و در روایتی دیگر گویند که روزی بارِ عام (۱) بود. ارکانِ (۲) دولت هر یکی بر جای خود ایستاده بودند. و غلامان در پیش او صف زده. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد ـ چنانکه هیچکس را از خَدَم و حَشَم زَهره آن نبود که گوید که: تو کیستی؟ و به چه کار میآیی؟ ـ آن مرد همچنان میآمد تا پیشِ تخت ابراهیم.
ابراهیم گفت: چه میخواهی؟
گفت: در این رِباط (۳) فرومیآیم.
گفت: این رباط نیست، سرای من است.
گفت: این سرای پیش از این از آنِ که بود؟
گفت: از آن پدرم.
گفت: پیش از او، از آنِ که بود؟
گفت: از آنِ فلان کس.
گفت: پیش از او از آن که بود؟
گفت: از آن پدرِ فلان کس.
گفت: همه کجا شدند؟
گفت: همه برفتند و بمردند.
گفت: این نه رباط باشد؟ که یکی میآید و یکی میرود.
این بگفت و به تعجیل از سرای بیرون رفت. ابراهیم در عقبش روان گشت و آواز داد و سوگند داد که: بایست تا با تو سخنی گویم. بایستاد.
گفت: تو کیستی و از کجا میآیی که آتشی در جانم زدی؟
گفت: اَرضی و بَحری و بَرّی و سَمائیام. و نام معروفِ من خِضر است.
گفت: توقف کن تا به خانه رَوَم و بازآیم.
گفت: الامرُ اعجلُ مِن ذلک. (۴) و ناپدید گشت. سوزِ ابراهیم زیادت شد و دردش بیفزود. گفت: تا این چه حالت است که به شب دیدم و به روز شنیدم!
۱) بار عام: شرفیابی همگانی در حضور سلطان
۲) ارکان: بزرگان
۳) رباط: مهمانسرای میان راه، کاروانسرا.
۴) کار گذراتر از این است.
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابراهیم ادهم
ابواسحاق ابراهیمبن اَدهمبن سلیمانبن منصور البلخی العجلی
[زادهٔ سال ۱۰۰ هـ. ق و درگذشتهٔ سال ۱۶۱ هـ. ق (۷۱۸–۷۷۸ م)]. اهل بلخ و از صوفیان بنام است.
🔶️🔸️@third_script
ابراهیم گفت: چه میخواهی؟
گفت: در این رِباط (۳) فرومیآیم.
گفت: این رباط نیست، سرای من است.
گفت: این سرای پیش از این از آنِ که بود؟
گفت: از آن پدرم.
گفت: پیش از او، از آنِ که بود؟
گفت: از آنِ فلان کس.
گفت: پیش از او از آن که بود؟
گفت: از آن پدرِ فلان کس.
گفت: همه کجا شدند؟
گفت: همه برفتند و بمردند.
گفت: این نه رباط باشد؟ که یکی میآید و یکی میرود.
این بگفت و به تعجیل از سرای بیرون رفت. ابراهیم در عقبش روان گشت و آواز داد و سوگند داد که: بایست تا با تو سخنی گویم. بایستاد.
گفت: تو کیستی و از کجا میآیی که آتشی در جانم زدی؟
گفت: اَرضی و بَحری و بَرّی و سَمائیام. و نام معروفِ من خِضر است.
گفت: توقف کن تا به خانه رَوَم و بازآیم.
گفت: الامرُ اعجلُ مِن ذلک. (۴) و ناپدید گشت. سوزِ ابراهیم زیادت شد و دردش بیفزود. گفت: تا این چه حالت است که به شب دیدم و به روز شنیدم!
۱) بار عام: شرفیابی همگانی در حضور سلطان
۲) ارکان: بزرگان
۳) رباط: مهمانسرای میان راه، کاروانسرا.
۴) کار گذراتر از این است.
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابراهیم ادهم
ابواسحاق ابراهیمبن اَدهمبن سلیمانبن منصور البلخی العجلی
[زادهٔ سال ۱۰۰ هـ. ق و درگذشتهٔ سال ۱۶۱ هـ. ق (۷۱۸–۷۷۸ م)]. اهل بلخ و از صوفیان بنام است.
🔶️🔸️@third_script
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نفرین نامه
#داريوش
آهنگساز: بابک افشار
شعر: شهیار قنبری
تنظيم: منوچهر چشم آذر
#موزیک_ویدئو
🔶🔸@third_script
#داريوش
آهنگساز: بابک افشار
شعر: شهیار قنبری
تنظيم: منوچهر چشم آذر
#موزیک_ویدئو
🔶🔸@third_script
❤1
پرسیدند از محبت.
گفت: محبت از ازل درآمد و به ابد گذر کرد.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر رابعه عَدَویّه
🔶️🔸️@third_script
گفت: محبت از ازل درآمد و به ابد گذر کرد.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر رابعه عَدَویّه
🔶️🔸️@third_script
❤🔥2❤1
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
مِی نوش، دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر گور یک به یک خواهد تافت
#خیام
🔶️🔸️@third_script
مِی نوش، دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر گور یک به یک خواهد تافت
#خیام
🔶️🔸️@third_script
❤🔥2❤1
بگذار تو هم رفته باشی
بگذار همه رفته باشند
توفان عظيم، صدای ربوده را باز نخواهد آورد
لرزۀ آخرين تپش، افسون حضور را بدرود میگويد:
آری داستان را پايان دهيم!
اما، لبان زيبا، كدام داستان را؟
داستانی كه هرگز آغاز نشد؟
كه نمیتوانست آغاز گردد؟
پردهای ناگشوده فرو افتاد.
و چه زيباست افسانۀ يك پردۀ ناگشوده..!
هوشنگ ایرانی
🔶️🔸️@third_script
بگذار همه رفته باشند
توفان عظيم، صدای ربوده را باز نخواهد آورد
لرزۀ آخرين تپش، افسون حضور را بدرود میگويد:
آری داستان را پايان دهيم!
اما، لبان زيبا، كدام داستان را؟
داستانی كه هرگز آغاز نشد؟
كه نمیتوانست آغاز گردد؟
پردهای ناگشوده فرو افتاد.
و چه زيباست افسانۀ يك پردۀ ناگشوده..!
هوشنگ ایرانی
🔶️🔸️@third_script
🔥2❤1💔1
و گفت: "علیک بقلبک"، بر تو باد بر دل تو.
یعنی بر تو باد که دائم دل را حاضر داری تا غیر در او راه نیابد.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر اوِیس قَرَنی
(درگذشته ۳۷ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
یعنی بر تو باد که دائم دل را حاضر داری تا غیر در او راه نیابد.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر اوِیس قَرَنی
(درگذشته ۳۷ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤2
رضا پروانه (علیرضا کمالی): من رفیق نیمه راه نیستم.
مژگان (ژیلا شاهی): همه تو راه کنارتن رضا، وقتی که میرسی میبینی که نیستن.
رضا: نصفه تهرون میدونن من رفاقت بلدم.
مژگان: من میدونم تو رفاقت بلدی، دارم میبینم برای نعیم تا کجا میری. بخدا هر روز که میری دنبالش ته دلم آشوبه که نکنه بلایی سرت بیاد ولی وقتی میشینم تو خونه فکر میکنم برای رفیقت تا کجا میری، کیف میکنم. فقط ترسم از اینه که منو رفیق خودت ندونی.
رضا: د اگه رفیقم نبودی تو خونهم چی کار میکردی دختر؟
مژگان: انقدر نارفیق دیدم زیر یه سقف.
رضا: سقف خونه من اینجوری نیست.
مژگان: کاش اینطوری باشه رضا. بخدا من بندِ دلم برات پاره شده، چرا اینو نمیفهمی...
پوست شیر
نویسنده و کارگردان: جمشید محمودی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
مژگان (ژیلا شاهی): همه تو راه کنارتن رضا، وقتی که میرسی میبینی که نیستن.
رضا: نصفه تهرون میدونن من رفاقت بلدم.
مژگان: من میدونم تو رفاقت بلدی، دارم میبینم برای نعیم تا کجا میری. بخدا هر روز که میری دنبالش ته دلم آشوبه که نکنه بلایی سرت بیاد ولی وقتی میشینم تو خونه فکر میکنم برای رفیقت تا کجا میری، کیف میکنم. فقط ترسم از اینه که منو رفیق خودت ندونی.
رضا: د اگه رفیقم نبودی تو خونهم چی کار میکردی دختر؟
مژگان: انقدر نارفیق دیدم زیر یه سقف.
رضا: سقف خونه من اینجوری نیست.
مژگان: کاش اینطوری باشه رضا. بخدا من بندِ دلم برات پاره شده، چرا اینو نمیفهمی...
پوست شیر
نویسنده و کارگردان: جمشید محمودی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤1
دلتنگی
روستای زادگاهش را پشت سر گذاشت. از کوهها گذشت. از دریاها گذشت. شهرهای بزرگ را دید. به دَه دوازده زبان لغاتی آموخت. بالا و پایین را دید و پس از سالها آوارگی به زادگاهش برگشت و باقی عمر، حسرت روستایی را کشید که آن موقع ترک کرده بود.
بروس هالند راجرز
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
روستای زادگاهش را پشت سر گذاشت. از کوهها گذشت. از دریاها گذشت. شهرهای بزرگ را دید. به دَه دوازده زبان لغاتی آموخت. بالا و پایین را دید و پس از سالها آوارگی به زادگاهش برگشت و باقی عمر، حسرت روستایی را کشید که آن موقع ترک کرده بود.
بروس هالند راجرز
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
❤4
«بمان مادر» تک ترانهای است که در دو اجرای مجزا توسط عارف و داریوش اقبالی اجرا شده است. داریوش اقبالی این آهنگ را در آلبوم خاک خسته (۱۳۶۸) منتشر کرده است. این ترانه بر پایه شعری از نادر نادرپور است که ابتداء با عنوان شهادت در بهمن ۱۳۴۰ سروده شده بود. بابک افشار با تغییرات و اضافاتی که به نادرپور پیشنهاد داد، شعر را برای این ترانه و پاسداشت هزاران نوجوان کشته شده در جنگ ایران و عراق بکار گرفت.
🔶🔸@third_script
🔶🔸@third_script
❤2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Occurrence at Owl Creek Bridge
1961
writer & Director: Robert Enrico
Stars: Roger JacquetAnne CornalyAnker-Spang Larsen
در جریان یک جنگ داخلی ، یک غیر نظامی جنوبی به علت تلاش برای خرابکاری ، به دار آویخته میشود و در حالیکه اعدام میشود به همسرش فکر میکند و…
(برنده جایزه اسکار بهترین فیلم کوتاه در سال ۱۹۶۲ )
#فیلم_کوتاه
🔶🔸@third_script
1961
writer & Director: Robert Enrico
Stars: Roger JacquetAnne CornalyAnker-Spang Larsen
در جریان یک جنگ داخلی ، یک غیر نظامی جنوبی به علت تلاش برای خرابکاری ، به دار آویخته میشود و در حالیکه اعدام میشود به همسرش فکر میکند و…
(برنده جایزه اسکار بهترین فیلم کوتاه در سال ۱۹۶۲ )
#فیلم_کوتاه
🔶🔸@third_script
👍1
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند وَ ما به گریه روی میآریم
و، گریه به رو، کجا؟
بمان!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
#رضا_براهنی
🔶️🔸️@third_script
و، گریه به رو، کجا؟
بمان!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم؟
#رضا_براهنی
🔶️🔸️@third_script
❤3👏1
گنجشکک اشی مشی نام متلی ایرانی (احتمالاً با ریشه کازرونی) است که ابتدا پری زنگنه و بعد فرهاد مهراد ترانهای بر اساس آن خواندهاند. آهنگ این کار از اسفندیار منفردزاده است. این ترانه در فیلم گوزنها اجرا شده. داستان این متل سیاسی و اعتراضی بوده و در روایتهای مختلفی منتشر شدهاست. روایت کازرونی این متل که ساخته شاعر و نویسنده کازرونی حسن حاتمی است برای چاپ به احمد شاملو سپرده میشود که با گویش تهرانی توسط احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ منتشر شدهاست.
🔶️🔸️@third_script
🔶️🔸️@third_script
❤2