ای خدا از عاشقان خشنود باد
عاشقان را عاقبت محمود باد
عاشقان را از جمالت عید باد
جانشان در آتشت چون عود باد
دست کردی دلبرا در خون ما
جان ما زین دست، خونآلود باد
هر که گوید که خلاصش ده ز عشق
آن دعا از آسمان مردود باد
مه کم آید مدتی در راه عشق
آن کمیّ عشق جمله سود باد
دیگران از مرگ مهلت خواستند
عاشقان گویند نی نی زود باد
آسمان از دود عاشق ساختهست
آفرین بر صاحب این دود باد
#مولانا
دیوان شمس
🔶️🔸️@third_script
عاشقان را عاقبت محمود باد
عاشقان را از جمالت عید باد
جانشان در آتشت چون عود باد
دست کردی دلبرا در خون ما
جان ما زین دست، خونآلود باد
هر که گوید که خلاصش ده ز عشق
آن دعا از آسمان مردود باد
مه کم آید مدتی در راه عشق
آن کمیّ عشق جمله سود باد
دیگران از مرگ مهلت خواستند
عاشقان گویند نی نی زود باد
آسمان از دود عاشق ساختهست
آفرین بر صاحب این دود باد
#مولانا
دیوان شمس
🔶️🔸️@third_script
❤1🔥1
Bi Hamzaban ~ MusicNab.Com
Mohammad Reza Shajariyan ~ MusicNab.Com
بیهمزبان
#محمدرضا_شجريان
آهنگ از شجریان
شعر: جواد آذر
سه تار: داریوش پیرنیاکان
نی: جمشید عندلیبی
تنبک: مرتضی اعیان
از آلبوم سرو چمان
1370
#موسیقی
🔶🔸@third_script
#محمدرضا_شجريان
آهنگ از شجریان
شعر: جواد آذر
سه تار: داریوش پیرنیاکان
نی: جمشید عندلیبی
تنبک: مرتضی اعیان
از آلبوم سرو چمان
1370
#موسیقی
🔶🔸@third_script
❤2
مردی را زنی بود و بر آن زن عاشق بود و یک چشمِ آن زن سپید بود و شوی را از آن عیب خبر نبود. چون روزگار برآمد و مراد خویش بسیار از او بیافت و عشق کم گشت، سپیدی بدید. زن را گفت: آن سپیدی در چشمِ تو کِی پدید آمد؟
گفت: آنگه که محبت ما در دلِ تو نقصان گرفت.
شرح تَعَرُّف
ابوابراهیمبن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
گفت: آنگه که محبت ما در دلِ تو نقصان گرفت.
شرح تَعَرُّف
ابوابراهیمبن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤4
با اینهمه غم با که گساریم آخر؟
وین غصه دمی با که برآریم آخر؟
کس نیست که با او نفسی بتوان زد
تنها همه عمر چون گذاریم آخر؟
#انوری
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
وین غصه دمی با که برآریم آخر؟
کس نیست که با او نفسی بتوان زد
تنها همه عمر چون گذاریم آخر؟
#انوری
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
❤3
Audio
Ramesh
❤2👍1
و گفت: دوستی خداوند در دلِ آنکس نبوَد که بر خَلقَش شفقت نبوَد.
نوشته بر دریا
از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی
تدوین و تصحیح دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابولحسن خرقانی (۴۲۵-۳۵۳ ق)
از بزرگترین عرفای مکتب خراسان است.
🔶️🔸️@third_script
نوشته بر دریا
از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی
تدوین و تصحیح دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابولحسن خرقانی (۴۲۵-۳۵۳ ق)
از بزرگترین عرفای مکتب خراسان است.
🔶️🔸️@third_script
❤4
به فیضِ جرعهی جام تو تشنهایم ولی
نمیکنیم دلیری، نمیدهیم صُداع...
*صُداع: مزاحمت، دردِسر
#حافظ
🔶️🔸️@third_script
نمیکنیم دلیری، نمیدهیم صُداع...
*صُداع: مزاحمت، دردِسر
#حافظ
🔶️🔸️@third_script
❤2💔1
خرّم آن روز که من بوسه شمارم زِ لبت...
#خواجوی_کرمانی
Two Lovers in Washington Square Park, New York City, 1962.
#photo by André Kertész
🔶️🔸️@third_script
#خواجوی_کرمانی
Two Lovers in Washington Square Park, New York City, 1962.
#photo by André Kertész
🔶️🔸️@third_script
❤2
ای عشق شکستهایم مشکن ما را
این گونه به خاکِ ره میفکن مارا
ما در تو به چشم دوستی میبینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
ای عشق پناهگاه پنداشتمت
ای چاه نهفته راه پنداشتمت
ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا
آویخت مسیحوار بر دار مرا
چندان که دلت خواست بیازار مرا
مگذار مرا ز دست مگذار مرا
ای عشق در آتش تو فریاد خوش است
هر کس که در آتش تو افتاد خوش است
بیداد خوش است از تو وز هستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است
#فریدون_مشیری
🔶️🔸️@third_script
این گونه به خاکِ ره میفکن مارا
ما در تو به چشم دوستی میبینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
ای عشق پناهگاه پنداشتمت
ای چاه نهفته راه پنداشتمت
ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا
آویخت مسیحوار بر دار مرا
چندان که دلت خواست بیازار مرا
مگذار مرا ز دست مگذار مرا
ای عشق در آتش تو فریاد خوش است
هر کس که در آتش تو افتاد خوش است
بیداد خوش است از تو وز هستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است
#فریدون_مشیری
🔶️🔸️@third_script
❤2❤🔥1
ماه
هی ماهِ مَرحَبا
در این گیر و دارِ بیگریبان
دستم را بگیر،
من پیراهنْ دریدهٔ توام از اندوهِ انتظار...
#سیدعلی_صالحی
🔶️🔸️@third_script
هی ماهِ مَرحَبا
در این گیر و دارِ بیگریبان
دستم را بگیر،
من پیراهنْ دریدهٔ توام از اندوهِ انتظار...
#سیدعلی_صالحی
🔶️🔸️@third_script
❤3
و در روایتی دیگر گویند که روزی بارِ عام (۱) بود. ارکانِ (۲) دولت هر یکی بر جای خود ایستاده بودند. و غلامان در پیش او صف زده. ناگاه مردی با هیبت از در درآمد ـ چنانکه هیچکس را از خَدَم و حَشَم زَهره آن نبود که گوید که: تو کیستی؟ و به چه کار میآیی؟ ـ آن مرد همچنان میآمد تا پیشِ تخت ابراهیم.
ابراهیم گفت: چه میخواهی؟
گفت: در این رِباط (۳) فرومیآیم.
گفت: این رباط نیست، سرای من است.
گفت: این سرای پیش از این از آنِ که بود؟
گفت: از آن پدرم.
گفت: پیش از او، از آنِ که بود؟
گفت: از آنِ فلان کس.
گفت: پیش از او از آن که بود؟
گفت: از آن پدرِ فلان کس.
گفت: همه کجا شدند؟
گفت: همه برفتند و بمردند.
گفت: این نه رباط باشد؟ که یکی میآید و یکی میرود.
این بگفت و به تعجیل از سرای بیرون رفت. ابراهیم در عقبش روان گشت و آواز داد و سوگند داد که: بایست تا با تو سخنی گویم. بایستاد.
گفت: تو کیستی و از کجا میآیی که آتشی در جانم زدی؟
گفت: اَرضی و بَحری و بَرّی و سَمائیام. و نام معروفِ من خِضر است.
گفت: توقف کن تا به خانه رَوَم و بازآیم.
گفت: الامرُ اعجلُ مِن ذلک. (۴) و ناپدید گشت. سوزِ ابراهیم زیادت شد و دردش بیفزود. گفت: تا این چه حالت است که به شب دیدم و به روز شنیدم!
۱) بار عام: شرفیابی همگانی در حضور سلطان
۲) ارکان: بزرگان
۳) رباط: مهمانسرای میان راه، کاروانسرا.
۴) کار گذراتر از این است.
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابراهیم ادهم
ابواسحاق ابراهیمبن اَدهمبن سلیمانبن منصور البلخی العجلی
[زادهٔ سال ۱۰۰ هـ. ق و درگذشتهٔ سال ۱۶۱ هـ. ق (۷۱۸–۷۷۸ م)]. اهل بلخ و از صوفیان بنام است.
🔶️🔸️@third_script
ابراهیم گفت: چه میخواهی؟
گفت: در این رِباط (۳) فرومیآیم.
گفت: این رباط نیست، سرای من است.
گفت: این سرای پیش از این از آنِ که بود؟
گفت: از آن پدرم.
گفت: پیش از او، از آنِ که بود؟
گفت: از آنِ فلان کس.
گفت: پیش از او از آن که بود؟
گفت: از آن پدرِ فلان کس.
گفت: همه کجا شدند؟
گفت: همه برفتند و بمردند.
گفت: این نه رباط باشد؟ که یکی میآید و یکی میرود.
این بگفت و به تعجیل از سرای بیرون رفت. ابراهیم در عقبش روان گشت و آواز داد و سوگند داد که: بایست تا با تو سخنی گویم. بایستاد.
گفت: تو کیستی و از کجا میآیی که آتشی در جانم زدی؟
گفت: اَرضی و بَحری و بَرّی و سَمائیام. و نام معروفِ من خِضر است.
گفت: توقف کن تا به خانه رَوَم و بازآیم.
گفت: الامرُ اعجلُ مِن ذلک. (۴) و ناپدید گشت. سوزِ ابراهیم زیادت شد و دردش بیفزود. گفت: تا این چه حالت است که به شب دیدم و به روز شنیدم!
۱) بار عام: شرفیابی همگانی در حضور سلطان
۲) ارکان: بزرگان
۳) رباط: مهمانسرای میان راه، کاروانسرا.
۴) کار گذراتر از این است.
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابراهیم ادهم
ابواسحاق ابراهیمبن اَدهمبن سلیمانبن منصور البلخی العجلی
[زادهٔ سال ۱۰۰ هـ. ق و درگذشتهٔ سال ۱۶۱ هـ. ق (۷۱۸–۷۷۸ م)]. اهل بلخ و از صوفیان بنام است.
🔶️🔸️@third_script
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نفرین نامه
#داريوش
آهنگساز: بابک افشار
شعر: شهیار قنبری
تنظيم: منوچهر چشم آذر
#موزیک_ویدئو
🔶🔸@third_script
#داريوش
آهنگساز: بابک افشار
شعر: شهیار قنبری
تنظيم: منوچهر چشم آذر
#موزیک_ویدئو
🔶🔸@third_script
❤1
پرسیدند از محبت.
گفت: محبت از ازل درآمد و به ابد گذر کرد.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر رابعه عَدَویّه
🔶️🔸️@third_script
گفت: محبت از ازل درآمد و به ابد گذر کرد.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر رابعه عَدَویّه
🔶️🔸️@third_script
❤🔥2❤1
مهتاب به نور دامن شب بشکافت
مِی نوش، دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر گور یک به یک خواهد تافت
#خیام
🔶️🔸️@third_script
مِی نوش، دمی بهتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر گور یک به یک خواهد تافت
#خیام
🔶️🔸️@third_script
❤🔥2❤1
بگذار تو هم رفته باشی
بگذار همه رفته باشند
توفان عظيم، صدای ربوده را باز نخواهد آورد
لرزۀ آخرين تپش، افسون حضور را بدرود میگويد:
آری داستان را پايان دهيم!
اما، لبان زيبا، كدام داستان را؟
داستانی كه هرگز آغاز نشد؟
كه نمیتوانست آغاز گردد؟
پردهای ناگشوده فرو افتاد.
و چه زيباست افسانۀ يك پردۀ ناگشوده..!
هوشنگ ایرانی
🔶️🔸️@third_script
بگذار همه رفته باشند
توفان عظيم، صدای ربوده را باز نخواهد آورد
لرزۀ آخرين تپش، افسون حضور را بدرود میگويد:
آری داستان را پايان دهيم!
اما، لبان زيبا، كدام داستان را؟
داستانی كه هرگز آغاز نشد؟
كه نمیتوانست آغاز گردد؟
پردهای ناگشوده فرو افتاد.
و چه زيباست افسانۀ يك پردۀ ناگشوده..!
هوشنگ ایرانی
🔶️🔸️@third_script
🔥2❤1💔1
و گفت: "علیک بقلبک"، بر تو باد بر دل تو.
یعنی بر تو باد که دائم دل را حاضر داری تا غیر در او راه نیابد.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر اوِیس قَرَنی
(درگذشته ۳۷ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
یعنی بر تو باد که دائم دل را حاضر داری تا غیر در او راه نیابد.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر اوِیس قَرَنی
(درگذشته ۳۷ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤2