شاید یک روز آوارگیام را کول کنم و
کورمال کورمال بروم
و تاریکی جنگلی را بغل کنم...
جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
کورمال کورمال بروم
و تاریکی جنگلی را بغل کنم...
جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
❤3
- لیلا ( ترانه علیدوستی): تو میدونستی پولدارها همه همدیگه رو میشناسن؟
من تو شرکتمون زیاد میبینم.
+ علیرضا ( نوید محمدزاده): چرا؟
- چون کمن. عوضش بدبختا چون زیادن همدیگه رو نمیشناسن ولی از روی قیافهی هم میفهمن که بدبختن.
+ نمیدونم، شاید...
برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
من تو شرکتمون زیاد میبینم.
+ علیرضا ( نوید محمدزاده): چرا؟
- چون کمن. عوضش بدبختا چون زیادن همدیگه رو نمیشناسن ولی از روی قیافهی هم میفهمن که بدبختن.
+ نمیدونم، شاید...
برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍1
بایزید گفت: دل عارف خندان باشد و چشم او گریان.
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤2
ای یار جفاپیشه! وفا نیز گَهی کن
بر جانب دلسوختگان هم نظری کن
ای ناله! به آن شاه ز حالم خبری ده
وی آه! به آن ماه به هر حیله رهی کن...
صفای شیرازی
🔶️🔸️@third_script
بر جانب دلسوختگان هم نظری کن
ای ناله! به آن شاه ز حالم خبری ده
وی آه! به آن ماه به هر حیله رهی کن...
صفای شیرازی
🔶️🔸️@third_script
❤4
مَکُن سرگشته آن دل را که دستآموزِ غم کردی
به زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردی...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
به زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردی...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
❤2😢1
با چشمهایی که دنبالام میکنند احاطه شدهام توی شرکت. انگار یکهو افتادهام وسط صحنهی یک نمایش. جایی برای قایم شدن نیست.
بیرون آمدن از لاک خودم سخت است. این چند ماه آخر بیشتر تنها بودم. جانی که فکر میکردم به غریبی خو کرده، تشنهی رفتن میان آدمهاست حالا.
تفاوتشان خواستهام را بیشتر میکند. محیط جدید، آدمهای جدید.
آشناییها یک جایی کنار جریان عادی زندگی پا میگیرند. به موازات آن. یک وقت هم شاید یکی از خط بیرون بزند و راهاش کج شود به جریان زندگیات.
زیاد غریبه نمیمانم. به خاطر کار. کار آدمها را به هم نزدیک میکند. با هم کار کردن. بیشتر از چیزهای دیگر. حتی بیشتر از با هم سفر کردن، با هم سر یک کلاس نشستن. این را نمیدانستم. تازه فهمیدم...
جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
بیرون آمدن از لاک خودم سخت است. این چند ماه آخر بیشتر تنها بودم. جانی که فکر میکردم به غریبی خو کرده، تشنهی رفتن میان آدمهاست حالا.
تفاوتشان خواستهام را بیشتر میکند. محیط جدید، آدمهای جدید.
آشناییها یک جایی کنار جریان عادی زندگی پا میگیرند. به موازات آن. یک وقت هم شاید یکی از خط بیرون بزند و راهاش کج شود به جریان زندگیات.
زیاد غریبه نمیمانم. به خاطر کار. کار آدمها را به هم نزدیک میکند. با هم کار کردن. بیشتر از چیزهای دیگر. حتی بیشتر از با هم سفر کردن، با هم سر یک کلاس نشستن. این را نمیدانستم. تازه فهمیدم...
جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
❤2👍1
- واقعا ازدواج کردی یا منو سر کار گذاشتی؟
+ چرا؟ بهم نمیاد کسی منو بگیره؟
- نه فکر کردم مثلا شاید همینجوری گفتی.
+ نه زود شوهر کردم.
- چرا؟
+ عاشق شوهرم شدم.
- حتما شوهرت خیلی خوشتیپه.
+ قیافهش تعریفی نداره اتفاقا.
- پس عاشق چیش شدی؟
+ خیلی قشنگ حرف میزد...
داستان سیاوش
کارگردان: امیر اسکندری
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
+ چرا؟ بهم نمیاد کسی منو بگیره؟
- نه فکر کردم مثلا شاید همینجوری گفتی.
+ نه زود شوهر کردم.
- چرا؟
+ عاشق شوهرم شدم.
- حتما شوهرت خیلی خوشتیپه.
+ قیافهش تعریفی نداره اتفاقا.
- پس عاشق چیش شدی؟
+ خیلی قشنگ حرف میزد...
داستان سیاوش
کارگردان: امیر اسکندری
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍4
ماه.gif
26.1 KB
ای ماه شبی مونس خلوتگه ما باش
در آینهی اهل نظر چهرهنما باش
کار دل ما بین که گره در گره افتاد
گیسو بگشا و بنشین، کارگشا باش
جامی ز لب خویش به مستان غمت بخش
گو کام دل سوختهای چند روا باش...
#هوشنگ_ابتهاج
#gif
🔶️🔸️@third_script
در آینهی اهل نظر چهرهنما باش
کار دل ما بین که گره در گره افتاد
گیسو بگشا و بنشین، کارگشا باش
جامی ز لب خویش به مستان غمت بخش
گو کام دل سوختهای چند روا باش...
#هوشنگ_ابتهاج
#gif
🔶️🔸️@third_script
❤2
محبوبام! به دریا التماس کردم، به کوهها، به آسمان، به جنگل، به دورها. کجایی؟
شب شده، بیا. ستارهها آمدند. ماه هم نزدیک است. مهتاب همه جا ریخته. باد میوزد. میترسم صدای مرا به جایی که شما نیستید برساند. کلمات به شاخهی درختان گیر کردهاند، به ساقهی بوتههای قدیمی، کنار شبی که خسته و از پا افتاده است...
حیف! حوصلهام پیر شده
#محمد_صالح_علاء
🔶️🔸️@third_script
شب شده، بیا. ستارهها آمدند. ماه هم نزدیک است. مهتاب همه جا ریخته. باد میوزد. میترسم صدای مرا به جایی که شما نیستید برساند. کلمات به شاخهی درختان گیر کردهاند، به ساقهی بوتههای قدیمی، کنار شبی که خسته و از پا افتاده است...
حیف! حوصلهام پیر شده
#محمد_صالح_علاء
🔶️🔸️@third_script
❤2
آنگاه که عشق جوانمرد به کمال خود برسد از مِی وصالِ محبوب سرمست گردد...
اخبارالحلاج
در سیرت حسینبن منصور حلاج
(۲۴۴-۳۹۹ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
اخبارالحلاج
در سیرت حسینبن منصور حلاج
(۲۴۴-۳۹۹ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤1❤🔥1
ای مردمان بگویید آرام جان من کو
راحتفزای هرکس محنترسان من کو
نامش همینیارم بردن به پیش هرکس
گهگه بهناز گویم سرو روان من کو
در بوستان شادی هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدهست در بوستان من کو
هرکس به خانومانی دارند مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو...
#انوری
🔶️🔸️@third_script
راحتفزای هرکس محنترسان من کو
نامش همینیارم بردن به پیش هرکس
گهگه بهناز گویم سرو روان من کو
در بوستان شادی هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدهست در بوستان من کو
هرکس به خانومانی دارند مهربانی
من مهربان ندارم نامهربان من کو...
#انوری
🔶️🔸️@third_script
❤3
بخواه ای دل چه میخواهی؟
عطا نقد است و شه حاضر
که آن مهرو نفرماید: برو تا سال آینده
به جانِ شه که نشنیدم ز نقدش وعدهی فردا
شنیدی تو رخِ نسیه ز قرصِ ماهِ تابنده..؟
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
عطا نقد است و شه حاضر
که آن مهرو نفرماید: برو تا سال آینده
به جانِ شه که نشنیدم ز نقدش وعدهی فردا
شنیدی تو رخِ نسیه ز قرصِ ماهِ تابنده..؟
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
❤2
Parandeh
Googoosh
پرنده
#گوگوش
ترانهسرا: سعيد دبيري
آهنگساز: ژاكلين
تنظیم کننده: اريك
از آلبوم فصل تازه 1354
#موسيقي
🔶🔸@third_script
#گوگوش
ترانهسرا: سعيد دبيري
آهنگساز: ژاكلين
تنظیم کننده: اريك
از آلبوم فصل تازه 1354
#موسيقي
🔶🔸@third_script
🕊1
شیخ گفت رحمةالله علیه که:
در مسجد جامع یک روز سخن در مقامات اولیا میگفتم و یک هفته بود که هیچ طعام نخورده بودم، ناگاه مرا بول بگرفت چنانک طاقت نشستن نداشتم، از مسجد بدر آمدم، چون ببازار حوزیان رسیدم بول بیاختیار از من جدا شد. گریه بر من افتاد و بسیار گریستم و خود را ملامت و سرزنش کردم که: در مقام اولیا سخن میگویی و صفات اطفال از خود جدا نکردهای.
سیرتِ ابن خَفیف
(درگذشته ۳۷۱ ه.ق)
ابوالحسن علیبن محمد دیلمی
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
در مسجد جامع یک روز سخن در مقامات اولیا میگفتم و یک هفته بود که هیچ طعام نخورده بودم، ناگاه مرا بول بگرفت چنانک طاقت نشستن نداشتم، از مسجد بدر آمدم، چون ببازار حوزیان رسیدم بول بیاختیار از من جدا شد. گریه بر من افتاد و بسیار گریستم و خود را ملامت و سرزنش کردم که: در مقام اولیا سخن میگویی و صفات اطفال از خود جدا نکردهای.
سیرتِ ابن خَفیف
(درگذشته ۳۷۱ ه.ق)
ابوالحسن علیبن محمد دیلمی
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👍2
عبدالودودبن سعید گفت:
حلاج را دیدم که به مسجد منصور درآمد و گفت: ای مردم به کوتاهسخنی از من گوش فرا دهید. مردمان بسیاری گرد او را گرفتند که برخی از آنان دوستداران و برخی مخالفان او بودند. پس حلاج گفت:
بدانید که خدای بلند مرتبه ریختن خون مرا بر شما روا گردانیده است، پس مرا بکشید.
برخی از مردم گریستند و من از میان مردم پیش رفتم و گفتم: ای شیخ چگونه کسی را که نماز میگزارد و روزه میگیرد و قرآن میخواند بکشیم؟ حلاج گفت:
ای شیخ آن معنایی که از ریختن خونها جلوگیری میکند و پاسدار خون مردمان است خود از مقولهی نماز و روزه و قرآن بیرون است. بکشید مرا تا هم شما مزد یابید و هم من آسایش...
اخبارالحلاج
در سیرت حسینبن منصور حلاج
(۲۴۴-۳۹۹ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
حلاج را دیدم که به مسجد منصور درآمد و گفت: ای مردم به کوتاهسخنی از من گوش فرا دهید. مردمان بسیاری گرد او را گرفتند که برخی از آنان دوستداران و برخی مخالفان او بودند. پس حلاج گفت:
بدانید که خدای بلند مرتبه ریختن خون مرا بر شما روا گردانیده است، پس مرا بکشید.
برخی از مردم گریستند و من از میان مردم پیش رفتم و گفتم: ای شیخ چگونه کسی را که نماز میگزارد و روزه میگیرد و قرآن میخواند بکشیم؟ حلاج گفت:
ای شیخ آن معنایی که از ریختن خونها جلوگیری میکند و پاسدار خون مردمان است خود از مقولهی نماز و روزه و قرآن بیرون است. بکشید مرا تا هم شما مزد یابید و هم من آسایش...
اخبارالحلاج
در سیرت حسینبن منصور حلاج
(۲۴۴-۳۹۹ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👍2❤1
❤2
محبوبام! من شما را از لابهلای خوابهای گمشده به دست آوردم. آن زمان که واژههای ترانه، در تاریکی بودند، آنها مرا صدا میزدند. من هم به سمت آنها دست دراز کردم و با خودم به روشنایی، به شما رساندم...
#محمد_صالح_علاء
حیف! حوصلهام پیر شده
🔶️🔸️@third_script
#محمد_صالح_علاء
حیف! حوصلهام پیر شده
🔶️🔸️@third_script
❤2