Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
سرما آدم را ترسو می‌کند.
سرما لرز می‌اندازد به جان آدم.
کاش سردم نبود. تنم منقبض شده و انگار بین لباس و تن‌ام یک هوا فاصله افتاده....

جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
2
- لیلا (ترانه علیدوستی): من دارم تمام حقوقمو میدم که فقط گشنه نمونیم.
+ علیرضا (نوید محمدزاده): مگه من حقوقمو ندادم؟
- وقتی حقوق من و تو و بابا کفافمونُ نمیده بفهم چه خبره.
+ اینا یه عمرِ دارن درجا میزنن.
- اینا نه، ما. ما درجا نمیزنیم؟ همش پس‌رفته.
+ ما اصلا چیزی داشتیم که بخواد کم شه که پس‌رفت کنیم؟ چی داشتیم؟
- جوونی، که دیگه داره میره. لااقل یه فکری کنیم که تو پیری به گدایی نیفتیم.

برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍3
نقل است که چون مرتبه‌ی معرفت و مشاهدت، بایزید را مسلم شد، جمعی از قرّاآن* بسطام و عوام کالانعام به خصمی وی برخاستند و در سخن وی چون در‌نمی‌یافتند، طعن می‌کردند. چنین منقول است که او را هفت بار از بسطام بیرون کردند.
یک نوبت پرسید: سبب ازعاج** من از این شهر چیست؟ گفتند: تو مردی بدی.
شیخ گفت: خُرّما شهری که بدِ او بایزدی باشد.

*قرّا: قاری
**ازعاج: طرد کردن، بیرون کردن

دستور الجمهور
احمد‌بن الحسین‌بن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
4
- بزار حکایتی برات تعریف کنم. اقلیم دنیا گهواره هفت برادر بود. از هفت برادر پنج تاشون به پنج بلای مختلف مردند و دو تا ماندند. یکی به باختر عریان ماند، یکی به خاور پوشیده. همیشه پی هم دویدند و هیچ‌وقت نشانی از هم پیدا نکردند. روزی برادر کوچک‌تر خسته شد، سر به آسمان کرد و فریاد زد: کاش تو هم مرده بودی برادر تا آزاد بودم از پی تو دویدن. برادر بزرگ‌تر شنید و در دم مرد. برادر کوچک‌تر سال‌هاست که آواره است پی قبر برادر... غریب کارش رفتنه تا سرچشمه‌ی غربت رو پیدا کنه.
+ سرچشمه‌ی غربت کجاست؟ در قبر عزیزان؟
- نه. سرچشمه‌ی غربت درون خود آدمه. ولی آدمیزاد قبرها رو با خودش می‌بره. حتی قبرهای خالی رو.

جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
4👍1
- علیرضا (نوید محمدزاده): کس دیگه‌ای هم میدونه که من بیکار شدم؟
+ لیلا (ترانه علیدوستی): مامانت روزی هزار مرتبه شکر میکرد که تو یکی قراره یک روز حقوق بازنشستگی بگیری. اونم از دیروز که  فهمیده بیکار شدی قبله‌شُ گم کرده.
- چجوری فهمید؟
+ من گفتم.
- زود کار پیدا میکنم. خودمم از بیکاری خوشم نمیاد.
+ با کار کردن هیچی درست نمیشه، باید یه کاری کرد...

برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍2👏1
من غریبه‌ام. همیشه بوده‌ام. حتی در شهر خودم هم احساس غربت کرده‌ام گاهی...

جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
2👍2
اندوه

پدر اندوهگین و عزادار گفت: زندگی کوتاه است. خدا را شکر..!

بروس هالند راجرز
ترجمه اسدلله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍2👌1
نقل است که بایزید از مادر پرسید که در تربیت من چه خلل افتاده است که در بعضی اوقات حلاوت طاعت نمی‌یابم.
مادر گفت: خللی دیگر نمی‌دانم جز آنکه در وقت طفلی می‌گریستی، یک انگشت آبکامه‌ی* همسایه بی‌اجازتِ او در دهان تو کردم.
شیخ مدتی اجتهاد نمود تا تدارکِ** آن کرد.

* آبکامه: آش، خورشی مخلوط از شیر و ماست.
** تدارک کردن: جبران کردن، عوض چیزی را فراهم کردن

دستور الجمهور
احمد‌بن الحسین‌بن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
1👍1
جانِ من در دوستی نامهربان می‌بینمت
آنچه بودی پیش ازین اکنون نه آن می‌بینمت

با منِ دل‌خسته تا درسر چه داری از جفا
کاینچنین ای شوخ با خود سرگران می‌بینمت

گرچه ای مقصودِ دل گویی که در یاری ترا
این چنین یارم ولی کم آنچنان می‌بینمت...

اهلی شیرازی
🔶️🔸️@third_script
1💔1
Audio
به شکوه گفتم برم ز دل‌ یاد روی تو آرزوی تو
به خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی تو
ولی‌ ز من دل‌ چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟
  هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟

شِکوه
محسن نامجو
آهنگسازی و تنطیم: محسن نامجو
(بر اساس ترانه‌ای از نادر گلچین)
آواز، گیتار و سه‌تار: محسن نامجو
پیانو: شیدا بهرامیان
اجرا 2012
#موسیقی
🔶🔸@third_script
2
Nader Golchin {Melovy.ir}
Nader Golchin
به شکوه گفتم برم ز دل‌ یاد روی تو آرزوی تو
به خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی تو
ولی‌ ز من دل‌ چو برکنی، امید خود بر که افکنی؟
هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟

ساغر وفا
نادر گلچین
#موسیقی
🔶🔸@third_script
2
- علیرضا (نوید محمدزاده): من از عصبی‌بازی خونواده بدم میاد.
+ لیلا (ترانه علیدوستی): عصبیَن چون خاصیت شغل کاذبه. هر چی بیشتر کار میکنی بی‌پول‌تر میشی. نداری غذای مونده نیست که بخوریش بالاخره تموم شه.
نداری رو هر چی بیشتر می‌خوری، بدتر، بیشتر میشه...

برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
اینجا بهار با تقویم نمی‌آید.
بهار همان پس‌مانده‌ی زمستان است...

غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
3
نقل است که بایزید روزی با اصحاب خود در راهی می‌رفت. سگی می‌آمد و راه تنگ بود. شیخ بازگشت و راه به سگ بازگذاشت. در خاطر یکی از مریدان بگذشت که حق تعالی آدمی را بر قضیه‌ی:"ولقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البرّ و البحر"
یعنی: به درستی که ما مکرّم گردانیدیم بنی‌آدم را و برداشتیم ایشان را در برّ و بحر، عجب است که شیخ سگی را از این‌ همه اعتبار می‌کند و راه بر او ایثار می‌کند و مریدان را در زحمت می‌اندازد.
شیخ گفت: ای عزیزان، سگ به زبان حال با بایزید می‌گوید که در ازل از من چه تقصیر و از تو چه توفیر در وجود آمد که پوست سگی در من پوشانیدند و خلعت سلطان‌العارفینی در تو. پس من از این سبب راه را بر او ایثار کردم.

دستور الجمهور
احمد‌بن الحسین‌بن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👏21
- لیلا (ترانه علیدوستی): من هنوز نمیدونم چی شد یهو وضعمون به اینجا کشید. تو بچگی تصورم از الانمون اصلا این نبود.
+ علیرضا (نوید محمدزاده): من که فهمیدم بزرگ شدن یعنی هر چی زمان میگذره بیشتر میفهمی قرار نیست به اون چیزی که دوست داشتی برسی...

برادران لیلا
نویسنده و کارگردان: سعید روستایی
۱۴۰۱
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍1
Sun in the ice
Oliver Scheffner
Sun in the ice
Music by oliver scheffner
2018
#nonvocal
#موسیقی_شبانه
🔶️🔸️@third_script
1👍1
تازگی‌ها همین که دل‌ام می‌گیرد یک شعر مثل بختک می‌افتد روی زبان‌ام و آن‌قدر می‌چرخد توی مغزم و حفره‌های مغزم را پر می‌کند که احساس می‌کنم کله‌ام عن‌قریب می‌ترکد.
عصری هم بی‌خبر افتاد روی زبان‌ام:

سه غم آمد سراغم هر سه یک‌بار
غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یارم غم یارم غم یار...

جانِ غریب
ملاحت نیکی
🔶️🔸️@third_script
2😢1
چار کس را داد مردی يك دِرَم
هـر يكی از شـهـری افـتـاده بهَـم

پارسیّ و ترك و رومی و عـرب
جمله با هم در نزاع و در غضب

پارسی گـفـتا ازين چون وارهـيـم
هـم بيا كاين را به انگـوری دهـيم

آن يكی ديگـر عرب بـُد گـفـت لا
من عِنَب(۱) خواهم نه انگور ای دَغا

آن يكی تركی بُد و گفت این بَنُم(۲)
من نمی‌خواهم عـنـب، خـواهـم اُزُم(۳)

آن‌که رومی بود گفت اين قـيل را
ترك كـن، خواهم من اسـتافـيـل(۴) را

در تـنـازع مـشـت برهـم مـی‌زدند
كـه ز سِــرّ نـام‌هـا غـافـل بـُدنـد

مـشـت بـرهـم می‌زدند از ابـلـهـی
پـُر بُدند از جهـل و از دانش تهــی

صاحب سِرّی، عزيزی صد زبان
گــر بـُدی آنجا بـدادی صلح‌شـان

پس بگفتی او كه من زين يك دِرَم
آرزوی جـمـله‌تـان را مـی‌خرم

چونکِ بسپارید دل را بی‌دغل
این دِرَمْتان می‌کند چندین عمل

گفت هر یکتان دهد جنگ و فراق
گفتِ من آرد شما را اتفاق

اختلاف مومن و گبر و یهود
از نظرگاه است ای مغزِ وجود...

۱) عِنَب: (عربی) انگر
۲) بَنُم: مال من است، منم
۳)اُزُم: (ترکی) انگور
۴) استافیل: (یونانی) انگور

مثنوی معنوی
#مولانا
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👍21