ندانم در کجا این قصه دیدم
و یا از قصهپردازی شنیدم
که دو روبه یکی ماده یکی نر
بهم بودند چندی یار و همسر
مَلِک با خیل، تازان شد به نخجیر
کشیدند آن دو روبه را به زنجیر
چو پیدا گشت آثار جدایی
عیان شد روزِ ختم آشنایی
یکی مویهکنان با جفت خود گفت
که دیگر در کجا خواهیم شد جفت
جوابش داد آن یک از سر سوز
همانا در دکان پوستین دوز...
#ایرج_میرزا
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
و یا از قصهپردازی شنیدم
که دو روبه یکی ماده یکی نر
بهم بودند چندی یار و همسر
مَلِک با خیل، تازان شد به نخجیر
کشیدند آن دو روبه را به زنجیر
چو پیدا گشت آثار جدایی
عیان شد روزِ ختم آشنایی
یکی مویهکنان با جفت خود گفت
که دیگر در کجا خواهیم شد جفت
جوابش داد آن یک از سر سوز
همانا در دکان پوستین دوز...
#ایرج_میرزا
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤2
ضربه
خیلی وقت بود که میخواست از دست شوهرش خلاص شود. یادداشت خودکشی نوشت و آنرا به آینهی توالت چسباند. با جلیقه نجات از عرشهی قایق به دریا پرید.
شوهرش درست موقعی رسید که او در تاریکی توی آب دست و پا میزد. شنا بلد نبود ولی دلش نیامد او را تنها بگذارد. به آب زد و غرق شد.
زن شناکنان خودش را به پلکان طنابی قایق رساند. ناگهان ضربه آروارهی کوسهای او را به قعر آب کشاند...
ویلیام هین
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
خیلی وقت بود که میخواست از دست شوهرش خلاص شود. یادداشت خودکشی نوشت و آنرا به آینهی توالت چسباند. با جلیقه نجات از عرشهی قایق به دریا پرید.
شوهرش درست موقعی رسید که او در تاریکی توی آب دست و پا میزد. شنا بلد نبود ولی دلش نیامد او را تنها بگذارد. به آب زد و غرق شد.
زن شناکنان خودش را به پلکان طنابی قایق رساند. ناگهان ضربه آروارهی کوسهای او را به قعر آب کشاند...
ویلیام هین
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍2
در آن وقت که شیخ ما به نیشابور رفت، استاد امام ابوالقاسم قشیری* شیخ ما را ندید، و او را منکر بود. و هر چه بر زبان شیخ ابوالقاسم رفتی همچنان با شیخ ما باز گفتندی و شیخ ما هیچ نگفتی. روزی بر زبان استاد امام رفت که بیش از این نیست که بوسعید حقتعالی را دوست میدارد، و حق تعالی ما را دوست میدارد، فرق این است که ما در این راه پیلیم و بوسعید پشه. این خبر را به نزدیک شیخ ما آوردند. شیخ آن کس را گفت: برو پیش استاد امام شو و بگو که: آن پشه هم تویی، ما هیچ نیستیم، و ما خود در این میان نیستیم. آن درویش بیامد و آن سخن را به استاد امام گفت. استاد از آن ساعت باز عهد کرد که دیگر بد شیخ ما نگوید...
اسرار التوحید
محمدبن منور
#حکایت
تو خود را گمان بُردهای پُر خرد
إنایی** که پر شد دگر چون برد؟
تو آنگه شوی پیش مردم عزیز
که مر خویشتن را نگیری به چیز
از این خاکدان بندهای پاک شد
که در پای کمتر کسی خاک شد...
بوستان
#سعدی
*ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری (۳۷۶-۴۶۵ ه.ق) صوفی بزرگ و شیخ خراسان و صاحب رسالة القشرية
**إنا: ظرف، كاسه
🔶️🔸️@third_script
اسرار التوحید
محمدبن منور
#حکایت
تو خود را گمان بُردهای پُر خرد
إنایی** که پر شد دگر چون برد؟
تو آنگه شوی پیش مردم عزیز
که مر خویشتن را نگیری به چیز
از این خاکدان بندهای پاک شد
که در پای کمتر کسی خاک شد...
بوستان
#سعدی
*ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری (۳۷۶-۴۶۵ ه.ق) صوفی بزرگ و شیخ خراسان و صاحب رسالة القشرية
**إنا: ظرف، كاسه
🔶️🔸️@third_script
👍2👌1
نخست
دیرزمانی در او نگریستم
چندان که چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامونِ من
همهچیزی
به هیأتِ او درآمده بود.
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او گریز نیست...
#احمد_شاملو
🔶️🔸️@third_script
دیرزمانی در او نگریستم
چندان که چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامونِ من
همهچیزی
به هیأتِ او درآمده بود.
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او گریز نیست...
#احمد_شاملو
🔶️🔸️@third_script
❤2
بیا که با لبِ دل آستانِ غم بوسیم
تمام° ذوق شویم و لبِ الم بوسیم
من و تو شانهکشِ زلفِ نالههای همیم
بیا به جایزهی هم دهان هم بوسیم...
#طالب_آملی
🔶️🔸️@third_script
تمام° ذوق شویم و لبِ الم بوسیم
من و تو شانهکشِ زلفِ نالههای همیم
بیا به جایزهی هم دهان هم بوسیم...
#طالب_آملی
🔶️🔸️@third_script
❤1👌1
ای درویش! عشق آتشی است که در عاشق میافتد و موضع این آتش دل است و این آتش از راه چشم به دل میآید و در دل وطن میسازد.
گر دل نبوَد کجا وطن سازد عشق
ور عشق نباشد به چه کار آید دل
و شعلهی این آتش به جمله اعضا میرسد و به تدریج اندرون عاشق را میسوزاند و پاک و صافی میگرداند تا دلِ عاشق چنان نازک و لطیف میشود که تحمل دیدار معشوق نمیتواند کرد از غایت نازکی و لطافت و خوف آن است که به تجلی معشوق نیست گردد...
کتاب الانسان الکامل
عزیز الدین نسفی
در بیان عشق
🔶️🔸️@third_script
گر دل نبوَد کجا وطن سازد عشق
ور عشق نباشد به چه کار آید دل
و شعلهی این آتش به جمله اعضا میرسد و به تدریج اندرون عاشق را میسوزاند و پاک و صافی میگرداند تا دلِ عاشق چنان نازک و لطیف میشود که تحمل دیدار معشوق نمیتواند کرد از غایت نازکی و لطافت و خوف آن است که به تجلی معشوق نیست گردد...
کتاب الانسان الکامل
عزیز الدین نسفی
در بیان عشق
🔶️🔸️@third_script
❤1👍1
❤2
عبدالله طاهر* را پرسیدند: آفت شاعر چیست؟ گفت: بخل و تنگچشمی او، زیرا پنجاه بیت شعر میگوید که در آن یک بیت فرومایه و رکیک باشد ولی دلش بار نمیدهد که آنرا حذف کند.
شاعر چون زرگر است که میکوشد هر چه از سکههای قلب در کیسه دارد همه را رایج سازد و بفروشد.
* عبدالله طاهر (وفات ۲۳۰ ه.ق)
سومین امیر طاهریان که مردی خوشذوق و سخنشناس بود.
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
شاعر چون زرگر است که میکوشد هر چه از سکههای قلب در کیسه دارد همه را رایج سازد و بفروشد.
* عبدالله طاهر (وفات ۲۳۰ ه.ق)
سومین امیر طاهریان که مردی خوشذوق و سخنشناس بود.
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👍4
👍2
روزی آيد که دلم هيچ تمنا نکند
ديدهام غنچه به ديدار کسی وا نکند
وين سبک جوش گرانمايه - که خون نام وی است
ره به آوند تهی ماندهی رگها نکند
ياد آغوش کسی سينهی آرام مرا
موجخيزِ هوس اين دل شيدا نکند
ديده آن گونه فروبسته بماند که اگر
صد چمن لاله دمد، نيم تماشا نکند
ليک امروز که سرمست می ِ زندگیام
دلم از عشق نياسايد و پروا نکند
از لگد کوب ِهوس، پيکر تقوا نرهد
تا مرا اين دل سودازده رسوا نکند...
#سیمین_بهبهانی
🔶️🔸️@third_script
ديدهام غنچه به ديدار کسی وا نکند
وين سبک جوش گرانمايه - که خون نام وی است
ره به آوند تهی ماندهی رگها نکند
ياد آغوش کسی سينهی آرام مرا
موجخيزِ هوس اين دل شيدا نکند
ديده آن گونه فروبسته بماند که اگر
صد چمن لاله دمد، نيم تماشا نکند
ليک امروز که سرمست می ِ زندگیام
دلم از عشق نياسايد و پروا نکند
از لگد کوب ِهوس، پيکر تقوا نرهد
تا مرا اين دل سودازده رسوا نکند...
#سیمین_بهبهانی
🔶️🔸️@third_script
❤2
نامات گلِ هزار بهارِ نیامده است
نامات تمام شبهایم
و گسترهی خمیدهی رؤیاهایم را
پُر میکند
و در دهانام
مانند ماه در حوض
مَد میشود...
#منوچهر_آتشی
🔶️🔸️@third_script
نامات تمام شبهایم
و گسترهی خمیدهی رؤیاهایم را
پُر میکند
و در دهانام
مانند ماه در حوض
مَد میشود...
#منوچهر_آتشی
🔶️🔸️@third_script
❤2
ای درویش!
هر که خواهان صحبت کسی شد، آن خواستِ اوَّل را میل میگویند و چون میل زیادت شد و مفرط گشت، آن میلِ مفرط را اِرادت میگویند و چون ارادت زیادت شد و مفرط گشت، آن ارادتِ مفرط را محبّت میگویند و چون محبّت زیادت شد و مفرط گشت،
آن محبّت مفرط را عشق میگویند.
پس عشق محبت مفرط آمد و محبت، ارادت مفرط آمد و همچنین...
کتاب الانسان الکامل
عزیز الدین نسفی
در بیان عشق
🔶️🔸️@third_script
هر که خواهان صحبت کسی شد، آن خواستِ اوَّل را میل میگویند و چون میل زیادت شد و مفرط گشت، آن میلِ مفرط را اِرادت میگویند و چون ارادت زیادت شد و مفرط گشت، آن ارادتِ مفرط را محبّت میگویند و چون محبّت زیادت شد و مفرط گشت،
آن محبّت مفرط را عشق میگویند.
پس عشق محبت مفرط آمد و محبت، ارادت مفرط آمد و همچنین...
کتاب الانسان الکامل
عزیز الدین نسفی
در بیان عشق
🔶️🔸️@third_script
❤2👍1
+ چرا داری تعقیبم میکنی؟
- من تعقیبت نمیکنم. دارم دنبالت میگردم. این دوتا با هم خیلی فرق دارن...
The conversation
Writer & Director:
francis ford coppola
1974
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
- من تعقیبت نمیکنم. دارم دنبالت میگردم. این دوتا با هم خیلی فرق دارن...
The conversation
Writer & Director:
francis ford coppola
1974
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤1👍1
ای درویش!
عشق، بُراق سالکان و و مَرکبِ روندگان است. هرچه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در یک دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاک و صافی گرداند.
سالک به صد چلّه آن مقدار سِیْر نتواند کرد که عاشق در یک طرفةالعین کند.
* بُراق: اسب تیزرو
کتاب الانسان الکامل
عزیز الدین نسفی
در بیان عشق
🔶️🔸️@third_script
عشق، بُراق سالکان و و مَرکبِ روندگان است. هرچه عقل به پنجاه سال اندوخته باشد، عشق در یک دم آن جمله را بسوزاند و عاشق را پاک و صافی گرداند.
سالک به صد چلّه آن مقدار سِیْر نتواند کرد که عاشق در یک طرفةالعین کند.
* بُراق: اسب تیزرو
کتاب الانسان الکامل
عزیز الدین نسفی
در بیان عشق
🔶️🔸️@third_script
❤1💯1
❤2👌1