عینک ریبن
صد و بیست دلار بابت آن پول داده بود. فریم خوشگلی داشت. توی خیابان که راه میرفت همه او را نگاه میکردند. انگار آدم دیروز نبود. ناگهان پایش به سنگی گیر کرد. عینک پرت شد وسط خیابان. ماشینی از روی آن رد شد. خوشبختانه زیر شاسی بود و آسیبی به آن نرسید. نفس راحتی کشید.
شاد از این واقعه هیجانانگیز، برای عدم تکرار، جلدی از چرم و فلز خرید. یکبار که تنگ غروبی به خانه میرفت و دلخور بود که هوا تاریک است، عینک با جلد از دستش افتاد. خوشحال خم شد و آن را برداشت. شیشههایش توی جلد خرد شده بود...
آلن وودمن
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
صد و بیست دلار بابت آن پول داده بود. فریم خوشگلی داشت. توی خیابان که راه میرفت همه او را نگاه میکردند. انگار آدم دیروز نبود. ناگهان پایش به سنگی گیر کرد. عینک پرت شد وسط خیابان. ماشینی از روی آن رد شد. خوشبختانه زیر شاسی بود و آسیبی به آن نرسید. نفس راحتی کشید.
شاد از این واقعه هیجانانگیز، برای عدم تکرار، جلدی از چرم و فلز خرید. یکبار که تنگ غروبی به خانه میرفت و دلخور بود که هوا تاریک است، عینک با جلد از دستش افتاد. خوشحال خم شد و آن را برداشت. شیشههایش توی جلد خرد شده بود...
آلن وودمن
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍3
و من آنان را
به صدای قدمِ پیک
بشارت دادم.
و به نزدیکی روز،
و به افزایش رنگ!
به طنین گل سرخ
پشت پرچین سخنهای درشت.
و به آنان گفتم
هر که در حافظهٔ چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشهٔ شور
ابدی خواهد ماند...
#سهراب_سپهری
🔶️🔸️@third_script
به صدای قدمِ پیک
بشارت دادم.
و به نزدیکی روز،
و به افزایش رنگ!
به طنین گل سرخ
پشت پرچین سخنهای درشت.
و به آنان گفتم
هر که در حافظهٔ چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشهٔ شور
ابدی خواهد ماند...
#سهراب_سپهری
🔶️🔸️@third_script
❤3
❤1
نَظّام* را دیدند که در دستش پیاله دارویی بود، گفتند: حال تو چون است؟ گفت: در دار بلا زاده شدم و گرفتار گشتم و اکنون آفتی را به آفتی دیگر دفع میکنم.
*نظام ابواسحق ابراهیم بلخی
( وفات حدود ۲۰۰ ه.ق)
فیلسوف و متکلم معروف که اهمیت وی به سبب مخالفت با مذاهب فلسفی یونانی و آیین مایی بود.
محاضرات
راغب اصفهانی
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
*نظام ابواسحق ابراهیم بلخی
( وفات حدود ۲۰۰ ه.ق)
فیلسوف و متکلم معروف که اهمیت وی به سبب مخالفت با مذاهب فلسفی یونانی و آیین مایی بود.
محاضرات
راغب اصفهانی
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👍4
بی آن که بوی تو را بشنوم
ریشههای سیاهم
در تاریکی بیدار میشوند
فریاد میزنند : بهار ، بهار
شاخههای درختم من
به آمدنت معتادم...
#شمس_لنگرودی
🔶️🔸️@third_script
ریشههای سیاهم
در تاریکی بیدار میشوند
فریاد میزنند : بهار ، بهار
شاخههای درختم من
به آمدنت معتادم...
#شمس_لنگرودی
🔶️🔸️@third_script
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهر آشوب
#هايده
ترانهسرا و آهنگسازي: جهانبخش پازوکی
تنظيم: منوچهر چشم آذر
1366
#موزيك_ويدئو
🔶🔸@third_script
#هايده
ترانهسرا و آهنگسازي: جهانبخش پازوکی
تنظيم: منوچهر چشم آذر
1366
#موزيك_ويدئو
🔶🔸@third_script
❤1
آن شنیدی که از کمآزاری
رندی اندر ربود دستاری
آن دوید از نشاط در بستان
وین دوان شد بسوی گورستان
آن یکی گفتش از سرِ سردی
که بدیدم سلیمدل مردی
تو بدین سو چه پویی تفت
کآنکه دستار بُرد زان سو رفت
مرد دستار بُرده فصلی گفت
نیک بشنو که آن به اصلی گفت
گفت ای خواجه گر چه زان سو شد
نه ز بند زمانه بیرون شد
چه دَوَم بیهده سوی بستان
خود همی یابمش به گورستان
زود باشد که از سرای سپنج
آورندش به پیش من بیرنج
تا بدینسان که کرد ما را عور
عوری خود ببیند اندر گور...
حدیقة الحقيقه
#سنايى
#حكايت
🔶️🔸️@third_script
رندی اندر ربود دستاری
آن دوید از نشاط در بستان
وین دوان شد بسوی گورستان
آن یکی گفتش از سرِ سردی
که بدیدم سلیمدل مردی
تو بدین سو چه پویی تفت
کآنکه دستار بُرد زان سو رفت
مرد دستار بُرده فصلی گفت
نیک بشنو که آن به اصلی گفت
گفت ای خواجه گر چه زان سو شد
نه ز بند زمانه بیرون شد
چه دَوَم بیهده سوی بستان
خود همی یابمش به گورستان
زود باشد که از سرای سپنج
آورندش به پیش من بیرنج
تا بدینسان که کرد ما را عور
عوری خود ببیند اندر گور...
حدیقة الحقيقه
#سنايى
#حكايت
🔶️🔸️@third_script
👍3
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تاژبازی
نويسنده و کارگردان: مهدی مهائی
مدیر فیلمبرداری: حسن اصلانی
بازيگران: خسرو احمدي، حامد وحيد، بهروز قادري، بنيامين پيرواني
1399
#فيلم_كوتاه
فیلم تاژبازی به نویسندگی و کارگردانی «مهدی مهائی» با حضور در جشنوارههای بینالمللی مختلفی مانند جشنواره ریفا کانادا، کاتالینا آمریکا، کازان روسیه و آپوریای کره جنوبی درنهایت موفق به کسب عنوان بهترین فیلم کوتاه از بیستمین جشنواره «روت 66» آمریکا شد.
فیلم تاژبازی روایتگر دلقکی است که در شهربازی کار میکند و برای گرفتن حضانت دخترش نیاز به پول دارد، اما کارفرمای او در شهربازی از دادن طلب و معوقات حقوقش امتناع میکند. درنهایت حضانت بچه از پدرش گرفته میشود و او به خاطر همین موضوع به دنبال گرفتن انتقام از کارفرما است.
🔶🔸@third_script
نويسنده و کارگردان: مهدی مهائی
مدیر فیلمبرداری: حسن اصلانی
بازيگران: خسرو احمدي، حامد وحيد، بهروز قادري، بنيامين پيرواني
1399
#فيلم_كوتاه
فیلم تاژبازی به نویسندگی و کارگردانی «مهدی مهائی» با حضور در جشنوارههای بینالمللی مختلفی مانند جشنواره ریفا کانادا، کاتالینا آمریکا، کازان روسیه و آپوریای کره جنوبی درنهایت موفق به کسب عنوان بهترین فیلم کوتاه از بیستمین جشنواره «روت 66» آمریکا شد.
فیلم تاژبازی روایتگر دلقکی است که در شهربازی کار میکند و برای گرفتن حضانت دخترش نیاز به پول دارد، اما کارفرمای او در شهربازی از دادن طلب و معوقات حقوقش امتناع میکند. درنهایت حضانت بچه از پدرش گرفته میشود و او به خاطر همین موضوع به دنبال گرفتن انتقام از کارفرما است.
🔶🔸@third_script
👍1
گو بروید یا نروید،
هرچه در هرجا که خواهد یا نمیخواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست...
#مهدی_اخوان_ثالث
🔶️🔸️@third_script
هرچه در هرجا که خواهد یا نمیخواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست...
#مهدی_اخوان_ثالث
🔶️🔸️@third_script
❤2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
The Two Mouseketeers
تهیهکننده: Fred Quimby
کارگردان: William Hanna
Joseph Barbera
1951
#انیمیشن
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
تهیهکننده: Fred Quimby
کارگردان: William Hanna
Joseph Barbera
1951
#انیمیشن
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍3
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
❤3
- چرا گفتی حق با منه؟
+ تو خودتم شک داری.
- فرق ما با شما همینه، مرغمون یه پا نداره.
+ واسه ما یه پا بیشتر نمونده، اینم برداریم که بد میخوریم زمین.
- سردمه...
هر کسی یا روز میمیرد یا شب، من شبانه روز
۱۳۹۸
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
+ تو خودتم شک داری.
- فرق ما با شما همینه، مرغمون یه پا نداره.
+ واسه ما یه پا بیشتر نمونده، اینم برداریم که بد میخوریم زمین.
- سردمه...
هر کسی یا روز میمیرد یا شب، من شبانه روز
۱۳۹۸
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
قدرشناسی
نور چراغهای خیابان در سرمای گزنده و تاریکی، گرمای دلپذیری داشت.
انحنای نیمکت پارک با ستون فقرات خستهاش آشنا بود. پتوی پشمی ارتش رستگاری، گرمای مطبوعی به جانش میریخت. کفشهایی که امروز توی سطل آشغال پیدا کرده بود به پایش میخورد.
فکر کرد: خدا را شکر. زندگی زیباست...
اندرو ایهانت
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
نور چراغهای خیابان در سرمای گزنده و تاریکی، گرمای دلپذیری داشت.
انحنای نیمکت پارک با ستون فقرات خستهاش آشنا بود. پتوی پشمی ارتش رستگاری، گرمای مطبوعی به جانش میریخت. کفشهایی که امروز توی سطل آشغال پیدا کرده بود به پایش میخورد.
فکر کرد: خدا را شکر. زندگی زیباست...
اندرو ایهانت
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍3