یاد باد آن بیحقیقت را که یاد ما نکرد
بر فلک شد دود آهِ ما و سر بالا نکرد
بوسهها پیچید در مکتوب بهر دیگران
وز تریها نامهی خشکی به ما انشا نکرد
گرچه آمد نخلش از دست دعای ما به بار
در برومندی به برگِ سبز یاد ما نکرد
گرچه گردیدیم خاک راهش از روی نیاز
زیر پای خود نگاه از ناز و استغنا نکرد...
#صائب_تبريزی
🔶️🔸️@third_script
بر فلک شد دود آهِ ما و سر بالا نکرد
بوسهها پیچید در مکتوب بهر دیگران
وز تریها نامهی خشکی به ما انشا نکرد
گرچه آمد نخلش از دست دعای ما به بار
در برومندی به برگِ سبز یاد ما نکرد
گرچه گردیدیم خاک راهش از روی نیاز
زیر پای خود نگاه از ناز و استغنا نکرد...
#صائب_تبريزی
🔶️🔸️@third_script
❤1💔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سبا
نويسنده و كارگردان: محمد رضا خاوري
فيلمبردار: پويا امين پوري
خورشيد چراغي پور، سياوش چراغي پور
1398
تظاهر، دشوارترین سبک زندگی در دنیایی است که قضاوت شغل دوم مردمان است...
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
نويسنده و كارگردان: محمد رضا خاوري
فيلمبردار: پويا امين پوري
خورشيد چراغي پور، سياوش چراغي پور
1398
تظاهر، دشوارترین سبک زندگی در دنیایی است که قضاوت شغل دوم مردمان است...
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
👍2
ریگ توی کفش
جان آجودان ستاد ارتش بود.
از صبح که بیرون آمده بود ریگی توی کفشش حس میکرد. با جمع کردن پا سعی کرد آن را به گوشهای براند و ثابت نگه دارد تا در فرصت مناسب کفش خود را در بیاورد و از شر ریگ راحت شود.
سر ظهر عرق از هفت بندش جاری بود.
سرانجام وقتش رسید. پشت سر رئیس ستاد ارتش کنار ستون ایستاد و خم شد که کفشش را در بیاورد.
گلولهای از بالای سرش صفیر کشید و مغز رئیس ستاد را به دیوار پاشید.
جان ریگ را حالا قاب کرده و هر روز میبوسد...
مری کلارک
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
جان آجودان ستاد ارتش بود.
از صبح که بیرون آمده بود ریگی توی کفشش حس میکرد. با جمع کردن پا سعی کرد آن را به گوشهای براند و ثابت نگه دارد تا در فرصت مناسب کفش خود را در بیاورد و از شر ریگ راحت شود.
سر ظهر عرق از هفت بندش جاری بود.
سرانجام وقتش رسید. پشت سر رئیس ستاد ارتش کنار ستون ایستاد و خم شد که کفشش را در بیاورد.
گلولهای از بالای سرش صفیر کشید و مغز رئیس ستاد را به دیوار پاشید.
جان ریگ را حالا قاب کرده و هر روز میبوسد...
مری کلارک
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍2👀1
❤3
طوری برنامهریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخرشب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان میکنند، بداخلاقی میکنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرفها میافتند. یک تشکیلاتی را تاسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. فرض کنید که آب دریا فاصلهاش با مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمیتوان عوض کرد، اما راه مردم را که میشود دور کرد. هزار جور قانون میشود وضع کرد که مردم دور کرهی زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطهای برسند که قبلاً بوده اند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند...
دموکراسی یا دموقراضه
مهدی شجاعی
🔶️🔸️@third_script
دموکراسی یا دموقراضه
مهدی شجاعی
🔶️🔸️@third_script
👍2🕊1
فقیر نه آن بُوَد که دستش از متاع و زاد خالی بُوَد، فقیر آن بود که طبعش از مراد خالی بود...
کشف المحجوب
باب الفقر
🔶️🔸️@third_script
کشف المحجوب
باب الفقر
🔶️🔸️@third_script
👍3🔥1
دوست
امروز دوستی پیدا کردم که منو خوشحال میکنه و من خیلی خوشحالم که اون خوشحالم میکنه، چون اين خيلی مهمه.
اگه من خوشحال بشم، همسایههای من هم خوشحال میشن، خانوادهام، همکارام و مردمی که هر روز میببینم.
اونا اگه خوشحال بشن خب، خيلیهای ديگه هم خوشحال میشن اینجوری شاید حال دنیا یه کم بهتر بشه.
پس چه خوبه که دوستی پیدا کردم که منو خوشحال میکنه...
شلسیلور استاین
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
امروز دوستی پیدا کردم که منو خوشحال میکنه و من خیلی خوشحالم که اون خوشحالم میکنه، چون اين خيلی مهمه.
اگه من خوشحال بشم، همسایههای من هم خوشحال میشن، خانوادهام، همکارام و مردمی که هر روز میببینم.
اونا اگه خوشحال بشن خب، خيلیهای ديگه هم خوشحال میشن اینجوری شاید حال دنیا یه کم بهتر بشه.
پس چه خوبه که دوستی پیدا کردم که منو خوشحال میکنه...
شلسیلور استاین
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
❤2
به مسیر زندگیام که نگاه میکنم، آدمی را میبینم که در هر زمان و در هر اتفاق، به اندازه رشد همان زمانش تصمیم گرفته و جلو رفته است.
ما قرار است به اندازه رشدمان اتفاق ها را تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم. پس نمیتوانیم با تجربه و رشد امروزمان، خودمان را در گذشته مان سرزنش کنیم...
تکه هایی از یک کل منسجم
پونه مقیمی
🔶️🔸️@third_script
ما قرار است به اندازه رشدمان اتفاق ها را تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم. پس نمیتوانیم با تجربه و رشد امروزمان، خودمان را در گذشته مان سرزنش کنیم...
تکه هایی از یک کل منسجم
پونه مقیمی
🔶️🔸️@third_script
❤3
زندگی واقعی
موشهای عمارت یک جلسه اضطراری تشکیل دادند.
- دیروز تا حالا ششمین بچه هم کشته شد.
- چطور؟
- این بچهها به پر و پای گربهها میپیچند. باید یک فکری به حالشان بکنیم.
- کاری ندارد. نگذاریم تام و جری نگاه کنند. نمیشود با تام شوخی کرد و جان به در برد. این چیزها فقط توی تلویزیون اتفاق میافتد...
کوری آلدریچ
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
موشهای عمارت یک جلسه اضطراری تشکیل دادند.
- دیروز تا حالا ششمین بچه هم کشته شد.
- چطور؟
- این بچهها به پر و پای گربهها میپیچند. باید یک فکری به حالشان بکنیم.
- کاری ندارد. نگذاریم تام و جری نگاه کنند. نمیشود با تام شوخی کرد و جان به در برد. این چیزها فقط توی تلویزیون اتفاق میافتد...
کوری آلدریچ
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍3