❤4
از کرانه کدام خیال آمدیم
که مثل یک فنجان چای سرد
از دهان زمین افتادیم!.
به سنگ و سکوت رسیدیم
و از ترانه به تکرار.
هزار بار گفتمت
این رویا ما را
در خمیازه اولین صبحِ زمستان
به تیر خواهد بست
نفهمیدی...
#بیژن_آذرک
🔶️🔸️@third_script
که مثل یک فنجان چای سرد
از دهان زمین افتادیم!.
به سنگ و سکوت رسیدیم
و از ترانه به تکرار.
هزار بار گفتمت
این رویا ما را
در خمیازه اولین صبحِ زمستان
به تیر خواهد بست
نفهمیدی...
#بیژن_آذرک
🔶️🔸️@third_script
❤1👍1
آنروز که در محشر
مردم همه گِرد آیند
ما با تو در آن غوغا
دزدیده نظر بازیم...
#عبید_زاکانی
🔶️🔸️@third_script
مردم همه گِرد آیند
ما با تو در آن غوغا
دزدیده نظر بازیم...
#عبید_زاکانی
🔶️🔸️@third_script
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هنوز نه
كارگردان: آرين وزيردفتری
نویسندگان: آرین وزیردفتری، شادی کرمرودی
تهيه كننده: مجيد برزگر
تدوین: محمد ثانیفر
فيلمبردار: سينا كرمانی زاده
آهنگساز: اديب قربانی
بازيگران: فرهاد اصلانی، پانتهآ پناهیها
مادر و پدر هستی میخواهند تولد او را که خارج از ایران زندگی می کند از طریق اسکایپ به او تبریک بگویند...
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
كارگردان: آرين وزيردفتری
نویسندگان: آرین وزیردفتری، شادی کرمرودی
تهيه كننده: مجيد برزگر
تدوین: محمد ثانیفر
فيلمبردار: سينا كرمانی زاده
آهنگساز: اديب قربانی
بازيگران: فرهاد اصلانی، پانتهآ پناهیها
مادر و پدر هستی میخواهند تولد او را که خارج از ایران زندگی می کند از طریق اسکایپ به او تبریک بگویند...
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
👍1
زندگی اسباببازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپردهاند. بعضیها اسباببازی را آن قدر جدی میگیرند که به خاطرش میگریند و پریشان میشوند.
بعضیها هم همین که اسباببازی را به دست میگیرند کمی با آن بازی میکنند و بعد میشکنندش و میاندازندش دور. یا زیاده بهایش میدهیم یا بهایش را نمیدانیم.
از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط میکند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر میگزیند...
ملت عشق
الیف شافاک
🔶️🔸️@third_script
بعضیها هم همین که اسباببازی را به دست میگیرند کمی با آن بازی میکنند و بعد میشکنندش و میاندازندش دور. یا زیاده بهایش میدهیم یا بهایش را نمیدانیم.
از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط میکند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر میگزیند...
ملت عشق
الیف شافاک
🔶️🔸️@third_script
❤4
روزی که خیلی خجالت کشیدم
بیکار بودم و باید خودم را به اداره رفاه معرفی میکردم. مطابق معمول همهی سوالها تکراری بود. جوابها هم.
کار گیر نیاوردید؟
دنبال کار رفتید؟
اگر الان کاری باشد قبول میکنید؟
جواب سوال اول منفی بود و بقیه مثبت.
پول رفاه را گرفتم. موقع بیرون آمدن خانمی مرا صدا زد: کار میخواهی؟
بلی.
مرا با خود برد. خوشحال شدم. مرا برد به خانه و به کودک چهار سالهاش نشان داد.
گفت اگر ساکت نشوی میگویم این آقای غول تو را بخورد.
بیست فرانک هم دستمزد داد...
ژان کوکتو
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
بیکار بودم و باید خودم را به اداره رفاه معرفی میکردم. مطابق معمول همهی سوالها تکراری بود. جوابها هم.
کار گیر نیاوردید؟
دنبال کار رفتید؟
اگر الان کاری باشد قبول میکنید؟
جواب سوال اول منفی بود و بقیه مثبت.
پول رفاه را گرفتم. موقع بیرون آمدن خانمی مرا صدا زد: کار میخواهی؟
بلی.
مرا با خود برد. خوشحال شدم. مرا برد به خانه و به کودک چهار سالهاش نشان داد.
گفت اگر ساکت نشوی میگویم این آقای غول تو را بخورد.
بیست فرانک هم دستمزد داد...
ژان کوکتو
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
😢3
یاد باد آن بیحقیقت را که یاد ما نکرد
بر فلک شد دود آهِ ما و سر بالا نکرد
بوسهها پیچید در مکتوب بهر دیگران
وز تریها نامهی خشکی به ما انشا نکرد
گرچه آمد نخلش از دست دعای ما به بار
در برومندی به برگِ سبز یاد ما نکرد
گرچه گردیدیم خاک راهش از روی نیاز
زیر پای خود نگاه از ناز و استغنا نکرد...
#صائب_تبريزی
🔶️🔸️@third_script
بر فلک شد دود آهِ ما و سر بالا نکرد
بوسهها پیچید در مکتوب بهر دیگران
وز تریها نامهی خشکی به ما انشا نکرد
گرچه آمد نخلش از دست دعای ما به بار
در برومندی به برگِ سبز یاد ما نکرد
گرچه گردیدیم خاک راهش از روی نیاز
زیر پای خود نگاه از ناز و استغنا نکرد...
#صائب_تبريزی
🔶️🔸️@third_script
❤1💔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سبا
نويسنده و كارگردان: محمد رضا خاوري
فيلمبردار: پويا امين پوري
خورشيد چراغي پور، سياوش چراغي پور
1398
تظاهر، دشوارترین سبک زندگی در دنیایی است که قضاوت شغل دوم مردمان است...
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
نويسنده و كارگردان: محمد رضا خاوري
فيلمبردار: پويا امين پوري
خورشيد چراغي پور، سياوش چراغي پور
1398
تظاهر، دشوارترین سبک زندگی در دنیایی است که قضاوت شغل دوم مردمان است...
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
👍2
ریگ توی کفش
جان آجودان ستاد ارتش بود.
از صبح که بیرون آمده بود ریگی توی کفشش حس میکرد. با جمع کردن پا سعی کرد آن را به گوشهای براند و ثابت نگه دارد تا در فرصت مناسب کفش خود را در بیاورد و از شر ریگ راحت شود.
سر ظهر عرق از هفت بندش جاری بود.
سرانجام وقتش رسید. پشت سر رئیس ستاد ارتش کنار ستون ایستاد و خم شد که کفشش را در بیاورد.
گلولهای از بالای سرش صفیر کشید و مغز رئیس ستاد را به دیوار پاشید.
جان ریگ را حالا قاب کرده و هر روز میبوسد...
مری کلارک
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
جان آجودان ستاد ارتش بود.
از صبح که بیرون آمده بود ریگی توی کفشش حس میکرد. با جمع کردن پا سعی کرد آن را به گوشهای براند و ثابت نگه دارد تا در فرصت مناسب کفش خود را در بیاورد و از شر ریگ راحت شود.
سر ظهر عرق از هفت بندش جاری بود.
سرانجام وقتش رسید. پشت سر رئیس ستاد ارتش کنار ستون ایستاد و خم شد که کفشش را در بیاورد.
گلولهای از بالای سرش صفیر کشید و مغز رئیس ستاد را به دیوار پاشید.
جان ریگ را حالا قاب کرده و هر روز میبوسد...
مری کلارک
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍2👀1
❤3
طوری برنامهریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخرشب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان میکنند، بداخلاقی میکنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرفها میافتند. یک تشکیلاتی را تاسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. فرض کنید که آب دریا فاصلهاش با مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمیتوان عوض کرد، اما راه مردم را که میشود دور کرد. هزار جور قانون میشود وضع کرد که مردم دور کرهی زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطهای برسند که قبلاً بوده اند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند...
دموکراسی یا دموقراضه
مهدی شجاعی
🔶️🔸️@third_script
دموکراسی یا دموقراضه
مهدی شجاعی
🔶️🔸️@third_script
👍2🕊1