👍4
افسوس،
ریلها
شهرها را به هم میرسانند، اما
تو را از من دور میکنند...
بکتاش آبتین
(۱۳۵۳ - ۱۸ دی ۱۴۰۰)
#شعر
🔶🔸@third_script
ریلها
شهرها را به هم میرسانند، اما
تو را از من دور میکنند...
بکتاش آبتین
(۱۳۵۳ - ۱۸ دی ۱۴۰۰)
#شعر
🔶🔸@third_script
❤1👍1
من،
تو را می خواهم
و در این نزدیکی
رویایی دورتر از تو نیست...
بکتاش آبتین
(۱۳۵۳ - ۱۸ دی ۱۴۰۰)
#شعر
🔶🔸@third_script
تو را می خواهم
و در این نزدیکی
رویایی دورتر از تو نیست...
بکتاش آبتین
(۱۳۵۳ - ۱۸ دی ۱۴۰۰)
#شعر
🔶🔸@third_script
❤1👍1
Ghame Zamaneh
MohammadReza Shajarian
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم
درآمد بیات ترک
#محمدرضا_شجریان
آهنگساز: #پرویز_مشکاتیان
نی: محمد موسوی
شاعر: #سعدی
اجرای گروه عارف
از آلبوم نوا ۱۳۶۵
🔶🔸@third_script
درآمد بیات ترک
#محمدرضا_شجریان
آهنگساز: #پرویز_مشکاتیان
نی: محمد موسوی
شاعر: #سعدی
اجرای گروه عارف
از آلبوم نوا ۱۳۶۵
🔶🔸@third_script
👍1
تنها از سکوت تو
پیش از آن که سخن گویی
هر آنچه را که باید، در مییابم
بی آنکه واژهای از تو بشنوم
در سکوتت
هر نغمهای که آرزو میکنم
به گوش میرسد...
لنگستن هیوز
#شعر
🔶🔸@third_script
پیش از آن که سخن گویی
هر آنچه را که باید، در مییابم
بی آنکه واژهای از تو بشنوم
در سکوتت
هر نغمهای که آرزو میکنم
به گوش میرسد...
لنگستن هیوز
#شعر
🔶🔸@third_script
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نفریننامه
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: بابک افشار
تنظیم آهنگ: منوچهر چشمآذر
خواننده: #داریوش
#موزيك_ويدئو
🔶🔸@third_script
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: بابک افشار
تنظیم آهنگ: منوچهر چشمآذر
خواننده: #داریوش
#موزيك_ويدئو
🔶🔸@third_script
👍1
Nefrin Nameh
Dariush
نفریننامه
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: بابک افشار
تنظیم آهنگ: منوچهر چشمآذر
خواننده: #داریوش
🔶🔸@third_script
شعر: شهیار قنبری
آهنگ: بابک افشار
تنظیم آهنگ: منوچهر چشمآذر
خواننده: #داریوش
🔶🔸@third_script
از سویی ویژگی عشق چنان است که نمیتواند در یک نفر بماند و باید به دیگری راه یابد، بدون معشوق کسی عاشق نیست، ولی از سویی دیگر، سرشت عشق انفرادی است هر کس باید خود آن را دریابد. عشق امری اجتماعی-ضداجتماعی، چیزی است با گوهری دوگانه و با سامانی بیسامان؛ تا آنجا که اجتماعی است و به نهاد و روان و فرهنگ انسانِ اجتماعی پیوسته، قابل انتقال به دیگری است و تا آنجا که امری فردی و درونی است انتقال دادنی نیست، تنها بازنمودنی است...
در کوی دوست
#شاهرخ_مسکوب
(۲۰ دی ۱۳۰۴ بابل– ۲۳ فروردین ۱۳۸۴ پاریس)
🔶🔸@third_script
در کوی دوست
#شاهرخ_مسکوب
(۲۰ دی ۱۳۰۴ بابل– ۲۳ فروردین ۱۳۸۴ پاریس)
🔶🔸@third_script
👍2
دیدار تو کشتزار نور است
آهویى بیقرار
که از لب تشنهاش
آفتابِ سحر فرو می ریزد،
دیدارت سکوت است
آبشار پرندگانى که راه سپیده را میجویند...
#شمس_لنگرودى
🔶🔸@third_script
آهویى بیقرار
که از لب تشنهاش
آفتابِ سحر فرو می ریزد،
دیدارت سکوت است
آبشار پرندگانى که راه سپیده را میجویند...
#شمس_لنگرودى
🔶🔸@third_script
👍2
❤2
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهای نیمزنده ز دور
همعنان گشته همزبان هستم.
جاده امّا ز همهکس خالی است
ریخته بر سر آوار آوار
این منم مانده به زندانِ شبِ تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم...
#نیما_یوشیج
🔶🔸@third_script
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهای نیمزنده ز دور
همعنان گشته همزبان هستم.
جاده امّا ز همهکس خالی است
ریخته بر سر آوار آوار
این منم مانده به زندانِ شبِ تیره که باز
شب همه شب
گوش بر زنگ کاروانستم...
#نیما_یوشیج
🔶🔸@third_script
👍3
از دست دادنِ زندگی چیزی نیست، هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتنِ معنای زندگی و نابود شدن بهانهٔ هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد...
کالیگولا
#آلبر_کامو
🔶🔸@third_script
اما از دست رفتنِ معنای زندگی و نابود شدن بهانهٔ هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمیشود بیدلیل زندگی کرد...
کالیگولا
#آلبر_کامو
🔶🔸@third_script
👍2
حالا چرا زنت عاشق عبدالقادر شد؟!
چون من با ظرافت با زنم حرف میزدم، عبدالقادر با زمختی و خشونت.
من روزی یه بار حموم میرفتم، عبدالقادر ماهی یه بار.
من با نهار حتی پیازچه هم نمیخوردم، عبدالقادر یک کیلو یک کیلو سیر و ترب سیاه میخورد.
من شعر سعدی میخوندم، عبدالقادر آروغ میزد.
اونوقت به چشم زنم من بیهوش بودم، عبدالقادر باهوش. من زمخت بودم، عبدالقادر ظریف.
فقط به گمونم عبدالقادر مسافر خوبی بود، دست به سفرش محشر بود. یه پاش اینجا بود یه پاش سانفرانسیسکو...!
دایی جان ناپلئون
#ایرج_پزشکزاد
(زادهٔ ۱۳۰۶ – درگذشتهٔ ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶🔸@third_script
چون من با ظرافت با زنم حرف میزدم، عبدالقادر با زمختی و خشونت.
من روزی یه بار حموم میرفتم، عبدالقادر ماهی یه بار.
من با نهار حتی پیازچه هم نمیخوردم، عبدالقادر یک کیلو یک کیلو سیر و ترب سیاه میخورد.
من شعر سعدی میخوندم، عبدالقادر آروغ میزد.
اونوقت به چشم زنم من بیهوش بودم، عبدالقادر باهوش. من زمخت بودم، عبدالقادر ظریف.
فقط به گمونم عبدالقادر مسافر خوبی بود، دست به سفرش محشر بود. یه پاش اینجا بود یه پاش سانفرانسیسکو...!
دایی جان ناپلئون
#ایرج_پزشکزاد
(زادهٔ ۱۳۰۶ – درگذشتهٔ ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶🔸@third_script
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین دردِ نهانسوز، نهفتن نتوانم
تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیالِ تو، چو مهتابِ شبانگاه
گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم
با پرتوِ ماه آیم و چون سایهی دیوار
گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شبها
چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهریات ای گل که درین باغ
چون غنچهی پاییز شکفتن نتوانم...
#شفیعی_کدکنی
🔶🔸@third_script
وین دردِ نهانسوز، نهفتن نتوانم
تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم
شادم به خیالِ تو، چو مهتابِ شبانگاه
گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم
با پرتوِ ماه آیم و چون سایهی دیوار
گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شبها
چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن نتوانم
فریاد ز بی مهریات ای گل که درین باغ
چون غنچهی پاییز شکفتن نتوانم...
#شفیعی_کدکنی
🔶🔸@third_script
❤2
دنیا دارالمجانینی بیش نیست؛ تو نخِ هر کس بروی، یک تختهاش کم است و عقلش پارهسنگ میبرد.
اگر بنا بشود همهی دیوانهها را زنجیر کنند و به نگاهبان بسپارند، قحطی زنجیر و پاسبان خواهد شد...
دارالمجانین
#محمدعلی_جمالزاده
(۲۳ دی ۱۲۷۰ اصفهان– ۱۷ آبان ۱۳۷۶ ژنو)
🔶🔸@third_script
دنیا دارالمجانینی بیش نیست؛ تو نخِ هر کس بروی، یک تختهاش کم است و عقلش پارهسنگ میبرد.
اگر بنا بشود همهی دیوانهها را زنجیر کنند و به نگاهبان بسپارند، قحطی زنجیر و پاسبان خواهد شد...
دارالمجانین
#محمدعلی_جمالزاده
(۲۳ دی ۱۲۷۰ اصفهان– ۱۷ آبان ۱۳۷۶ ژنو)
🔶🔸@third_script
👍3