Valse
Evgeny Grinko
valse
Artist: Evgeny Grinko
Album: Ice for Aureliano Buendia (Deluxe Edition)
Released: 2014
Genre: Alternative/Indie
#nonvocal
#موسيقي_شبانه
🔶🔸@third_script
Artist: Evgeny Grinko
Album: Ice for Aureliano Buendia (Deluxe Edition)
Released: 2014
Genre: Alternative/Indie
#nonvocal
#موسيقي_شبانه
🔶🔸@third_script
چه کسی داند
جز تو ، این که بی تو من چونم؟
وایِ من..!
کو آن دل هشیار ، کو آن جانِ ژرفاندیش؟
با که گویم شرح این هجران و این خون جگر خوردن؟
کِی که بازت بینم ،
ای من بی تو دور از خویش...
#اسماعیل_خویی
🔶🔸@third_script
جز تو ، این که بی تو من چونم؟
وایِ من..!
کو آن دل هشیار ، کو آن جانِ ژرفاندیش؟
با که گویم شرح این هجران و این خون جگر خوردن؟
کِی که بازت بینم ،
ای من بی تو دور از خویش...
#اسماعیل_خویی
🔶🔸@third_script
نقدی بر مجموعه شعر «آخر شاهنامه» #مهدي_اخوان_ثالث
به قلم: #فروغ_فرخزاد
تصویرگری: پرویز کلانتری
1339
🔶🔸@third_script
به قلم: #فروغ_فرخزاد
تصویرگری: پرویز کلانتری
1339
🔶🔸@third_script
چیزی به من بگو؛
دستی به من بده،
راهی به من ببخش.
و آفتاب کن!
که میخواهم
در چشمهای تو
شب را زبونتر از همیشه ببینم!
و
توفان شوم به سبزه،
و بگذرم در باغ
تا هر چیز دیگری
دریا نشین شود.
و دریا
در چشمهای تو
باغی چنین شود!
چیزی به من بگو؛
دستی به من بده،
راهی به من ببخش...
#اسماعیل_شاهرودی
( ۱۰ بهمن ۱۳۰۴ دامغان – ۴ آذر ۱۳۶۰ تهران)
🔶🔸@third_script
دستی به من بده،
راهی به من ببخش.
و آفتاب کن!
که میخواهم
در چشمهای تو
شب را زبونتر از همیشه ببینم!
و
توفان شوم به سبزه،
و بگذرم در باغ
تا هر چیز دیگری
دریا نشین شود.
و دریا
در چشمهای تو
باغی چنین شود!
چیزی به من بگو؛
دستی به من بده،
راهی به من ببخش...
#اسماعیل_شاهرودی
( ۱۰ بهمن ۱۳۰۴ دامغان – ۴ آذر ۱۳۶۰ تهران)
🔶🔸@third_script
#اسماعیل_شاهرودی و #یدالله_رویایی در مراسم خاکسپاری #فروغ_فرخزاد
#عکس از : یحیی دهقان پور
🔶🔸@third_script
#عکس از : یحیی دهقان پور
🔶🔸@third_script
Paiz
Kourosh Yagmaee
#پاييز
#كوروش_يغمايي
ترانهسرا: مانی مطیعی
آهنگسازي و تنظيم: کوروش یغمایی
از آلبوم گل یخ (۱۳۵۲)
🔶🔸@third_script
#كوروش_يغمايي
ترانهسرا: مانی مطیعی
آهنگسازي و تنظيم: کوروش یغمایی
از آلبوم گل یخ (۱۳۵۲)
🔶🔸@third_script
@saz_avaz
hooshman aghili / khazabe eshgh
خزان عشق
#هوشمند_عقيلي
ترانهسرا: #رهي_معيري
آهنگساز: جواد بدیع زاده
تنظیم: ارکستر گلها
🔶🔸@third_script
#هوشمند_عقيلي
ترانهسرا: #رهي_معيري
آهنگساز: جواد بدیع زاده
تنظیم: ارکستر گلها
🔶🔸@third_script
الذین احرقوا قلوبنا
اشتکوا من رائحه الدخان...
آنها که قلبمان را به آتش کشیدند
از بوی دود شکایت کردند...
صلاح المصری
#عربیات
🔶🔸@third_script
اشتکوا من رائحه الدخان...
آنها که قلبمان را به آتش کشیدند
از بوی دود شکایت کردند...
صلاح المصری
#عربیات
🔶🔸@third_script
چه سرسبز، چه سرشارند!
آنان که اگر رنجی آشکار و نهان دارند
توان آن دارند
کز زیر آوار سر برآرند
با بانگ بلند من هستم
من هستم
کز زیبایی رنگ ها و آهنگ های جهان
سرمستم...
#ژاله_اصفهانی
(۱۳۰۰ خورشیدی – ۷ آذر ۱۳۸۶)
🔶🔸@third_script
آنان که اگر رنجی آشکار و نهان دارند
توان آن دارند
کز زیر آوار سر برآرند
با بانگ بلند من هستم
من هستم
کز زیبایی رنگ ها و آهنگ های جهان
سرمستم...
#ژاله_اصفهانی
(۱۳۰۰ خورشیدی – ۷ آذر ۱۳۸۶)
🔶🔸@third_script
کاش آن آینهئی بودم من
که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آن همه پیچ، آن همه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ی ناب...
#حمید_مصدق
(۱۰ بهمن ۱۳۱۸ - ۷ آذر ۱۳۷۷ تهران)
🔶🔸@third_script
که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آن همه پیچ، آن همه تاب
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ی ناب...
#حمید_مصدق
(۱۰ بهمن ۱۳۱۸ - ۷ آذر ۱۳۷۷ تهران)
🔶🔸@third_script
گاهگاهی که دلم میگیرد
پیش خود میگویم
آنکه جانم را سوخت
یاد میآرد از این بنده هنوز..؟
#حمید_مصدق
🔶🔸@third_script
پیش خود میگویم
آنکه جانم را سوخت
یاد میآرد از این بنده هنوز..؟
#حمید_مصدق
🔶🔸@third_script
رو به روی من فقط تو بودهای
از همان نگاه اولین
از همان زمان که آفتاب
با تو آفتاب شد
از همان زمان که کوهِ استوار
آب شد
از همان زمان که جستجوی عاشقانه مرا
نگاه تو جواب شد...
#محمدرضا_عبدالملکیان
#photo by paul almasy
Paris, 1960s
🔶🔸@third_script
از همان نگاه اولین
از همان زمان که آفتاب
با تو آفتاب شد
از همان زمان که کوهِ استوار
آب شد
از همان زمان که جستجوی عاشقانه مرا
نگاه تو جواب شد...
#محمدرضا_عبدالملکیان
#photo by paul almasy
Paris, 1960s
🔶🔸@third_script
- چه وحشتی! میدیدم که این مردان آینده، در این کلاسها و امتحانها آن قدر خواهند ترسید و مغزها و اعصاب شان را آن قدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه، اصلاً آدم نوع جدیدی خواهند شد. آدمی انباشته از وحشت ! انبانی از ترس و دلهره. آدم وقتی معلّم است، متوجّه این چیزها نیست. چون طرف مخاصم است. باید مدیر بود، یعنی کنار گود ایستاد و به این صفبندیِ هر روزه و هر ماههی معلم و شاگرد چشم دوخت تا دریافت که یک ورقهی دیپلم یا لیسانس یعنی چه... یعنی تصدیق به این که صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرّکش ترس است و ترس است و ترس...
مدير مدرسه
جلال آل احمد
(۱۱ آذر ۱۳۰۲ – ۱۸ شهریور ۱۳۴۸)
🔶🔸@third_script
مدير مدرسه
جلال آل احمد
(۱۱ آذر ۱۳۰۲ – ۱۸ شهریور ۱۳۴۸)
🔶🔸@third_script