Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
واي به حالش
#هايده
ترانهسرا: هدیه (لیلا کسری)
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیم: آندرانيك
از آلبوم همخونه (۱۳۶۳ / ۱۹۸۴)
#موزيك_ويدئو
🔶🔸@third_script
#هايده
ترانهسرا: هدیه (لیلا کسری)
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیم: آندرانيك
از آلبوم همخونه (۱۳۶۳ / ۱۹۸۴)
#موزيك_ويدئو
🔶🔸@third_script
Vay Be Halesh
Hayedeh
واي به حالش
#هايده
ترانهسرا: هدیه (لیلا کسری)
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیم: آندرانيك
از آلبوم همخونه (۱۳۶۳ / ۱۹۸۴)
#موسيقي
🔶🔸@third_script
#هايده
ترانهسرا: هدیه (لیلا کسری)
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیم: آندرانيك
از آلبوم همخونه (۱۳۶۳ / ۱۹۸۴)
#موسيقي
🔶🔸@third_script
The Right Kind Of Dark
Lowercase Noises
The Right Kind Of Dark
Lowercase Noises
From the Album Vivian
August 30, 2011
#nonvocal
#موسيقي_شبانه
🔶🔸@third_script
Lowercase Noises
From the Album Vivian
August 30, 2011
#nonvocal
#موسيقي_شبانه
🔶🔸@third_script
بگذار هر چه نمي خواهند، بگوئيم
بگذار هر چه نمي خواهيم، بگويند
باران كه بيايد
از دست چترها
كاري بر نمي آيد
ما اتفاقي هستيم كه افتاده ايم...
#نصرت_رحماني
🔶🔸@third_script
بگذار هر چه نمي خواهيم، بگويند
باران كه بيايد
از دست چترها
كاري بر نمي آيد
ما اتفاقي هستيم كه افتاده ايم...
#نصرت_رحماني
🔶🔸@third_script
گویند صبر کن که تو را صبر بَر دهد
آری دهد، ولیک به عمر دگر دهد
من عمر خویش را به صبوری گذاشتم
عمر دگر بباید تا صبر بَر دهد...
ابومنصور محمد دقيقي (متولد 368 ق)
#شعر
🔶🔸@third_script
آری دهد، ولیک به عمر دگر دهد
من عمر خویش را به صبوری گذاشتم
عمر دگر بباید تا صبر بَر دهد...
ابومنصور محمد دقيقي (متولد 368 ق)
#شعر
🔶🔸@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ز دستِ جورِ تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ، برو! که پای تو بست..؟
#حافظ
#gif
Ingrid Bergman
Born: August 29, 1915
Died: August 29, 1982
🔶🔸@third_script
به خنده گفت که حافظ، برو! که پای تو بست..؟
#حافظ
#gif
Ingrid Bergman
Born: August 29, 1915
Died: August 29, 1982
🔶🔸@third_script
اگه جوون مرگ شدم، برام یه همسر پیدا کنید و بهش بگید که دوستش داشتم.!
#دیالوگ
Ice Age: Continental Drift
2012
🔶🔸@third_script
#دیالوگ
Ice Age: Continental Drift
2012
🔶🔸@third_script
ماکسیموس: زمانی مردی رو میشناختم که میگفت «مرگ به روی همه ما لبخند میزنه، ولی فقط یه مرد واقعی میتونه جوابش رو با لبخند بده..»
گلادیاتور – محصول 2000
کارگردان: ریدلی اسکات
#ديالوگ
🔶🔸@third_script
گلادیاتور – محصول 2000
کارگردان: ریدلی اسکات
#ديالوگ
🔶🔸@third_script
ای که گفتی انتظار از مرگ جان فرساتر است
کاش جان میدادم اما انتظاری داشتم...
#سیمین_بهبهانی
🔶🔸@third_script
کاش جان میدادم اما انتظاری داشتم...
#سیمین_بهبهانی
🔶🔸@third_script
مهمترین خطری که در تعامل با آدمهای مزاحم تهدیدمان میکند این است که آنها در دل ما نفرت ایجاد کنند، نفرتی که آسیبش به خود ما میرسد...
ویلیام اروین
فلسفهای برای زندگی
#کتاب
🔶🔸@third_script
ویلیام اروین
فلسفهای برای زندگی
#کتاب
🔶🔸@third_script
از دولت مى امشب حال ِ دگرى دارم
گه با لب خندانم، گه چشم تَرى دارم
هرجا كه دلم خواهد، مى پرّم و مى بالم
پروانه صفت گويى بالى و پرى دارم
اى دل چه خبر دارى، ديوانه ترم امشب
از آن مه بى مهرت، من هم خبرى دارم ...
تا ماه شود پيدا -داد از غم تنهايى-
با اختركان ناچار، سرّى و سرى دارم
امشب ز دگر شب ها ديوانه ترم، اميد
گه خندم و گه گريم، حال دگرى دارم...
#مهدی_اخوان_ثالث
از دولت مى
ارغنون
🔶🔸@third_script
گه با لب خندانم، گه چشم تَرى دارم
هرجا كه دلم خواهد، مى پرّم و مى بالم
پروانه صفت گويى بالى و پرى دارم
اى دل چه خبر دارى، ديوانه ترم امشب
از آن مه بى مهرت، من هم خبرى دارم ...
تا ماه شود پيدا -داد از غم تنهايى-
با اختركان ناچار، سرّى و سرى دارم
امشب ز دگر شب ها ديوانه ترم، اميد
گه خندم و گه گريم، حال دگرى دارم...
#مهدی_اخوان_ثالث
از دولت مى
ارغنون
🔶🔸@third_script
هر که بِپُرسَدَت چهسان روز شَوَد شبِ کَسان
پَرده زِ چهره بّرفِکَن رو بِگُشا که هَمچُنین...
فیض کاشانی
#شعر
🔶🔸@third_script
پَرده زِ چهره بّرفِکَن رو بِگُشا که هَمچُنین...
فیض کاشانی
#شعر
🔶🔸@third_script
جستجو
سرانجام، در دهکدهای دوردست، جستجویش پایان گرفت.
حقیقت را یافت که کنار آتش نشسته است.
تا به حال زنی پیرتر و زشتتر از او را ندیده بود.
«تو حقیقت هستی؟»
عجوزهی چروکیده به نشانهی تأیید سر تکان داد.
«چه پیامی برای مردم دنیا داری؟»
زن در حالی که در آتش تف میکرد گفت:
«بگو من جوان و زیبا هستم».
نویسنده: رابرت تامکینز
مترجم: امیرحسین میرزائیان
#داستان_کوتاه
🔶🔸@third_script
سرانجام، در دهکدهای دوردست، جستجویش پایان گرفت.
حقیقت را یافت که کنار آتش نشسته است.
تا به حال زنی پیرتر و زشتتر از او را ندیده بود.
«تو حقیقت هستی؟»
عجوزهی چروکیده به نشانهی تأیید سر تکان داد.
«چه پیامی برای مردم دنیا داری؟»
زن در حالی که در آتش تف میکرد گفت:
«بگو من جوان و زیبا هستم».
نویسنده: رابرت تامکینز
مترجم: امیرحسین میرزائیان
#داستان_کوتاه
🔶🔸@third_script