Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
چو نمی‌توان رسیدن به خدا ز خود پرستی
به خدا که در ده از مِی قدحی به مِی‌پرستان...

خواجوی کرمانی
🔶🔸@third_script
در خماریم کو لب ساقی؟
نیم مستیم کو کرشمهٔ یار؟

طُرّه‌ای کو که دل درو بندیم
چهره‌ای کو که جان کنیم نثار...

فخرالدین عراقی
🔶🔸@third_script
خبرنگار مجله روشنفکر: چرا شعر می‌گویید؟

فروغ فرخزاد: من هنوز شخصاً نتوانسته‌ام بفهمم که چرا شعر می‌گویم، فقط حس می‌کنم که احتیاج شدید و شوق وافری مرا به این راه می‌کشد و با همه درد و رنجی که از ابتدای کار نصیبم شده، باز هم این قدرت را ندارم که یکباره پیوند خود را با هر چه نام شعر و هنر دارد بگسلم و زندگی آرام و پرسعادتی را داشته باشم. شاید برای این شعر می‌گویم که تسلّی خود را در شعر بجویم و شاید هم برای این است که نمی‌توانم نگویم. اما آرزویم این است که روزی این شعله در من خاموش شود و این همه آرزو و احساس در قلبم بمیرد تا من بتوانم لذت زندگی و زیستن را به آن معنی که دیگران می‌گویند درک کنم. راست است که خدا چیزی زیباتر از غم نیافریده است و مستی و لذتی که در غم نهفته است به تمام شادی‌های جهان می‌ارزد، و راست است که من اکنون خودم را به سبب داشتن غم فراوان، موجود خوشبختی می‌دانم، ولی با این‌همه هر وقت با موجوداتی برخورد می‌کنم که می‌بینم هیچ غمی ندارند، بی‌اختیار به حال آنها غبطه می‌خورم. قدر مسلم این است که هیچ چیز نمی‌تواند مرا راضی نگه دارد جز شعر، و تنها در این مرحله است که احساس رضایت می‌کنم.

مهر ۱۳۳۴
فروغ‌الزمان فرّخزاد
(۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
🔶️🔸️@third_script
وقتی چیزی دیگر به ما تعلق ندارد
بی‌مقدارش می‌کنیم تا کمبودش را بهتر تحمل کنیم...

چاه بابل
رضا قاسمی (متولد ۱۳۲۸)
🔶🔸@third_script
👍1
اول سراغ کمونیست‌ها آمدند،
سکوت کردم چون کمونیست نبودم.
بعد سراغ سوسیالیست‌ها آمدند،
سکوت کردم زیرا سوسیالیست نبودم.
بعد سراغ یهودی‌ها آمدند،
سکوت کردم چون یهودی نبودم.
سراغ خودم که آمدند،
دیگر کسی نبود تا به اعتراض برآید..

مارتین نیمولر
(۱۴ ژانویه ۱۸۹۲ – ۶ مارس ۱۹۸۴)
🔶🔸@third_script
👏1
با چشم تو از هر دو جهان گوشه گرفتیم
ماییم و تو ای جان که جگرگوشه مایی

جز باده گلرنگ دوای دل ما نیست
خون شد دلم ای ساقی گل چهره کجایی...

شهریار
(۱۱ دی ۱۲۸۵ – ۲۷ شهریور ۱۳۶۷)

🔶🔸@third_script
در زندگی اجتماعی که بر اساس ارتباطات متقابل استوار شده‌است، بسیارند کسانی که شادی‌های خود را از ترس آنکه مدعی پیدا نکنند مثل گربه‌ی دزد گوشت به گوشه‌ای می‌برند و نجویده می‌بلعند.
اما کم‌اند کسانی که بار غم خود را برای اینکه به دیگران سرایت نکند، به تنهایی به دوش می‌کشند. این گونه کسان مانند فیلان مار گزیده، که به عمق دره ای پناه می‌برند، و تا دم مرگ با بهبود کامل تنها می مانند، گویی دردی دارند که نمی‌توانند به دیگران بگویند، یا ظاهرا چاره‌ی آن را به دست هیچکس نمی‌بینند.

شوهر آهو خانم
علی‌محمد افغانی
(زادهٔ ۱۱ دی ۱۳۰۳)

🔶🔸@third_script
حرکت و جنبش اگر همه جا همدم موفقّيّت نيست، سکون و تسليم در عوض همسر مادام العمر ناکامی است...

شوهر آهو خانم
علی‌محمد افغانی
(زادهٔ ۱۱ دی ۱۳۰۳)
🔶️🔸️@third_script
به پیچکِ باغ گفتم:
«اگر تکیه‌گاهی نیابی
آواز سبزت را کسی نخواهد شنید.»
گفت: «به درختان سوخته‌ی باغ نگاه کن!»

سید ضیا موحّد (زاده ۱۲ دی ۱۳۲۱ در اصفهان)
🔶🔸@third_script
Bamdad Khomar
Mohsen Chavoshi @RozMusic.com
بامداد خمار
محسن چاوشی
موزیک: محسن چاوشی
تنظیم: رضا فوادیان
🔶🔸@third_script
1
به آهی
ریزد از هم
تار و پودِ هستیِ ظالم...

صائب
🔶️🔸️@third_script
دورِ فلکی یکسَره بر مَنْهَجِ عدل است
خوش باش که ظالم نَبَرد راه به منزل...

*منهج: راه، مسیر، طریق

حافظ
🔶️🔸️@third_script
گَلّه‌ی ما را گِله از گرگ نیست
این‌همه بی‌داد شبان می‌کند

آن‌که زیان می‌رسد از وی به خَلق
فهم ندارد که زیان می‌کند...

سعدی

🔶🔸@third_script
👏1
مِها زورمندی مکُن با کِهان
که بر یک نَمُط می‌نماند جهان

سَرِ پنجهٔ ناتوان بَر مَپیچ
که گر دست یابد برآیی به هیچ

تحمل کن ای ناتوان از قوی
که روزی تواناتر از وی شوی

به همّت برآر از ستیهنده شور
که بازوی همّت بِه از دست زور

لبِ خشکِ مظلوم را گو بخند
که دندان ظالم بخواهند کند...

سعدی
بوستان
باب اول؛ در عدل و تدبیر و رای
🔶🔸@third_script
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود ، آشِ دهن‌سوزی نبود
این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشتِ تپه هم روزی نبود...

کاوه یا اسکندر
مهدی اخوان ثالث
🔶🔸@third_script
ز روباه چه ترسید شما شیرنژادید
خر لنگ چرایید چو از پشتِ سمندید

چو پروانه جانباز بسایید بر این شمع
چه موقوف رفیقید چه وابسته بندید

از این شمع بسوزید دل و جان بفروزید
تن تازه بپوشید چو این کهنه فکندید

چنین برمستیزید ز دولت مگریزید
چه امکان گریزست که در دام کمندید

چنان گشت و چنین گشت چنان راست نیاید
مدانید که چونید مدانید که چندید

مولانا
🔶🔸@third_script
1
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است
مثل حالِ گُل!
حال گل در چنگِ چنگیز مغول..!

قیصر امین پور
🔶️🔸️@third_script
1
زمانه زیر و رو دارد، رخِ زشت و نکو دارد
شب ار با گریه خو دارد، سحر بینند خندانش

دلا اندک صبوری کن، ز عجز و ناله دوری کن
تضرع نیز دوری کن، که نپسندند مردانش...

میرزاده عشقی
🔶️🔸️@third_script
1