Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
اوّلِ دفتر به نام ایزدِ دانا
صانع و پروردگار حیّ و توانا

اکبر و اعظم، خدای عالَم و آدم
صورتِ خوب آفرید و سیرتِ زیبا

از دَر بخشندگی و بنده‌نوازی
مرغ، هوا را نصیب و ماهی، دریا

قسمتِ خود می‌خورند، مُنعِم و درویش
روزی خود می‌برَند پشّه و عَنقا

حاجت موری به عِلم غیب بداند
در بُنِ چاهی به زیر صخرهٔ صَمّا

جانور از نطفه می‌کند، شکر از نی
برگِ تر از چوب خشک و چشمه ز خارا

شربت نوش آفرید از مگسِ نَحْل
نَخلِ تناور کند ز دانهٔ خرما

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق
از همه عالَم نهان و بر همه پیدا

پرتو نور سُرادِقات جَلالش
از عظمت، ماورای فکرت دانا

خود نه زبان در دهان عارف مدهوش
حمد و ثنا می‌کند، که موی بر اعضا

هر که نداند سپاس نعمت امروز
حیف خورد بر نصیب رحمت فردا

بار خدایا مُهَیْمِنیّ و مُدَبِّر
وز همه عیبی مقدّسی و مُبَرّا

ما نتوانیم حقِّ حمد تو گفتن
با همه کَرّوبیان عالم بالا

سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت
ور نه کمال تو، وَهْم کی رسد آن جا؟

غزل شماره ۱
سعدی
🔶️🔸️@third_script
1
مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار (۱) رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای می‌کند در دیده او کشید و کور شد. حکومت (۲) به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان (۳) نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن که ندامت (۴) برَد به نزدیک خردمندان به خفت رای (۵) منسوب گردد.

ندهد هوشمندِ روشن‌رای
به فرومایه کارهای خطیر

بوریاباف اگر چه بافنده‌ست (۶)
نبرندش به کارگاه حریر (۷)

۱) بیطار: دامپزشک
۲) حکومت: داوری، قضاوت
۳) تاوان: خسادت، غرامت
۴) ندامت بردن: افسوس خوردن، پشیمان شدن
۵) خفّت رای: کم‌مایگی و بی‌اعتباری در عقل
۶) بوریا باف: حصیر باف
۷) حریر: ابریشم

گلستان
باب هفتم: در تاثیر تربیت
حکایت [۱۴]
🔶️🔸️@third_script
👏1
نام تو به هر زبان که گویند خوشست
راه تو به هر روش که پویند خوشست

روی تو به هر دیده که بینند نکوست
کوی تو به هر جهت که جویند خوشست

ابوسعید ابوالخیر
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
1
ناسزایی را که بینی بخت‌یار
عاقلان تسلیم کردند اختیار

چون نداری ناخنِ درّنده تیز
با دَدان آن بِه که کم گیری ستیز

هر که با پولاد بازو، پنجه کرد
ساعدِ مسکینِ خود را رنجه کرد

باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کامِ دوستان مغزش بر آر

گلستان سعدی
باب اول
در سیرت پادشاهان
🔶️🔸️@third_script
1
چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع می‌کند و در لجن مرداب غروب می‌کند. صبح‌ها دلم نمی‌خواهد بیدار شوم و شب‌ها نمی‌توانم درست بخوابم. روزم در دل‌مشغولی و شبم در خواب و بیدار می‌گذرد.

روزها در راه
شاهرخ مِسکوب
(۲۰ دی ۱۳۰۴ – ۲۳ فروردین ۱۳۸۴)
🔶️🔸️@third_script
😢1
فیلم کوتاه «ماسک» به کارگردانی نوا رضوانی، داستان دختری را روایت می‌کند که به‌خاطر دوست پسرش، برخلاف میل باطنی‌اش، دست به اقداماتی می‌زند که پیامدهای خاصی برای او به‌دنبال دارد.
این فیلم در جشنواره‌های متعددی حضور داشته و حتی به‌عنوان نماینده ایران در جشنواره لوکارنو شرکت کرده است.
همچنین، «ماسک» به‌مدت یک سال در سیستم آموزشی کشور رومانی به‌عنوان بخشی از برنامه درسی مدارس قرار گرفته است.
🔶️🔸️@third_script
🤯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماسک

کارگردان و فیلمنامه: نوا رضوانی
تهیه‌کننده: نوا رضوانی
بازیگران:
کتایون ‌سالکی
هومان محمد حسینی

#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
باخ

کارگردان و فیلمنامه:  مهران قربانی
تهیه‌کننده:  مهران قربانی
بازیگران:  داریوش کاردان، علی عماری، فاطمه ‌حیدری
مدیر فیلمبرداری:  رضا عبیات

آقای بیگلری و معلم روستا؛ هر دو در تلاش برای گرفتن رضایت از پدر فاطمه هستند، تا بتوانند او را نیز به همراه دانش آموزان پسر به اردو ببرند.

#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
خواجه‌ای بدشکل ، نایبی بد شکل‌تر از خودش داشت.
روزی آیینه‌داری ، آیینه به دست نایب داد.
نایب در آن نگاه کرده گفت :
سبحان الله ! بسی تقصیر در آفرینش ما رفته است !
خواجه فرمود : لفظ جمع مگو ! بگو در آفرینش من تقصیر به کار رفته است !
نایب آیینه را به او داد و گفت :
اگر باور نمی‌کنی ، تو نیز در آیینه نگاه کن.

رساله دلگشا
عبید زاکانی
🔶️🔸️@third_script
😁1
دختری می‌گفت با مادر شبی
دخترِ نسرین رخِ شیرین لبی

کای ستوده مام* دارم مشکلی
که مرا باشد از آن پُرخون دلی

بر یکی مرد آن رسول با رَشاد**
از چه زن‌های عدیده اذن داد؟

لیک آن عقلِ کُل و دانای فرد
بر یکی زن غیر یک شو منع کرد؟

آه سردی بر کشید آن مادرش
آنچنان که سوخت دل از دخترش

گفت: پیغمبر بوَد از جنسِ مرد
کثرت اندر زن از آن تجویز کرد

گر پیمبر بود زن، می‌دان یقین
کثرت اندر مرد بودی رکن دین

بر زنانِ پاک ای جان زان بلاست
که ز جنسِ زن، پیمبر برنخاست...

* مام: مادر
** با رشاد: دارای راستی و رستگاری و راه درست

میرزا ابوالحسن جلوه
(۱۲۳۸- ۱۳۱۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
من هم يك روزگاری مثل تو بودم،
خيلی احساساتی و رمانتیک،
اما روزگار عوضم كرد.
جسم آدم توی كارخونۀ ننۀ آدم درست می‌شه، روح آدم توی كارخونۀ دنيا...

دایی‌جان ناپلئون
ایرج پزشک‌زاد
(۸ بهمن ۱۳۰۵ – ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶️🔸️@third_script
👍1
چون‌که بی‌رنگی اسیر رنگ شد
موسی‌ای با موسی‌ای در جنگ شد

چون به بی‌رنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی

گر ترا آید برین نکته سئوال
رنگ کِی خالی بوَد از قیل و قال

این عجب کین رنگ از بی‌رنگ خاست
رنگ با بی‌رنگ چون در جنگ خاست...

مثنوی معنوی
مولانا
🔶️🔸️@third_script
هرکسی حق داره برای زندگی خودش تصمیم بگیره، این اصلیه که همه قبول دارن، یعنی هیچ‌کس تو این دنیا وصی و قیم لازم نداره. اما یه چیزای دیگه‌ام هست، آدم تنها واسه خودش زندگی نمی‌کنه. اگه غیر این بود که حرفی نداشتیم، اما دیگرونم هستن، اونایی که آدم به اون دل بسته‌س، یا اونایی که به آدم دل بسته‌ن، به هرصورت دیگرونم باید در نظر گرفت، بی‌اعتنایی به دیگران، فکر نمی‌کنم تنها وسیله‌ی راحتی و رهایی باشه.

واهمه‌های بی‌نام و نشان
غلامحسین ساعدی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
🔶️🔸️@third_script
1
هوای رفتنم هست،
افتان و خیزان!
به سویی که نمی‌دانم
و به جایی
که جایی نخواهد بود ...

بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
1
انقلاب ۵۷
عکس از
بهمن جلالی
(۱۳۲۳–۲۵ دی ۱۳۸۸)
🔶️🔸️@third_script
مرغی دیدم نشسته بر باره‌ی طوس
در پیش نهاده کلّه‌ی کیکاووس

با کلّه همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرس‌ها و کجا ناله‌ی کوس

خیام
🔶️🔸️@third_script
به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودت
نه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد...

سعدی
🔶️🔸️@third_script
«نامه‌ قائم مقام فراهانی به همسرش گوهر ملک خانم»

مهربان من، دیشب که به خانه آمدم، خانه را صحن گلزار و کلبه را طبلهٔ عطار دیدم. ضَیفی مستغنی‌الوصف، که مایه ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر، کاغذی سر به مهر آورده که، سربسته به طاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. فی‌الفور و با تمام شعف و شوق مُهر از سر نامه بر گرفتم گوئی که سر گلابدان است. ندانستم نامه خط شماست یا نافهٔ مشک ختا ، نگارخانهٔ چین است یا نگار خامه عنبرین. دل می‌برد آن خط نگارین گوئی خط روی دلستان است.

پرسشی از حالم کرده بودی، از حال مبتلایِ فراق که جسمش اینجا و جان عزیز در عراق است چه می‌پرسی؟ تا نه تصور کنی که من بی تو صبورم! به خدا، بی آن یارِ عزیز، شهر تبریز برای من تب‌خیز است، بلکه از مُلک آذربایجان، آذرها به جان دارم و از جان و عمر بی آن جان و عمر بیزارم.

هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه
جنت است آن، گرچه باشد قعر چاه

بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. درد دوری هست و تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است و راه درمان مسدود.

یا رب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطه هولناک برهانم ...

همان بهتر که چارهٔ این بلا از حضرت -جل و علا- خواهم تا به فضل خدائی، رسم جدائی از میان برافتد و روز دیدار و بخت بیدار بار دیگر روزی شود. والسلام.

خداوندگار لحن
قائم مقام فراهانی
🔶️🔸️@third_script
1