Audio
These doctors talking about surviving. One year, two years like it's the only thing that matters. But what good is it? To just survive if I am too sick to work? To enjoy a meal? To make love?
Breaking bad
🔶️🔸️@third_script
Breaking bad
🔶️🔸️@third_script
به آن صیاد بگویید
که ما
دل به خشکی زدیم
و امید
در تورِ تو بستیم
ولی آن بحر
هنوز
چشم در تو دارد
که دوباره
دلی به دریا بزنی...
A View on the river Derwent Belper, Derbyshire, With a Salmon and a Grayling on the bank
#painting by George Morland
Rococo | 1795
🔶️🔸️@third_script
که ما
دل به خشکی زدیم
و امید
در تورِ تو بستیم
ولی آن بحر
هنوز
چشم در تو دارد
که دوباره
دلی به دریا بزنی...
A View on the river Derwent Belper, Derbyshire, With a Salmon and a Grayling on the bank
#painting by George Morland
Rococo | 1795
🔶️🔸️@third_script
دردِ پنهان کردنِ [دوست داشتن]
قابل تحملتر از ندامتِ ابراز آن است...
محمود درویش
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
قابل تحملتر از ندامتِ ابراز آن است...
محمود درویش
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
عشق به کلمه نیاز دارد.
مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، امّا در دراز مدت، عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آورد...
لنا آندرشون
تصرف عدوانی
🔶️🔸️@third_script
مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، امّا در دراز مدت، عشقِ بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آورد...
لنا آندرشون
تصرف عدوانی
🔶️🔸️@third_script
"دلم گرفته برایت"
زبان سادهی عشق است.
سلیس و ساده بگویم:
دلم گرفته برایت...
حسین منزوی
( ۱ مهر ۱۳۲۵ – ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۳)
🔶️🔸️@third_script
زبان سادهی عشق است.
سلیس و ساده بگویم:
دلم گرفته برایت...
حسین منزوی
( ۱ مهر ۱۳۲۵ – ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۳)
🔶️🔸️@third_script
الا ای ساحل امید
سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان
به سودای تو میرانیم...
هوشنگ ابتهاج
Stormy sea, 1857
#painting by Marcus Larson
🔶️🔸️@third_script
سعی عاشقان دریاب
که ما کشتی درین توفان
به سودای تو میرانیم...
هوشنگ ابتهاج
Stormy sea, 1857
#painting by Marcus Larson
🔶️🔸️@third_script
با من بگو تا کیستی
مهری؟ بگو
ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟
اشکی؟ بگو
آهی؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن
گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من
جانا چه میخواهی؟ بگو...
مهرداد اَوِستا
( ۲۰ بهمن ۱۳۰۸ – ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰)
🔶️🔸️@third_script
مهری؟ بگو
ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟
اشکی؟ بگو
آهی؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن
گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من
جانا چه میخواهی؟ بگو...
مهرداد اَوِستا
( ۲۰ بهمن ۱۳۰۸ – ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰)
🔶️🔸️@third_script
Audio
خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند
نظری کن به من خسته که ارباب کرم
به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند
عاشقان را ز بَرِ خویش مران تا بر تو
سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند
بوسهای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند
گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج
ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند...
🔶️🔸️@third_script
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند
نظری کن به من خسته که ارباب کرم
به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند
عاشقان را ز بَرِ خویش مران تا بر تو
سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند
بوسهای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند
گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج
ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند...
🔶️🔸️@third_script
Audio
سالها از پی وصل تو دویدم به عبث
بارها در ره هجر تو کشیدم به عبث
بس سخنها که به روی تو نگفتم ز حجاب
بس سخنها که برای تو شنیدم به عبث
تا دهی جام حیاتی من نادان صدبار
شربت مرگ ز دست تو چشیدم به عبث
تو به دست دگران دامن خود دادی و من
دامن از جمله بتان بهر تو چیدم به عبث
من که آهن به یک افسانه همیکردم موم
صدفسون بر دل سخت تو دمیدم به عبث
گِرد صدخانه به بوی تو دویدم ز جنون
جیب صد جامه ز دست تو دریدم به عبث
محتشم بادهٔ محنت ز کف ساقی عشق
تو چشیدی به غلط بنده کشیدم به عبث
محتشم كاشانى
🔶️🔸️@third_script
بارها در ره هجر تو کشیدم به عبث
بس سخنها که به روی تو نگفتم ز حجاب
بس سخنها که برای تو شنیدم به عبث
تا دهی جام حیاتی من نادان صدبار
شربت مرگ ز دست تو چشیدم به عبث
تو به دست دگران دامن خود دادی و من
دامن از جمله بتان بهر تو چیدم به عبث
من که آهن به یک افسانه همیکردم موم
صدفسون بر دل سخت تو دمیدم به عبث
گِرد صدخانه به بوی تو دویدم ز جنون
جیب صد جامه ز دست تو دریدم به عبث
محتشم بادهٔ محنت ز کف ساقی عشق
تو چشیدی به غلط بنده کشیدم به عبث
محتشم كاشانى
🔶️🔸️@third_script
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وا رهان...
مولانا
Photo by Anna Mikhailovskaia.
🔶️🔸️@third_script
حفره کن زندان و خود را وا رهان...
مولانا
Photo by Anna Mikhailovskaia.
🔶️🔸️@third_script
نزدیک معاویه سخن همیگفتند و اَحنَف خاموش بود.
گفتند: چرا سخن نمیگویی؟
گفت: اگر دروغ گویم از حق [تعالی] ترسم،
و اگر راست گویم از شما ترسم.
کیمیای سعادت
امام محمد غزالی
🔶️🔸️@third_script
گفتند: چرا سخن نمیگویی؟
گفت: اگر دروغ گویم از حق [تعالی] ترسم،
و اگر راست گویم از شما ترسم.
کیمیای سعادت
امام محمد غزالی
🔶️🔸️@third_script