به ملا گفتند: تو که خود را از اولیا میدانی، کرامتی هم داری؟
گفت: اشاره به هر چیزی بکنم، میآید پیشم.
گفتند: اشاره به آن چنار کن که بیاید پیشت.
ملا سه بار به چنار اشاره کرد و درخت البته امر او را نادیده گرفت.
ملا با کمال وقار از جا برخاست و خود پیش درخت رفت.
گفتند: قرار بود درخت پیش تو بیاید!
گفت: اولیا را کبری نیست. درخت پیش من نیامد، من پیش درخت آمدم.
هزاربیشه ملا نصرالدین
منوچهر انور
نشر کارنامه
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
گفت: اشاره به هر چیزی بکنم، میآید پیشم.
گفتند: اشاره به آن چنار کن که بیاید پیشت.
ملا سه بار به چنار اشاره کرد و درخت البته امر او را نادیده گرفت.
ملا با کمال وقار از جا برخاست و خود پیش درخت رفت.
گفتند: قرار بود درخت پیش تو بیاید!
گفت: اولیا را کبری نیست. درخت پیش من نیامد، من پیش درخت آمدم.
هزاربیشه ملا نصرالدین
منوچهر انور
نشر کارنامه
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
😁2❤1
نفس
همه با سوت داور پریدند توی آب. کرونومتر بزرگ استخر سرپوشیده به سرعت میچرخید. شناگرها که زیر آب نفس کم میآوردند بالا میآمدند و از دور مسابقه خارج میشدند. تام هنوز توی آب بود. زمان او بیشتر از بقیه طول کشید. کتاب رکوردها باید اصلاح میشد.
بلندگو اعلام کرد تام گومبرون برنده نهایی است. جسد بیجان تام روی آب آمد.
دیوید لین
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
همه با سوت داور پریدند توی آب. کرونومتر بزرگ استخر سرپوشیده به سرعت میچرخید. شناگرها که زیر آب نفس کم میآوردند بالا میآمدند و از دور مسابقه خارج میشدند. تام هنوز توی آب بود. زمان او بیشتر از بقیه طول کشید. کتاب رکوردها باید اصلاح میشد.
بلندگو اعلام کرد تام گومبرون برنده نهایی است. جسد بیجان تام روی آب آمد.
دیوید لین
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍2😢1
و گفت: طعامِ حلال خور که بر تو نه قیامِ شب است و نه صیامِ روز.
و هیچکس درنیافت پایگاه مردان، به نماز و روزه و زکوة و حج، مگر بدان که بدانست که در حلقِ خویش چه درمیآورد.
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابراهیم ادهم
🔶️🔸️@third_script
و هیچکس درنیافت پایگاه مردان، به نماز و روزه و زکوة و حج، مگر بدان که بدانست که در حلقِ خویش چه درمیآورد.
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابراهیم ادهم
🔶️🔸️@third_script
❤3
روزی ملا زیر سایه درختی داشت ناهار میخورد. به سواری که از راه میگذشت به رسم تعارف گفت: بفرمایید!
سوار فیالفور از اسب پایین آمد و پرسید: میخ طویله اسب را کجا بکوبم؟
ملا گفت: سرِ زبانِ بنده.
هزاربیشه ملا نصرالدین
منوچهر انور
نشر کارنامه
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
سوار فیالفور از اسب پایین آمد و پرسید: میخ طویله اسب را کجا بکوبم؟
ملا گفت: سرِ زبانِ بنده.
هزاربیشه ملا نصرالدین
منوچهر انور
نشر کارنامه
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
😁4👍2
❤4
❤4
mahanmusic.net
mahanmusic.net
دختر همسايه
ناصر صبوری
#موسيقی
(ناصر صبوری خواننده پاپ در سال ۱۳۲۱ درمشهد به دنیا آمد. او با خواندن آلبوم دختر همسایه به شهرت رسید.)
🔶🔸@third_script
ناصر صبوری
#موسيقی
(ناصر صبوری خواننده پاپ در سال ۱۳۲۱ درمشهد به دنیا آمد. او با خواندن آلبوم دختر همسایه به شهرت رسید.)
🔶🔸@third_script
❤2❤🔥1
و گفت:
هر چه در اندرون من است، بیرون نیارم.
و هر چه بیرون است، در اندرون نگذارم.
من دل نگاه میدارم و نه گِل.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر رابعه عَدَویّه
🔶️🔸️@third_script
هر چه در اندرون من است، بیرون نیارم.
و هر چه بیرون است، در اندرون نگذارم.
من دل نگاه میدارم و نه گِل.
#تذكرة_الاوليا
در ذکر رابعه عَدَویّه
🔶️🔸️@third_script
❤2🔥1🕊1
در این میان از خانهای در همسایگیام جوانی روستایی بیرون آمد و به تعمیر گاوآهنی مشغول شد که به تازگی تصویرش را کشیده بودم. جوان به دلم نشست. سرِ صحبت را باز کردم، از اوضاع و احوالش پرسیدم و طولی نکشید که با هم گرم گرفتیم و به رسمی که در برخورد با این آدمها دارم، زود صمیمی شدیم. گفت کارگر بیوه زنی است که رفتار خوبی با او دارد. آنقدر از این زن تعریف کرد که به وضوح دیدم دل و دینش را به او باخته است. گفت البته دیگر آن طراوت جوانی در او نیست. از شوهر اولش بدی بسیاری دیده و پشت دستش را داغ کرده است که دیگر شوهر نکند.
از حرفهای این جوان میشد به روشنی فهمید او را بسیار زیبا و دلفریب میداند و آرزویش آن که این زن به شوهری بپذیردش، تا بتواند بـه ایــن ترتیب خاطرهی بد شوهر اولش را از یاد او پاک کند.
بهراستی جا دارد هر کلمهی این جوان را برایت بازگو کنم، تا به این ترتیب عشق پاک و محبت و وفای بیغش او را دریابی.
کاش استعداد شاعران بزرگ را داشتم و آن حالات چهره، آن آهنگ کلام، و آن تب پنهان نگاههای سرزندهی او را برایت ترسیم میکردم.
نه! جانبخشیدن به مهربانی سرشارِ این جوان از هیچ کلامی برنمیآید و هر آن توصیف من عباراتی ناقص و نارسا خواهد بود.
برای من دلنشینتر از همه آن تلاشِ او، که مبادا از این دلبستگی تعبیری ناروا کنم و در پاکی و عفت این زن تردیدی به ذهن راه دهم. چه خوشایند بود توصیف او از قد و قامت محبوبهاش که بی آن جاذبهی جوانی هم او را سخت بندیِ عشق خودش کرده بود.
حرفهای او در کُنه جان من پیوسته از نو طنین میاندازد، در همهی عمرم شوقی چنین بیتاب، و خواهشی این قدر پرحرارت و حسرت را به این پاکی ندیده بودم.
بله به صراحت میگویم که این پاکی حتی به خیالم هم راه نمییافت.
دشنامم مده اگر که میگویم با یاد این پاکی و راستی جانم گدازش میگیرد و تصویر این مهربانی و دلدادگی همهجا با من است و من انگاری که از آتش آن، خود در سوز و گداز باشم، آه میکشم و رنج میبرم.
میخواهم هر چه زودتر این زن را به چشم خودم ببینم، اگر چه فکر میکنم این کار خطاست و همان بهتر که همیشه از چشم عاشقی شوریده به او بنگرم. زیرا ای بس در چشم خودم آن تجلی را نداشته باشد. پس دیگر چرا این خیال زیبا را از میان ببرم؟
سیام مه
رنجهای ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
🔶️🔸️@third_script
از حرفهای این جوان میشد به روشنی فهمید او را بسیار زیبا و دلفریب میداند و آرزویش آن که این زن به شوهری بپذیردش، تا بتواند بـه ایــن ترتیب خاطرهی بد شوهر اولش را از یاد او پاک کند.
بهراستی جا دارد هر کلمهی این جوان را برایت بازگو کنم، تا به این ترتیب عشق پاک و محبت و وفای بیغش او را دریابی.
کاش استعداد شاعران بزرگ را داشتم و آن حالات چهره، آن آهنگ کلام، و آن تب پنهان نگاههای سرزندهی او را برایت ترسیم میکردم.
نه! جانبخشیدن به مهربانی سرشارِ این جوان از هیچ کلامی برنمیآید و هر آن توصیف من عباراتی ناقص و نارسا خواهد بود.
برای من دلنشینتر از همه آن تلاشِ او، که مبادا از این دلبستگی تعبیری ناروا کنم و در پاکی و عفت این زن تردیدی به ذهن راه دهم. چه خوشایند بود توصیف او از قد و قامت محبوبهاش که بی آن جاذبهی جوانی هم او را سخت بندیِ عشق خودش کرده بود.
حرفهای او در کُنه جان من پیوسته از نو طنین میاندازد، در همهی عمرم شوقی چنین بیتاب، و خواهشی این قدر پرحرارت و حسرت را به این پاکی ندیده بودم.
بله به صراحت میگویم که این پاکی حتی به خیالم هم راه نمییافت.
دشنامم مده اگر که میگویم با یاد این پاکی و راستی جانم گدازش میگیرد و تصویر این مهربانی و دلدادگی همهجا با من است و من انگاری که از آتش آن، خود در سوز و گداز باشم، آه میکشم و رنج میبرم.
میخواهم هر چه زودتر این زن را به چشم خودم ببینم، اگر چه فکر میکنم این کار خطاست و همان بهتر که همیشه از چشم عاشقی شوریده به او بنگرم. زیرا ای بس در چشم خودم آن تجلی را نداشته باشد. پس دیگر چرا این خیال زیبا را از میان ببرم؟
سیام مه
رنجهای ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
🔶️🔸️@third_script
❤🔥1❤1
❤2
نقل است که از او پرسیدند که:
رضا در چیست؟
گفت: در دلی که در او غبارِ نفاق نبوَد.
و هر گه که پیش او قرآن خواندندی، بگریستی.
گفتند: تو عَجَمیای* و قرآن عربی. و تو آن را معنی نمیدانی. گریه از چیست؟
گفت: زبانم عجمی است اما دلم عربی است.
*عجم: غیر عرب
#تذكرة_الاوليا
ذکر حبیب عَجَمی
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
رضا در چیست؟
گفت: در دلی که در او غبارِ نفاق نبوَد.
و هر گه که پیش او قرآن خواندندی، بگریستی.
گفتند: تو عَجَمیای* و قرآن عربی. و تو آن را معنی نمیدانی. گریه از چیست؟
گفت: زبانم عجمی است اما دلم عربی است.
*عجم: غیر عرب
#تذكرة_الاوليا
ذکر حبیب عَجَمی
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤1🔥1
❤2💔1
" فوتبال در مغز متولد میشود، نه در بدن.
میکلآنژ میگفت که در ذهنش نقاشی میکند، نه با دستهایش. بنابراین، واضح است که من به بازیکنانی باهوش نیاز داشتم. این فلسفهی ما در میلان بود. من به دنبال هنرمندی تکنواز نبودم، ارکستر میخواستم. بزرگترین تعریفی که شنیدم وقتی بود که مردم میگفتند فوتبالِ من مثل موسیقی است."
آریگو ساکی
تاریخ تاکتیک در فوتبال
جاناتان ویلسون
🔶️🔸️@third_script
میکلآنژ میگفت که در ذهنش نقاشی میکند، نه با دستهایش. بنابراین، واضح است که من به بازیکنانی باهوش نیاز داشتم. این فلسفهی ما در میلان بود. من به دنبال هنرمندی تکنواز نبودم، ارکستر میخواستم. بزرگترین تعریفی که شنیدم وقتی بود که مردم میگفتند فوتبالِ من مثل موسیقی است."
آریگو ساکی
تاریخ تاکتیک در فوتبال
جاناتان ویلسون
🔶️🔸️@third_script
👍3
❤🔥2❤2
فغان بربط
فغان بربط
#شهرام_ناظری
آهنگساز: هوشنگ كامكار
شعر از #حافظ
از آلبوم بهاران آبيدر
اركستر سمفونی تهران
🔶🔸@third_script
#شهرام_ناظری
آهنگساز: هوشنگ كامكار
شعر از #حافظ
از آلبوم بهاران آبيدر
اركستر سمفونی تهران
🔶🔸@third_script
❤2