- قُل لي كيفَ تُحبُّني؟
+ إذا مسّكِ الضر مَسّني...
- چگونه دوستم داری؟
+ اگر دردی تو را آید
به داد آید تن و جانم...
#عربیات
به فارسی
حمید حجازی
#Photo by mady lykeridou
🔶️🔸️@third_script
+ إذا مسّكِ الضر مَسّني...
- چگونه دوستم داری؟
+ اگر دردی تو را آید
به داد آید تن و جانم...
#عربیات
به فارسی
حمید حجازی
#Photo by mady lykeridou
🔶️🔸️@third_script
❤1👍1
کلمهی عشق در صدر قاموس اخلاقی ما جای دارد. عشق را غالبا به صورت مهرآمیزترین مواجههای که میتوانیم با شخصی یا چیزی داشته باشیم مینمایانند. اما نوای غمبارتری هم هست که باید به وجود آن اذعان کرد.
آلبر کامو در بیگانه مردی را توصیف میکند که پیوسته سگی کوچک که یگانه همراه و انیس اوست، پشت سرش حرکت میکند. مرد یکریز به این جانور بیچاره دشنام میدهد و لگد میزند و او را مسخره میکند. با اینحال، وقتی سگ میمیرد، مرد بیکس و ناامید میشود-او عاشق سگ بود.
این نمونهی یکی از هولناکترین و تناقضآمیزترین حالات است:
زنی بیوقفه از معشوقش خرده میگیرد و او را ملامت میکند-زیرا زن به او عشق میورزد؛ مردی همسرش را کتک میزند وقتی که ظن میبرد به او خیانت کرده است- زیرا سخت عاشق اوست. این برخورد را میتوان در قالب حکمی خلاصه کرد: من از سر عشقی که به تو دارم از تو متنفرم.
هراس از تنهاافتادگی، هراس از تنها بودن با خود، چه بسا سررشتهای باشد برای درک آنچه اینجا روی میدهد.
در این موارد شخصی که بدرفتاری میکند دلبستگی عمیقی به قربانیاش دارد.
بی تردید این قسم کژیهای هولناک عشق گهگاه - و به درجهای کمتر- در هر عشقی رخ مینماید.
اینها با بیآلایشی هولناکی عیان میکنند که چگونه همان نیازهایی که ما را به عشق میرسانند ممکن است در فاسد شدن عشق نقشی داشته باشند.
شرایط عشق
جان آرمسترانگ
ترجمهی مسعود علیا
🔶️🔸️@third_script
آلبر کامو در بیگانه مردی را توصیف میکند که پیوسته سگی کوچک که یگانه همراه و انیس اوست، پشت سرش حرکت میکند. مرد یکریز به این جانور بیچاره دشنام میدهد و لگد میزند و او را مسخره میکند. با اینحال، وقتی سگ میمیرد، مرد بیکس و ناامید میشود-او عاشق سگ بود.
این نمونهی یکی از هولناکترین و تناقضآمیزترین حالات است:
زنی بیوقفه از معشوقش خرده میگیرد و او را ملامت میکند-زیرا زن به او عشق میورزد؛ مردی همسرش را کتک میزند وقتی که ظن میبرد به او خیانت کرده است- زیرا سخت عاشق اوست. این برخورد را میتوان در قالب حکمی خلاصه کرد: من از سر عشقی که به تو دارم از تو متنفرم.
هراس از تنهاافتادگی، هراس از تنها بودن با خود، چه بسا سررشتهای باشد برای درک آنچه اینجا روی میدهد.
در این موارد شخصی که بدرفتاری میکند دلبستگی عمیقی به قربانیاش دارد.
بی تردید این قسم کژیهای هولناک عشق گهگاه - و به درجهای کمتر- در هر عشقی رخ مینماید.
اینها با بیآلایشی هولناکی عیان میکنند که چگونه همان نیازهایی که ما را به عشق میرسانند ممکن است در فاسد شدن عشق نقشی داشته باشند.
شرایط عشق
جان آرمسترانگ
ترجمهی مسعود علیا
🔶️🔸️@third_script
❤2👍1
و گفت: حق تعالی را در دنیا بهشتی است و دوزخی: بهشت عافیت است و دوزخ بلاست. عافیت آن است که کارِ خود به خدای -عزّوجَلّ- بازگذاری و دوزخ آن است که کارِ خدای با نفسِ خویش گذاری.
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابنمحمد جعفر صادق، رضیاللهُ عنه
🔶️🔸️@third_script
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابنمحمد جعفر صادق، رضیاللهُ عنه
🔶️🔸️@third_script
❤1❤🔥1👍1
پارسایی به کنیزک علیبن ابی طالب ـ صلّى الله عليه ـ عاشق شد و وقتی کنیزک میگذشت، پارسا به او گفت: بهخدا سوگند من دوستت دارم. و این اظهار محبت بیشتر شد.
کنیزک به علی گفت: ای امیر مؤمنان! من به پارسایی در جایی این چنین برخوردم، وقتی مرا دید گفت: به خدا سوگند دوستت دارم. امیر مؤمنان به کنیزک گفت: هر وقت او به تو چنین گفت تو هم به او بگو: من هم تو را دوست دارم چه میخواهی؟
کنیزک، پارسا را دید و پارسا چون گذشته اظهار محبت کرد، کنیزک هم چنان که علی [ع] گفته بود، گفت: من نیز به خدا سوگند تو را دوست دارم، چه میخواهی؟
زاهد گفت: میخواهم که شکیبا باشم، خدای تعالی فرموده است: "همانا پاداش شکیبایان به تمامی به آنان داده خواهد شد".
وقتی کنیزک به نزد امیر مومنان بازگشت، گفت: چنانکه فرموده بودی گفتم و او هم گفت: میخواهم صابر باشم. و آن آیه را خواند.
حضرت فرمود: برو که در راه خدا آزادی. زاهد را فراخواند و کنیزک را به همسری او درآورد.
عطف الألف المألوف علي اللّام المعطوف
ابوالحسن علیبن محمد الدیلمی
(درگذشته ۳۹۱ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
کنیزک به علی گفت: ای امیر مؤمنان! من به پارسایی در جایی این چنین برخوردم، وقتی مرا دید گفت: به خدا سوگند دوستت دارم. امیر مؤمنان به کنیزک گفت: هر وقت او به تو چنین گفت تو هم به او بگو: من هم تو را دوست دارم چه میخواهی؟
کنیزک، پارسا را دید و پارسا چون گذشته اظهار محبت کرد، کنیزک هم چنان که علی [ع] گفته بود، گفت: من نیز به خدا سوگند تو را دوست دارم، چه میخواهی؟
زاهد گفت: میخواهم که شکیبا باشم، خدای تعالی فرموده است: "همانا پاداش شکیبایان به تمامی به آنان داده خواهد شد".
وقتی کنیزک به نزد امیر مومنان بازگشت، گفت: چنانکه فرموده بودی گفتم و او هم گفت: میخواهم صابر باشم. و آن آیه را خواند.
حضرت فرمود: برو که در راه خدا آزادی. زاهد را فراخواند و کنیزک را به همسری او درآورد.
عطف الألف المألوف علي اللّام المعطوف
ابوالحسن علیبن محمد الدیلمی
(درگذشته ۳۹۱ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
👍3
ابراهیم مارستانی را پرسیدند که اُنس چیست؟
گفت: شاد بودنِ دل به دوست...
تَعَرُّف
ابراهیمبن یعقوب کلابادی
(درگذشته ۳۸۹ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
گفت: شاد بودنِ دل به دوست...
تَعَرُّف
ابراهیمبن یعقوب کلابادی
(درگذشته ۳۸۹ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤2
نقل است که چنان شِکستِگی (۱) داشت که در هر که نگرستی، او را از خود بهتر دانستی. روزی به کنار دجله میگذشت. سیاهی دید با قِرابهیی (۲) و زنی پیش او نشسته. و از آن قرابه میآشامید. به خاطرِ حسن بگذشت که این مرد از من بهتر است. بازْ شرع حمله آورد که: «آخر از من بهتر چگونه بُوَد؟».
ناگاه کشتیی گرانبار برسید و هفت مرد در آن بودند. ناگاه کشتی درگشت (۳) و غرق شد.
آن سیاه دررفت (۴) و پنج تن را خلاص داد. پس روی به حسن کرد و گفت: برخیز - اگر از من بهتری - من پنج تن را خلاص دادم، تو این دو تن را خلاص ده.
ای امام مسلمانان! در این قِرابه آب است و این زن، مادر من است خواستم تا تو را امتحان کنم که به چشم ظاهر میبینی یا به باطن. اکنون معلوم شد که کوری و به چشم ظاهر دیدی.
حسن در پای او افتاد و عُذر خواست و دانست که آن گماشتهی حق است.
پس گفت: ای سیاه! چنان که ایشان را از دریا خلاص دادی، مرا از دریای پندار، خلاص ده. سیاه گفت: چشمت روشن باد. تا چنان شد که بعد از آن البته خود را از کس بهتر ندانستی.
تا وقتی سگی دید گفت: الهی مرا بدین سگ برگیر. (۵) یکی از وی سؤال کرد که: تو بهتری یا سگ؟ گفت: اگر از عذاب خدای بِجَهم از او بهتر باشم. و اگر نه، به عزّت خدای که او از صد چون من بِه.
۱) شکستگی: تواضع و فروتنی کردن.
۲) قرابه: مَشک و ظرفی که در آن شراب ریزند.
۳) دَرگشت: سرنگون شد. واژگون شد.
۴) دررفت: داخل شد.
۵) برگرفتن: فرض کردن، تصور کردن.
مرا بدین سگ برگیر: فرض کن که من این سگم.
#تذكرة_الاوليا
ذکر حسن بصری
(۲۱ هجری - مدینه _ ۱۱۰ ه.ق - بصره)
وی یکی از اولین پیشگامان زهد و تصوف در اسلام است.
🔶️🔸️@third_script
ناگاه کشتیی گرانبار برسید و هفت مرد در آن بودند. ناگاه کشتی درگشت (۳) و غرق شد.
آن سیاه دررفت (۴) و پنج تن را خلاص داد. پس روی به حسن کرد و گفت: برخیز - اگر از من بهتری - من پنج تن را خلاص دادم، تو این دو تن را خلاص ده.
ای امام مسلمانان! در این قِرابه آب است و این زن، مادر من است خواستم تا تو را امتحان کنم که به چشم ظاهر میبینی یا به باطن. اکنون معلوم شد که کوری و به چشم ظاهر دیدی.
حسن در پای او افتاد و عُذر خواست و دانست که آن گماشتهی حق است.
پس گفت: ای سیاه! چنان که ایشان را از دریا خلاص دادی، مرا از دریای پندار، خلاص ده. سیاه گفت: چشمت روشن باد. تا چنان شد که بعد از آن البته خود را از کس بهتر ندانستی.
تا وقتی سگی دید گفت: الهی مرا بدین سگ برگیر. (۵) یکی از وی سؤال کرد که: تو بهتری یا سگ؟ گفت: اگر از عذاب خدای بِجَهم از او بهتر باشم. و اگر نه، به عزّت خدای که او از صد چون من بِه.
۱) شکستگی: تواضع و فروتنی کردن.
۲) قرابه: مَشک و ظرفی که در آن شراب ریزند.
۳) دَرگشت: سرنگون شد. واژگون شد.
۴) دررفت: داخل شد.
۵) برگرفتن: فرض کردن، تصور کردن.
مرا بدین سگ برگیر: فرض کن که من این سگم.
#تذكرة_الاوليا
ذکر حسن بصری
(۲۱ هجری - مدینه _ ۱۱۰ ه.ق - بصره)
وی یکی از اولین پیشگامان زهد و تصوف در اسلام است.
🔶️🔸️@third_script
❤3
و گفت: عشق جنون الهی است، نه مذموم است و نه محمود.
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابنمحمد جعفر صادق، رضیاللهُ عنه
🔶️🔸️@third_script
#تذكرة_الاوليا
ذکر ابنمحمد جعفر صادق، رضیاللهُ عنه
🔶️🔸️@third_script
❤2
❤3👍1
چهقدر خوشحالم که گذاشتهام و رفتهام!
دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست!
من، تویی را که دوست دارم و دلبستهاش هستم میگذارم و میروم و خوشحالم!
میدانم که تو میبخشیام.
آخر مگر آشناییهای دیگرم را هم سرنوشت برای آن دستچین نکرده بود که به دل مثل منی رنج برساند؟
چهارم مه ۱۷۷۱
رنجهای ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
🔶️🔸️@third_script
دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست!
من، تویی را که دوست دارم و دلبستهاش هستم میگذارم و میروم و خوشحالم!
میدانم که تو میبخشیام.
آخر مگر آشناییهای دیگرم را هم سرنوشت برای آن دستچین نکرده بود که به دل مثل منی رنج برساند؟
چهارم مه ۱۷۷۱
رنجهای ورتر جوان
یوهان ولفگانگ فون گوته
🔶️🔸️@third_script
❤2👍1
گفت: پیوسته اهل دل به خاموشی مُعاوِدَت* میکنند تا وقتی که دلهای ایشان در نطق آید. پس در زبان سرایت کند.
* معاودت: بازگشتن، رجوع کردن
#تذكرة_الاوليا
ذکر حسن بصری
(۲۱ هجری - مدینه _ ۱۱۰ ه.ق - بصره)
وی یکی از اولین پیشگامان زهد و تصوف در اسلام است.
🔶️🔸️@third_script
* معاودت: بازگشتن، رجوع کردن
#تذكرة_الاوليا
ذکر حسن بصری
(۲۱ هجری - مدینه _ ۱۱۰ ه.ق - بصره)
وی یکی از اولین پیشگامان زهد و تصوف در اسلام است.
🔶️🔸️@third_script
❤1
❤3
نقل است که در گوشهای نشسته بود.
میگفت: هر که را با تو خوش نیست، هرگزش خوش مباد. هر که را چشم به تو روشن نیست، چشمش روشن مباد. و هر که را با تو انس نیست با هیچکسش انس مباد.
#تذكرة_الاوليا
ذکر حبیب عَجَمی
🔶️🔸️@third_script
میگفت: هر که را با تو خوش نیست، هرگزش خوش مباد. هر که را چشم به تو روشن نیست، چشمش روشن مباد. و هر که را با تو انس نیست با هیچکسش انس مباد.
#تذكرة_الاوليا
ذکر حبیب عَجَمی
🔶️🔸️@third_script
🔥2👍1
Raz
Naser Abdollahi ماهان موزیک
راز
ناصر عبداللهی
ترانهسرا: نیلوفر لاریپور
آهنگسازی و تنظيم: مهرداد نصرتی
از آلبوم ماندگار - ۱۳۸۵
#موسيقی
🔶🔸@third_script
ناصر عبداللهی
ترانهسرا: نیلوفر لاریپور
آهنگسازی و تنظيم: مهرداد نصرتی
از آلبوم ماندگار - ۱۳۸۵
#موسيقی
🔶🔸@third_script
❤1
گویند عبداللهبن مسعود* را کنیزکی بود و روزگار دراز خدمت کرده بود.
وقتی عبداللهبن مسعود دستتنگ شد، گفت: ای کنیزک! سَر و جامه بشوی تا تو را بفروشم.
کنیزک سر و جامه بشست و سَر شانه میکرد.
مویی چند اندر سرِ وی سپید گشته بود. چون آن بدید، گریستن گرفت.
عبداللهبن مسعود درآمد، گفت: چرا میگریی، نخواهی که تو را بفروشم؟
کنیزک گفت: از فروختن نمیگریم، از آن میگریم که سَرِ سیاه اندر خدمت کسی سپید کردم که فروختن بارآورد.
در ساعت خدای عزّوجلّ جبرئیل را فرستاد پیش محمد پیغامبر علیهالسلام که عبداللهبن مسعود را بگوی تا این کنیزک را از بندگی آزاد کند که ما او را از دوزخ آزاد کردیم، از آن حرمت که سر در مسلمانی سپید کرده است.
"و اللهُ ارحمُ الرّاحِمین"
* عبداللهبن مسعود: حافظ و مفسر قرآن و از یاران و صحابه پیامبر بود.
(درگذشته ۳۲ یا ۳۳ ه.ق)
منتخب رونق المجالس
ابوحفص عمربن حسن سمرقندی
(متولد ۳۷۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
وقتی عبداللهبن مسعود دستتنگ شد، گفت: ای کنیزک! سَر و جامه بشوی تا تو را بفروشم.
کنیزک سر و جامه بشست و سَر شانه میکرد.
مویی چند اندر سرِ وی سپید گشته بود. چون آن بدید، گریستن گرفت.
عبداللهبن مسعود درآمد، گفت: چرا میگریی، نخواهی که تو را بفروشم؟
کنیزک گفت: از فروختن نمیگریم، از آن میگریم که سَرِ سیاه اندر خدمت کسی سپید کردم که فروختن بارآورد.
در ساعت خدای عزّوجلّ جبرئیل را فرستاد پیش محمد پیغامبر علیهالسلام که عبداللهبن مسعود را بگوی تا این کنیزک را از بندگی آزاد کند که ما او را از دوزخ آزاد کردیم، از آن حرمت که سر در مسلمانی سپید کرده است.
"و اللهُ ارحمُ الرّاحِمین"
* عبداللهبن مسعود: حافظ و مفسر قرآن و از یاران و صحابه پیامبر بود.
(درگذشته ۳۲ یا ۳۳ ه.ق)
منتخب رونق المجالس
ابوحفص عمربن حسن سمرقندی
(متولد ۳۷۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤1👍1
اگر از نوشتن این مرثیه فارغ شوم
برای تو خواهم گفت
من سرانجام
به کجای این جهان، خواهم گریخت...
#احمدرضا_احمدی
(۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ – ۲۰ تیر ۱۴۰۲)
🔶️🔸️@third_script
برای تو خواهم گفت
من سرانجام
به کجای این جهان، خواهم گریخت...
#احمدرضا_احمدی
(۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ – ۲۰ تیر ۱۴۰۲)
🔶️🔸️@third_script
😢2❤1
به خاکِ پای عزیزت که عهد نشکستم
ز من بُریدی و با هیچکس نپیوستم
شگفت ماندهام از بامدادِ روزِ وداع
که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
ز من بُریدی و با هیچکس نپیوستم
شگفت ماندهام از بامدادِ روزِ وداع
که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم...
#سعدی
🔶️🔸️@third_script
❤2
هیچ وسیلهای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد؛ زیرا هیچ مقایسهای امکان پذیر نیست.
در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد میکنیم؛ مانند هنرپیشهای که بدون تمرین وارد صحنه شود؛ اما اگر اولین تمرین زندگی خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی میتوان قائل شد؟ این است که زندگی همیشه به یک "طرح" شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینهسازی برای آماده کردن یک تصویر است؛ اما طرحی که زندگی ماست، طرح هیچ چیز نیست! طرحی بدون تصویر است.
یک بار حساب نیست؛ یک بار چون هیچ است.
فقط یکبار زندگی کردن، مانند هرگز زندگی نکردن است.
بار هستی
میلان کوندرا
Born: April 1, 1929
Died: July 11, 2023
🔶️🔸️@third_script
در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد میکنیم؛ مانند هنرپیشهای که بدون تمرین وارد صحنه شود؛ اما اگر اولین تمرین زندگی خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی میتوان قائل شد؟ این است که زندگی همیشه به یک "طرح" شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینهسازی برای آماده کردن یک تصویر است؛ اما طرحی که زندگی ماست، طرح هیچ چیز نیست! طرحی بدون تصویر است.
یک بار حساب نیست؛ یک بار چون هیچ است.
فقط یکبار زندگی کردن، مانند هرگز زندگی نکردن است.
بار هستی
میلان کوندرا
Born: April 1, 1929
Died: July 11, 2023
🔶️🔸️@third_script
❤2👍1
Ham Gonah ~ Music-Fa.Com
Aireza Ghorbani ~ Music-Fa.Com
همگناه
عليرضا قربانی
موسيقی: عليرضا افكاری
شعر: حسين غياثی
تيتراژ پايانی سريال همگناه
#موسيقی
🔶🔸@third_script
عليرضا قربانی
موسيقی: عليرضا افكاری
شعر: حسين غياثی
تيتراژ پايانی سريال همگناه
#موسيقی
🔶🔸@third_script
❤1🔥1