Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ضد ضربه
نويسنده و كارگردان: عادل تبريزي
هاشم روحاني، مصطفي پروين، ميلاد طاري، الهه حسيني، نيره فراهاني
مدير فيلمبرداري: آرمان فياض
تدوين: عماد خدابخش
موسيقي: پيام آزادي
1398
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
👍1
همیشه همه چیز دفعه دیگری هم دارد،
غیر از عشق...

#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
4
دیکتاتوری، سیاست را جوری به ما تحمیل کرده که انگار تنها حرف آبرومندانه‌مان سیاست است و بس.
تمام حرف‌های دیگر را توی گلومان خفه می‌کنیم. درواقع با دغدغه‌های سیاسی جلوِ دید خودمان را می‌گیریم. اینجوریست که هیچ فکر دیگری توی ذهن‌مان ریشه نمی‌کند...

حکومت نظامی
خوسه دونوسو
ترجمه عبدالله کوثری
#عکس از محمد خیرخواه
🔶️🔸️@third_script
👍1👏1
ادبیات_ایران۱۳_شعر_از_نگاهی_دیگر.Mp3
13.9 MB
ادبیات ایران 
نویسنده و کارشناس: زنده یاد مهدی اخوان ثالث
مجری: بانو آذر پژوهش
برنامه سیزدهم: شعر از نگاهی دیگر
#ادبیات_ایران
#مهدی_اخوان_ثالث
🔶️🔸️@third_script
1
داستان‌نویس

روزی بود و روزگاری.
داستان‌نویس قابلی در جایی زندگی می‌کرد.
دیگر داستانی برای گفتن نداشت...

علی السعید
ترجمه اسدالله امرایی

#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👀3👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸دیالکتیک رنج و آگاهی در شعر #فروغ_فرخزاد

سخنرانی دکتر فرزاد کریمی
در نشست "بررسی شعر و هنر فروغ فرخزاد"
دانشگاه اصفهان، اسفند ۱۳۹۶

فروغ فرخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
#سخنرانی
🔶️🔸️@third_script
برای روزی‌که ترکم می‌کنی
تصاحبم مکن
و نزدیکم مباش
که بگریزی از من
چیزی مگو که انجامش نمی‌دهی
و کاری نکن که قولش را نداده‌ای
یا در کنارم باش
یا دورِ دور...

#محمود_درويش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
👍2
Chasing The Dream
Peter Baumann
Chasing The Dream
Peter Baumann
album: Trans Harmonic Nights 1979
genre: Progressive Electronic
#nonvocal
🔶🔸@third_script
1
محبوب‌ام!
بگذار همه‌ی شیشه عطر را به تنهایی خودم بپاشم، شاید فردا را نبینم...

#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
3
قبل از تو
دوست داشتن را
نمی‌دانستم که چیست
و بعد از تو
کسی را دیگر
دوست نخواهم داشت...

#محمود_درویش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
2😢2
دختر کوچولو و گرگ

یک روز عصر گرگ گنده‌ای توی جنگل تاریکی به انتظار دختر کوچولویی ایستاد که سبدی غذا برای مادربزرگش می‌برد.
سرانجام دختر کوچولو از راه رسید. سبد غذا را هم در دست داشت.
گرگ پرسید: سبد را برای مادربزرگت می‌بری؟
دختر کوچولو گفت: بله.
گرگ پرسید: مادربزرگت کجا خانه دارد؟
دختر کوچولو به او گفت و گرگ توی جنگل ناپدید شد.
وقتی دختر کوچولو در خانه‌ی مادربزرگ را باز کرد، دید یکی توی رختخواب شبکلاه و لباس خواب دارد. به بیست و پنج قدمی تخت که رسید متوجه شد مادربزرگش نیست و گرگ به جای او دراز کشیده. برای اینکه گرگ حتی با شبکلاه و لباس خواب هم نمی‌تواند شبیه مادربزرگ آدم شود.
دختر کوچولو دست کرد توی سبد و کلتی درآورد و گرگ را درجا کشت.
این روزها نمی‌شود مثل قدیم‌ها سر دختر بچه‌ها کلاه بگذارید...

جیمز تربر
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍3
گاهی آدم تو جنگ با خودش، باید اونقدر پیش بره که یه ویرونه بسازه از وجودش.
اون وقت از دل اون ویرونه یه نوری، یه امیدی، یه جراتی، جرقه می‌زنه...

شهرزاد
نویسنده و کارگردان: حسن فتحی
۱۳۹۴
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍3🔥2
"سلامٌ لِلذين يُضيئهُم جُرحي..."

سلام بر آنها
که زخم‌هایم
روشن‌شان می‌دارد...

#محمود_درویش
به فارسی: حمید حجازی
#photo by linda moro
🔶️🔸️@third_script
3
عاشق‌ها یا خود فرشته‌اند یا با فرشتگان نسبت دارند. رازهایی هست که جز آنها نمی‌دانند و نمی‌شنوند...

#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
3
سلام بر آنها که بیهوده دوستشان داریم...
#محمود_درویش
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
5
درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما...

#مولانا
🔶️🔸️@third_script
5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دوش آخر
نویسنده و کارگردان: نازنین کریمی
بازیگران: میلاد معیری، سعید دشتی، علیرضا مهران، نازنین کریمی و علی انصاریان
مدیر فیلمبرداری: ابوالفضل نباتی
تدوین: هایده صفی یاری
۱۴۰۰
#فیلم_کوتاه

🔶🔸@third_script
👍2
گر همی خواهی که بفروزی چو روز
هستیِ همچون شب خود را بسوز...

#مولانا
#photo by omid akrami
🔶️🔸️@third_script
5👍1
دایی خوسه

روساریو همکلاسی من دختر قشنگی است.
همیشه از قوم و خویش‌های پولدارش تعریف می‌کرد. توی کلاس ما فقط او قوم و خویش پولدار داشت.
ما به داستان‌های عجیب و غریب او از سفر‌های خارج گوش می‌دادیم و در خیال خودمان همراهی‌اش می‌کردیم.
گاهی شکلات‌های خوشمزه سوئیسی هم می‌آورد. برادرم می‌گفت اگر ما هم خانواده‌ی درست و حسابی داشتیم سفر خارج که سهل است، کره ماه هم می‌رفتیم.
یک روز دایی خوسه‌ی او از پورتو پرنس با یک کادیلاک بزرگ کروکی آمد.
به خواهش روساریو همه را سوار کرد. سر چهارراه دوم پلیس آژیرکشان ماشین را دنبال کرد.
خوسه از ماشین بیرون پرید و دررفت. مامورها او را گرفتند. بعد از آن روساریو سفرهای خارج از کشورش تمام شد...

یولاندا بدرگال
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
😁3👍1