ای فصلِ غیرمنتظر داستانِ من
معشوقِ ناگهانی دور از گمان من
ای مَطلع امید من ای چشمِ روشنت
زیباترین ستارهی هفت آسمان من
آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان
گل کردهای به باغچهی بازوان من
در فترت ملال و سکوتی که داشتم
عشق تو طُرفه حادثهی ناگهان من
ای در فصول مرثیه و سوگ باز هم
شوقت نهاده قول و غزل بر زبان من
حس کردنیست قصهی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایت حُسنت بیان من
با من بمان و سایهی مهر از سرم مگیر
من زندهام به مهر تو ای مهربان من
کِی میرسد زمانِ عزیزِ یگانگی
تا من از آن تو شوم و تو از آن من...
#حسین_منزوی
🔶️🔸️@third_script
معشوقِ ناگهانی دور از گمان من
ای مَطلع امید من ای چشمِ روشنت
زیباترین ستارهی هفت آسمان من
آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان
گل کردهای به باغچهی بازوان من
در فترت ملال و سکوتی که داشتم
عشق تو طُرفه حادثهی ناگهان من
ای در فصول مرثیه و سوگ باز هم
شوقت نهاده قول و غزل بر زبان من
حس کردنیست قصهی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایت حُسنت بیان من
با من بمان و سایهی مهر از سرم مگیر
من زندهام به مهر تو ای مهربان من
کِی میرسد زمانِ عزیزِ یگانگی
تا من از آن تو شوم و تو از آن من...
#حسین_منزوی
🔶️🔸️@third_script
❤3
لديك كُل أسباب البُكاء
ولاتمتلك دمعةً واحدة...
اشکی نمانده مرا به کاسهی چشم
هر چند بهانههای گریه بسیارند...
#محمود_درويش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
ولاتمتلك دمعةً واحدة...
اشکی نمانده مرا به کاسهی چشم
هر چند بهانههای گریه بسیارند...
#محمود_درويش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
❤2😢1
محبوبام!
شما هفت ثانیه مرا نگاه کردید و من سالهاست که به آن یک نگاه، نگاه میکنم...
#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
شما هفت ثانیه مرا نگاه کردید و من سالهاست که به آن یک نگاه، نگاه میکنم...
#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
❤1
صندلی در جاده منتظر است؛
آفتاب میآید و میرود،
باران میآید و میرود،
برف میآید و میرود
امّا تو
نه از جاده میآیی
و نه از قلب من میروی...
پونه ندایی
🔶️🔸️@third_script
آفتاب میآید و میرود،
باران میآید و میرود،
برف میآید و میرود
امّا تو
نه از جاده میآیی
و نه از قلب من میروی...
پونه ندایی
🔶️🔸️@third_script
❤2
If You Believe
Strive to Be
If You Believe
Strive to Be
Released: January 1, 2021
#music
#lyrics
If you believe, you can move the highest mountains
Cross the greatest oceans and walk across the water, the water
You feel defeated, falling on your knees, and
Looking up for some hope tonight
You try to stand up, but you throw your hands up
Like you no longer have the strength to fight
'Cause you’ve seen too many sunsets, too many days
Ending in the darkest night
But, on your own, you'll never know
You'll never know
If you believe, you can move the highest mountains
Cross the greatest ocеans, walk across the water, the watеr
Believe, you can move the highest mountains
Cross the greatest oceans, walk across the water
If you believe
They say that all you need is faith
But it’s almost like you lost your way
Took a few wrong turns, took a few breaks
Falling behind now, looking for grace
'Cause you need someone to lift you up
Yeah, make right all the things you done
'Cause on your own, you'll never know...
🔶🔸@third_script
Strive to Be
Released: January 1, 2021
#music
#lyrics
If you believe, you can move the highest mountains
Cross the greatest oceans and walk across the water, the water
You feel defeated, falling on your knees, and
Looking up for some hope tonight
You try to stand up, but you throw your hands up
Like you no longer have the strength to fight
'Cause you’ve seen too many sunsets, too many days
Ending in the darkest night
But, on your own, you'll never know
You'll never know
If you believe, you can move the highest mountains
Cross the greatest ocеans, walk across the water, the watеr
Believe, you can move the highest mountains
Cross the greatest oceans, walk across the water
If you believe
They say that all you need is faith
But it’s almost like you lost your way
Took a few wrong turns, took a few breaks
Falling behind now, looking for grace
'Cause you need someone to lift you up
Yeah, make right all the things you done
'Cause on your own, you'll never know...
🔶🔸@third_script
❤1
- بفرمایین
+ ماربرو میکشی، پس سیگاری هم هستی
+ تفننی میکشم
- همه سیگاریها واسه تفنن میکشن...
عنکبوت مقدس
نویسنده و کارگردان: علی عباسی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
+ ماربرو میکشی، پس سیگاری هم هستی
+ تفننی میکشم
- همه سیگاریها واسه تفنن میکشن...
عنکبوت مقدس
نویسنده و کارگردان: علی عباسی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ضد ضربه
نويسنده و كارگردان: عادل تبريزي
هاشم روحاني، مصطفي پروين، ميلاد طاري، الهه حسيني، نيره فراهاني
مدير فيلمبرداري: آرمان فياض
تدوين: عماد خدابخش
موسيقي: پيام آزادي
1398
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
نويسنده و كارگردان: عادل تبريزي
هاشم روحاني، مصطفي پروين، ميلاد طاري، الهه حسيني، نيره فراهاني
مدير فيلمبرداري: آرمان فياض
تدوين: عماد خدابخش
موسيقي: پيام آزادي
1398
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
👍1
❤4
دیکتاتوری، سیاست را جوری به ما تحمیل کرده که انگار تنها حرف آبرومندانهمان سیاست است و بس.
تمام حرفهای دیگر را توی گلومان خفه میکنیم. درواقع با دغدغههای سیاسی جلوِ دید خودمان را میگیریم. اینجوریست که هیچ فکر دیگری توی ذهنمان ریشه نمیکند...
حکومت نظامی
خوسه دونوسو
ترجمه عبدالله کوثری
#عکس از محمد خیرخواه
🔶️🔸️@third_script
تمام حرفهای دیگر را توی گلومان خفه میکنیم. درواقع با دغدغههای سیاسی جلوِ دید خودمان را میگیریم. اینجوریست که هیچ فکر دیگری توی ذهنمان ریشه نمیکند...
حکومت نظامی
خوسه دونوسو
ترجمه عبدالله کوثری
#عکس از محمد خیرخواه
🔶️🔸️@third_script
👍1👏1
ادبیات_ایران۱۳_شعر_از_نگاهی_دیگر.Mp3
13.9 MB
ادبیات ایران
نویسنده و کارشناس: زنده یاد مهدی اخوان ثالث
مجری: بانو آذر پژوهش
برنامه سیزدهم: شعر از نگاهی دیگر
#ادبیات_ایران
#مهدی_اخوان_ثالث
🔶️🔸️@third_script
نویسنده و کارشناس: زنده یاد مهدی اخوان ثالث
مجری: بانو آذر پژوهش
برنامه سیزدهم: شعر از نگاهی دیگر
#ادبیات_ایران
#مهدی_اخوان_ثالث
🔶️🔸️@third_script
❤1
روزی بود و روزگاری.
داستاننویس قابلی در جایی زندگی میکرد.
دیگر داستانی برای گفتن نداشت...
علی السعید
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👀3👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸دیالکتیک رنج و آگاهی در شعر #فروغ_فرخزاد
سخنرانی دکتر فرزاد کریمی
در نشست "بررسی شعر و هنر فروغ فرخزاد"
دانشگاه اصفهان، اسفند ۱۳۹۶
فروغ فرخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
#سخنرانی
🔶️🔸️@third_script
سخنرانی دکتر فرزاد کریمی
در نشست "بررسی شعر و هنر فروغ فرخزاد"
دانشگاه اصفهان، اسفند ۱۳۹۶
فروغ فرخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
#سخنرانی
🔶️🔸️@third_script
برای روزیکه ترکم میکنی
تصاحبم مکن
و نزدیکم مباش
که بگریزی از من
چیزی مگو که انجامش نمیدهی
و کاری نکن که قولش را ندادهای
یا در کنارم باش
یا دورِ دور...
#محمود_درويش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
تصاحبم مکن
و نزدیکم مباش
که بگریزی از من
چیزی مگو که انجامش نمیدهی
و کاری نکن که قولش را ندادهای
یا در کنارم باش
یا دورِ دور...
#محمود_درويش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
👍2
Chasing The Dream
Peter Baumann
Chasing The Dream
Peter Baumann
album: Trans Harmonic Nights 1979
genre: Progressive Electronic
#nonvocal
🔶🔸@third_script
Peter Baumann
album: Trans Harmonic Nights 1979
genre: Progressive Electronic
#nonvocal
🔶🔸@third_script
❤1
محبوبام!
بگذار همهی شیشه عطر را به تنهایی خودم بپاشم، شاید فردا را نبینم...
#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
بگذار همهی شیشه عطر را به تنهایی خودم بپاشم، شاید فردا را نبینم...
#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
❤3
قبل از تو
دوست داشتن را
نمیدانستم که چیست
و بعد از تو
کسی را دیگر
دوست نخواهم داشت...
#محمود_درویش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
دوست داشتن را
نمیدانستم که چیست
و بعد از تو
کسی را دیگر
دوست نخواهم داشت...
#محمود_درویش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
❤2😢2
دختر کوچولو و گرگ
یک روز عصر گرگ گندهای توی جنگل تاریکی به انتظار دختر کوچولویی ایستاد که سبدی غذا برای مادربزرگش میبرد.
سرانجام دختر کوچولو از راه رسید. سبد غذا را هم در دست داشت.
گرگ پرسید: سبد را برای مادربزرگت میبری؟
دختر کوچولو گفت: بله.
گرگ پرسید: مادربزرگت کجا خانه دارد؟
دختر کوچولو به او گفت و گرگ توی جنگل ناپدید شد.
وقتی دختر کوچولو در خانهی مادربزرگ را باز کرد، دید یکی توی رختخواب شبکلاه و لباس خواب دارد. به بیست و پنج قدمی تخت که رسید متوجه شد مادربزرگش نیست و گرگ به جای او دراز کشیده. برای اینکه گرگ حتی با شبکلاه و لباس خواب هم نمیتواند شبیه مادربزرگ آدم شود.
دختر کوچولو دست کرد توی سبد و کلتی درآورد و گرگ را درجا کشت.
این روزها نمیشود مثل قدیمها سر دختر بچهها کلاه بگذارید...
جیمز تربر
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
یک روز عصر گرگ گندهای توی جنگل تاریکی به انتظار دختر کوچولویی ایستاد که سبدی غذا برای مادربزرگش میبرد.
سرانجام دختر کوچولو از راه رسید. سبد غذا را هم در دست داشت.
گرگ پرسید: سبد را برای مادربزرگت میبری؟
دختر کوچولو گفت: بله.
گرگ پرسید: مادربزرگت کجا خانه دارد؟
دختر کوچولو به او گفت و گرگ توی جنگل ناپدید شد.
وقتی دختر کوچولو در خانهی مادربزرگ را باز کرد، دید یکی توی رختخواب شبکلاه و لباس خواب دارد. به بیست و پنج قدمی تخت که رسید متوجه شد مادربزرگش نیست و گرگ به جای او دراز کشیده. برای اینکه گرگ حتی با شبکلاه و لباس خواب هم نمیتواند شبیه مادربزرگ آدم شود.
دختر کوچولو دست کرد توی سبد و کلتی درآورد و گرگ را درجا کشت.
این روزها نمیشود مثل قدیمها سر دختر بچهها کلاه بگذارید...
جیمز تربر
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍3