Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
از دست دادنِ زندگی چیزی نیست، هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت!
اما از دست رفتنِ معنای زندگی و نابود شدن بهانه‌ٔ هستی، این است آنچه تحمل کردنی نیست.
نمی‌شود بی‌دلیل زندگی کرد...

کالیگولا
#آلبر_کامو
🔶🔸@third_script
👍2
حالا چرا زنت عاشق عبدالقادر شد؟!
چون من با ظرافت با زنم حرف می‌زدم، عبدالقادر با زمختی و خشونت.
من روزی یه بار حموم می‌رفتم، عبدالقادر ماهی یه بار.
من با نهار حتی پیازچه هم نمی‌خوردم، عبدالقادر یک کیلو یک کیلو سیر و ترب سیاه می‌خورد.
من شعر سعدی می‌خوندم، عبدالقادر آروغ می‌زد.

اونوقت به چشم زنم من بی‌هوش بودم، عبدالقادر باهوش. من زمخت بودم، عبدالقادر ظریف.

فقط به گمونم عبدالقادر مسافر خوبی بود، دست به سفرش محشر بود. یه پاش اینجا بود یه پاش سانفرانسیسکو...!

دایی جان ناپلئون
#ایرج_پزشک‌زاد
(زادهٔ ۱۳۰۶ – درگذشتهٔ ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶🔸@third_script
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین دردِ نهان‌سوز، نهفتن نتوانم

تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم

شادم به خیالِ تو، چو مهتابِ شبانگاه
گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم

با پرتوِ ماه آیم و چون سایه‌ی دیوار
گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم

دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شب‌ها
چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن نتوانم

فریاد ز بی مهری‌ات ای گل که درین باغ
چون غنچه‌ی پاییز شکفتن نتوانم...

#شفیعی‌_کدکنی
🔶🔸@third_script
2

دنیا دارالمجانینی بیش نیست؛ تو نخِ هر کس بروی، یک تخته‌اش کم است و عقلش پاره‌سنگ می‌برد.
اگر بنا بشود همه‌ی دیوانه‌ها را زنجیر کنند و به نگاهبان بسپارند، قحطی زنجیر و پاسبان خواهد شد...

دارالمجانین
#محمدعلی_جمال‌زاده
(۲۳ دی ۱۲۷۰ اصفهان– ۱۷ آبان ۱۳۷۶ ژنو)
🔶🔸@third_script
👍3
خیابان استانبول، تقاطع لاله‌زار
سال ۱۳۴۳.
متن نوشته شده روی مقوای کتابفروش:
"برای خدمت بیش‌‌تر به فرهنگ و بالابردن سطح معلومات مردم کتاب‌دوست. کتاب هر کیلو ۱۰۰ ریال. از آثار برجسته و باارزش نویسندگان ایران و جهان..."
#عکس
🔶🔸@third_script
👍3
پرنده‌اى كه مرده بود
به من پند داد
كه پرواز را بخاطر بسپارم...

#فروغ_فرخزاد
#photo by eric ogan
🔶🔸@third_script
👍1
جان می‌دهم ازحسرت ديدار تو چون صبح
باشدکه چو خورشيد درخشان به درآيی

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآيی...


#حافظ
#صبح
🔶🔸@third_script
👍2
انسان جاودانه محکوم است که میان دو قطب متضاد بی‌حوصلگی و هیجان در کشش باشد. در زندگی امروزی این بی‌حوصلگی‌ها و ملالت‌ها بیش از افسردگی‌ها و دلتنگی‌ها، مردم را به سوی روان ‌پزشکان می کشاند. هرچه زندگی بیشتر ماشینی شود، این مسئله بحرانی‌تر می گردد. زیرا اوقات فراغت مردم زیادتر خواهد شد و بدبختانه مردم نمی دانند که با این اوقات آزاد چه کنند. نمونه آشکار این مسئله چیزی است که «پریشانی یکشنبه» نام دارد...

ویکتور فرانکل
انسان در جستجوی معنا
#کتاب
🔶🔸@third_script
👍1
ما شاه رو کشتیم، ما سعی کردیم خیلی سریع جهان رو تغییر بدیم، اما الان یک شاه دیگه داریم.
اینجا سرزمینی هست که برای آزادی جنگیده، الان هم برای نون می‌جنگه...بذار یه چیزی در مورد برابری بهت بگم، اینجا همه بعد از مرگ با هم برابر میشن...

Les Misérables
Dir: tom hooper
2012
#دیالوگ
🔶🔸@third_script
👍1
Geryeh Del
Googoosh [ Listen2Music.ir ]
دیگه گریه دلو وا نمیکنه
#گوگوش
ترانه‌سرا: ایرج جنتی عطایی
آهنگساز: بابک افشار
تنظيم: واروژان
از آلبوم دو پنجره
🔶🔸@third_script
زمستان بود. جان می کندم در نیویورک نویسنده شوم. سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم.
فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم:"می‌خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم" و خدای من، مدت ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود.
هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آنها را می‌جویدم و راست می افتاد توی معده ام. معده ام می گفت:"متشکرم، متشکرم، متشکرم".
مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم میزدم که سر و کله دو نفر پیدا شد، یکیشان به آن یکی گفت:"خدای بزرگ" طرف مقابل پرسید:" چه شده؟" اولی گفت:"آن یارو را دیدی که ذرت میخورد؟ وحشتناک بود!". بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرت ها لذت نبردم. به خودم گفتم:" منظورش از وحشتناک چه بود؟ من که توی بهشت سیر می کنم."
گاهی به همین راحتی با یه کلمه، یه جمله، یه حالت چهره میتونیم مردمو از بهشت خودشون بکشونیم بیرون و این واقعا بی رحمانه‌ترین کاره. سرمونو می‌کنیم تو زندگی یکی که اصلا به ما مربوط نیست، کاری با ما نداره و ازمون چیزی نپرسیده، نخواسته و ... دهنمونو باز می‌کنیم و از بهشت شخصیش می‌رونیمش..!

شاعری با یک پرنده آبی
#چارلز_بوکوفسکی
🔶🔸@third_script
👍1
تازه میبینم آدم چقدر میتونه یکی رو دوست داشته باشه. حالا میفهمم که عشقم میتونه مثل یه موجود زنده رشد کنه، بزرگ بشه...

لیلا
نویسنده و کارگردان: داریوش مهرجویی
۱۳۷۶
#دیالوگ
🔶🔸@third_script
حالا به پای‌بوسِ خیالت مشَرفم
گر دولتِ وصالِ تو یابم، زهی شرف...

#هلالی
#شعر
🔶🔸@third_script
ای قلب من، بارانی‌ات کردند و رفتند
کنج قفس، زندانی‌ات کردند و رفتند

در سایه‌های شب، تو را تنها نوشتند
سرشار سرگردانی‌ات، کردند و رفتند

احساس پاکت را، همه تکفیر کردند
محکومِ بی‌ایمانی‌ات، کردند و رفتند...

#قیصر_امین_پور
#شعر

🔶🔸@third_script
👍1
‌بیا و ظلمت ادراک را چراغان کن
که یک اشاره بس است...

#سهراب_سپهری
🔶🔸@third_script
👍3
آن یکی آمد دَرِ یاری بِزَد
گفت یارش کیستی ای مُعتَمَد

گفت: من، گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست

خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وا رهاند از نفاق

رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شَرَر

پخته گشت آن سوخته پس بازگشت
باز گِرد خانهٔ همباز گشت

حلقه زد بر در بصد ترس و ادب
تا بِنَجهَد بی‌ادب لفظی ز لب

بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم توی ای دلسِتان

گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا...

#مثنوی_معنوی
دفتر اول
#مولانا
🔶🔸@third_script
3
Brooklyn Sunset
Daniela de Santos
Brooklyn Sunset
by Daniela de Santos
De l'album Diamonds
November 2006
#nonvocal
🔶🔸@third_script
هنوز در سفرم
خیال می‌کنم
در آبهای جهان قایقی است
و من -مسافر قایق- هزارها سال است
سرود زنده‌ی دریانوردهای کهن را
به گوش روزنه‌های فصول
می‌خوانم
و پیش می‌رانم...

#سهراب_سپهری
Some day, 1952
By nigel van wieck
#painting
🔶🔸@third_script
👍1