Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
گذار بر ظلمات است
خِضْرِ راهی کو؟
مباد کآتش محرومی
آبِ ما ببرد...

حافظ
🔶🔸@third_script
❤‍🔥1
عشق او باز اندر آوردم به بند
کوششِ بسیار نامد سودمند

عشقْ دریایی، کرانه ناپدید
کِی توان کردن شنا ای هوش‌مند

عشق را خواهی که تا پایان بری
بس بباید ساخت با هر ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند

توسَنی کردم ندانستم همی
کز کشیدن تنگ‌تر گردد کمند

رابعه بلخی
🔶🔸@third_script
1
سپیدی یك دست زاده‌ی شب است
شعر از فریدون رهنما
( ۲ خرداد ۱۳۰۹ – ۱۷ مرداد ۱۳۵۴)
مترجم: فریده رهنما

روزی خواهم رفت به كرانه‌های بزرگ عشق
فرو خواهم رفت در شن‌های خواستن
با خود راز شام‌گاهان را خواهم برد
جنگل هم‌چون چلچراغی بر ما فرود خواهد آمد

روزی لبخند خواهم زد به تولد روزها
آسمان را خواهم دید آن‌سان كه یك دست را
دست‌ات بر من خواهد بود آن‌سان كه بر كرانه‌ی دریا
تابستان مرا در برخواهد گرفت و دریا دل‌اش را خواهد گشود


اندوهی عظیم می‌روید در سطح فضا
خطی از اشك می‌پیوندد به رودهای بزرگ
خورشید دو تن نمودار می‌شود از میان همگان
درخت می‌گرید بر سینه‌ی زنی تنها

دست‌ات را می‌گیرم ای مسافر یادبودها
می‌پایم تو را در لحظه‌های درد و دل‌تنگی
می‌پرورانم تو را با آتش و زمین و آواز
گسترده می‌شوم در خاكستر گام‌های‌ام كه برمی داری
سپیدی یك دست زاده شب است...
🔶🔸@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحانه با زرافه‌ها

نویسنده:
سروش صحت
ایمان صفایی
کارگردان: سروش صحت

هوتن شکیبا
هادی حجازی فر
1403
🔶🔸@third_script
گفتم: اگر خدا واقعاً وجود دارد، در بازی قایم‌موشک با آفریده‌هایش بسیار هوشمند است.
گفت: شاید پس از دیدن آنچه خلق کرده ترسیده و از همه چیز دوری گزیده است!
به آسانی نمی ‌توان گفت که از میان خدا و آدم کدام یک بیشتر ترسیده‌اند. به گمان من ، چنین عمل آفرینشی هر دو طرف را می‌‌ترساند ...

یوستین گوردر
دنیای سوفی
مترجم: حسن کامشاد
(۴ تیر ۱۳۰۴ – ۱ خرداد ۱۴۰۴)
🔶🔸@third_script
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اکنون
سروش صحت
حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان
مثنوی معنوی
مولانا
🔶🔸@third_script
پرسیدند در حقّ دنیا چه گویی؟
گفت: چه گویم که به رنج به دست آرند و به زحمت نگاه دارند و به حسرت بگذارند.

مجموعه رسائل فارسی
خواجه عبدالله انصاری
🔶️🔸️@third_script
زندانِ مَرد
بودِ مَرد است.
چون قدم از زندان بیرون نهاد،
به مُراد رسید...

اسرار التوحید
(فی مقامات الشیخ ابی سعید)
محمد بن منوّر
🔶️🔸️@third_script
ما عاشقِ زارِ راستینیم هنوز
بر خاتمِ عشقِ تو نگینیم هنوز
زیرِ کفِ پای تو جبینیم هنوز
از ما بِمَبُر که ما چنینیم هنوز

معزی نیشابوری
🔶️🔸️@third_script
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگِ جرسی می‌آید

دوست را گر سَرِ پرسیدن بیمارِ غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی می‌آید

حافظ
🔶️🔸️@third_script
1
از شبنمِ عشق خاکِ آدم گل شد
شوری برخاست فتنه‌ای حاصل شد

سر نِشترِ عشق بر رگِ روح زدند
یک قطرهٔ خون چکید و نامش دل شد

ابوسعید ابوالخیر
رباعیات
🔶🔸@third_script
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم‌خانه شو؛ هم‌خانه شو

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو...

مولانا
🔶🔸@third_script
1
Kam Bia - MusicDel.ir
Aghasi | موزیکدل
کم بیا دنبال من

آغاسی
ترانه‌سرا: رضا شمسا
آهنگسازی و تنظیم: ناصر آهنیان مقدم
🔶🔸@third_script
فرق است میان آن غوّاص که در بحر فرو روَد تا دُرّ برآرَد و میان آن‌که در قعرِ بحر از برای آن روَد تا با دُرّ زمانی دَر صدف شود.

فرق است میان آن که دُر را
از بحر ز بهرِ خود برآرد
یا آنکه وجودِ خویشتن را
اندر صدف ای پسر درآرد...

لوایح
عین القضات همدانی
🔶️🔸️@third_script
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در هوایت بیقرارم روز و شب
محمدرضا شجریان
🔶🔸@third_script
1
در نگاه تو ماه
در بلندای آبی
برکت از طول نور
اگر چه دور
در هوای چشم می‌افتد
عصر صدای تو
روی دوایر لرزان
فکر مرا در
فاصله دو پلک
سراسیمه پر می‌دهد
در سایه های سرو
و سامان می‌گیرد
صدای تو
که از حاشیه مهتاب
به ضیافت آب می‌رود

منصور خورشیدی
(۱۰ خرداد ۱۳۲۹ – ۲۲ آذر ۱۳۹۷)
🔶️🔸️@third_script
سفر

من اینک رهسپار سرزمین دیگری هستم
زمان آمد
رسید از ره
کنون بدرود ای یاران!
رفیقان! دوستان! بدرود!
ما رفتیم
اگر چه این زمان، احوال و حال دیگری داریم
ولیکن ما مدام از خویش می‌پرسیم
که از دندان و چنگ این گرسنه گرگ‌ها راه نجاتی هست؟
چه شد آخر؟
کجا بودند این دندان و چنگ خون فشان خونبار
نه این‌که این همه در دیگران هست و مرا جان و درون را گرگ هاری نیست
معاذ الله...
مرا هم در درون خونخوار هاری هست...
ولی من سوگمندانه مدام از خویش و از ناخویش می‌پرسم
که با این هار وحشی
این ستمباره
کجا آخر کجا
یک روز
مصافی سخت خواهم داد
که یا او رگ به رگ اعضای جانم را
به دندان‌های خون افش
ان بدراند
و یا من، این حقیر نحس ناکس را
ز اقلیم وجود خود برون سازم

زمستان 1391

سیروس مشفقی
( ۱ فروردین ۱۳۲۲ – ۱۰ خرداد ۱۳۹۹)
🔶️🔸️@third_script
گر صد رهم از خویش جدا داشته‌ای
ور زانکِ مرا به هیچ انگاشته‌ای

تا در تنم از جان رمقی خواهد بود
دست از تو ندارم تو چه پنداشته‌ای

خواجوی کرمانی
رباعیات
🔶️🔸️@third_script
1
در جامعه‌ای که هنوز، به تعبیر آبراهام مزلو -روانشناس آمریکایی- نیازهای اولیه شهروندانش یعنی نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک آنان، مانند خوراک، پوشاک، مسکن، آب و هوای سالم، خواب، استراحت و غریزه جنسی، برآورده نشده‌اند، سخن از اخلاقی‌زیستن، آب در هاون کوبیدن است. بنابراین، شاید بتوان گفت که همه کسانی که صادقانه، و نه از سر ریا و تزویر و مکر و خدعه، دغدغه اخلاقی‌زیستن انسان‌ها را دارند باید از اینجا آغاز کنند که جامعه‌ای برخوردار از حد نصاب بهره‌وری‌های اولیه پدید آورند. در جامعه‌ای که همه نمی‌توانند با هشت ساعت کار شرافتمندانه زندگی آبرومندانه و درخوری داشته باشند و، در نتیجه، باید یا کمیت کارشان را افزایش دهند و دوازده و چهارده و شانزده ساعت، در شبانه‌روز کار کنند و یا کیفیت کارشان را کاهش دهند و شرافتمندانه‌بودن کارشان را فدا کنند و به کم‌فروشی و گران‌فروشی و احتکار و دزدی و اختلاس و رشوه و کم‌کاری و تقلب و فریب‌کاری و زد و بند و... روی آورند، در چنین جامعه‌ای، اخلاقی‌زیستن به حدی دشوار می‌شود که غالب مردم آن را وامی‌نهند و، بنابراین، نظام‌های سیاسی که دغدغه اخلاقی‌زیستن مردم را دارند، اگر در این دعوی صادق‌اند، به جای هر کار دیگری باید اوضاع و احوالی فراهم آورند که هر شهروندی بتواند با هشت ساعت کار شرافتمندانه زندگی آبرومندانه و درخور داشته باشد و الا دعوی‌شان یا کاذب است یا به شوخی شبیه است...

گفت‌وگو درباره عقلانیت و نوگرایی
مصطفی ملکیان
(۱۲ خرداد ۱۳۳۵)
🔶️🔸️@third_script
چون مجنون از دنیا بیرون رفت، او را به خواب دیدند،
گفتند که: خدای با تو چه کرد؟
گفت: مرا بیامرزید از آن صدق که مرا در محبّتِ لیلی بود و معاملتِ ما را حُجت کرد بر همه‌ی مدعیان و هر نفَسی که در عشقِ لیلی زدم از من به ذکر برداشت و هر گامی که در وفای لیلی برداشتم از من عبادت انگاشت...

هزار حکایت صوفیان
🔶🔸@third_script
1
اینَش سزا نبود دلِ حق‌گُزارِ من
کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید

محروم اگر شدم ز سرِ کویِ او چه شد؟
از گلشنِ زمانه که بویِ وفا شنید..؟

حافظ
🔶🔸@third_script