یک چند بر این امید پیمودم راه
کردم همه عمر خود به یکبار تباه
از ابرِ امید من چو بر نامد ماه
کردیم درِ سرای امیّد سیاه
سنایی
رباعیات
🔶️🔸️@third_script
کردم همه عمر خود به یکبار تباه
از ابرِ امید من چو بر نامد ماه
کردیم درِ سرای امیّد سیاه
سنایی
رباعیات
🔶️🔸️@third_script
🕊1
مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد
بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست
بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست
امیرحسن دهلوی
(۶۴۹ – ۷۳۷ هجری قمری)
🔶️🔸️@third_script
بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست
بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست
امیرحسن دهلوی
(۶۴۹ – ۷۳۷ هجری قمری)
🔶️🔸️@third_script
❤1
آیا ما سزاوار بودیم
تمام خیابان را،
در باران برویم
و در انتهای خیابان،
کسی در انتظار ما نباشد؟
احمدرضا احمدی
(۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ – ۲۰ تیر ۱۴۰۲)
🔶️🔸️@third_script
تمام خیابان را،
در باران برویم
و در انتهای خیابان،
کسی در انتظار ما نباشد؟
احمدرضا احمدی
(۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ – ۲۰ تیر ۱۴۰۲)
🔶️🔸️@third_script
❤🔥1
این در نه به اختیار خویش آمدهایم
از هستْ کم و ز نیست بیش آمدهایم
از پس نرویم زآنکه پیش آمدهایم
بیگانه نگردیم که خویش آمدهایم
معزی نیشابوری
رباعیات
🔶️🔸️@third_script
از هستْ کم و ز نیست بیش آمدهایم
از پس نرویم زآنکه پیش آمدهایم
بیگانه نگردیم که خویش آمدهایم
معزی نیشابوری
رباعیات
🔶️🔸️@third_script
❤1
❤🔥1
عشق او باز اندر آوردم به بند
کوششِ بسیار نامد سودمند
عشقْ دریایی، کرانه ناپدید
کِی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری
بس بباید ساخت با هر ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند
توسَنی کردم ندانستم همی
کز کشیدن تنگتر گردد کمند
رابعه بلخی
🔶🔸@third_script
کوششِ بسیار نامد سودمند
عشقْ دریایی، کرانه ناپدید
کِی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری
بس بباید ساخت با هر ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند
توسَنی کردم ندانستم همی
کز کشیدن تنگتر گردد کمند
رابعه بلخی
🔶🔸@third_script
❤1
سپیدی یك دست زادهی شب است
شعر از فریدون رهنما
( ۲ خرداد ۱۳۰۹ – ۱۷ مرداد ۱۳۵۴)
مترجم: فریده رهنما
روزی خواهم رفت به كرانههای بزرگ عشق
فرو خواهم رفت در شنهای خواستن
با خود راز شامگاهان را خواهم برد
جنگل همچون چلچراغی بر ما فرود خواهد آمد
روزی لبخند خواهم زد به تولد روزها
آسمان را خواهم دید آنسان كه یك دست را
دستات بر من خواهد بود آنسان كه بر كرانهی دریا
تابستان مرا در برخواهد گرفت و دریا دلاش را خواهد گشود
اندوهی عظیم میروید در سطح فضا
خطی از اشك میپیوندد به رودهای بزرگ
خورشید دو تن نمودار میشود از میان همگان
درخت میگرید بر سینهی زنی تنها
دستات را میگیرم ای مسافر یادبودها
میپایم تو را در لحظههای درد و دلتنگی
میپرورانم تو را با آتش و زمین و آواز
گسترده میشوم در خاكستر گامهایام كه برمی داری
سپیدی یك دست زاده شب است...
🔶🔸@third_script
شعر از فریدون رهنما
( ۲ خرداد ۱۳۰۹ – ۱۷ مرداد ۱۳۵۴)
مترجم: فریده رهنما
روزی خواهم رفت به كرانههای بزرگ عشق
فرو خواهم رفت در شنهای خواستن
با خود راز شامگاهان را خواهم برد
جنگل همچون چلچراغی بر ما فرود خواهد آمد
روزی لبخند خواهم زد به تولد روزها
آسمان را خواهم دید آنسان كه یك دست را
دستات بر من خواهد بود آنسان كه بر كرانهی دریا
تابستان مرا در برخواهد گرفت و دریا دلاش را خواهد گشود
اندوهی عظیم میروید در سطح فضا
خطی از اشك میپیوندد به رودهای بزرگ
خورشید دو تن نمودار میشود از میان همگان
درخت میگرید بر سینهی زنی تنها
دستات را میگیرم ای مسافر یادبودها
میپایم تو را در لحظههای درد و دلتنگی
میپرورانم تو را با آتش و زمین و آواز
گسترده میشوم در خاكستر گامهایام كه برمی داری
سپیدی یك دست زاده شب است...
🔶🔸@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحانه با زرافهها
نویسنده:
سروش صحت
ایمان صفایی
کارگردان: سروش صحت
هوتن شکیبا
هادی حجازی فر
1403
🔶🔸@third_script
نویسنده:
سروش صحت
ایمان صفایی
کارگردان: سروش صحت
هوتن شکیبا
هادی حجازی فر
1403
🔶🔸@third_script
گفتم: اگر خدا واقعاً وجود دارد، در بازی قایمموشک با آفریدههایش بسیار هوشمند است.
گفت: شاید پس از دیدن آنچه خلق کرده ترسیده و از همه چیز دوری گزیده است!
به آسانی نمی توان گفت که از میان خدا و آدم کدام یک بیشتر ترسیدهاند. به گمان من ، چنین عمل آفرینشی هر دو طرف را میترساند ...
یوستین گوردر
دنیای سوفی
مترجم: حسن کامشاد
(۴ تیر ۱۳۰۴ – ۱ خرداد ۱۴۰۴)
🔶🔸@third_script
گفت: شاید پس از دیدن آنچه خلق کرده ترسیده و از همه چیز دوری گزیده است!
به آسانی نمی توان گفت که از میان خدا و آدم کدام یک بیشتر ترسیدهاند. به گمان من ، چنین عمل آفرینشی هر دو طرف را میترساند ...
یوستین گوردر
دنیای سوفی
مترجم: حسن کامشاد
(۴ تیر ۱۳۰۴ – ۱ خرداد ۱۴۰۴)
🔶🔸@third_script
پرسیدند در حقّ دنیا چه گویی؟
گفت: چه گویم که به رنج به دست آرند و به زحمت نگاه دارند و به حسرت بگذارند.
مجموعه رسائل فارسی
خواجه عبدالله انصاری
🔶️🔸️@third_script
گفت: چه گویم که به رنج به دست آرند و به زحمت نگاه دارند و به حسرت بگذارند.
مجموعه رسائل فارسی
خواجه عبدالله انصاری
🔶️🔸️@third_script
زندانِ مَرد
بودِ مَرد است.
چون قدم از زندان بیرون نهاد،
به مُراد رسید...
اسرار التوحید
(فی مقامات الشیخ ابی سعید)
محمد بن منوّر
🔶️🔸️@third_script
بودِ مَرد است.
چون قدم از زندان بیرون نهاد،
به مُراد رسید...
اسرار التوحید
(فی مقامات الشیخ ابی سعید)
محمد بن منوّر
🔶️🔸️@third_script
ما عاشقِ زارِ راستینیم هنوز
بر خاتمِ عشقِ تو نگینیم هنوز
زیرِ کفِ پای تو جبینیم هنوز
از ما بِمَبُر که ما چنینیم هنوز
معزی نیشابوری
🔶️🔸️@third_script
بر خاتمِ عشقِ تو نگینیم هنوز
زیرِ کفِ پای تو جبینیم هنوز
از ما بِمَبُر که ما چنینیم هنوز
معزی نیشابوری
🔶️🔸️@third_script
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگِ جرسی میآید
دوست را گر سَرِ پرسیدن بیمارِ غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی میآید
حافظ
🔶️🔸️@third_script
این قدر هست که بانگِ جرسی میآید
دوست را گر سَرِ پرسیدن بیمارِ غم است
گو بیا خوش که هنوزش نفسی میآید
حافظ
🔶️🔸️@third_script
❤1
از شبنمِ عشق خاکِ آدم گل شد
شوری برخاست فتنهای حاصل شد
سر نِشترِ عشق بر رگِ روح زدند
یک قطرهٔ خون چکید و نامش دل شد
ابوسعید ابوالخیر
رباعیات
🔶🔸@third_script
شوری برخاست فتنهای حاصل شد
سر نِشترِ عشق بر رگِ روح زدند
یک قطرهٔ خون چکید و نامش دل شد
ابوسعید ابوالخیر
رباعیات
🔶🔸@third_script
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو...
مولانا
🔶🔸@third_script
و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو...
مولانا
🔶🔸@third_script
❤1
فرق است میان آن غوّاص که در بحر فرو روَد تا دُرّ برآرَد و میان آنکه در قعرِ بحر از برای آن روَد تا با دُرّ زمانی دَر صدف شود.
فرق است میان آن که دُر را
از بحر ز بهرِ خود برآرد
یا آنکه وجودِ خویشتن را
اندر صدف ای پسر درآرد...
لوایح
عین القضات همدانی
🔶️🔸️@third_script
فرق است میان آن که دُر را
از بحر ز بهرِ خود برآرد
یا آنکه وجودِ خویشتن را
اندر صدف ای پسر درآرد...
لوایح
عین القضات همدانی
🔶️🔸️@third_script
❤1