فیلم کوتاه «ماسک» به کارگردانی نوا رضوانی، داستان دختری را روایت میکند که بهخاطر دوست پسرش، برخلاف میل باطنیاش، دست به اقداماتی میزند که پیامدهای خاصی برای او بهدنبال دارد.
این فیلم در جشنوارههای متعددی حضور داشته و حتی بهعنوان نماینده ایران در جشنواره لوکارنو شرکت کرده است.
همچنین، «ماسک» بهمدت یک سال در سیستم آموزشی کشور رومانی بهعنوان بخشی از برنامه درسی مدارس قرار گرفته است.
🔶️🔸️@third_script
این فیلم در جشنوارههای متعددی حضور داشته و حتی بهعنوان نماینده ایران در جشنواره لوکارنو شرکت کرده است.
همچنین، «ماسک» بهمدت یک سال در سیستم آموزشی کشور رومانی بهعنوان بخشی از برنامه درسی مدارس قرار گرفته است.
🔶️🔸️@third_script
🤯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماسک
کارگردان و فیلمنامه: نوا رضوانی
تهیهکننده: نوا رضوانی
بازیگران:
کتایون سالکی
هومان محمد حسینی
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
کارگردان و فیلمنامه: نوا رضوانی
تهیهکننده: نوا رضوانی
بازیگران:
کتایون سالکی
هومان محمد حسینی
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
باخ
کارگردان و فیلمنامه: مهران قربانی
تهیهکننده: مهران قربانی
بازیگران: داریوش کاردان، علی عماری، فاطمه حیدری
مدیر فیلمبرداری: رضا عبیات
آقای بیگلری و معلم روستا؛ هر دو در تلاش برای گرفتن رضایت از پدر فاطمه هستند، تا بتوانند او را نیز به همراه دانش آموزان پسر به اردو ببرند.
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
کارگردان و فیلمنامه: مهران قربانی
تهیهکننده: مهران قربانی
بازیگران: داریوش کاردان، علی عماری، فاطمه حیدری
مدیر فیلمبرداری: رضا عبیات
آقای بیگلری و معلم روستا؛ هر دو در تلاش برای گرفتن رضایت از پدر فاطمه هستند، تا بتوانند او را نیز به همراه دانش آموزان پسر به اردو ببرند.
#فیلم_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
خواجهای بدشکل ، نایبی بد شکلتر از خودش داشت.
روزی آیینهداری ، آیینه به دست نایب داد.
نایب در آن نگاه کرده گفت :
سبحان الله ! بسی تقصیر در آفرینش ما رفته است !
خواجه فرمود : لفظ جمع مگو ! بگو در آفرینش من تقصیر به کار رفته است !
نایب آیینه را به او داد و گفت :
اگر باور نمیکنی ، تو نیز در آیینه نگاه کن.
رساله دلگشا
عبید زاکانی
🔶️🔸️@third_script
روزی آیینهداری ، آیینه به دست نایب داد.
نایب در آن نگاه کرده گفت :
سبحان الله ! بسی تقصیر در آفرینش ما رفته است !
خواجه فرمود : لفظ جمع مگو ! بگو در آفرینش من تقصیر به کار رفته است !
نایب آیینه را به او داد و گفت :
اگر باور نمیکنی ، تو نیز در آیینه نگاه کن.
رساله دلگشا
عبید زاکانی
🔶️🔸️@third_script
😁1
دختری میگفت با مادر شبی
دخترِ نسرین رخِ شیرین لبی
کای ستوده مام* دارم مشکلی
که مرا باشد از آن پُرخون دلی
بر یکی مرد آن رسول با رَشاد**
از چه زنهای عدیده اذن داد؟
لیک آن عقلِ کُل و دانای فرد
بر یکی زن غیر یک شو منع کرد؟
آه سردی بر کشید آن مادرش
آنچنان که سوخت دل از دخترش
گفت: پیغمبر بوَد از جنسِ مرد
کثرت اندر زن از آن تجویز کرد
گر پیمبر بود زن، میدان یقین
کثرت اندر مرد بودی رکن دین
بر زنانِ پاک ای جان زان بلاست
که ز جنسِ زن، پیمبر برنخاست...
* مام: مادر
** با رشاد: دارای راستی و رستگاری و راه درست
میرزا ابوالحسن جلوه
(۱۲۳۸- ۱۳۱۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
دخترِ نسرین رخِ شیرین لبی
کای ستوده مام* دارم مشکلی
که مرا باشد از آن پُرخون دلی
بر یکی مرد آن رسول با رَشاد**
از چه زنهای عدیده اذن داد؟
لیک آن عقلِ کُل و دانای فرد
بر یکی زن غیر یک شو منع کرد؟
آه سردی بر کشید آن مادرش
آنچنان که سوخت دل از دخترش
گفت: پیغمبر بوَد از جنسِ مرد
کثرت اندر زن از آن تجویز کرد
گر پیمبر بود زن، میدان یقین
کثرت اندر مرد بودی رکن دین
بر زنانِ پاک ای جان زان بلاست
که ز جنسِ زن، پیمبر برنخاست...
* مام: مادر
** با رشاد: دارای راستی و رستگاری و راه درست
میرزا ابوالحسن جلوه
(۱۲۳۸- ۱۳۱۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
من هم يك روزگاری مثل تو بودم،
خيلی احساساتی و رمانتیک،
اما روزگار عوضم كرد.
جسم آدم توی كارخونۀ ننۀ آدم درست میشه، روح آدم توی كارخونۀ دنيا...
داییجان ناپلئون
ایرج پزشکزاد
(۸ بهمن ۱۳۰۵ – ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶️🔸️@third_script
خيلی احساساتی و رمانتیک،
اما روزگار عوضم كرد.
جسم آدم توی كارخونۀ ننۀ آدم درست میشه، روح آدم توی كارخونۀ دنيا...
داییجان ناپلئون
ایرج پزشکزاد
(۸ بهمن ۱۳۰۵ – ۲۲ دی ۱۴۰۰)
🔶️🔸️@third_script
👍1
چونکه بیرنگی اسیر رنگ شد
موسیای با موسیای در جنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
گر ترا آید برین نکته سئوال
رنگ کِی خالی بوَد از قیل و قال
این عجب کین رنگ از بیرنگ خاست
رنگ با بیرنگ چون در جنگ خاست...
مثنوی معنوی
مولانا
🔶️🔸️@third_script
موسیای با موسیای در جنگ شد
چون به بیرنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
گر ترا آید برین نکته سئوال
رنگ کِی خالی بوَد از قیل و قال
این عجب کین رنگ از بیرنگ خاست
رنگ با بیرنگ چون در جنگ خاست...
مثنوی معنوی
مولانا
🔶️🔸️@third_script
هرکسی حق داره برای زندگی خودش تصمیم بگیره، این اصلیه که همه قبول دارن، یعنی هیچکس تو این دنیا وصی و قیم لازم نداره. اما یه چیزای دیگهام هست، آدم تنها واسه خودش زندگی نمیکنه. اگه غیر این بود که حرفی نداشتیم، اما دیگرونم هستن، اونایی که آدم به اون دل بستهس، یا اونایی که به آدم دل بستهن، به هرصورت دیگرونم باید در نظر گرفت، بیاعتنایی به دیگران، فکر نمیکنم تنها وسیلهی راحتی و رهایی باشه.
واهمههای بینام و نشان
غلامحسین ساعدی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
🔶️🔸️@third_script
واهمههای بینام و نشان
غلامحسین ساعدی
(۲۴ دی ۱۳۱۴ – ۲ آذر ۱۳۶۴)
🔶️🔸️@third_script
❤1
هوای رفتنم هست،
افتان و خیزان!
به سویی که نمیدانم
و به جایی
که جایی نخواهد بود ...
بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
افتان و خیزان!
به سویی که نمیدانم
و به جایی
که جایی نخواهد بود ...
بیژن جلالی
(۳۰ آبان ۱۳۰۶ – ۲۴ دی ۱۳۷۸)
🔶️🔸️@third_script
❤1
مرغی دیدم نشسته بر بارهی طوس
در پیش نهاده کلّهی کیکاووس
با کلّه همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرسها و کجا نالهی کوس
خیام
🔶️🔸️@third_script
در پیش نهاده کلّهی کیکاووس
با کلّه همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرسها و کجا نالهی کوس
خیام
🔶️🔸️@third_script
«نامه قائم مقام فراهانی به همسرش گوهر ملک خانم»
مهربان من، دیشب که به خانه آمدم، خانه را صحن گلزار و کلبه را طبلهٔ عطار دیدم. ضَیفی مستغنیالوصف، که مایه ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر، کاغذی سر به مهر آورده که، سربسته به طاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. فیالفور و با تمام شعف و شوق مُهر از سر نامه بر گرفتم گوئی که سر گلابدان است. ندانستم نامه خط شماست یا نافهٔ مشک ختا ، نگارخانهٔ چین است یا نگار خامه عنبرین. دل میبرد آن خط نگارین گوئی خط روی دلستان است.
پرسشی از حالم کرده بودی، از حال مبتلایِ فراق که جسمش اینجا و جان عزیز در عراق است چه میپرسی؟ تا نه تصور کنی که من بی تو صبورم! به خدا، بی آن یارِ عزیز، شهر تبریز برای من تبخیز است، بلکه از مُلک آذربایجان، آذرها به جان دارم و از جان و عمر بی آن جان و عمر بیزارم.
هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه
جنت است آن، گرچه باشد قعر چاه
بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. درد دوری هست و تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است و راه درمان مسدود.
یا رب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطه هولناک برهانم ...
همان بهتر که چارهٔ این بلا از حضرت -جل و علا- خواهم تا به فضل خدائی، رسم جدائی از میان برافتد و روز دیدار و بخت بیدار بار دیگر روزی شود. والسلام.
خداوندگار لحن
قائم مقام فراهانی
🔶️🔸️@third_script
مهربان من، دیشب که به خانه آمدم، خانه را صحن گلزار و کلبه را طبلهٔ عطار دیدم. ضَیفی مستغنیالوصف، که مایه ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر، کاغذی سر به مهر آورده که، سربسته به طاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. فیالفور و با تمام شعف و شوق مُهر از سر نامه بر گرفتم گوئی که سر گلابدان است. ندانستم نامه خط شماست یا نافهٔ مشک ختا ، نگارخانهٔ چین است یا نگار خامه عنبرین. دل میبرد آن خط نگارین گوئی خط روی دلستان است.
پرسشی از حالم کرده بودی، از حال مبتلایِ فراق که جسمش اینجا و جان عزیز در عراق است چه میپرسی؟ تا نه تصور کنی که من بی تو صبورم! به خدا، بی آن یارِ عزیز، شهر تبریز برای من تبخیز است، بلکه از مُلک آذربایجان، آذرها به جان دارم و از جان و عمر بی آن جان و عمر بیزارم.
هر کجا یوسف رخی باشد چو ماه
جنت است آن، گرچه باشد قعر چاه
بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. درد دوری هست و تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است و راه درمان مسدود.
یا رب تو به فضل خویشتن باری
زین ورطه هولناک برهانم ...
همان بهتر که چارهٔ این بلا از حضرت -جل و علا- خواهم تا به فضل خدائی، رسم جدائی از میان برافتد و روز دیدار و بخت بیدار بار دیگر روزی شود. والسلام.
خداوندگار لحن
قائم مقام فراهانی
🔶️🔸️@third_script
❤1