نقل است که بایزید در استغراق* چنان بود که مریدی داشت که بیست سال در خدمت او به سر برده بود و هر وقت که شیخ او را طلب داشتی از او پرسیدی که نام تو چیست.
روزی آن مرید گفت که من بیست سال است که از ملازمان توام. هر نوبتی که مرا میبینی از نام من میپرسی؛ این چراست؟
گفت: ای پسر، همچنان که دست او همه دستها فروبسته است، نامِ او آمده است و همهی نامها از دلِ من بیرون برده است.
تا حلقه بندگیت در گوشم شد
جز نامِ تو نامها فراموشم شد
*استغراق: توجه کامل سالک به گفتن ذکر چنانکه از خود بیخود شود، مقام بیخودی و فنا.
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶🔸@third_script
روزی آن مرید گفت که من بیست سال است که از ملازمان توام. هر نوبتی که مرا میبینی از نام من میپرسی؛ این چراست؟
گفت: ای پسر، همچنان که دست او همه دستها فروبسته است، نامِ او آمده است و همهی نامها از دلِ من بیرون برده است.
تا حلقه بندگیت در گوشم شد
جز نامِ تو نامها فراموشم شد
*استغراق: توجه کامل سالک به گفتن ذکر چنانکه از خود بیخود شود، مقام بیخودی و فنا.
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶🔸@third_script
❤1
و شبهنگام
چون جرم سایهها
در هرم تیرگی
تبخیر میشدیم
در پرسههای شبانگاهی
بر جادههای پرت مهآلود
چون برگهای مردهی پاییز
دنبال یکدیگر
زنجیر میشدیم
در زیر پای رهگذر مست لحظهها
تسلیم میشدیم، لگدکوب میشدیم
نابود میشدیم
با اشکهایمان
تهمت به جاودانهگی درد میزدیم
با دردهایمان
بهتان به عشق
بیگانهگی رسالت ما بود.
نصرت رحمانی
🔶️🔸️@third_script
چون جرم سایهها
در هرم تیرگی
تبخیر میشدیم
در پرسههای شبانگاهی
بر جادههای پرت مهآلود
چون برگهای مردهی پاییز
دنبال یکدیگر
زنجیر میشدیم
در زیر پای رهگذر مست لحظهها
تسلیم میشدیم، لگدکوب میشدیم
نابود میشدیم
با اشکهایمان
تهمت به جاودانهگی درد میزدیم
با دردهایمان
بهتان به عشق
بیگانهگی رسالت ما بود.
نصرت رحمانی
🔶️🔸️@third_script
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
فخرالدین عراقی
محمد اصفهانی
شهریار فریوسفی
ساز و آواز ماهور
🔶️🔸️@third_script
ز چشم مست ساقی وام کردند
فخرالدین عراقی
محمد اصفهانی
شهریار فریوسفی
ساز و آواز ماهور
🔶️🔸️@third_script
❤1
از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله. گاهی مجبورند.
چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند. میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند.
سیگار میکشند و دستور میدهند.
کاش اسلحهام را به سمت رییسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند.
بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمیانگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
آندره مالرو
🔶️🔸️@third_script
چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند. میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند.
سیگار میکشند و دستور میدهند.
کاش اسلحهام را به سمت رییسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند.
بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمیانگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
آندره مالرو
🔶️🔸️@third_script
❤1
نه از مسجد فتوحی شد
نه از میخانه امدادی
به هر جانب که رفتم
پای امیدم به سنگ آمد...
صائب تبریزی
🔶️🔸️@third_script
نه از میخانه امدادی
به هر جانب که رفتم
پای امیدم به سنگ آمد...
صائب تبریزی
🔶️🔸️@third_script
❤1
❤1
جز مسخره نیست، عشق تا بوده و هست
با مسخرگی، جهانی انداخته دست
ای کاش که در دل طبیعت میمُرد
این طفل حرامزاده، از روز الست
کارو دِردِریان
(۱۶ آبان ۱۳۰۴ – ۲۷ تیر ۱۳۸۶)
🔶️🔸️@third_script
با مسخرگی، جهانی انداخته دست
ای کاش که در دل طبیعت میمُرد
این طفل حرامزاده، از روز الست
کارو دِردِریان
(۱۶ آبان ۱۳۰۴ – ۲۷ تیر ۱۳۸۶)
🔶️🔸️@third_script
❤1
به آغوشم فشردم! گفت مُردم
چه لذتها که از آغوش تو بُردم!
شبی دیگر در آغوش دگر بود
خدایا کاش کمتر میفشردم
کارو دردریان
🔶️🔸️@third_script
چه لذتها که از آغوش تو بُردم!
شبی دیگر در آغوش دگر بود
خدایا کاش کمتر میفشردم
کارو دردریان
🔶️🔸️@third_script
❤1
خدایا چون نوشتی سرنوشتم
که بخت از من رمید از بس که زشتم
زبانم لال، اگر خط تو بد بود
تو میگفتی خود من مینوشتم
کارو دردریان
🔶️🔸️@third_script
که بخت از من رمید از بس که زشتم
زبانم لال، اگر خط تو بد بود
تو میگفتی خود من مینوشتم
کارو دردریان
🔶️🔸️@third_script
😁1
نقل است که بایزید گفت: یکبار به حج میرفتم به کنار دجله رسیدم. خواستم که به کشتی بگذرم، دجله لب به هم آورد. گفتم: من بدین غره نشوم که مرا به نیم دانگ بگذرانند و من سی سال عمر خویش به نیم دانگ به زیان ببرم. من طالب کریمام نه کرامت.
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
دستور الجمهور
احمدبن الحسینبن الشیخ خرقانی
درباره احوال و زندگانی و اقوال بایزید بسطامی (۱۶۱-۲۳۴ ه.ق)
۷۰۰- ۷۳۰ ه.ق
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤1
کسی نگشاید از یاری در کاشانهی ما را
به چاه افکندهاند آری کلید خانهی ما را
منم صید به دام افتادهی صیادِ بیرحمی
که با خون جگر آمیخت آب و دانهی ما را...
رباب تمدن
۱۷ آبان ۱۳۰۷
۱۶ مرداد ۱۳۸۶
🔶️🔸️@third_script
به چاه افکندهاند آری کلید خانهی ما را
منم صید به دام افتادهی صیادِ بیرحمی
که با خون جگر آمیخت آب و دانهی ما را...
رباب تمدن
۱۷ آبان ۱۳۰۷
۱۶ مرداد ۱۳۸۶
🔶️🔸️@third_script
❤1
در اسارت با که گوید، سوز درد خویشتن ؟
آن که چون من داده از کف ،هم نبرد خویشتن
در میان آتش تنهایی و غم چون سپند
سوختم چندان که خو کردم به درد خویشتن
رباب تمدن
۱۷ آبان ۱۳۰۷
۱۶ مرداد ۱۳۸۶
🔶️🔸️@third_script
آن که چون من داده از کف ،هم نبرد خویشتن
در میان آتش تنهایی و غم چون سپند
سوختم چندان که خو کردم به درد خویشتن
رباب تمدن
۱۷ آبان ۱۳۰۷
۱۶ مرداد ۱۳۸۶
🔶️🔸️@third_script
❤1
خداوند اگر به کسی نعمت شارلاتانی و چاخانی و وقاحت داده باشد در این مرز و بوم نانش تو روغن است و روی سبیل قیصر نقاره می زند.
تا این قماش اشخاص تاج سر ما هستند رنگ رستگاری را نخواهیم دید. خاک بر سرمان که تقصیر خودمان است.
اصلا ایرانی بت ساز و بت پرست خلق شده است و چشمش کور تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود...
آسمان و ریسمان
محمدعلی جمالزاده
(۲۳ دی ۱۲۷۰– ۱۷ آبان ۱۳۷۶)
🔶️🔸️@third_script
تا این قماش اشخاص تاج سر ما هستند رنگ رستگاری را نخواهیم دید. خاک بر سرمان که تقصیر خودمان است.
اصلا ایرانی بت ساز و بت پرست خلق شده است و چشمش کور تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود...
آسمان و ریسمان
محمدعلی جمالزاده
(۲۳ دی ۱۲۷۰– ۱۷ آبان ۱۳۷۶)
🔶️🔸️@third_script
❤1