Third script (خط سوّم)
4 subscribers
1.53K photos
800 videos
48 files
4 links
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر. یکی را هم او خواندی هم غیر او. یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من...
#شمس
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محمدجعفر یاحقی
از ابوالفضل بیهقی و تاریخ بیهقی می‌گوید.
🔶️🔸️@third_script
👍1
از ابرها
آن تکه که تویی
نخواهد بارید...

هوشنگ چالنگی
(۲۹ مرداد ۱۳۲۰ – ۲ آبان ۱۴۰۰)
🔶️🔸️@third_script
1
فریدون مُشیری
(۳۰ شهریور ۱۳۰۵ – ۳ آبان ۱۳۷۹)
🔶️🔸️@third_script
1
فریدون مُشیری
(۳۰ شهریور ۱۳۰۵ – ۳ آبان ۱۳۷۹)
🔶️🔸️@third_script
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
میانِ ما
سرگردانیِ بیابان‌هاست
بی‌چراغیِ شب‌ها
بسترِ خاکیِ غربت‌ها
فراموشیِ آتش‌هاست
میانِ ما
هزار و یک شبِ جست‌وجوهاست...

#سهراب_سپهری
🔶️🔸️@third_script
1
صاحبخانه بدش نمی‌آمد که ما همیشه گریه کنیم ، عزادار باشیم و مصیبت نامه بخوانیم ، چون مشغول می‌شدیم . دیگر کسی از او نمی‌خواست پشت‌بام را کاه‌گل کند یا برایمان آب لوله بکشد .

آبشوران
علی‌اشرف درویشیان
(۳ شهریور ۱۳۲۰–۴ آبان ۱۳۹۶)
🔶️🔸️@third_script
👍1
طاهره صفّارزاده
(۲۷ آبان ۱۳۱۵ - ۴ آبان ۱۳۸۷)
🔶️🔸️@third_script
1
ایوان خانه‌ام‌
به وسعتِ قبری است‌
از آفتاب و خاک‌
نشسته‌ام به وسعت قبر
و منتظرم‌
که دستِ رهگذری‌
ادامه‌ی دستانم باشد
و قفل خانه را بگشاید...

طاهره صفّارزاده
(۲۷ آبان ۱۳۱۵ - ۴ آبان ۱۳۸۷)
🔶️🔸️@third_script
1
تو از قبیله‌ی شعری‌
من خویشاوندت هستم‌
و پشتم از تو گرم است‌
و پشتم از تو که می‌دانی گرم است‌

طاهره صفّارزاده
(۲۷ آبان ۱۳۱۵ - ۴ آبان ۱۳۸۷)
🔶️🔸️@third_script
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتِ باريدنِ باران
‌ ‌ای دوست؛
‌ ‌هر کسی تنهاست
‌ ‌توی تنهایی
‌ ‌پسری را باران شاعر کرد
‌ ‌دختری را گرياند.

‌ ‌پشت اين پنجره من می‌شنوم
‌ ‌ريزشِ باران
‌ ‌تنهايی را می‌گويد.

‌ ‌وقتِ باريدنِ باران بود
‌ ‌که کسِ را از مرزِ باد با خود آورد
‌ ‌وقتِ باريدنِ باران بود
‌ ‌که جوانی لاغر ظاهر شد در کوچه
‌ ‌و زنی نادم شد
‌ ‌وقتِ باريدنِ باران بود...

‌‌هوشنگ چالنگی
۲۹ مرداد ۱۳۱۹ – ۲ آبان ۱۴۰۰
🔶️🔸️@third_script
1
باید به دلم رها شدن یاد دهم
باران شدن و هوا شدن یاد دهم
از دست شما کمی تَرَک بردارم
آنگاه به او جدا شدن یاد دهم

غلامحسن اولاد
(۶ آبان ۱۳۲۹ – ۵ فروردین ۱۳۹۶)
🔶️🔸️@third_script
1
از خوابِ پرنده کاش می‌شد بپرم
دل را به هوای آسمان‌ها ببرم
بیدار شدن دوباره یادم می‌داد
یکبار اگر به سنگ می‌خورد سرم

غلامحسن اولاد
(۶ آبان ۱۳۲۹ – ۵ فروردین ۱۳۹۶)
🔶️🔸️@third_script
1
Audio
پرویز پورحسینی
(دکتر ندیمی)
سریال شب دهم
کارگردان: حسن فتحی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرویز پورحسینی
(دکتر ندیمی)
سریال شب دهم
کارگردان: حسن فتحی
#دیالوگ
🔶🔸@third_script
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سریال شب دهم
کارگردان: حسن فتحی
#سکانس
🔶️🔸️@third_script
👍1
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت
حال من بد بود اما هیچ‌کس باور نداشت!

خوب می دانم که "تنهایی" مرا دق می‌دهد
عشق هم در چنته‌اش چیزی از این بهتر نداشت!

آنقدر می‌ترسم از بی‌رحمی پاییز که
ترس من را روز پایانی شهریور نداشت!

زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه‌ام
ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو برنداشت!

حال من، حال گل سرخی‌ست در چنگ مغول
هیچ‌کس حالی شبیه من به جز "قیصر" نداشت!

قیصر امین‌پور
(۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ – ۸ آبان ۱۳۸۶)

🔶️🔸️@third_script
1
سال‌ها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره‌ی عشق
چه ها می‌خواهی‌‌...

قیصر امین‌پور
(۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ – ۸ آبان ۱۳۸۶)
🔶️🔸️@third_script
1
من می‌گویم شاید روزی که خدا تکلم را آفرید و بین مردم تقسیم کرد، پرتو تکلم، به جای زبان به چشم‌های تو رسید. شاید از بازیگوشی یک فرشتهٔ مأمور، شاید هم از کوتاهی یا اشتباه آسمان بود یا خطای ناگزیر طبیعت. هرچه هست جای دوری نرفته، چشم‌های تو جبران همه‌چیز است. چراغانی جشنِ پُرشکوه چشم‌های تو، جای خالی هر کمبودی را پُر می‌کند.

قیصر امین‌ پور
گفت‌وگوهای بی‌گفتگو و چند یادداشت دیگر

این کتاب شامل پنج نامه از قیصر امین‌پور به خواهر ناشنوایش و چند یادداشت از زمان سردبیری در مجلهٔ سروش نوجوان که با عنوان حرف‌های خودمانی در بعضی از شماره‌های مجله به چاپ رسیده است.

🔶️🔸️@third_script
1
ناز گر از گوشه ی ابروی توست،
دلرباست
دام گر از حلقه ی گیسوی توست،
جان گشاست
رهگذرش چون شکنِ موی توست،
مشک‌ساست
کافری از عشق تو ایمان بوَد،
زان بوَد
هرکه نه راهش به سر کوی توست،
بر خطاست
زاغ کند غلغله یا عندلیب
ای حبیب
هر که دمش گرمِ هیاهوی توست،
خوش‌نواست
مرغ دل از شوق تو دارد مدام
شوق دام
راهزنش گر خم گیسوی توست،
رهنماست
گر بروی، ای بت زیبای من،
وای من
دل ز مقیمان سر کوی توست،
پا به جاست

مهدی الهی قمشه‌ای
🔶️🔸️@third_script
1