گویی از پنجرهها روح نسیم
دید اندوه منِ تنها را
ریخت بر گیسوی آشفتهٔ من
عطر سوزان اقاقیها را...
فروغ فرخزاد
(۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
🔶️🔸️@third_script
دید اندوه منِ تنها را
ریخت بر گیسوی آشفتهٔ من
عطر سوزان اقاقیها را...
فروغ فرخزاد
(۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
🔶️🔸️@third_script
تا ظن نبری که از غمانت رستم
یا بی تو صبور گشتم و بنشستم
من شربت عشق تو چنان خوردستم
کز روز ازل تا به ابد سرمستم
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
یا بی تو صبور گشتم و بنشستم
من شربت عشق تو چنان خوردستم
کز روز ازل تا به ابد سرمستم
#رباعیات
🔶️🔸️@third_script
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی ست،
هر ذرّه ز خاکِ کیقبادی و جَمی ست،
احوالِ جهان و اصلِ این عمر که هست،
خوابی و خیالی و فریبی و دمی ست...
خیام
🔶️🔸️@third_script
هر ذرّه ز خاکِ کیقبادی و جَمی ست،
احوالِ جهان و اصلِ این عمر که هست،
خوابی و خیالی و فریبی و دمی ست...
خیام
🔶️🔸️@third_script
Audio
Livia: Why does everything have to have a purpose? The world is a jungle and if you want my advice Anthony, don't expect happiness. You won't get it. People let you down and I'm not naming any names but in the end you die in your own arms.
Sopranos
S.2
E.7
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
Sopranos
S.2
E.7
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
بیایید بیایید به گلزار بگردیم
بر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیم
بیایید که امروز به اقبال و به پیروز
چو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم
در این غم چو نزاریم در آن دام شکاریم
دگر کار نداریم در این کار بگردیم
چو ما بیسر و پاییم چو ذرات هواییم
بر آن نادره خورشید قمروار بگردیم...
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
بر این نقطه اقبال چو پرگار بگردیم
بیایید که امروز به اقبال و به پیروز
چو عشاق نوآموز بر آن یار بگردیم
در این غم چو نزاریم در آن دام شکاریم
دگر کار نداریم در این کار بگردیم
چو ما بیسر و پاییم چو ذرات هواییم
بر آن نادره خورشید قمروار بگردیم...
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
A group of women protesting against wearing the Islamic veil, while waving their veils in the air outside the office of the prime minister in Tehran, Iran, in March 1979.
#photo by Kaveh Kazemi
🔶️🔸️@third_script
#photo by Kaveh Kazemi
🔶️🔸️@third_script
آنوقتها دل من چشمه زلالی بود، حالا چاهی که جنازهای ته آن افتاده، جنازه امید به رستگاری انسان، امیدی که آنوقتها زنده بود.
روزها در راه
شاهرخ مسکوب
🔶️🔸️@third_script
روزها در راه
شاهرخ مسکوب
🔶️🔸️@third_script
و عشق
تنها عشق
مرا به وسعتِ اندوهِ زندگی بُرد
مرا رساند
به امکانِ یک پرنده شدن...
سهراب سپهری
Photo by Ly Hoang Long
🔶️🔸️@third_script
تنها عشق
مرا به وسعتِ اندوهِ زندگی بُرد
مرا رساند
به امکانِ یک پرنده شدن...
سهراب سپهری
Photo by Ly Hoang Long
🔶️🔸️@third_script
زمین
باران را صدا میزَنَد
من «تو» را...
سهراب سپهری
Along Shinobazu Pond in the Rain, 1880.
Painting by Kobayashi Kiyochika
(1847-1915)
🔶️🔸️@third_script
باران را صدا میزَنَد
من «تو» را...
سهراب سپهری
Along Shinobazu Pond in the Rain, 1880.
Painting by Kobayashi Kiyochika
(1847-1915)
🔶️🔸️@third_script
دختر، اینطور به من نگاه نکن!
این چشمهای تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد.
گفتم: این خبط شما آرزوی من است.
چشمهایش
سید مجتبی آقابزرگ علوی
(۱۳ بهمن ۱۲۸۳– ۲۸ بهمن ۱۳۷۵)
🔶️🔸️@third_script
این چشمهای تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد.
گفتم: این خبط شما آرزوی من است.
چشمهایش
سید مجتبی آقابزرگ علوی
(۱۳ بهمن ۱۲۸۳– ۲۸ بهمن ۱۳۷۵)
🔶️🔸️@third_script
ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
گر دولت دیدار تو درخانه ندارم
ای کاش که در رهگذری داشته باشم
از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم
تاریک شبی گشت شب و روز جوانی
ای کاش امیدسحری داشته باشم
عماد خراسانی
(۱۳۰۰ - ۲۸ بهمن ۱۳۸۲)
🔶️🔸️@third_script
تا گاه به کویت گذری داشته باشم
گر دولت دیدار تو درخانه ندارم
ای کاش که در رهگذری داشته باشم
از فیض حضور تو اگر دورم و محروم
از دور به رویت نظری داشته باشم
گویند که یار دگری جوی و ندانند
بایست که قلب دگری داشته باشم
تاریک شبی گشت شب و روز جوانی
ای کاش امیدسحری داشته باشم
عماد خراسانی
(۱۳۰۰ - ۲۸ بهمن ۱۳۸۲)
🔶️🔸️@third_script
گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت
آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق
وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت
برخاستم که دست دعایی برآورم
دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت
از پی دویدمش که عنان گیریی کنم
افراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت
وحشی نشد نصیبم ازو تازیانهای
چشمم به حسرت از پی او بازماند و رفت
وحشی بافقی
🔶️🔸️@third_script
آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت
آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق
وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت
برخاستم که دست دعایی برآورم
دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت
از پی دویدمش که عنان گیریی کنم
افراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت
وحشی نشد نصیبم ازو تازیانهای
چشمم به حسرت از پی او بازماند و رفت
وحشی بافقی
🔶️🔸️@third_script