فراموش جهانم
مرا به یاد آر...
Le Souvenir, 1840
#painting by Théodore Chassériau
(1819 – 1856)
Salander-O'Reilly Galleries, USA
🔶️🔸️@third_script
مرا به یاد آر...
Le Souvenir, 1840
#painting by Théodore Chassériau
(1819 – 1856)
Salander-O'Reilly Galleries, USA
🔶️🔸️@third_script
در نیمهی تاریکِ جهان
به تماشایت ایستادهام
پشتِ چشمهی نوری که
بر تو میتابد...
Strandgade, Sunshine, c. 1906
#painting by Vilhelm Hammershøi
(1864 – 1916)
oil on canvas, 50.5 x 56.2 cm
Cleveland Museum of Art, USA
🔶️🔸️@third_script
به تماشایت ایستادهام
پشتِ چشمهی نوری که
بر تو میتابد...
Strandgade, Sunshine, c. 1906
#painting by Vilhelm Hammershøi
(1864 – 1916)
oil on canvas, 50.5 x 56.2 cm
Cleveland Museum of Art, USA
🔶️🔸️@third_script
از کدام راه میآیی؟
با کدام بهار؟
در دستت اگر
شکوفهی نوری هست
بگو تا
منتظرت باشم...
Winter Sunday
#Painting by Aron Wiesenfeld
🔶️🔸️@third_script
با کدام بهار؟
در دستت اگر
شکوفهی نوری هست
بگو تا
منتظرت باشم...
Winter Sunday
#Painting by Aron Wiesenfeld
🔶️🔸️@third_script
Song:
“O Mistress mine where are you roaming?”
BY WILLIAM SHAKESPEARE
(from Twelfth Night)
O Mistress mine where are you roaming?
O stay and hear, your true love's coming,
That can sing both high and low.
Trip no further pretty sweeting.
Journeys end in lovers' meeting,
Every wise man's son doth know.
What is love, 'tis not hereafter,
Present mirth, hath present laughter:
What's to come, is still unsure.
In delay there lies no plenty,
Then come kiss me sweet and twenty:
Youth's a stuff will not endure.
ای بت من کجا میخرامی؟
صبر کن اندکی تا بیایم
عاشق صادقم رخ مگردان
نغمهها در مدیحت بخوانم
بیش از این راه هجران رها کن
ای نگارین شیرین طناز
وصل عشاق ختم سفرهاست
عاقلان جمله دانند این راز
عشق کالای نقد جهان است
خنده کن تا دلت شادمان است
راز فردا ز چشمت نهان است
در تامل هزاران زیان است
پس بیا بوسه ده بر رخ من
ای نگارین بت بیست ساله
جون جوانی گلی بیدوام است
خیز و پر کن برایم پیاله...
حسین الهی قمشهای
🔶️🔸️@third_script
“O Mistress mine where are you roaming?”
BY WILLIAM SHAKESPEARE
(from Twelfth Night)
O Mistress mine where are you roaming?
O stay and hear, your true love's coming,
That can sing both high and low.
Trip no further pretty sweeting.
Journeys end in lovers' meeting,
Every wise man's son doth know.
What is love, 'tis not hereafter,
Present mirth, hath present laughter:
What's to come, is still unsure.
In delay there lies no plenty,
Then come kiss me sweet and twenty:
Youth's a stuff will not endure.
ای بت من کجا میخرامی؟
صبر کن اندکی تا بیایم
عاشق صادقم رخ مگردان
نغمهها در مدیحت بخوانم
بیش از این راه هجران رها کن
ای نگارین شیرین طناز
وصل عشاق ختم سفرهاست
عاقلان جمله دانند این راز
عشق کالای نقد جهان است
خنده کن تا دلت شادمان است
راز فردا ز چشمت نهان است
در تامل هزاران زیان است
پس بیا بوسه ده بر رخ من
ای نگارین بت بیست ساله
جون جوانی گلی بیدوام است
خیز و پر کن برایم پیاله...
حسین الهی قمشهای
🔶️🔸️@third_script
پنجهی غربت
به خون میکِشد
سینهی غروبِ آسمانم را
Evening. Melancholy I
#painting by Edvard Munch
Expressionism - 1896
مدل این اثر، دوست مونک بود که از مشکلات زناشویی و رابطه همسرش با دیگری رنج میبرد. مونک با استفاده از عناصری مثل حکاکی چوب، سادگی و تجمع بهتری از تصویر درست کرده است. او با روشی ساده و با قطعات مختلف چوب، اثر خود را تشکیل داد همانند یک پازل. و سپس هر قطعه را رنگ کرد و در کنار هم قرار داد...
🔶️🔸️@third_script
به خون میکِشد
سینهی غروبِ آسمانم را
Evening. Melancholy I
#painting by Edvard Munch
Expressionism - 1896
مدل این اثر، دوست مونک بود که از مشکلات زناشویی و رابطه همسرش با دیگری رنج میبرد. مونک با استفاده از عناصری مثل حکاکی چوب، سادگی و تجمع بهتری از تصویر درست کرده است. او با روشی ساده و با قطعات مختلف چوب، اثر خود را تشکیل داد همانند یک پازل. و سپس هر قطعه را رنگ کرد و در کنار هم قرار داد...
🔶️🔸️@third_script
صبح شد
چشم بگشای که خورشید شِکُفت
باز کن پنجره را با دمِ صبح
باید از خانهی دل گَرد پریشانی رُفت...
سلمان هراتی
Morning in the Adirondacks, 1867.
#Painting by Sanford Robinson Gifford
🔶️🔸️@third_script
چشم بگشای که خورشید شِکُفت
باز کن پنجره را با دمِ صبح
باید از خانهی دل گَرد پریشانی رُفت...
سلمان هراتی
Morning in the Adirondacks, 1867.
#Painting by Sanford Robinson Gifford
🔶️🔸️@third_script
از تو چه مانده برایم؟
جز خیالی و جایی خالی
که با کسی
پُر نمیشود..؟
#photo by Gianni Berengo Gardin
Italian 1930
🔶️🔸️@third_script
جز خیالی و جایی خالی
که با کسی
پُر نمیشود..؟
#photo by Gianni Berengo Gardin
Italian 1930
🔶️🔸️@third_script
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کِشیدم از تو کِشیدم، شنیدم از تو شنیدم...
مهرداد اَوِستا
(۲۰ بهمن ۱۳۰۸ – ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰)
🔶️🔸️@third_script
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کِشیدم از تو کِشیدم، شنیدم از تو شنیدم...
مهرداد اَوِستا
(۲۰ بهمن ۱۳۰۸ – ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰)
🔶️🔸️@third_script
animation.gif.gif
56.7 KB
فکر میکنید آدم از چی میمیرد؟
از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟!
نه! آدم از بیامیدی میمیرد.
از اینکه هرروز صبح چشمهایش را باز کند
و نداند چرا باید از جایش بلند شود...
فرانسیس فورد کاپولا
Death proof , 2007
Dir. Quentin Tarantino
#gif
🔶️🔸️@third_script
از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟!
نه! آدم از بیامیدی میمیرد.
از اینکه هرروز صبح چشمهایش را باز کند
و نداند چرا باید از جایش بلند شود...
فرانسیس فورد کاپولا
Death proof , 2007
Dir. Quentin Tarantino
#gif
🔶️🔸️@third_script
دیروز هم یازده نفر را کشتند. نیکخواه هم یکی از آنها بود. انگار ملت انقلاب کرد تا حسابِ سانسورچیهای پادو را برسد. واقعاً که! در کشتن هم عدالتی نیست. روحیهی کسانی که میبینم و میشناسم هیچ خوب نیست. همه سرخورده و مأیوساند و من بدتر از همه. دو روز است که حتی نمیتوانم چیزی بخوانم تا چه رسد به نوشتن. افتضاح است. افسردگی، بدتر از آن دلمردگی. باز شارلاتانها دارند جلو میافتند و آش همان آش و کاسه همان کاسه میشود. چون که دیکتاتوری دارد میآید و وقتی که بیاید پیآمدهایش هم میآید؛ آن هالهی تباه و ستمکاری که دورِ دیکتاتور حلقه میزند. چه نویدها که به خود ندادیم و چه زود همه چیز محو شد. انگار برف بود و آب شد یا زرورق بود و آتش گرفت؛ آتشبازی بود و در تاریکی گم شد. باز ترس مثلِ شبحی دارد از توی تاریکی پیدایَش میشود و همچنان که مثلِ ابر و دود میآید فضا را تاریک میکند، هوا سنگین و نفس کشیدن دشوار میشود، باید به احتیاط و سنجیده نفس کشید، مبادا نفسِ بیجا بکشی! به قولِ نیما من قایقم نشسته به خشکی.
۵۷/۱۲/۲۳
#شاهرخ_مسکوب.
روزها در راه. پاریس:
خاوران. ١٣٧٩. چاپِ ۱. جلدِ ۱. صفحهی ۷۸.
🔶️🔸️@third_script
۵۷/۱۲/۲۳
#شاهرخ_مسکوب.
روزها در راه. پاریس:
خاوران. ١٣٧٩. چاپِ ۱. جلدِ ۱. صفحهی ۷۸.
🔶️🔸️@third_script
چی بود و چی شد. زیباترین واقعه، شگفتانگیزترین انفجارِ نوری که در عمرم دیده بودم چه زود و چه آسان به ابتذال کشیده شد. این انقلابِ عجیب را میگویم که از نماز گزاردن در میدانهای شهر تا بانگِ اللهاکبرِ شبانه روی پشتبامها در ساعتهای منعِ رفت و آمد و گُل به تفنگ زدن تا در خیابان نشستن و سرما و سختیِ زمستان را به جان خریدن، به همه شکلی بروز کرده بود. فقط در ۱۵ روز به وحشیگری، خودکامگی و انحصارطلبی کشیده شد؛ از اعلامیهی حرکت به قم تا نطقِ گورستانِ بقیع. در این فاصله حمله به روزنامهها، فتوا دربارهی گوشت و حجاب، حمله به دولت و کاخها، حمله به ملّیون، دموکراتها، چپها، حملهی غیرمستقیم به سنّیها، دفاع از مستضعفین و انقلاب را مالِ آنها دانستن و دیگران را کنار گذاشتن، همهی اینها اتفاق افتاد و چه اتفاقاتِ مبتذل و حقیری.
۵۷/۱۲/۲۳
#شاهرخ_مسکوب
روزها در راه.
پاریس: خاوران. ١٣٧٩. چاپِ ۱. جلدِ ۱. صفحهی ۷۸.
🔶️🔸️@third_script
۵۷/۱۲/۲۳
#شاهرخ_مسکوب
روزها در راه.
پاریس: خاوران. ١٣٧٩. چاپِ ۱. جلدِ ۱. صفحهی ۷۸.
🔶️🔸️@third_script
خواجه، دانی که چیست حاصلِ کار
تا نباید عنان به دیو سپرد؟
متفکر همی بباید زیست
متحیر همی بباید مُرد
#انوری
دیوان. «مقطعات».
به اهتمامِ محمدتقی مدرس رضوی.
تهران: علمی و فرهنگی. ١٣٧٢.
🔶️🔸️@third_script
تا نباید عنان به دیو سپرد؟
متفکر همی بباید زیست
متحیر همی بباید مُرد
#انوری
دیوان. «مقطعات».
به اهتمامِ محمدتقی مدرس رضوی.
تهران: علمی و فرهنگی. ١٣٧٢.
🔶️🔸️@third_script