جوامردی (۱) بزرگی بود که در طهارت کردن او را وسواس داشتی. بامداد به کنارِ جو شد تا غسل کند، جوانی دید بر کنارهی جو. گفت: جامهٔ من نگاه داری تا من به جوی فرو شوم و غسل کنم؟
گفت: بلی. جامه بدو داد و فروشد، ساعتی بماند. چون برآمد، جامه بدو داد، گفت: دیر بماندی، امروز مرا بی روزی کردی و درِ کسب بر من بِبَستی.
مرد گفت: هنوز بر گاه (۲) است تو چه کار کنی که بر این فایِت (۳) کردم؟ گفت: من هیچ کار ندانم، هر روزی بامداد در مسجدی روم که مردمان نماز کنند من کُوْشها [= کفشها] بدزدم، کسب من آن است.
گفت: امروز نیز نعلین (۴) من بردار که از دیگر کُوْشها بهتر است. لکن چون بوَد که جامه نبردی که تو را بسیار روزگار کفایت بودی؟ گفت: در جوامردی ندیدم خیانت کردن با کسیکه تو را به امین کرده بود.
۱) جوامرد: جوانمرد
۲) گاه: سحرگاه، زود، وقت
۳) فایت: فائت، فوتشده، نیست شده
۴) نعلین: کفش
منتخب رونق المجالس
ابوحفص عمربن حسن سمرقندی
(متولد ۳۷۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
گفت: بلی. جامه بدو داد و فروشد، ساعتی بماند. چون برآمد، جامه بدو داد، گفت: دیر بماندی، امروز مرا بی روزی کردی و درِ کسب بر من بِبَستی.
مرد گفت: هنوز بر گاه (۲) است تو چه کار کنی که بر این فایِت (۳) کردم؟ گفت: من هیچ کار ندانم، هر روزی بامداد در مسجدی روم که مردمان نماز کنند من کُوْشها [= کفشها] بدزدم، کسب من آن است.
گفت: امروز نیز نعلین (۴) من بردار که از دیگر کُوْشها بهتر است. لکن چون بوَد که جامه نبردی که تو را بسیار روزگار کفایت بودی؟ گفت: در جوامردی ندیدم خیانت کردن با کسیکه تو را به امین کرده بود.
۱) جوامرد: جوانمرد
۲) گاه: سحرگاه، زود، وقت
۳) فایت: فائت، فوتشده، نیست شده
۴) نعلین: کفش
منتخب رونق المجالس
ابوحفص عمربن حسن سمرقندی
(متولد ۳۷۵ ه.ق)
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤2👌1
آقا، خانم
اونی که از همه دردناکتره نه بیماریه نه فقر
بیرحمی مردم نسبت به همه،
خدا نکنه مردم نسبت به هم بیرحم بشن...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
اونی که از همه دردناکتره نه بیماریه نه فقر
بیرحمی مردم نسبت به همه،
خدا نکنه مردم نسبت به هم بیرحم بشن...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤2😢1
صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟
تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شِنَوَد
مگرش هم ز سرِ زلفِ تو زنجیر کنم
آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تَحریر کنم...
#حافظ
🔶️🔸️@third_script
تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شِنَوَد
مگرش هم ز سرِ زلفِ تو زنجیر کنم
آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تَحریر کنم...
#حافظ
🔶️🔸️@third_script
❤4
گر مردِ رهی، ز طبعِ خودکام برآ
از پیچ و خَمِ وسوسهی خام برآ
ای منکرِ کیفیتِ پروازِ مگس
بی زینه تو نیز بر سرِ بام برآ
#بیدل_دهلوی
گزیدهی رباعیات بیدل
به کوششِ محمدکاظم کاظمی
🔶️🔸️@third_script
از پیچ و خَمِ وسوسهی خام برآ
ای منکرِ کیفیتِ پروازِ مگس
بی زینه تو نیز بر سرِ بام برآ
#بیدل_دهلوی
گزیدهی رباعیات بیدل
به کوششِ محمدکاظم کاظمی
🔶️🔸️@third_script
❤🔥2❤1
Dela Didi (www.VavMusic.com)
Mohsen Namjoo (www.VavMusic.com)
دلا دیدی
محسن نامجو
از آلبوم مولفه عزلت
#موسیقی
ﺩﻻ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﺐ ﺳﺮﺩ
ﭼﻮ ﺁﺗﺶ ﺳﺮ ﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻠﺮﻧﮓ ﻭ ﮔﻠﮕﻮﻥ
ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﮔﺸﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﻥ
ﻧﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩ
ﭼﻪ ﺧﻨﺠﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺎ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩ
ﺯ ﻫﺮ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﯽ ﺳﺮﻭﯼ ﻗﺪﺍﻓﺮﺍﺷﺖ
ﺯ ﻫﺮ ﺳﺮﻭﯼ ﺗﺬﺭﻭﯼ ﻧﻐﻤﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺯ ﺗﺬﺭﻭ ﺍﺳﺖ
ﺩﻻ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺳﺮﻭ ﺍﺳﺖ
#هوشنگ_ابتهاج
🔶🔸@third_script
محسن نامجو
از آلبوم مولفه عزلت
#موسیقی
ﺩﻻ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺯ ﺷﺐ ﺳﺮﺩ
ﭼﻮ ﺁﺗﺶ ﺳﺮ ﺯ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ
ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻠﺮﻧﮓ ﻭ ﮔﻠﮕﻮﻥ
ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﮔﺸﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﺧﻮﻥ
ﻧﮕﺮ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩ
ﭼﻪ ﺧﻨﺠﺮﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻟﻬﺎ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩ
ﺯ ﻫﺮ ﺧﻮﻥ ﺩﻟﯽ ﺳﺮﻭﯼ ﻗﺪﺍﻓﺮﺍﺷﺖ
ﺯ ﻫﺮ ﺳﺮﻭﯼ ﺗﺬﺭﻭﯼ ﻧﻐﻤﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺍﺯ ﺗﺬﺭﻭ ﺍﺳﺖ
ﺩﻻ ﺍﯾﻦ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﻥ ﺳﺮﻭ ﺍﺳﺖ
#هوشنگ_ابتهاج
🔶🔸@third_script
👍1👎1
ما برای ابدیت نقشهها میکِشیم، اما زندگیمون تو یک لحظه تباه میشه...
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
خائن کُشی
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
۱۴۰۰
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤2
فضیل عیاض گوید:
اگر بنده، همه نیکوییها بکند و مرغی خانگی دارد با وی نیکویی نکند، او از جمله محسنان نباشد.
رساله قُشِیریِّه
ابوالقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
اگر بنده، همه نیکوییها بکند و مرغی خانگی دارد با وی نیکویی نکند، او از جمله محسنان نباشد.
رساله قُشِیریِّه
ابوالقاسم قُشِیری
(۳۷۴-۴۶۵ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤3👀1
یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!
گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!
وانگهی دزدیده در ما مینگر، گفتم: به چشم!
گفت: با ما دوستی میکن به دل، گفتم: به جان!
گفت: راه عشق ما میرو به سر، گفتم: به چشم!
گفت: با چشمت بگو تا در میانِ مردمان
سوی ما هردم نیندازد نظر، گفتم: به چشم!
گفت اگر با ما سخن داری، به چشمِ دل بگو
تا نگردد گوشِ مردم باخبر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهی غبارِ فتنه بنشیند ز راه
برفِشان آبی به خاکِ رهگذر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهد دلت زین لعلِ میگون خندهای
گریهها میکن به صد خون جگر، گفتم: به چشم!
گفت: جای من کجا لایق بوَد؟ گفتم: به دل
گفت: میخواهم جُزین جای دگر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر گَردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره میشمر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر دارد، هلالی، چشم گریانت غبار
کحل بینایی بکش زین خاک در، گفتم: به چشم!
#هلالی_جغتایی
🔶️🔸️@third_script
گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!
گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!
وانگهی دزدیده در ما مینگر، گفتم: به چشم!
گفت: با ما دوستی میکن به دل، گفتم: به جان!
گفت: راه عشق ما میرو به سر، گفتم: به چشم!
گفت: با چشمت بگو تا در میانِ مردمان
سوی ما هردم نیندازد نظر، گفتم: به چشم!
گفت اگر با ما سخن داری، به چشمِ دل بگو
تا نگردد گوشِ مردم باخبر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهی غبارِ فتنه بنشیند ز راه
برفِشان آبی به خاکِ رهگذر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر خواهد دلت زین لعلِ میگون خندهای
گریهها میکن به صد خون جگر، گفتم: به چشم!
گفت: جای من کجا لایق بوَد؟ گفتم: به دل
گفت: میخواهم جُزین جای دگر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر گَردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره میشمر، گفتم: به چشم!
گفت: اگر دارد، هلالی، چشم گریانت غبار
کحل بینایی بکش زین خاک در، گفتم: به چشم!
#هلالی_جغتایی
🔶️🔸️@third_script
❤2🔥1
نقل است که ذوالنون گفت: اعرابی را دیدم در طواف، زرد و نحیف و گداخته.
گفتم: تو مُحِبّی؟
گفت: بلی
گفتم: محبوب به تو نزدیک است یا دور؟
گفت: نزدیک.
گفتم: موافق است یا مخالف؟
گفت موافق.
گفتم: سبحانالله! محبوب به تو قریب و موافق. و تـو بـدين نزاری!
گفت: ای بَطّال (۱) تو ندانستهای که عذاب قُرب و موافقت، سختتر بوَد هزار بار، از عذاب بُعد و مخالفت؟
۱) بَطّال: یاوهگو
#تذكرة_الاوليا
ذکر ذُوالنّون مصری
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
گفتم: تو مُحِبّی؟
گفت: بلی
گفتم: محبوب به تو نزدیک است یا دور؟
گفت: نزدیک.
گفتم: موافق است یا مخالف؟
گفت موافق.
گفتم: سبحانالله! محبوب به تو قریب و موافق. و تـو بـدين نزاری!
گفت: ای بَطّال (۱) تو ندانستهای که عذاب قُرب و موافقت، سختتر بوَد هزار بار، از عذاب بُعد و مخالفت؟
۱) بَطّال: یاوهگو
#تذكرة_الاوليا
ذکر ذُوالنّون مصری
#حکایت
🔶️🔸️@third_script
❤3🔥1
Mazyar
Mazyar
❤🔥2
هزار شب به سَحر آمد و سَحر شد شام
ولی شبی که تو رفتی، سَحر نگشته هنوز...
یغما نیشابوری
(۱۳۰۲ – ۱۳۶۶)
🔶️🔸️@third_script
ولی شبی که تو رفتی، سَحر نگشته هنوز...
یغما نیشابوری
(۱۳۰۲ – ۱۳۶۶)
🔶️🔸️@third_script
❤4
+ دیوونهای نه؟
- پای تو وسط باشه آره...
میخواهم زنده بمانم
کارگردان: شهرام شاهحسینی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
- پای تو وسط باشه آره...
میخواهم زنده بمانم
کارگردان: شهرام شاهحسینی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤2
ذوالنون میگوید دوستی با کسی کن که به تغیُّرِ تو متغیّر نگردد، مرادِ او آن است که صحبت با حق کن نه با خلق. از بهر آنکه خَلق همه متغیّر گردند چون تو متغیّر گردی. و آنکه بر او تغیّر روا نیست، و به تغیّر خَلق متعیّر نگردد، حق است جلّ و عزّ.
شرح تَعَرُّف
ابوابراهیمبن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
شرح تَعَرُّف
ابوابراهیمبن اسماعیل مستملی بُخاری
(درگذشته ۴۳۴ ه.ق)
🔶️🔸️@third_script
❤2
نادر عزیزم!
سلام
این آخرین باری است که عزیزم را کنار اسم تو بکار میبرم. خودخواهی است شاید که نامهام زمانی به دستت میرسد که دیگر آنچه میان من و توست، به دست باد سپرده شده است.کندن است و گذشتن.
خودم را مجاب کردهام برایت بنویسم قلب بزرگ تو لایق عشقهای بزرگتری است، که بگویم آرزوی خوشبختیات را میکنم با زن دیگری، که پس از من، تو را عزیزم صدا میزند، اما قلبم طاقت نیاورد، نتوانستم.
فکر کردم اگر تو را زمانی اتفاقی، با کس دیگری ببینم یا به همان جاهایی قدم بگذارم که روزی در آنها رویا بافته بودیم، آیا میتوانم به بیتفاوتی یک عابر از کنارت و از کنارش بگذرم؟ نمیدانم.
این نامه را نوشتم که بگویم اگر به تو گفتم دوستت ندارم دیگر، به تو گفتم برو، اگر به اجبار نقاب سنگدلی به چهره زدم، باور نکن، نرنج، مجبورم پا روی دلم بگذارم، مجبورم از پارهی تنم جدا شوم.
اما در این نامه اعتراف میکنم از این به بعد هر گاه ماه را ببینی، ماه نگاه من است خیره به تو، و هر گاه زیر باران خیس شوی، آن اشکِ من است در فراق تو، همانطور که خورشید و روز برای من از حالا تا ابد، مهرِ توست، گسترده در جهان.
یادِ اولین روزی که با هم همقدم شدیم میافتم و شعری که خواندی و حالا معنایش مشخص شده است؛ یعنی از وصلِ تواش نیست بجز باد به دست.
تو را به یاد، تو را به باد، میسپارم.
میتوانیم، تاب خواهیم آورد. ما خاطرهها و رویاها و ماه و باران را هنوز داریم.
تنها مرگ است که چاره ندارد عزیز من.
تنها مرگ است که چاره ندارد.
همای تو
میخواهم زنده بمانم
کارگردان: شهرام شاهحسینی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
سلام
این آخرین باری است که عزیزم را کنار اسم تو بکار میبرم. خودخواهی است شاید که نامهام زمانی به دستت میرسد که دیگر آنچه میان من و توست، به دست باد سپرده شده است.کندن است و گذشتن.
خودم را مجاب کردهام برایت بنویسم قلب بزرگ تو لایق عشقهای بزرگتری است، که بگویم آرزوی خوشبختیات را میکنم با زن دیگری، که پس از من، تو را عزیزم صدا میزند، اما قلبم طاقت نیاورد، نتوانستم.
فکر کردم اگر تو را زمانی اتفاقی، با کس دیگری ببینم یا به همان جاهایی قدم بگذارم که روزی در آنها رویا بافته بودیم، آیا میتوانم به بیتفاوتی یک عابر از کنارت و از کنارش بگذرم؟ نمیدانم.
این نامه را نوشتم که بگویم اگر به تو گفتم دوستت ندارم دیگر، به تو گفتم برو، اگر به اجبار نقاب سنگدلی به چهره زدم، باور نکن، نرنج، مجبورم پا روی دلم بگذارم، مجبورم از پارهی تنم جدا شوم.
اما در این نامه اعتراف میکنم از این به بعد هر گاه ماه را ببینی، ماه نگاه من است خیره به تو، و هر گاه زیر باران خیس شوی، آن اشکِ من است در فراق تو، همانطور که خورشید و روز برای من از حالا تا ابد، مهرِ توست، گسترده در جهان.
یادِ اولین روزی که با هم همقدم شدیم میافتم و شعری که خواندی و حالا معنایش مشخص شده است؛ یعنی از وصلِ تواش نیست بجز باد به دست.
تو را به یاد، تو را به باد، میسپارم.
میتوانیم، تاب خواهیم آورد. ما خاطرهها و رویاها و ماه و باران را هنوز داریم.
تنها مرگ است که چاره ندارد عزیز من.
تنها مرگ است که چاره ندارد.
همای تو
میخواهم زنده بمانم
کارگردان: شهرام شاهحسینی
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
❤🔥1❤1
Yek Nafas Arezouye To
Homayoun Shajarian
ایکه همه نگاه من خورده گره به روی تو
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو
گرچه به شعله میکشی قلب مرا به عشوهات
بر دو جهان نمیدهم یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود یک نفس آرزوی تو
در قفس خیال تو تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس پر بکشم به سوی تو
یک نفس آرزوی تو
همایون شجریان
آهنگساز: سعید فرج پوری
شاعر: کمال جعفری امامزاده
#موسیقی
🔶🔸@third_script
تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو
گرچه به شعله میکشی قلب مرا به عشوهات
بر دو جهان نمیدهم یک سر تار موی تو
مستی هر نگاه تو به ز شراب و جام می
کی ز سرم برون شود یک نفس آرزوی تو
در قفس خیال تو تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس پر بکشم به سوی تو
یک نفس آرزوی تو
همایون شجریان
آهنگساز: سعید فرج پوری
شاعر: کمال جعفری امامزاده
#موسیقی
🔶🔸@third_script
❤1👍1