Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شب تولد
کارگردان و فیلمنامه: امید شمس
بازیگران: نادر فلاح، بابک بهشاد
مدیر فیلمبرداری: پوریا پیشوایی
تدوین: محمد نجاریان
2017
احمد و علی دوست و شریک کاری هستند که در شب تولدشان بعد از اتمام کار در خارج از شهر برای برپایی جشن تولد شان به سمت خانه میروند. اما در مسیر برگشت در جادهای خارج از شهر، اتفاقی انتظار آنها را می کشد که باعث می شود ،آنها یکدیگر را بهتر بشناسند...
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
کارگردان و فیلمنامه: امید شمس
بازیگران: نادر فلاح، بابک بهشاد
مدیر فیلمبرداری: پوریا پیشوایی
تدوین: محمد نجاریان
2017
احمد و علی دوست و شریک کاری هستند که در شب تولدشان بعد از اتمام کار در خارج از شهر برای برپایی جشن تولد شان به سمت خانه میروند. اما در مسیر برگشت در جادهای خارج از شهر، اتفاقی انتظار آنها را می کشد که باعث می شود ،آنها یکدیگر را بهتر بشناسند...
#فيلم_كوتاه
🔶🔸@third_script
👍1
❤4👍1
مراقب
مرد کوچکاندام فریاد زد: روی سبزهها راه نرو!
مرد تنومند در جواب گفت: احمق نشو. سبزه چیزی را احساس نمیکند.
مرد کوچکاندام جواب داد: باید مراقبش باشی. سبزهها به ما زیبایی هدیه میکنند، اما شکننده است.
مرد تنومند گفت: به هر حال. و قدمزنان عبور کرد.
سالها بعد هر دو از این جهان رفتند.
سبزههای گورستان، بی هیچ تفاوتی، بر گورهای هر دو روییدند.
استیو مکلئود
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
مرد کوچکاندام فریاد زد: روی سبزهها راه نرو!
مرد تنومند در جواب گفت: احمق نشو. سبزه چیزی را احساس نمیکند.
مرد کوچکاندام جواب داد: باید مراقبش باشی. سبزهها به ما زیبایی هدیه میکنند، اما شکننده است.
مرد تنومند گفت: به هر حال. و قدمزنان عبور کرد.
سالها بعد هر دو از این جهان رفتند.
سبزههای گورستان، بی هیچ تفاوتی، بر گورهای هر دو روییدند.
استیو مکلئود
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍2👀2
هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد
خستهٔ من نیم جانی داشت احوالش چه شد؟
هیچ میپرسی که مرغی کز دیاری گاهگاه
میرسید و نامهای میبود بر بالش چه شد؟
در ضمیرت هیچ میگردد که پار افتادهای
مرغ روحش گِرد من میگشت امسالش چه شد..؟
#محتشم_کاشانی
🔶️🔸️@third_script
خستهٔ من نیم جانی داشت احوالش چه شد؟
هیچ میپرسی که مرغی کز دیاری گاهگاه
میرسید و نامهای میبود بر بالش چه شد؟
در ضمیرت هیچ میگردد که پار افتادهای
مرغ روحش گِرد من میگشت امسالش چه شد..؟
#محتشم_کاشانی
🔶️🔸️@third_script
❤2😢1
أصوتك سِحر أم أذني عاشقة؟
شیدا میکند صدای تو
یا گوش من عاشق است؟
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
شیدا میکند صدای تو
یا گوش من عاشق است؟
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
❤2
گُل جامهدَر از دستِ تو
وی چَشمِ نرگس مستِ تو
ای شاخهها آبَستِ تو
وی باغ بیپایانِ من...
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
وی چَشمِ نرگس مستِ تو
ای شاخهها آبَستِ تو
وی باغ بیپایانِ من...
#مولانا
🔶️🔸️@third_script
❤3
عجایب ماه
بدان که ماه اعجوبهای عظیم است. و بنی آدم هر چه بسیار بیند آن را شگفت ندارد و ماه را همه وقت میبینند و عجب نمیدارند.
و در عالم چیست شگفتی چون ماه و آفتاب؟
و ماه جسمی است مدور، صیقلی، روشنایی وی عاریت از آفتاب.
ماه از فلک اول تابد و از همهی کواکب به عالم نزدیکتر است.
و بدان که تاثیر ماه در عالم ظاهر است و این تاثیر وی تقدیر آفریدگار است که در وی نهاد تا به طلوع وی میوهها پخته گردد و چون ماه زیادت میشود، در امتلای وی مغزهای حبوب زیادت میگردد و آبِ پشت و خون در رگها میافزاید و چون ماه نقصان میگیرد، مغزها نیز نقصان میگیرد. و مد و جزر دریاها به ماه بُوَد. طبع ماه سرد و تر و بلغمی است. و هر درختی و نهالی که بکارند خاصه انگور در زیادت ماه باید کِشت تا نِموّی عظیم کند و زودتر قوی گردد و دیر بپوسد.
و مرد جون جماع کند در امتلای ماه، ضرری کمتر کند و فرزندی خوب و تمام زاید و چون در محاق ماه کند، تن بکاهد و فرزند ضعیف آید و گُرده سُست گردد.
و به شب ماه را بینی به نور. و شعاع و روشنایی وی از آفتاب است که در مقابل وی اِستاده است و ماه وی را میبیند. اما آفتاب به شب تحتالارض بود، ما نبینیم ولیکن ماه وی را بیند و چون آفتاب قمر را جمله بیند، جملهی قمر نور گیرد، چنانکه شب چهارده که ماه مقابل آفتاب بوَد به حد مغرب. و به قدر آن که از وی انحراف میکند از ماه میکاهد.
این معانی، آفریدگار در ماه آفرید...
عجایب نامه
محمد ابن محمود همدانی
نیمه دوم قرن ششم هجری
🔶️🔸️@third_script
بدان که ماه اعجوبهای عظیم است. و بنی آدم هر چه بسیار بیند آن را شگفت ندارد و ماه را همه وقت میبینند و عجب نمیدارند.
و در عالم چیست شگفتی چون ماه و آفتاب؟
و ماه جسمی است مدور، صیقلی، روشنایی وی عاریت از آفتاب.
ماه از فلک اول تابد و از همهی کواکب به عالم نزدیکتر است.
و بدان که تاثیر ماه در عالم ظاهر است و این تاثیر وی تقدیر آفریدگار است که در وی نهاد تا به طلوع وی میوهها پخته گردد و چون ماه زیادت میشود، در امتلای وی مغزهای حبوب زیادت میگردد و آبِ پشت و خون در رگها میافزاید و چون ماه نقصان میگیرد، مغزها نیز نقصان میگیرد. و مد و جزر دریاها به ماه بُوَد. طبع ماه سرد و تر و بلغمی است. و هر درختی و نهالی که بکارند خاصه انگور در زیادت ماه باید کِشت تا نِموّی عظیم کند و زودتر قوی گردد و دیر بپوسد.
و مرد جون جماع کند در امتلای ماه، ضرری کمتر کند و فرزندی خوب و تمام زاید و چون در محاق ماه کند، تن بکاهد و فرزند ضعیف آید و گُرده سُست گردد.
و به شب ماه را بینی به نور. و شعاع و روشنایی وی از آفتاب است که در مقابل وی اِستاده است و ماه وی را میبیند. اما آفتاب به شب تحتالارض بود، ما نبینیم ولیکن ماه وی را بیند و چون آفتاب قمر را جمله بیند، جملهی قمر نور گیرد، چنانکه شب چهارده که ماه مقابل آفتاب بوَد به حد مغرب. و به قدر آن که از وی انحراف میکند از ماه میکاهد.
این معانی، آفریدگار در ماه آفرید...
عجایب نامه
محمد ابن محمود همدانی
نیمه دوم قرن ششم هجری
🔶️🔸️@third_script
❤5
❤4
کجای جهان رفتهای
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است.
باز نمیگردی، میدانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی
بدل خواهد شد...
#شمس_لنگرودی
🔶️🔸️@third_script
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است.
باز نمیگردی، میدانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی
بدل خواهد شد...
#شمس_لنگرودی
🔶️🔸️@third_script
❤2😢1
صبح زود برخاستن، طعم تمام روز را عوض میکند. کارها هم چقدر جلو میافتد.
میدانی؟ صبح زود عطر غریبی دارد، عطری که در انتهای صبح زود تمام میشود، و هرگز به مشام آن ها که تا کَمرکِش ظهر میخوابند، نمیرسد. کسالت، کسالت میآورد؛ خواب،خواب!
یک عاشقانه آرام
#نادر_ابراهیمی
🔶️🔸️@third_script
میدانی؟ صبح زود عطر غریبی دارد، عطری که در انتهای صبح زود تمام میشود، و هرگز به مشام آن ها که تا کَمرکِش ظهر میخوابند، نمیرسد. کسالت، کسالت میآورد؛ خواب،خواب!
یک عاشقانه آرام
#نادر_ابراهیمی
🔶️🔸️@third_script
❤1👍1
❤3
ضیافت
عید برای من روز غمانگیزی است. با زنگ ساعت از خواب بیدار میشوم.
پنجره هنوز تیره و تار است. روی تختخواب مینشینم. بین میلیونها جمعیت شهر، باید ساعت شش صبح روز تعطیل بیدار شوم.
بله، من تنها آدم شهرم که باید بیدار باشد.
سرایدار یک برج هستم. کریسمس تنها روزی است که همهی ساکنان برج مهربان میشوند. هر کس تا میتواند به من خوردنی و نوشیدنی میدهد.
شب با کارتنخوابها و گربهها ضیافت دارم...
الکساندر بوخلر
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
عید برای من روز غمانگیزی است. با زنگ ساعت از خواب بیدار میشوم.
پنجره هنوز تیره و تار است. روی تختخواب مینشینم. بین میلیونها جمعیت شهر، باید ساعت شش صبح روز تعطیل بیدار شوم.
بله، من تنها آدم شهرم که باید بیدار باشد.
سرایدار یک برج هستم. کریسمس تنها روزی است که همهی ساکنان برج مهربان میشوند. هر کس تا میتواند به من خوردنی و نوشیدنی میدهد.
شب با کارتنخوابها و گربهها ضیافت دارم...
الکساندر بوخلر
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
❤3🕊2