❤4
دیکتاتوری، سیاست را جوری به ما تحمیل کرده که انگار تنها حرف آبرومندانهمان سیاست است و بس.
تمام حرفهای دیگر را توی گلومان خفه میکنیم. درواقع با دغدغههای سیاسی جلوِ دید خودمان را میگیریم. اینجوریست که هیچ فکر دیگری توی ذهنمان ریشه نمیکند...
حکومت نظامی
خوسه دونوسو
ترجمه عبدالله کوثری
#عکس از محمد خیرخواه
🔶️🔸️@third_script
تمام حرفهای دیگر را توی گلومان خفه میکنیم. درواقع با دغدغههای سیاسی جلوِ دید خودمان را میگیریم. اینجوریست که هیچ فکر دیگری توی ذهنمان ریشه نمیکند...
حکومت نظامی
خوسه دونوسو
ترجمه عبدالله کوثری
#عکس از محمد خیرخواه
🔶️🔸️@third_script
👍1👏1
ادبیات_ایران۱۳_شعر_از_نگاهی_دیگر.Mp3
13.9 MB
ادبیات ایران
نویسنده و کارشناس: زنده یاد مهدی اخوان ثالث
مجری: بانو آذر پژوهش
برنامه سیزدهم: شعر از نگاهی دیگر
#ادبیات_ایران
#مهدی_اخوان_ثالث
🔶️🔸️@third_script
نویسنده و کارشناس: زنده یاد مهدی اخوان ثالث
مجری: بانو آذر پژوهش
برنامه سیزدهم: شعر از نگاهی دیگر
#ادبیات_ایران
#مهدی_اخوان_ثالث
🔶️🔸️@third_script
❤1
روزی بود و روزگاری.
داستاننویس قابلی در جایی زندگی میکرد.
دیگر داستانی برای گفتن نداشت...
علی السعید
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👀3👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸دیالکتیک رنج و آگاهی در شعر #فروغ_فرخزاد
سخنرانی دکتر فرزاد کریمی
در نشست "بررسی شعر و هنر فروغ فرخزاد"
دانشگاه اصفهان، اسفند ۱۳۹۶
فروغ فرخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
#سخنرانی
🔶️🔸️@third_script
سخنرانی دکتر فرزاد کریمی
در نشست "بررسی شعر و هنر فروغ فرخزاد"
دانشگاه اصفهان، اسفند ۱۳۹۶
فروغ فرخزاد (۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
#سخنرانی
🔶️🔸️@third_script
برای روزیکه ترکم میکنی
تصاحبم مکن
و نزدیکم مباش
که بگریزی از من
چیزی مگو که انجامش نمیدهی
و کاری نکن که قولش را ندادهای
یا در کنارم باش
یا دورِ دور...
#محمود_درويش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
تصاحبم مکن
و نزدیکم مباش
که بگریزی از من
چیزی مگو که انجامش نمیدهی
و کاری نکن که قولش را ندادهای
یا در کنارم باش
یا دورِ دور...
#محمود_درويش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
👍2
Chasing The Dream
Peter Baumann
Chasing The Dream
Peter Baumann
album: Trans Harmonic Nights 1979
genre: Progressive Electronic
#nonvocal
🔶🔸@third_script
Peter Baumann
album: Trans Harmonic Nights 1979
genre: Progressive Electronic
#nonvocal
🔶🔸@third_script
❤1
محبوبام!
بگذار همهی شیشه عطر را به تنهایی خودم بپاشم، شاید فردا را نبینم...
#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
بگذار همهی شیشه عطر را به تنهایی خودم بپاشم، شاید فردا را نبینم...
#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
❤3
قبل از تو
دوست داشتن را
نمیدانستم که چیست
و بعد از تو
کسی را دیگر
دوست نخواهم داشت...
#محمود_درویش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
دوست داشتن را
نمیدانستم که چیست
و بعد از تو
کسی را دیگر
دوست نخواهم داشت...
#محمود_درویش
به فارسی: حمید حجازی
#عربیات
🔶️🔸️@third_script
❤2😢2
دختر کوچولو و گرگ
یک روز عصر گرگ گندهای توی جنگل تاریکی به انتظار دختر کوچولویی ایستاد که سبدی غذا برای مادربزرگش میبرد.
سرانجام دختر کوچولو از راه رسید. سبد غذا را هم در دست داشت.
گرگ پرسید: سبد را برای مادربزرگت میبری؟
دختر کوچولو گفت: بله.
گرگ پرسید: مادربزرگت کجا خانه دارد؟
دختر کوچولو به او گفت و گرگ توی جنگل ناپدید شد.
وقتی دختر کوچولو در خانهی مادربزرگ را باز کرد، دید یکی توی رختخواب شبکلاه و لباس خواب دارد. به بیست و پنج قدمی تخت که رسید متوجه شد مادربزرگش نیست و گرگ به جای او دراز کشیده. برای اینکه گرگ حتی با شبکلاه و لباس خواب هم نمیتواند شبیه مادربزرگ آدم شود.
دختر کوچولو دست کرد توی سبد و کلتی درآورد و گرگ را درجا کشت.
این روزها نمیشود مثل قدیمها سر دختر بچهها کلاه بگذارید...
جیمز تربر
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
یک روز عصر گرگ گندهای توی جنگل تاریکی به انتظار دختر کوچولویی ایستاد که سبدی غذا برای مادربزرگش میبرد.
سرانجام دختر کوچولو از راه رسید. سبد غذا را هم در دست داشت.
گرگ پرسید: سبد را برای مادربزرگت میبری؟
دختر کوچولو گفت: بله.
گرگ پرسید: مادربزرگت کجا خانه دارد؟
دختر کوچولو به او گفت و گرگ توی جنگل ناپدید شد.
وقتی دختر کوچولو در خانهی مادربزرگ را باز کرد، دید یکی توی رختخواب شبکلاه و لباس خواب دارد. به بیست و پنج قدمی تخت که رسید متوجه شد مادربزرگش نیست و گرگ به جای او دراز کشیده. برای اینکه گرگ حتی با شبکلاه و لباس خواب هم نمیتواند شبیه مادربزرگ آدم شود.
دختر کوچولو دست کرد توی سبد و کلتی درآورد و گرگ را درجا کشت.
این روزها نمیشود مثل قدیمها سر دختر بچهها کلاه بگذارید...
جیمز تربر
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
👍3
گاهی آدم تو جنگ با خودش، باید اونقدر پیش بره که یه ویرونه بسازه از وجودش.
اون وقت از دل اون ویرونه یه نوری، یه امیدی، یه جراتی، جرقه میزنه...
شهرزاد
نویسنده و کارگردان: حسن فتحی
۱۳۹۴
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
اون وقت از دل اون ویرونه یه نوری، یه امیدی، یه جراتی، جرقه میزنه...
شهرزاد
نویسنده و کارگردان: حسن فتحی
۱۳۹۴
#دیالوگ
🔶️🔸️@third_script
👍3🔥2
"سلامٌ لِلذين يُضيئهُم جُرحي..."
سلام بر آنها
که زخمهایم
روشنشان میدارد...
#محمود_درویش
به فارسی: حمید حجازی
#photo by linda moro
🔶️🔸️@third_script
سلام بر آنها
که زخمهایم
روشنشان میدارد...
#محمود_درویش
به فارسی: حمید حجازی
#photo by linda moro
🔶️🔸️@third_script
❤3
عاشقها یا خود فرشتهاند یا با فرشتگان نسبت دارند. رازهایی هست که جز آنها نمیدانند و نمیشنوند...
#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
#محمد_صالح_علا
🔶️🔸️@third_script
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دوش آخر
نویسنده و کارگردان: نازنین کریمی
بازیگران: میلاد معیری، سعید دشتی، علیرضا مهران، نازنین کریمی و علی انصاریان
مدیر فیلمبرداری: ابوالفضل نباتی
تدوین: هایده صفی یاری
۱۴۰۰
#فیلم_کوتاه
🔶🔸@third_script
نویسنده و کارگردان: نازنین کریمی
بازیگران: میلاد معیری، سعید دشتی، علیرضا مهران، نازنین کریمی و علی انصاریان
مدیر فیلمبرداری: ابوالفضل نباتی
تدوین: هایده صفی یاری
۱۴۰۰
#فیلم_کوتاه
🔶🔸@third_script
👍2
گر همی خواهی که بفروزی چو روز
هستیِ همچون شب خود را بسوز...
#مولانا
#photo by omid akrami
🔶️🔸️@third_script
هستیِ همچون شب خود را بسوز...
#مولانا
#photo by omid akrami
🔶️🔸️@third_script
❤5👍1
دایی خوسه
روساریو همکلاسی من دختر قشنگی است.
همیشه از قوم و خویشهای پولدارش تعریف میکرد. توی کلاس ما فقط او قوم و خویش پولدار داشت.
ما به داستانهای عجیب و غریب او از سفرهای خارج گوش میدادیم و در خیال خودمان همراهیاش میکردیم.
گاهی شکلاتهای خوشمزه سوئیسی هم میآورد. برادرم میگفت اگر ما هم خانوادهی درست و حسابی داشتیم سفر خارج که سهل است، کره ماه هم میرفتیم.
یک روز دایی خوسهی او از پورتو پرنس با یک کادیلاک بزرگ کروکی آمد.
به خواهش روساریو همه را سوار کرد. سر چهارراه دوم پلیس آژیرکشان ماشین را دنبال کرد.
خوسه از ماشین بیرون پرید و دررفت. مامورها او را گرفتند. بعد از آن روساریو سفرهای خارج از کشورش تمام شد...
یولاندا بدرگال
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
روساریو همکلاسی من دختر قشنگی است.
همیشه از قوم و خویشهای پولدارش تعریف میکرد. توی کلاس ما فقط او قوم و خویش پولدار داشت.
ما به داستانهای عجیب و غریب او از سفرهای خارج گوش میدادیم و در خیال خودمان همراهیاش میکردیم.
گاهی شکلاتهای خوشمزه سوئیسی هم میآورد. برادرم میگفت اگر ما هم خانوادهی درست و حسابی داشتیم سفر خارج که سهل است، کره ماه هم میرفتیم.
یک روز دایی خوسهی او از پورتو پرنس با یک کادیلاک بزرگ کروکی آمد.
به خواهش روساریو همه را سوار کرد. سر چهارراه دوم پلیس آژیرکشان ماشین را دنبال کرد.
خوسه از ماشین بیرون پرید و دررفت. مامورها او را گرفتند. بعد از آن روساریو سفرهای خارج از کشورش تمام شد...
یولاندا بدرگال
ترجمه اسدالله امرایی
#داستان_کوتاه
🔶️🔸️@third_script
😁3👍1
هلا! برخیز، ای خوشبخت!
مبادا دیر گردد وقت
الا دریاب و این فرصت غنیمت دان
الا بشتاب و همّت کن
بدانجا در صفِ نوبت نشین با زمرهٔ پروار
و با نجواگران لذّتِ نشخوار خلوت کن
و دیگر حقّ و ناحق جهان را هیچ و پوچ انگار...
#مهدی_اخوان_ثالث
منظومه بلند سواحلی و خوزیات
و اما بعد
🔶️🔸️@third_script
مبادا دیر گردد وقت
الا دریاب و این فرصت غنیمت دان
الا بشتاب و همّت کن
بدانجا در صفِ نوبت نشین با زمرهٔ پروار
و با نجواگران لذّتِ نشخوار خلوت کن
و دیگر حقّ و ناحق جهان را هیچ و پوچ انگار...
#مهدی_اخوان_ثالث
منظومه بلند سواحلی و خوزیات
و اما بعد
🔶️🔸️@third_script
❤4