طفره‌زن
81 subscribers
51 photos
7 videos
2 files
61 links
جایی برای سخن گفتن از هر دری

وب‌سایت طفره‌زن: thequibbler.ir
Download Telegram
to view and join the conversation
Forwarded from احسان‌نامه
▪️«روزی روزگاری آرزوهایی داشتیم. اما آنها را فراموش کرده‌ایم، چون از ما دور شده‌اند و به دنیای دیگری تعلق دارند... همه‌شان از ما دل کنده‌اند و گاه و بی‌گاه به سان تصاویری تیره و مبهم در افقی دسترسی‌ناپذیر خودنمایی می‌کنند... حتی اگر امروز جوانی از کف رفته‌مان را دودستی تقدیممان کنند، نمی‌دانیم با آن چه کنیم. احساس آن روزها دیگر در ما نخواهد جوشید. می‌خواهیم در دل آن خاطره‌ها غوطه بخوریم، اما چه بی‌اثر. مثل خیره شدن به عکسی از رفیق از دست رفته‌ای که اجزای صورت او را می‌بینی، ولی خود او را پیدا نمی‌کنی. خاطرات او با تو هستند، اما خودش کجا است؟...»
حمیدرضا صدر دوست‌داشتنی، خاطره‌باز بزرگ، این را زمانی (در مجله «فیلم» شماره ۳۰۰) نوشته بود. او که عمری سعی در زنده نگه داشتن خاطرات داشت و از عشق و زیبایی و رویا نوشت و گفت، حالا خودش به خاطرات پیوسته است. حمیدرضا صدر ۳۰ فروردین ۱۳۳۵ - ۲۵ تیر ۱۴۰۰ @ehsanname
طفره‌زن
▪️«روزی روزگاری آرزوهایی داشتیم. اما آنها را فراموش کرده‌ایم، چون از ما دور شده‌اند و به دنیای دیگری تعلق دارند... همه‌شان از ما دل کنده‌اند و گاه و بی‌گاه به سان تصاویری تیره و مبهم در افقی دسترسی‌ناپذیر خودنمایی می‌کنند... حتی اگر امروز جوانی از کف رفته‌مان…
حمیدرضا صدر رو دوست داشتم به‌خاطر نگاه خاصش به فوتبال. به‌خاطر چیزی که سعی می‌کرد از دل این بازی بیرون بکشه. سعی می‌کرد روح فوتبال رو تفسیر کنه و از عمقش روایت‌گری کنه. قشنگ و جذاب صحبت می‌کرد. شنیدنی و درگیرکننده. از قشنگی‌های دنیای فوتبال برای من بود. اما انگار این روزها دنیا کمر بسته به از بین بردن قشنگی‌هاش. یک به یک.

🖤
چهار جمله بنویسم برای دل خودم و بروم پی کارم. چند سال پیش یکی از توپولف‌های خسته‌ی ایران ایر تور سقوط کرد و مسافرانش در دم کشته شدند. فردا صبح‌اش چهار پاراگراف آه و ناله توی وبلاگم نوشتم در باب مزخرف بودن توپولف و هواپیماهای فرسوده و جان بی‌ارزش ما ایرانی‌ها. آه و ناله تنها کاری بود که از دستم برمی‌آمد. دو دقیقه بعد از این‌که آن نوشته را پست کردم، یکی به اسم آرش کامنت گذاشت که «تو که اون‌ور آبی، این چیزا به تو چه؟ تو برو دم ساحل ویسکی‌ات رو بزن». که خب متأسفانه شهر ما ساحل ندارد و ویسکی هم دوست ندارم. اما خب، با یک حرکت شمشیر ما را به دو نیمه‌ی این‌ور آب و آن ور آب تقسیم کرد.

امروز صبح هم یکی عکس خودش را با چشم گریان گذاشته بود توی توئیتر و پای عکس نوشته بود که: «با این‌که من ایران نیستم، اما دلم با خوزستان است و هم‌دردم باهاشون». بعد هم به سیاق فرهنگ غنی رایج در شبکه‌های اجتماعی، پای عکس دعوا شده بود و کلکسیونی از فحش‌های زیبای کاف‌دار و قاف‌دار به سینه‌ی‌هم الصاق کرده بودند. خلاصه‌ی دعوا سر این بود که کسانی که آنور آب هستند، دردشان مثل کسانی نیست که در خط مقدم مشکلات هستند. که خب، صاحب عکسِ با چشمان گریان و هم‌نظران‌اش می‌گفتند: «نخیرم، اصلا هم این‌طور نیست». بعد هم دوباره فحش و بزن بکوب.

یک لحظه به ذهنم خطور کرد که بروم قاطی دعوا و مثل سفیر صلح دو طرف را جدا کنم. که خب، دوباره فحش‌های باردارکننده‌ی رد و بدل شده را مرور کردم و منصرف شدم.

کلا حرف زدن خیلی ترسناک شده است. هزار دسته‌ شدیم. حتی حرف زدن از نسیمِ بهاری‌ای که لای برگ‌های درخت زیتون می‌پیچد هم بی‌خطر نیست و ممکن است مخالفانی پیدا بشود و روح آدم را لجن‌مال کنند. درست مثل همین اتفاقی که پای این عکس افتاد. بین این‌وری‌ها و آن‌وری‌ها. منطقی که به ماجرا نگاه کنیم، هر دو طرف هم درست می‌گویند و هم غلط. آن‌هایی که آن‌طرف آب هستند (مثلا من) هیچ وقت رنج‌شان شبیه به کسی وسط ماجراست نمی‌شود. آدم با شعارِ این‌که من تا آخرین قطره‌ی خونم ایرانی‌ام چه هلند باشم چه ایذه، رنج‌‌اش به مساوات نمی‌رسد. از آن‌طرف هم بعضی‌ها که داخل‌اند، هر آه و فغانی که از خارج به گوش می‌رسد را می‌گذارند به حساب یک حرکت سانتیمانتال و خدای نکرده نگاه از بالا به پائین. سرِ هیچ دعوا می‌کنیم. مثل این‌که یک روز گلبول‌های قرمز و سفید با هم جنگ کنند که احتمالا تنها برنده‌ی این جنگ حضرت ملک‌الموت است. به همین تباهی.

بدبختی‌های ما (ما= این‌ور آبی‌ها و آن‌ور آبی‌ها) کم است که بخواهیم سر موضوعی به این بیهودگی هم دعوا کنیم؟ دلم می‌خواست من هم زیر عکس نظرم را بنویسم و بگویم که آن‌ور آبی‌ها هیچ وقت رنج‌شان شبیه به رنج این‌ور آبی‌ها نمی‌شود. حتی اگر تظاهر به آن کنند. فوق‌اش گریه کنند و فوق‌اش دلشان مثل یک پارک متروک در روزهای ابری زمستان برلینِ جنگ جهانی دوم بگیرد. اما این رنج، یک رنج سانتیمانتال و از نوع هم‌دردی نیست. خودشان صاحب این رنج هستند دردش مال خودشان است. رنج دخترِ تب‌کرده‌ی توی تخت و رنج مادر مستأصل بالای سر او، هر دو اصیل و واقعی است. هر دو نفر دردمندند و هر کدام به نحوی. به جای زور زدن برای متقاعد کردن همدیگر و دسته‌بندی کردن خودمان، اجازه بدهید لااقل «ما» باقی بمانیم. «ما» بودن تنها چیزی است که برای‌مان مانده است. 
#فهیم_عطار
@fahimattar
از باخت سر صبح ناهید کیانی به کیمیا علیزاده ناراحت شدم. اصلا بازی دو سر باخت مگه خوشحالی هم داره؟ اما کیمیا که برد، آرزو کردم مدال بگیره. طلا. چرا که نه؟ وقتی قهرمان دو دوره‌ی المپیک رو برد کیف کردم. توی نیمه‌نهایی که باخت سرخورده شدم، اما با تمام وجود دلم می‌خواست برنز رو بگیره. بازی آخر رو تا لحظه‌ی آخر تلاش کرد و جنگید که ثابت کنه من تمام‌شده نیستم. که به خیلی‌ها ثابت کنه این آدم‌ها هستن که به خاک و وطن معنی و هویت می‌دن، نه برعکس. که ثابت کنه آدم‌ها می‌تونن خارج از وطن هم به زندگیشون ادامه بدن و این وطنه که از استعدادشون محروم می‌شه. آدم‌هایی که این روزها بیشتر و بیشتر دارن به سودای زندگی عادی، رنج غربت رو به جون می‌خرن. تا به اون دوستانی که آخرین دفاعشون اینه که اگه مشکلی دارین، جمع کنین و از این مملکت برین، بفهمونه که با رفتن آدم‌ها از مملکت، کشور از استعداد خالی می‌شه و نه تنها مشکلی حل نمی‌شه که قطعاً مشکلات بیشتر می‌شه. کاش گوش شنوا و چشم بینایی بود.

کیمیا باخت و چهارم شد و من موقع سوت پایان بازی بغضم گرفت. کاش روزگار جور دیگری رقم می‌خورد. برای کیمیا، برای ما، برای همه‌مون.

@thequibbler
نمی‌خواهم از امید حرف بزنم، از روزنه‌های کوچک و گاه غیرقابل نفوذش. گمانم واقعیت این لحظه، به رؤیای جمعی آدم‌هایی که بند بند وجودشان به‌هم متصل است، شبیه‌تر باشد. آدم‌هایی مثل ما، باید از همدلی حرف بزنند؛ از تکیه‌گاه‌های محکم و پیوند دهنده. بی‌آن که مهم باشد در راه پیش‌رو چقدر تاریکی یا نور نهفته است. ما بدون همدلی دنیا را فقط با چشم‌های خودمان می‌‌بینیم، آدم‌ها را بدون پیشینه‌شان و اتفاق‌ها را بدون زمینه‌های شادی‌بخش یا دردناک‌شان. همدلی که نباشد به سادگی می‌توانیم ورزشکارمان را متهم کنیم که پشت کرده به کشورش و یادمان برود که هر آدمی، منبع تجربه‌های متفاوت است. بدون همدلی آدم‌ها یا سیاهند یا سفید و جهان به اندازه بینش ما کوچک و تنگ و محصور.
گمانم باید هر آدمی را برای چند لحظه زندگی کنیم تا خاکستری آرام و محوش را بشناسیم، قبل از اینکه به خوب‌ها و بدها تقسیمش کنیم. آن وقت دنیا کم‌تر بی‌رحم است و ما نزدیک‌تریم به‌هم.
تا جنون فاصله‌ای نیست از اینجا که منم.
ایران به مثابه‌ی مجلس عزای عمومی. مجلس عزایی برای مرگ تدریجی خودمون، جوونی‌مون، آرزوها و علائق‌مون.
این وضعیت یادآور آن حقیقت کهن بود که اگر ستمگری بخواهد جای پای خود را محکم کند، به هم‌دستیِ مردمان نیک‌نهاد نیاز دارد. نمی‌دانستم در آن روزگار در چین چند میلیون انسان نیک‌نهاد در سکوت نظاره‌گر بودند تا این اقلیت پرسروصدای بدخُلق در خیابان‌ها رژه بروند و آواز بخوانند و مملکت را به قحطی و نابودی بکشانند؟

#کلر_نورث
#مهرآیین_اخوت
#پانزده_زندگی_اول_هری_آگوست
#تکه‌ای_از_کتاب
Forwarded from The Flares (Armina Salemi)
آن‌چنان سوخته این خاکِ بلاکش که دگر
انتظار مددی از کرم باران نیست...

هوشنگ ابتهاج

#شعربازی‌ها
روز خود را چگونه آغاز کردید؟ با دیدن اتفاقی آثار راه یافته به دور دوم جایزه‌ی کتاب سال جوانان و گرد شدن چشمان از مشاهده‌ی «بیداری» در انتهای فهرست 🥺 گویا ناشر عزیز خودش کتاب رو شرکت داده و منم خبر نداشتم و حالا رفته دور دوم. وقتی دیدم چه کتاب‌های دیگه‌ای با چه مترجم‌ها و نویسنده‌هایی کنارشن، اجازه دادم که به خودم افتخار کنم و اعتماد به نفس پایین رو برای مدتی بفرستم مرخصی 🙈 شادی کوچیکی بود توی این روزهای سیاه.
مَا أَكْثَرَ الْعِبَر وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَار

عبرت‌ها چه بسیار و عبرت گرفتن‌ها چه اندک.

کاش دست از لجبازی، بی‌خیالی و تعصب برداریم توی این روزهای سیاهِ سیاهِ سیاه. درک نمی‌کنم اون‌هایی رو که این همه مصیبت رو می‌بینن و باز هم عبرت نمی‌گیرن و اصرار دارن به مهمونی رفتن، مجلس عزاداری گرفتن، مسافرت رفتن. ما اکثر العبر...
چند روز پیش یکی از دوستان این تست اپلیکیشن Forest رو برام فرستاد. واقعاً لذت بردم ازش. هم از نحوه‌ی اجراش که چقدر تمیز و قشنگ اجرا شده بود، هم از نتیجه‌هاش که چقدر خلاقانه و نزدیک به شخصیت افرادی بود که دیدم تستش رو دادن. سرگرم‌کننده است و می‌تونه برای چند لحظه حواس ذهن‌تون رو از اتفاقات اطراف پرت کنه.

خود اپلیکیشن Forest هم اگه باهاش آشنا نیستین باید بگم از این اپلیکیشن‌هاییه که می‌تونه توی افزایش تمرکز و استفاده‌ی کمتر از گوشی کمک‌تون کنه. ضمن اینکه می‌تونین از زمان‌های صرفه‌جویی‌شده‌تون برای درخت‌کاری توی دنیای واقعی هم استفاده کنین!

برای تستش باید از موبایل استفاده کنین و بهتره با هندزفری پیش برین.

@thequibbler
این سخنرانی حمیدرضا صدر توی تدکس درباره‌ی رواج دروغ توی جامعه است. یک جمله‌ی خیلی درگیرکننده داره:

«دروغ میوه‌ی باغ دروغه و جنبه‌ی بدِ بدی اینه که وقتی امری دیرپا شد، دیگه محو کردنش خیلی سخته.»

فکر کنم دیدنش خالی از لطف نباشه.

پ.ن: «سنگینی تحمل‌ناپذیر دروغ‌ها». در ستایش اسامی زیبا و خلاقانه.
We lost. Very badly. But we tried. We gave it everything we had, and for me, that is okay because what's worse is not to try at all. To try is scary, you know, because you can end up losing a lot. But you have to put your heart out there.

Ted Lasso - Season 2 - Episode 8

#Quote

@thequibbler
Forwarded from نشر پیدایش
💥تخفیف ویژه‌ی رمان‌های راحت خوان پیدایش
۲۷ تا ۳۰ شهریورماه ۱۴۰۰

🎁۲۰ درصد تخفیف با کد: animebekhon
#انیمه_بخون

خرید از اینجا
@peydayeshpub
Forwarded from نشر پیدایش
🔺مجموعه: #رمان‌_های_راحت‌_خوان
🔺عنوان: #بیداری (۶ جلدی)
🔺نویسنده: #کریستوفر_گلدن
🔺مترجم: #امین_بهره_مند
🔺ناشر: #نشر_پیدایش

در پشت جلد کتاب می‌خوانیم:
«یکی از هم‌مدرسه‌ای‌های کارا کشته شده ولی انگار برای کسی مهم نیست. این آرامش چندان طول نمی‌کشد. جسد دانش‌آموز دیگری که بی‌رحمانه کشته شده‌اند، یکی پس از دیگری پیدا می‌شود…»

#انیمه_بخون
@peydayeshpub
از امشب امکان ثبت‌نام تزریق واکسن کرونا برای همه فراهم شده. چندین ماه حرص خوردیم تا واکسن بیاد و حالا که بالاخره اومده، پایان دادن به این همه‌گیری از اینجا به بعدش دست ماست.

https://salamat.gov.ir/

🤝 توی این ماجرا دیگه «من» جایی نداره. باید «ما» باشیم. اگه اکثریت جامعه واکسینه نشن، عملاً واکسن زدن فردی ما هم فایده‌ای نداره. نمونه‌اش رو می‌تونین توی ایالت‌های جنوبی آمریکا ببینین. برای همین مهمه علاوه بر اینکه خودتون واکسن بزنین، اطرافیان‌تون هم به زدن واکسن تشویق کنین.

توی این ماه‌ها سمپاشی‌های زیادی علیه واکسن شده. هنوز هم ادامه داره و متاسفانه بی‌اثر هم نبوده. اجازه ندین توی روزگاری که می‌تونین با کمی جست‌وجو و تحقیق به‌راحتی به اطلاعات دسترسی پیدا کنین، شایعات و خزعبلات یک سری افراد سلامت خودتون و بقیه‌ی افراد جامعه رو به خطر بندازه.

سوال داشتن هیچ عیبی نداره. اگه خودتون شک و شبهه‌ای دارین، دنبال جواب سوال‌هاتون برین. به آقای ایکس فلان گفت و خانوم ایگرگ توی اینستاگرام فلان چیز رو نوشت، بسنده نکنین. از متخصص‌ها بپرسین. یک نفر هم نه، چند نفر. توی اینترنت جست‌وجو کنین. تجربه‌ی کشورهای دیگه رو ببینین. آمارها رو نگاه کنین. قانع بشین که واکسن واقعاً اثر داره، واقعاً کار می‌کنه، واقعاً خطری نداره. بعد شبهات اطرافیان‌تون رو هم برطرف کنین.

⚠️ اینم فراموش نکنین که بهترین واکسن، در دسترس‌ترین واکسنه. سر برند واکسن خودتون رو اذیت نکنین. نگین من می‌خوام اسپوتنیک بزنم یا حتماً باید سینوفارم بزنم یا اصلاً بدون آسترازنکا خوابم نمی‌بره. این واکسن‌ها به میلیون‌ها نفر تزریق شده، بی‌خطر بودنشون در عمل مشخص شده، کارآیی‌شون اثبات شده. سر چند درصد کارایی بالا و پایین‌تر، واکسن زدن خودتون رو عقب نندازین. الان مهم‌ترین موضوع اینه که اکثریت جامعه واکسن بزنن و ایمنی جمعی ایجاد بشه. برای این موضوع هم همه‌ی این واکسن‌ها اثربخشی کافی رو دارن.

✋🏻 من هیچ ادعا و تخصصی در زمینه‌ی پزشکی ندارم، اما سعی می‌کنم در زمینه‌ی کرونا و واکسن‌هاش اطلاعاتم رو به‌روز نگه دارم. برای همین اگه شبهه‌ای دارین یا شک دارین که واکسن بزنین یا نه، بهم پیام بدین. شاید بتونم کمک کنم شبهه‌تون رو برطرف کنین یا به افرادی معرفی‌تون کنم که بتونن شک شما رو از بین ببرن. این لینک پیام ناشناس باشه برای همین کار. اگر خواستین برای کسی هم بفرستینش، خوشحال می‌شم یک قدم خیلی کوچیک در راه پایان دادن به این همه‌گیری برداشته باشم:

https://t.me/BiChatBot?start=sc-546122-RhmqRLc

خلاصه که «همراه شو رفیق، کین درد مشترک، هرگز جدا جدا، درمان نمی‌شود✊🏻

به امید روزی که پایان کرونا رو جشن بگیریم. دلم روشنه که اون روز خیلی دور نیست.

@thequibbler