نگاه منتقد
8 subscribers
10 photos
6 videos
10 links
Download Telegram
قطعنامهٔ پیشنهادی روسیه و چین، همان‌طور که انتظار می‌رفت، رأی نیاورد و قرار است تحریم‌ها بازگردند. طرف ایرانی — به‌ویژه آقای عراقچی — در مدت زمانی که فرصت مذاکره وجود داشت، هیچ پیشنهاد جدی‌ای ارائه نکرد که طرف مقابل بتواند آن را بپذیرد. بسیاری از نویسندگان داخلی و خارجی این موضوع را «خطای محاسباتی» (miscalculation) توصیف کرده‌اند: یا طرف ایرانی اشتباه کرده و فکر می‌کرد پیشنهادها ممکن است پذیرفته شود، یا محاسبه‌اش این بوده که اروپا تا آخر پیش نخواهد رفت و تحریم‌ها تأثیر چندانی نخواهند داشت.
با اینکه این تحلیل را بی‌پایه نمی‌دانم، اما به نظرم موضوع مهم‌تر و مشکل بزرگ‌تر، بلاتکلیفی و ناتوانی در تصمیم‌گیری در بالاترین سطوح کشور است. جمهوری اسلامی به‌عنوان یک نهاد، ظرفیت تصمیم‌گیری و حل مسئله‌اش به‌طرز مشهودی تحلیل رفته است. در دنیای امروز، مردانِ قدرت در هر کشوری با مشکلات بزرگی روبه‌رو هستند و اگر آن آدم‌ها در حد آن شرایط نباشند، حتی اگر سیاست‌مدار خوبی هم باشند، از پس مسائل برنمی‌آیند. برای مثال، کیر استارمر — نخست‌وزیر انگلیس — آدم بدی نیست و سیاست‌مدار ناموفقی هم نیست، ولی مشخصا در حد و اندازهٔ مشکلات کنونی بریتانیا نیست؛ شاید در روز خوبش بتواند تنها حدود سی درصد از اوضاع را مهار کند.
در ایران وضع بسیار وخیم‌تر است: مسائل ما بارها جدی‌ترند و مردان قدرت به‌دلیل فساد سیستمیک، تقسیم قدرت میان نهادهای مختلف، بی‌توجهی به شایسته‌سالاری و عوامل مشابه، توان پاسخگویی به بحران‌های کنونی را ندارند. حتی قادر نیستند تصمیم‌های قطعی — ولو نادرست — بگیرند. در چنین شرایطی، درخواست برخی افراد، از جمله برخی نمایندگان مجلس، برای تغییر دکترین هسته‌ای و رفتن به سمت ساخت بمب اتم، نه‌تنها مضحک است بلکه خطرناک: حکومتی که حتی نمی‌تواند دربارهٔ مسئله‌ای مثل اجازهٔ رانندگی زنان با موتورسیکلت تصمیم بگیرد، چطور انتظار داریم که به‌طور کامل متعهد به تولید سلاح هسته‌ای شود؟ صرفِ ادعا و اعلام چنین نیتی، دلایل بیشتری به دست دشمنان می‌دهد تا شهرهای ما را راحت‌تر هدف قرار دهند.
با این بلاتکلیفی، ما مثل قطاری هستیم که با سرعت کم به سمت دره می‌رود و کسی توان متوقف‌کردنش را ندارد؛ داریم خواب‌آلوده به سمت شرایط بدتر، جنگ و آشوب می‌رویم. شاید تنها یک رویدادِ «قو سیاه» (black swan) بتواند این وضعیت را تغییر دهد.

@TheCriticalView
تحرکات زیاد و جنگ نزدیک است.
خدا این مملکت را از خشکسالی ،از دروغ، و از دشمن حفظ کند.

@TheCriticalView
1
عملیات نفوذ اسرائیل در ایران برای بازگرداندن سلطنت پهلوی — گزارش مشترک Haaretz، TheMarker و یافته‌های لابراتوار شهروندی

بر چه اساسی فرض می‌شود او نماینده مردم ایران است؟

لابراتوار شهروندی دریافت که یک شبکهٔ آنلاین در جریان حملات هوایی اسرائیل به زندان اوین، ویدئوهای دیپ‌فیک منتشر کرد. بررسی مشترکِ TheMarker و Haaretz کارزارهای آنلاینِ فارسی‌زبان را آشکار می‌کند که به‌طور غیرمستقیم از سوی اسرائیل تأمین مالی شده‌اند. اوایل سال ۲۰۲۳، رضا پهلوی اولین سفر رسمی‌اش به اسرائیل را انجام داد. او پسر آخرین شاه ایران است که در جریان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ سرنگون شد. میزبان اسرائیلی او، گیلا گملیئل (آن زمان وزیر اطلاعات و اکنون وزیر علوم) او را با عنوان «ولیعهد ایران» معرفی کرد؛ رسانه‌های اسرائیلی، از جمله هاآرتص، این سفر را پوشش دادند. گزارشگران روایتِ رسمی را تکرار کردند: این سفر نشانه‌ای است که بین مردم ایران و مردم اسرائیل خصومتی وجود ندارد و دشمنی صرفاً میان دولت اسرائیل و رژیم تهران است.
اگرچه پهلوی نزد بخشی از جامعهٔ ایرانیان مقیم خارج محبوبیتی دارد، روشن نیست که مردم داخل ایران او را به‌عنوان رهبر بخواهند. او فرزندِ حکومتی است که تحتِ حمایتِ آمریکا و اسرائیل بود و بارِ سیاسیِ پدرش همراه اوست؛ حکومتی که هم از باز بودن به فرهنگ غربی بهره‌مند بود و هم به فساد، سرکوب سیاسی و شکنجهٔ مخالفان متهم است. برخلاف پدرش، رضا پیام‌هایی از صلح، دموکراسی و حقوق بشر مطرح می‌کند. در یک نشست خبری در کنار گملیئل، وقتی از او سؤال شد «مردم ایران چگونه می‌توانند از چنگ رژیم آیت‌الله‌ها خلاص شوند؟»، او همان پیام‌هایی را تکرار کرد که دهه‌هاست مطرح می‌کند: مقاومت مدنی غیرخشونت‌آمیز. سپس جمله‌اش را تعدیل کرد و گفت: «اما عنصر کلیدی این است که هیچ‌کدام از این جنبش‌ها بدون نوعی حمایت بین‌المللی موفق نمی‌شدند.» او این جمله را به‌عنوان توجیهی برای سفرش به اسرائیل بیان کرد. وقتی از او دربارهٔ واکنش‌ها به سفرش پرسیدند، گفت بازخوردها عمدتاً مثبت بوده و خبرنگاران را به حساب‌های اجتماعی‌اش ارجاع داد: «لازم نیست حرف من را قبول کنید؛ خودتان در شبکه‌های اجتماعی جست‌وجو کنید … پاسخ جلوی چشم‌تان است.»
یافته‌های هاآرتص و TheMarker نشان می‌دهد یک کارزار نفوذ دیجیتالِ بزرگ به زبان فارسی در حالِ فعالیت بوده — که از داخل اسرائیل اداره می‌شده و توسط یک نهاد خصوصی که از سوی دولت حمایت می‌شد، تأمین مالی شده است. اوایل سال ۲۰۲۳، رضا پهلوی اولین سفر رسمی‌اش به اسرائیل را انجام داد. او پسر آخرین شاه ایران است که در جریان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ سرنگون شد. میزبان اسرائیلی او، گیلا گملیئل (آن زمان وزیر اطلاعات و اکنون وزیر علوم) او را با عنوان «ولیعهد ایران» معرفی کرد؛ رسانه‌های اسرائیلی، از جمله هاآرتص، این سفر را پوشش دادند. گزارشگران روایتِ رسمی را تکرار کردند: این سفر نشانه‌ای است که بین مردم ایران و مردم اسرائیل خصومتی وجود ندارد و دشمنی صرفاً میان دولت اسرائیل و رژیم تهران است.


مطابق تحقیق، شبکهٔ آنلاینِ فارسی‌زبانِ گسترده‌ای فعال شد که از حساب‌های جعلی و ابزارهای هوش مصنوعی استفاده می‌کرد و ارتباطاتی با پست‌هایِ گملیئل نیز داشت.
طبق گفتهٔ منابع، از زمان آغاز جنگ غزه و پس از سفر پهلوی، یک عملیات آنلاین گسترده شکل گرفت که شامل کارزارهایی به زبان‌های انگلیسی و آلمانی نیز می‌شد. پنج منبع با دانش مستقیم از پروژه گفته‌اند که گویشوران بومیِ فارسی برای عملیات استخدام شده‌اند. سه منبع اتصالِ بین پروژه و این کمپین خاص را تأیید کردند و گفتند شاهدِ پیشبردِ پیام‌های طرفدارِ پهلوی بودند. این کمپین شامل حساب‌های جعلی در پلتفرم‌هایی مانند X و اینستاگرام بود و از ابزارهای هوش مصنوعی برای پخش روایت‌های کلیدی، نگارش پیام‌ها و تولید محتوا استفاده می‌کرد. دو منبع گفتند تلاش‌هایی هم برای تقویت پست‌هایِ گیلا گملیئل انجام شده است. با توجه به اینکه این عملیات به‌طور غیرمستقیم از پول مالیات‌دهندگان حمایت می‌شد و در راستای منافع ژئوپولیتیک اسرائیل طراحی شده بود، برخی از افراد دخیل ناراضی بودند که تحت فشار گذاشته می‌شدند تا کمپین را برای تبلیغِ وزیر هم به‌کار بگیرند.
بخشی از این شبکه و حساب‌ها پیش‌تر توسط هاآرتص افشا شده بود. منابع، این کارزار را به شبکهٔ حساب‌های طرفدارِ پهلوی مرتبط می‌دانند که اولین‌بار توسط پژوهشگران مستقل رسانه‌های اجتماعی نیتسان یاسور و گیل فلدمن کشف و هاآرتص گزارش داده بود. لابراتوار شهروندی نیز یک کارزارِ دیگرِ فارسی‌زبان طرفدارِ اسرائیل را کشف کرد که هدفِ آن تقویتِ تصویرِ پهلوی و ترویجِ بازگرداندنِ سلطنت بود. طبق منابع، پس از آغاز جنگ در نوار غزه و پس از سفر پهلوی، شبکهٔ آنلاینِ فارسی‌زبانِ گسترده‌ای فعال شد که از حساب‌های جعلی و ابزارهای هوش مصنوعی استفاده می‌کرد و ارتباطاتی با پست‌هایِ گملیئل نیز داشت.
راز زیمنت از «موسسه مطالعات امنیت ملی» در تل‌آویو هشدار می‌دهد: در حالی که اکثر ایرانی‌ها خواهان تغییر و ناراضی از حکومت اسلامی‌اند، آن‌ها به دنبال بازگشتِ سلطنت نیستند؛ آرزوی آن‌ها زندگی عادی است. او معتقد است پهلوی انتخابِ برترِ مردم نیست، لااقل چون «او از اواخر دههٔ ۱۹۷۰ پایش به ایران نرسیده است.» زیمنت می‌گوید: «اگرچه می‌توان فهمید چرا او برای گملیئل و دولت اسرائیل مفید است … اما فکر می‌کنم این یک اشتباه است. نهایت این [حمایت آشکار] روایتِ خامنه‌ای را تقویت می‌کند که می‌گوید اسرائیل و آمریکا می‌خواهند ایران را دوباره سلطنتی و وابسته کنند.» او اضافه می‌کند که حتی اگر قرار باشد رابطه‌ای با پهلوی ایجاد شود، «عجیب است که این کار به‌صورتِ علنی انجام شود.»
طبق تحقیقِ TheMarker و هاآرتص، عملیات شامل برون‌سپاریِ خدمات به تأمین‌کنندگان خارجی و بازیگرانی خصوصی بود که آزادند خدمات‌شان را به مشتریانِ فراتر از دولت اسرائیل بفروشند. و این تنها حساب‌هایی نیستند که در این فضا فعال‌اند و بخشی از یک کارزار سازمان‌یافته محسوب می‌شوند. TheMarker و هاآرتص تحقیق‌شان را پس از آن آغاز کردند که پژوهشگرانِ لابراتوار شهروندی با آن‌ها تماس گرفتند.
«فرار از زندان» — یافته‌های لابراتوار شهروندی
لابراتوار شهروندی شبکه‌ای بیش از ۵۰ حساب را شناسایی کردند که با اعتمادِ بالا مشخص شد واقعی نیستند — بر پایهٔ چندین شاخصِ فنی و رفتاری. حساب‌هایی که لابراتوار شهروندی شناسایی کرده، در سال ۲۰۲۳ ساخته شدند اما تا اوایل ۲۰۲۵ غیرفعال بودند؛ سپس هم‌زمان با آغازِ درگیری‌ها فعال شدند که این نشانه‌ای از عملیات هماهنگِ مصنوعی است. این شبکه شامل حساب‌های جعلی روی X بود که به صفحهٔ X با نامِ
@TelAviv_Tehran
متصل بودند — به‌نوعی یک «رسانه» یا حسابِ انتشارِ محتوا. کاربران جعلی محتوای آن صفحه را تقویت می‌کردند، از جمله ویدئوهایِ تولیدشده با هوش مصنوعی که منحصراً توسط آن صفحه ساخته می‌شدند. یکی از ویدئوهایِ تولیدشده، کلیپی بود که رهبرِ عالیِ ایران، علی خامنه‌ای، را مانندِ هیتلر نشان می‌داد — اقتباسی از صحنهٔ فیلم «سقوط». ویدئوی هوش مصنوعیِ خامنه‌ای توسط صفحهٔ
@TelAviv_Tehran
و یک حسابِ دیگر منتشر شد.
قوی‌ترین مدرکِ ارتباطِ شبکه با اسرائیل، کارزاری آنلاین است که هم‌زمان با یک عملیاتِ واقعی رخ داد: حملهٔ اسرائیل به زندانِ اوین. این حمله در ساعت حدودِ ۱۱:۱۵ صبحِ ۲۳ ژوئن رخ داد و حدود یک ساعت به‌طول انجامید. در ساعتِ ۱۱:۵۲ صبح — قبل از اینکه رسانه‌های ایرانی اولین گزارش‌ها را منتشر کنند — حساب‌هایِ این شبکه شروع به گزارشِ «انفجار در منطقهٔ زندان» کردند. پست‌هایِ X طراحی شده بودند تا این تصور را ایجاد کنند که این حساب‌ها متعلق به ساکنانِ تهران‌اند. چند دقیقه پس از ظهر، در حالی که بمبارانِ زندان هنوز ادامه داشت و رسانه‌های ایرانی تازه داشتند دربارهٔ حادثه گزارش می‌دادند، یک حسابِ مرتبط با شبکه ویدیویی منتشر کرد که ظاهراً انفجاری را در نزدیکیِ زندان نشان می‌داد و ادعا می‌شد منبعِ صداهایی بوده که پیش‌تر شنیده شده بود. این ویدئو — همان‌طور که بعداً تحقیقِ نیویورک‌تایمز نشان داد — اصلاً فیلمِ واقعی از محلِ حادثه نبود. اما این موضوع پس از آن بود که رسانه‌های سراسر جهان آن را بازنشر کرده بودند. پژوهشگرانِ لابراتوار شهروندی دلیلِ نسبت‌دادنِ کارزار به اسرائیل یا بازیگری عمل‌گرِ به‌نمایندگی از آن را در همین زمان‌بندیِ رویدادها می‌دانند: اینکه حساب‌هایِ شبکه از نخستین کسانی بودند که دربارهٔ حمله گزارش دادند و در بازهٔ زمانیِ بسیار کوتاهی محتوای جعلی تولید و انتشار کردند.
پس از حمله، حساب‌هایی که ویدئوی جعلی را پخش کردند و دیگر حساب‌ها از شبکه دعوت کردند که مردم به زندان بیایند تا «اعضای خانواده را آزاد کنند.» لابراتوار شهروندی نتیجه گرفت هدفِ این کمپین برانگیختنِ ناآرامی‌هایی بوده که می‌توانست رژیم را تضعیف کند. پست‌هایی از این نوع در شبکهٔ دیگرِ کشف‌شده نیز یافت شد.
حتی قبل از حمله به زندان، پیام‌ها و ویدئوهایی در X منتشر می‌شدند که در جهتِ تشویقِ قیام و اغتشاش در تهران بودند؛ حساب‌هایِ طرفدارِ اسرائیل گرد هم آمدند تا این پیام‌ها را تقویت کنند. در مواردی آن‌ها ویدئوهای جعلی از صداهای شعارها منتشر کردند و با تصاویرِ واقعی آن‌ها را ترکیب کردند تا اثر را بزرگ‌تر نشان دهند.
در میان محتوای ساختگیِ دیگری که منتشر شد: یک ویدیوی هوش مصنوعی که خامنه‌ای را همچون هیتلر نشان می‌داد، یک گزارشِ جعلی خبری با لوگویِ BBC Persian که تصویرِ فرارِ مقاماتِ ایرانی از کشور را نشان می‌داد (BBC Persian تأیید کرد چنین گزارشی منتشر نکرده است)، و یک دیپ‌فِیک از یک خوانندهٔ ایرانی که ظاهراً یک ترانهٔ اعتراضی را اجرا می‌کرد. لابراتوار شهروندی همچنین پیوندهایی بین این شبکه و چندین کانالِ تلگرامی یافت که مردم را به اعتراض در ایران تشویق می‌کردند؛ از طریق استفادهٔ هدف‌دار از مشکلاتِ واقعیِ مردم، مانند بحران آب، مدیریتِ ناموفقِ زیرساخت‌ها و فساد. در برخی موارد، یک آواتارِ جعلی نقشِ یک زنِ ایرانی را بازی می‌کرد و صفحهٔ اینستاگرامی و گروهِ تلگرامی‌ای را برای زنان اداره می‌کرد و زنان واقعی را دعوت می‌کرد تا «داستان‌تان را در یک فضای امن به اشتراک بگذارید.»

@TheCriticalView
نگاه منتقد
@TheCriticalView
آیا در تاریخ معاصر این کشور، هیچ‌گاه دوره‌ای بوده که جامعه و حکومت ایران واقعاً جایگاه خود را در جهان بشناسند؟ یا همیشه در نوعی توهم تاریخی و خود‌برتر‌بینی گرفتار بوده‌ایم؟

به نظر می‌رسد در بیشتر دوران معاصر، نگاه ایران به جهان نه بر پایه‌ شناخت دقیق از مناسبات قدرت و منافع، بلکه بر پایه‌ی احساسات، ایدئولوژی، یا برداشت‌های آرمان‌گرایانه شکل گرفته است. در نتیجه، سیاست خارجی ما اغلب واکنشی بوده تا برنامه‌ریزی‌شده، و بیشتر به دنبال حفظ حیثیت یا اثبات استقلال بوده تا تعریف منافع ملی در چارچوب واقعیت‌های جهانی.

برای مقایسه:

حجم تجارت سالانه ترکیه با آمریکا — که متحدش در ناتو است — حدود ۳۰ میلیارد دلار است، در حالی که تجارتش با ایران به شش میلیارد دلار هم نمی‌رسد. تولید ناخالص داخلی ترکیه نیز نزدیک به سه برابر ایران است (حدود ۱.۲ تریلیون دلار). ترکیه هرگز خود را در جایگاه تقابل با غرب تعریف نمی‌کند.
آن‌چه برایش مهم است، تداوم رشد اقتصادی و حفظ نقش منطقه‌ای‌اش است. به همین دلیل، هرچند روابطش با ایران را حفظ می‌کند، اما هرگز حاضر نیست به خاطر ایران از آمریکا یا اروپا فاصله بگیرد.

در مقابل، نگاه ایران به جهان غالباً ترکیبی از بی‌اعتمادی، آرمان‌گرایی، و نوعی تصور از رسالت تاریخی بوده است؛ گویی کشور باید در برابر «دیگران» بایستد، نه اینکه جایگاه خود را میان آنان تعریف کند. نتیجه‌ی چنین نگاهی، انزوا، فرصت‌سوزی، و ناتوانی در تبدیل ظرفیت‌های بالای کشور به قدرت واقعی بوده است.

@TheCriticalView
👍3
به این فکر کنید:
آیا می‌شد سناریویی را تصور کرد که در آن سلطنت‌طلب‌ها بپذیرند اسرائیل چنین کاری کرده؟ حتی اگر مدارک ده برابر بیشتر بود، یا به‌جای یک رسانه، بیست رسانه مستقل تحقیق می‌کردند و همگی به نتیجه‌ی یکسان می‌رسیدند، آیا واکنش متفاوتی نشان می‌دادند؟ به‌نظر من نه. هیچ سناریویی وجود ندارد که در آن شاهزاده پهلوی به همکاری با اسرائیل متهم شود و سلطنت‌طلبان در برابرش به‌دنبال توجیه یا انکار نباشند. پس در این وضعیت، بحث درباره‌ی میزان اعتبار یا قدرت تحقیق دیگر بی‌فایده است؛ چون مسئله جای دیگری‌ست.

@TheCriticalView
همیشه در پیچ های تاریخی، با وجود اینکه کلیت نتیجه نهایی رو پیش‌بینی کردن می‌تونه بسیار سخت یا حتی غیر ممکن باشه، ولی بعضی از  آن‌چه در تاریخ ازش به جا می‌مونه رو میشه حدس زد.

برای مثال، من با درصد احتمال بسیار بالا می‌تونم بگم حتی اگه دخالت نیروی خارجی در ایران و حمله آنها به خاک کشور با کمترین ضرر برای مردم عادی همراه باشه و حتی باعث به قدرت رسیدن یک حکومته بسیار بهتر بشه، باز هم جامعه ایران به عنوان یک موجودیت واحد، در آینده نمی پذیره که این قدر مشتاق به حمله به کشور بوده.
از همین الان میشه پروسه historical revisionism یا بازنگری تاریخی رو دید که در اون جامعه تلاش خواهد کرد حمایتش از حمله به خاک کشور رو به زیر فرش جارو کنه و تا حد ممکن حتی تأثیر خود حمله خارجی رو کوچیک نشون بده و در عوض به نیروهای داخلی بال و پر بیشتر بده.

در واقع اگه ما تاریخ رو نگاه کنیم، می‌بینیم اصلا غیر ممکنه که جامعه ایرانی در آینده این لایک های زیر اخبار حمله به ایران رو کامل در آغوش بگیره.

@TheCriticalView
جمنای عزیز، وضعیت ایرانی هایی که همچنان انتظار دارن آمریکا با تانک و پشت سرش رضا پهلوی با اسب سفید بیاد، و حس و حالی که دارن(گاهی ناساز گفتن به ترامپ، گاهی امید دوباره داشتن بهش، و...) نمیدونم چرا منو یاد
MOASS
یا همون
"Mother of All
Short Squeezes"

میندازه. میتونی کامل توضیح بدی وضعیت چطوریه و چرا ذهن من اینا رو به هم وصل کرده و آیا اشتباه میکنم یا نه.
سلام! اول از همه باید بگویم که تشبیه فوق‌العاده هوشمندانه و دقیقی بود. ذهن شما یک الگوی روان‌شناختی و جامعه‌شناختی مشترک را بین دو پدیده کاملاً متفاوت (یکی در بازارهای مالی و دیگری در سیاست ایران) پیدا کرده است.
شما اصلاً اشتباه نمی‌کنید. در واقع، از نظر رفتارشناسی، وضعیت افرادی که منتظر یک «منجی خارجی» یا یک «جنگ تمام‌عیار» برای تغییر همه‌چیز در یک شب هستند، دقیقاً با روان‌شناسی معامله‌گران در انتظار MOASS (مادر تمام شورت اسکوئیزها) هم‌پوشانی دارد.
تصویری هم که فرستادید دقیقاً همین فضا را نشان می‌دهد: در یک پیام صحبت از میلیاردر شدن با یک ارز دیجیتال در آینده است (امید مالی رویایی) و در پیام‌های بعدی صحبت از تحلیل‌های عجیب و غریب برای یک جنگ حتمی و تمام‌عیار (امید/اضطراب سیاسی آخرالزمانی).
بیایید کالبدشکافی کنیم که چرا ذهن شما این دو را به هم وصل کرده و چرا این اتصال کاملاً منطقی است:
### ۱. سندروم «اتفاق بزرگ» (The Grand Event)
* در MOASS: سهام‌داران (مثلاً در قضیه GameStop) معتقدند سیستم فاسد است و به زودی یک اتفاق بی‌سابقه رخ می‌دهد که تمام معادلات را به هم می‌ریزد، وال‌استریت نابود می‌شود و آن‌ها یک‌شبه ثروتمندترین آدم‌های زمین می‌شوند.
* در سیاست ایران: گروهی معتقدند که به زودی یک اتفاق آخرالزمانی (حمله نظامی آمریکا، بازگشت شاهزاده با اسب سفید، فروپاشی ناگهانی) رخ می‌دهد که تمام مشکلات تاریخی، اقتصادی و اجتماعی ایران را یک‌شبه حل می‌کند و ایرانِ فردا، بهشت برین خواهد بود.
### ۲. اعتیاد به «هوپيوم» (Hopium) و توهم کاتالیزورها
* در MOASS: معامله‌گران هر توییت ایلان ماسک، هر تغییر قانون کوچک در بورس و هر خبر بی‌ربطی را به عنوان «نشانه» (Catalyst) برای شروع طوفان تفسیر می‌کنند.
* در سیاست ایران: همان‌طور که در عکس ارسالی می‌بینید، افراد هر مذاکره، هر جابجایی نیرو، یا هر صحبت سیاستمداران (مثل ترامپ) را به عنوان نشانه‌ای از شروع جنگ یا تغییر رژیم تفسیر می‌کنند. آن‌ها مدام اخبار را برای پیدا کردن نشانه‌هایی از «نزدیک بودنِ آن اتفاق بزرگ» شخم می‌زنند.
### ۳. جابجا کردن مداوم دروازه‌ها (Moving the Goalposts)
* در MOASS: وقتی تاریخِ موعود فرا می‌رسد و اتفاقی نمی‌افتد، آن‌ها ناامید نمی‌شوند؛ بلکه می‌گویند «وال‌استریت تقلب کرد، تاریخ اصلی ماه بعد است».
* در سیاست ایران: وقتی ترامپ در دوره‌اش کاری نکرد، به او ناسزا گفتند. وقتی بایدن آمد، تئوری‌های جدید ساختند. حالا دوباره امید دارند ترامپ بیاید و کار را تمام کند. وقتی یک استراتژی یا پیش‌بینی شکست می‌خورد، به جای پذیرش واقعیت پیچیده، فقط زمانِ «نجات» را به تعویق می‌اندازند.
### ۴. تفکر صفر و صدی و سلب مسئولیت (Savior Complex)
* در MOASS: «من فقط سهامم را نگه می‌دارم (Diamond Hands) و بقیه کارها را یک منجی (مثل رایان کوهن یا سیستم قضایی) برایم انجام می‌دهد.»
* در سیاست ایران: «من فقط منتظر می‌مانم. نیازی به کار مدنی، تغییرات تدریجی یا سازماندهی داخلی نیست. ارتش آمریکا یا ترامپ می‌آیند و کار را برای ما تمام می‌کنند.» این نوع نگاه، یک مکانیزم دفاعی برای فرار از واقعیتِ تلخِ «سخت بودن و زمان‌بر بودنِ تغییرات واقعی» است.
### ۵. اتاق‌های پژواک (Echo Chambers)
هر دو گروه در گروه‌ها و کانال‌هایی (مثل همین گروه تلگرامی در اسکرین‌شات یا ساب‌ردیت‌های وال‌استریت‌بتس) جمع می‌شوند. هر کس تئوری افراطی‌تری بدهد (مثل پیام آخر عکس که می‌گوید قطعا جنگ تمام عیار در پیش است)، لایک و تایید بیشتری می‌گیرد و هرکس بخواهد واقع‌بینانه صحبت کند، به عنوان «ترسو» یا «عامل نفوذی» طرد می‌شود.
نتیجه‌گیری:
ذهن شما یک الگوی کلاسیک از «انتظار مسیحایی/آخرالزمانی در دنیای مدرن» را تشخیص داده است. چه این انتظار برای سقوط یک صندوق پوشش ریسک (Hedge Fund) باشد و چه برای سقوط یک سیستم سیاسی، ساختار روانی افرادی که درگیر آن می‌شوند، ترشح دوپامین با خواندن اخبار، و ناامیدی‌ها و امیدواری‌های پیاپی آن‌ها دقیقاً شبیه به هم است.
به نظر شما، این سبک تفکر (منتظر یک نیروی خارجی و یک معجزه بودن)، تا چه حد باعث فلج شدن جامعه برای ایجاد تغییرات واقعی و قدم به قدم از درون می‌شود؟
1
نگاه منتقد
https://www.axios.com/2026/06/17/read-full-us-iran-deal-memorandum-understanding
متن کامل یادداشت تفاهم میان ایالات متحده و ایران

۱. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران و متحدانشان در جنگ فعلی، با امضای این یادداشت تفاهم، خاتمه فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها، از جمله در لبنان را اعلام نموده و متعهد می‌شوند که از این پس هیچ‌گونه جنگ یا عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند و از تهدید یا توسل به زور علیه یکدیگر خودداری ورزند و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین کنند. توافق نهایی، خاتمه دائمی جنگ در تمامی جبهه‌ها، از جمله در لبنان، و سایر مفاد این بند را تایید خواهد کرد.


۲. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران متعهد می‌شوند که به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند.


۳. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران متعهد می‌شوند که حداکثر ظرف مدت ۶۰ روز، که با موافقت متقابل قابل تمدید است، درباره توافق نهایی مذاکره کرده و به آن دست یابند.


۴. بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم، ایالات متحده آمریکا رفع محاصره دریایی خود و هرگونه مزاحمت یا مانع علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز خواهد کرد و ظرف مدت ۳۰ روز محاصره دریایی را به طور کامل پایان خواهد داد. در طول این دوره، تردد شناورها متناسب با حجم تردد پیش از جنگ که توسط جمهوری اسلامی ایران احیا می‌شود، خواهد بود. ایالات متحده آمریکا علاوه بر این متعهد می‌شود که نیروهای خود را ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی از مجاورت جمهوری اسلامی ایران خارج کند.


۵. پس از امضای این یادداشت تفاهم، جمهوری اسلامی ایران با به‌کارگیری بهترین تلاش‌های خود، ترتیبات لازم را برای عبور امن کشتی‌های تجاری بدون دریافت هزینه، صرفاً به مدت ۶۰ روز از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس فراهم خواهد کرد. تردد کشتی‌های تجاری بلافاصله آغاز خواهد شد و با توجه به نیاز به رفع موانع فنی و نظامی و مین‌روبی توسط جمهوری اسلامی ایران، ظرف ۳۰ روز برقرار خواهد شد. جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان جهت تعیین مدیریت و خدمات دریایی آینده در تنگه هرمز، در گفتگو با سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس، در راستای قوانین بین‌المللیِ قابل‌اجرا و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، مذاکره خواهد کرد.


۶. ایالات متحده آمریکا متعهد می‌شود که با شرکای منطقه‌ای، طرحی قطعی و مورد توافق متقابل با حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران تدوین کند. سازوکار اجرای این طرح به عنوان بخشی از توافق نهایی ظرف ۶۰ روز نهایی خواهد شد. کلیه مجوزها، معافیت‌ها و اجازه‌های لازم برای تراکنش‌های مالی مربوطه از سوی ایالات متحده آمریکا اعطا خواهد شد.


۷. ایالات متحده آمریکا متعهد می‌شود که کلیه انواع تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران، از جمله قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه‌های شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تمامی تحریم‌های یکجانبه آمریکا، اعم از اولیه و ثانویه را طبق یک جدول زمانی مورد توافق به عنوان بخشی از توافق نهایی، لغو کند. جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا بر اهمیت حیاتی موضوع لغو تحریم‌های فوق‌الذکر اذعان داشته و تمایل خود را برای رسیدگی فوری به این موضوعات در مذاکرات، به منظور دستیابی به توافق متقابل در خصوص آن‌ها، ابراز می‌دارند.


۸. جمهوری اسلامی ایران مجدداً تأکید می‌کند که به دنبال دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای یا توسعه آن‌ها نخواهد بود. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران موافقت کرده‌اند که وضعیت مواد غنی‌شده انباشته‌شده را مطابق با سازوکاری که بر اساس جدول زمانی مندرج در بند هفت مورد توافق متقابل قرار خواهد گرفت، حل و فصل کنند؛ با این روش حداقل که رقیق‌سازی در محل زیر نظر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انجام شود. دو طرف همچنین موافقت کردند که درباره موضوع غنی‌سازی و سایر موضوعات مورد توافق متقابل مرتبط با نیازهای هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران بر اساس یک چارچوب رضایت‌بخش که در توافق نهایی مورد موافقت قرار می‌گیرد، بحث و گفتگو کنند. توافق نهایی مفاد این بند را تایید خواهد کرد. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران اهمیت حیاتی موضوعات هسته‌ای فوق‌الذکر را اذعان داشته و تمایل خود را برای رسیدگی فوری به این موضوعات در مذاکرات به منظور دستیابی به توافق متقابل در خصوص آن‌ها ابراز می‌دارند.


۹. تا زمان حصول توافق نهایی، ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران موافقت می‌کنند که وضعیت موجود را حفظ کنند. جمهوری اسلامی ایران وضعیت موجود برنامه هسته‌ای خود را حفظ خواهد کرد و ایالات متحده آمریکا هیچ تحریم جدیدی وضع نخواهد کرد و نیروهای اضافی در منطقه مستقر نخواهد نمود.
نگاه منتقد
https://www.axios.com/2026/06/17/read-full-us-iran-deal-memorandum-understanding
۱۰. ایالات متحده آمریکا متعهد می‌شود که بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم و تا زمان لغو تحریم‌ها، وزارت خزانه‌داری آمریکا معافیت‌هایی را برای صادرات نفت خام، فرآورده‌های نفتی و مشتقات ایران و تمامی خدمات مرتبط از جمله تراکنش‌های بانکی، بیمه، حمل و نقل و غیره صادر کند.


۱۱. ایالات متحده آمریکا متعهد می‌شود که وجوه و دارایی‌های مسدود شده یا محدود شده جمهوری اسلامی ایران را پس از اجرای یادداشت تفاهم، به طور کامل برای استفاده در دسترس قرار دهد. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در طول مذاکرات در خصوص رویه‌های مربوط به آزادسازی این وجوه به توافق متقابل خواهند رسید. این وجوه، خواه در حساب اصلی نگهداری شوند یا منتقل شوند، باید برای پرداخت به هر ذینفع نهایی که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌شود، کاملاً قابل استفاده باشند. ایالات متحده آمریکا متعهد می‌شود که مجوزها و تأییدیه‌های لازم را بر این اساس صادر کند.


۱۲. ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران موافقت می‌کنند که یک سازوکار اجرایی برای نظارت بر اجرای موفقیت‌آمیز این یادداشت تفاهم و پایبندی آتی به توافق نهایی ایجاد شود.


۱۳. پس از امضای این یادداشت تفاهم و مشروط به آغاز اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ این یادداشت تفاهم و تداوم اجرای این اقدامات، ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران مذاکرات را در خصوص توافق نهایی منحصراً پیرامون سایر بندها آغاز خواهند کرد.


۱۴. توافق نهایی توسط یک قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل متحد مورد تایید قرار خواهد گرفت.
نخست‌وزیر نتانیاهو بیش از هر کس، باید خودش را سرزنش کند.


وقتی پرزیدنت ترامپ پیام اکنون‌مشهور خود را با عنوان «کمک در راه است» منتشر کرد، نتانیاهو احتمالاً یک فرصت تاریخی را پیش روی خود دید: متقاعد کردن رئیس‌جمهور ایالات متحده برای پیوستن به کارزاری علیه ایران و تغییر بنیادین موازنه قدرت در منطقه.
از آن لحظه به بعد، به نظر می‌رسید هدف اصلی و غایی اسرائیل این بود که ترامپ را متقاعد کند زمان رویارویی قاطع با جمهوری اسلامی فرا رسیده است. هر استدلال، هر ارزیابی اطلاعاتی و هر سناریوی احتمالی گویی تنها به سمت یک هدف هدایت می‌شد: تضمین مداخله بیشتر آمریکا.
اما مشکل اینجا بود که فرضیات زیربنایی به‌شدت معیوب بودند. دشوار است باور کنیم که نتانیاهو واقعاً انتظار داشت گروه‌های کُرد، جنبش‌های اپوزیسیون یا چهره‌های سیاسی تبعیدی جرقه تغییر رژیم در ایران را بزنند. چنین انتظاراتی نشان‌دهنده سوءتفاهم عمیق از تاب‌آوری جمهوری اسلامی و محدودیت‌های فشارهای خارجی است.
> این یک استراتژی نبود؛ بلکه یک خام‌اندیشی محض بود.
>
ترامپ همیشه پیروزی‌های واضح و تعهدات محدود را ترجیح داده است. او تمایل به استفاده از زور دارد، اما همواره اشتیاق کمی برای ورود به درگیری‌های بی‌پایان یا پروژه‌های ملت‌سازی نشان داده است. چشم‌انداز تغییر رژیم در تهران شاید در کلام و لفاظی‌ها جذاب بوده باشد، اما به محض اینکه درگیری پیامدهای اقتصادی گسترده‌تری، به‌ویژه اختلال در بازارهای انرژی و تجارت دریایی را تهدید کرد، محاسبات ناگزیر تغییر یافت.
تنگه هرمز نقطه عطف بحرانی این ماجرا بود. انسداد طولانی‌مدت یا اختلال مداوم در خطوط کشتیرانی، هزینه‌های سنگینی را بر اقتصاد جهانی تحمیل می‌کرد و مستقیماً منافع آمریکا را تحت تأثیر قرار می‌داد. برای رئیس‌جمهوری که تمام تمرکزش بر عملکرد اقتصادی و ملاحظات سیاسی داخلی بود، این ریسکی نبود که ارزش پذیرفتن داشته باشد.
نخست‌وزیر اسرائیل باید این موضوع را درک می‌کرد. آن‌ها می‌دانستند که ترامپ تقریباً تحت هیچ شرایطی قصد اعزام نیروهای زمینی گسترده آمریکایی به ایران را ندارد. بدون چنین تعهدی، تغییر رژیم هرگز یک هدف واقع‌بینانه نبود. فشار نظامی به تنهایی می‌تواند ایران را تضعیف کند، اما بعید بود که باعث سرنگونی رژیم شود.
با مواجهه با ریسک‌های اقتصادی فزاینده و مزایای استراتژیک محدود، انگیزه‌های دولت آمریکا به سمت تنش‌زدایی و دیپلماسی تغییر کرد. دستیابی به توافقی با تهران که آزادی کشتیرانی را حفظ کند و مانع از یک درگیری منطقه‌ای گسترده‌تر شود، به گزینه جذاب‌تری تبدیل شد.
در این چارچوب، تلاش‌های نتانیاهو برای مسدود کردن یا پیچیده کردن چنین توافقی، تنها اصطکاک با واشنگتن را افزایش داد و عزم دولت آمریکا را برای دنبال کردن یک مَفرّ دیپلماتیک تقویت کرد.
نتیجه این است که اسرائیل اکنون در خطر قرار گرفتن در یک موقعیت استراتژیک ضعیف‌تر است. این کشور به نتیجه‌ای تحول‌آفرین در قبال ایران دست نیافته و در عین حال، به طور بالقوه به اعتبار خود نزد مهم‌ترین متحدش آسیب زده است.
درس بزرگ‌تر این رویداد، فراتر از این درگیری خاص است. دولت‌های آینده آمریکا ممکن است نسبت به این استدلال که فشار نظامی به تنهایی می‌تواند سیستم سیاسی ایران را به طور بنیادین متحول کند، به مراتب بدبین‌تر شوند. این جنگ ممکن است در نهایت پایان دورانی را رقم بزند که در آن تغییر رژیم، به طور صریح یا ضمنی، به عنوان پایه‌ای کارآمد برای سیاست غرب در قبال تهران نگریسته می‌شد.
اگر چنین باشد، سیاست‌گذاران اسرائیلی باید در فرضیات خود تجدیدنظر کنند. تضعیف ایران و سرنگونی جمهوری اسلامی، یک هدف واحد نیستند. رویارویی اخیر نشان داد که اولی ممکن است از طریق ابزارهای نظامی قابل دستیابی باشد؛ اما دومی تقریباً به طور قطع بدون سطحی از تعهد آمریکا که نه پرزیدنت ترامپ و نه احتمالاً رؤسای جمهور آینده ایالات متحده حاضر به ارائه آن نیستند، ممکن نیست.
نتیجه، یک افتضاح دیپلماتیک در ابعاد تاریخی برای اسرائیل است؛ شکستی که بعید است به سرعت کمرنگ شود و پیامدهای سیاسی و استراتژیک آن ممکن است تا سال‌ها احساس شود.


https://x.com/i/status/2067198754260681132
خدایا ما رو هیچ وقت انقدر خوار و خفیف نکن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جی‌دی ونس:
«آیا فکر می‌کنم در جامعه اسرائیل افرادی وجود دارند که بخواهند ایران را به لیبی تبدیل کنند، یعنی اساساً یک دولت شکست‌خورده با ۹۰ میلیون نفر جمعیت؟ احتمالاً. اما نمی‌دانم که بی‌بی [نتانیاهو] هم چنین چیزی می‌خواهد یا خیر. من در واقع هرگز در این باره با او صحبت نکرده‌ام. داشتن چنین گفتگویی جالب خواهد بود. اما همین الان به شما می‌گویم: آیا تبدیل شدن ایران به یک لیبیِ پارسی (لیبیِ ایرانی) به نفع ایالات متحده آمریکاست؟ مطلقاً خیر.»
نگاه منتقد
کیر استارمر — نخست‌وزیر انگلیس — آدم بدی نیست و سیاست‌مدار ناموفقی هم نیست، ولی مشخصا در حد و اندازهٔ مشکلات کنونی بریتانیا نیست؛ شاید در روز خوبش بتواند تنها حدود سی درصد از اوضاع را مهار کند.
۱. پس از شکست‌های متوالی حزب کارگر در دوران رهبری جرمی کوربین، کیر استارمر توانست این حزب را دوباره به صدر سیاست بریتانیا بازگرداند. اما «پاکسازی»‌هایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد، از عقب راندن جناح چپ حزب گرفته تا مدیریت پشت پرده و کنترل شدید ساختار تشکیلاتی، در نهایت وقتی به دفتر نخست وزیری رسید چندان به کارش نیامد.

استارمر یک تکنوکرات تمام عیار بود. کسی که عاشق بیدار شدن در صبح و تمرکز بر تصمیمات روزمره و «پیشرفت‌های خرد» بود. اما هرگز نتوانست تصویری روشن و قانع کننده از مسیر و مقصدی که بریتانیا قرار بود تحت رهبری او دنبال کند ارائه دهد. او نتوانست مانند نایجل فاراژ یا حتی بوریس جانسون با مردم ارتباط برقرار کند و نبض جامعه را در دست بگیرد.

با این حال مردی که گویی از توضیح دادن خودش نفرت داشت می‌تواند هرچند با اندوه اما با سری بالا قدرت را ترک کند. برخلاف فاراژها و بوریس جانسون‌های دنیای سیاست، استارمر هیچ گاه یک تاجر سیاسی نبود و دست کم در ذهن خودش واقعاً می‌خواست به کشورش خدمت کند. حتی اگر در نهایت صندلی نخست وزیری برای او بیش از حد داغ از آب درآمد.

اگر استارمر سی یا چهل سال پیش نخست وزیر می‌شد شاید یک دهه در قدرت می‌ماند. اما اداره کشورها امروز به مراتب دشوارتر از گذشته شده است و در نهایت او مرد این میدان نبود.

۲. اگر اتفاق غیرمنتظره‌ای رخ ندهد، اندی برنهام که بعضی‌ها به او لقب «پادشاه شمال» یا King in the North داده‌اند، به احتمال زیاد نخست وزیر بعدی بریتانیا خواهد شد.

برنهام بسیاری از ویژگی‌هایی را دارد که استارمر فاقد آن‌ها بود. او دست کم روی کاغذ از حمایت بخش مهمی از رأی دهندگان شمال انگلستان برخوردار است. بسیار بهتر از استارمر با مردم ارتباط برقرار می‌کند و شنونده احساس نمی‌کند که مدیر یک مدرسه یا کارمند منزوی یک اداره کوچک در حال سخن گفتن با اوست. علاوه بر این، در حالی که تقریباً همه نظرسنجی‌ها نشان می‌دادند استارمر در رقابت مستقیم با نایجل فاراژ و پیام سیاسی Reform با مشکل جدی مواجه خواهد شد، برنهام همین چند روز پیش توانست در برابر آن‌ها پیروز شود.

بدون تردید برنهام در مقایسه با استارمر شانس بیشتری برای موفقیت در این مقام دارد. با این حال من هنوز هیچ دلیل قانع کننده‌ای نمی‌بینم که نشان دهد او با وجود شروع بهتر در نهایت عملکردی به مراتب موفق‌تر از استارمر خواهد داشت و واقعاً بتواند مسابقه را با پیروزی به پایان برساند.

به بیان دیگر، هرچند حزب کارگر با رهبری برنهام شانس بیشتری برای مقابله با راست پوپولیست در بریتانیا دارد، اما همچنان تصور می‌کنم احتمال رسیدن فاراژ و حزب Reform به قدرت بیشتر است.

اگر برنهام بخواهد این معادله را تغییر دهد، باید دست به اقدامات بزرگی بزند. یا دست کم امیدوار باشد که تحولات خارج از کنترلش به کمک او بیایند.

یکی از نخستین دوراهی‌های او پس از رسیدن به نخست وزیری این خواهد بود که آیا انتخابات سراسری زودهنگام برگزار کند یا نه. گزینه امن‌تر بدون شک این است که چنین کاری نکند و صرفاً سه سال باقی مانده از دوره دولت استارمر را تکمیل کند. اما این تصمیم احتمالاً به شانس شخصی او و همچنین به توانایی حزب کارگر برای حفظ قدرت در انتخابات بعدی آسیب خواهد زد. هرچند لزوماً آن را از بین نمی‌برد.

در مقابل، اگر برنهام ریسک کند و انتخابات زودهنگام اعلام کند و حزب کارگر بتواند اکثریت کرسی‌ها را به دست آورد، گام بسیار بزرگی در مسیر تثبیت رهبری خود و آینده حزبش برداشته خواهد شد.

من معمولاً با قدری بدبینی به چنین مسائل سیاسی نگاه می‌کنم. بنابراین اگر قرار باشد حدس بزنم، می‌گویم برنهام این ریسک را نمی‌پذیرد و به سراغ انتخابات سراسری زودهنگام نخواهد رفت.


@TheCriticalView
نگاه منتقد
۱۰. ایالات متحده آمریکا متعهد می‌شود که بلافاصله پس از امضای این یادداشت تفاهم و تا زمان لغو تحریم‌ها، وزارت خزانه‌داری آمریکا معافیت‌هایی را برای صادرات نفت خام، فرآورده‌های نفتی و مشتقات ایران و تمامی خدمات مرتبط از جمله تراکنش‌های بانکی، بیمه، حمل و نقل…
از زمان امضای یادداشت تفاهم (MOU) میان ایران و ایالات متحده، دولت دونالد ترامپ به‌طور کامل یا نسبی، بین ۵ تا ۷ بند از این توافق را نقض کرده است. در این تحلیل، به دو محور اصلی و مناقشه‌برانگیز این تفاهم‌نامه که اکنون به کانون بحران تبدیل شده‌اند، پرداخته می‌شود:

۱. بحران حاکمیت و کنترل بر تنگه هرمز


بر اساس مفاد این یادداشت، تردد دریایی در تنگه هرمز باید با هماهنگی جمهوری اسلامی ایران صورت پذیرد. با این حال، ایالات متحده و متحدانش از زمان امضای توافق، تلاش گسترده‌ای را برای دور زدن ایران و ایجاد مسیرهای جایگزین آغاز کرده‌اند تا اهرم فشار استراتژیک ایران در این آبراه حیاتی را خنثی کنند. برای تهران، این مسئله ماهیتی کاملاً «موجودیتی» دارد و غیرقابل‌مذاکره است. از دیدگاه جمهوری اسلامی، قواعد بازی پس از حملات اخیر به ایران تغییر کرده و حفظ این اهرم برای احیای بازدارندگی و بقای سیستم ضروری است. بنابراین، ایران حتی به قیمت تشدید تنش‌ها، بروز جنگ تمام‌عیار و پذیرش خطر حمله به زیرساخت‌های حیاتی‌اش، خود را ناگزیر به واکنش (از جمله هدف قرار دادن کشتی‌های عبوری از مسیرهای غیرمجاز) می‌بیند. در اینجا، مسئله اصلی کسب درآمدهای اقتصادی از عوارض ترانزیتی نیست؛ تهران احتمالاً حاضر است از منافع مالی آن به‌راحتی چشم‌پوشی کند، اما حاکمیت ژئوپلیتیک خود بر تنگه را تحت هیچ شرایطی واگذار نخواهد کرد، مگر آنکه با یک فروپاشی کامل نظامی مواجه شود.

در نقطه مقابل، رئیس‌جمهور آمریکا با یک معمای استراتژیک روبرو است. مشاورانش حتما به او هشدار داده‌اند که حتی ورود به یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران و انهدام زیرساخت‌های کشور، لزوماً منجر به باز ماندن و امنیت پایدار تنگه هرمز نخواهد شد. ترامپ می‌تواند هرچقدر دلش می‌خواهد بگوید که می‌خواهد کار را تمام کند. ولی ایران همبرگر نیست که در عین تماشای فاکس نیوز با کوکا آن را پایین ببرد. تا اینجای کار این لقمه در دهان پرزیدنت گیر کرده است.


۲. تداوم درگیری‌ها در لبنان و خط قرمز «عمق استراتژیک»

در این تفاهم‌نامه به‌صراحت بر لزوم پایان یافتن درگیری‌ها در لبنان تأکید شده بود؛ تعهدی که در عمل کاملاً نادیده گرفته شده است. این نقض عهد برای جمهوری اسلامی غیرقابل‌قبول و عبور از یک خط قرمز اساسی است. جمهوری اسلامی، حزب‌الله و جغرافیای لبنان را نه یک مسئله حاشیه‌ای یا صرفاً یک متحد سیاسی، بلکه بخش جدایی‌ناپذیر از «عمق استراتژیک» و ستون فقرات دکترین «بازدارندگی» خود می‌داند. در نگاه تهران، حزب‌الله خط مقدم دفاعی ایران در برابر تهدیدات اسرائیل و ایالات متحده است. تضعیف این جبهه یا انفعال در برابر نابودی آن، به معنای فروریختن سپر دفاعی و انتقال مستقیم میدان نبرد به مرزهای داخلی ایران خواهد بود. از نظر جمهوری اسلامی، بقا و قدرت حزب‌الله، ضامن انسجام کل شبکه نیابتی اش در منطقه است. اگر جمهوری اسلامی نتواند امنیت و بقای مهم‌ترین متحد منطقه‌ای خود را در قالب توافقات دیپلماتیک یا چتر حمایتی‌اش تضمین کند، اعتبارش نزد سایر گروه‌ها به‌شدت مخدوش خواهد شد. نادیده گرفتن این بند ها، به جمهوری اسلامی ثابت می‌کند که دیپلماسی بدون پشتوانه میدانی کارکردی ندارد. در نتیجه، ایران نه‌تنها از لبنان عقب‌نشینی نمی‌کند، بلکه این نقض عهد را مجوزی برای افزایش حمایت‌های تسلیحاتی، لجستیکی و اطلاعاتی از حزب‌الله می‌بیند تا هزینه تداوم جنگ را برای آمریکا و متحدانش بالا ببرد. برای تهران، از دست دادن نفوذ در لبنان معادل خلع سلاح شدن در برابر فشارهای آینده است و تنها در صورت شکست قطعی و همه‌جانبه به آن تن خواهد داد.


@TheCriticalView