Forwarded from tiny han. 🩴 (slow) (zra.)
جیسونگ: وایسا ببینم دقیقا بیست تا نارنگی بهمون دادین؟ میشمرم! دو.. چهار.. هشت.. ده
هیونجین: شیش؟ دو چهار شیش هشت
همه: *پاره شدن*
مینهو: خب یدونه یدونه بشمار!
هیونجین: شیش؟ دو چهار شیش هشت
همه: *پاره شدن*
مینهو: خب یدونه یدونه بشمار!
عاشقشم حتی تک بعدی هم نیست رسماً نیم بعدیه. همون یه دونه بعدش هم لنگ میزنه = )))
tiny han. 🩴 (slow)
جیسونگ: وایسا ببینم دقیقا بیست تا نارنگی بهمون دادین؟ میشمرم! دو.. چهار.. هشت.. ده هیونجین: شیش؟ دو چهار شیش هشت همه: *پاره شدن* مینهو: خب یدونه یدونه بشمار!
فلیکس تنها کسی بود که بهش نخندید و به جاش رفت نارنگیاشو شمرد.
Forwarded from 𝗌𝗉𝖾𝖺𝗄 𝗇𝗈𝗐 !
ببخشید من همش منتظرم که توی چنلت صحبت کنی تا یجوری حالم خوب بشه و وجودم گرم...
مثلاً برای اینکه بدونین دوستهای نزدیکم از نزدیک بودن به من چه حسی دارن، میتونین برین کارخانهی هیولاها قسمت اولو ببینین. کاملا مایک وازوفسکی هستم، غرغرو، رو مخ، همیشهی خدا درحال شکایت و پر سروصدا.
Forwarded from Robin's damn agency
هوش مصنوعی هیچوقت نمیتونه جای نوشتههای انسان رو بگیره. انسانه که خلق میکنه، آسیب میزنه، تغییر میده و نهایتا از بین میبره و یا تصمیم میگیره توی قاب خاطرات نگه داره.
هوش مصنوعی هیچوقت موقع نوشیدن چای با برق توی چشمهاش از جا بلند نمیشه و دفتر تیکه پارهاش رو از روی میز به هم ریختهاش بر نمیداره، اسم شخصیت ها رو یادداشت نمیکنه و از ذوق نوک اتودش نمیشکنه. کتاب های کتابخونه رو روی زمین نمیریزه و توی لپتاپش راجع به مستندات علمی ملزوم شاهکارش جست و جو نمیکنه.
هوش مصنوعی هيچوقت کلمات رو با خودکار آبی خط نمیزنه، ماگ قهوهاش رو روی دفتر خالی نمیکنه و سطل زبالهی اتاقش پر از کاغذ مچالههایی که احساسات و افکار فرو خوردهان نمیشه.
ایآی هرگز نمیتونه بعد نوشتن کلمه آخر با وسواس تموم داستان رو بخونه و توی دنیای ساختهی ذهن خودش غرق شه.
هیچوقت دست هاش از فرط گرفتن خودکار درد نمیگیرن و هیچوقت نوک انگشت هاش با تیزی کاغذ نمیبره.
ایآی، مینویسه و خلق میکنه، اما روحی نداره.
نوشته سایهی نویسندهاست. چه طور میشه جایگزین گرفت؟
یه اتاق به هم ریخته، دست های دردمند، خودکار خالی، کاغذ های زخمی و نالان و کتابی که حالا یک دنیای منحصر به فرده فقط به نویسنده تعلق داره. به جای عرق دست ها روی جلد، جوهر پخش شده وسط داستان، به باگ های تکرار شده و لغتی که مثل دعا بارها تکرار شده.
چه طور میشه همچین نعمت مقدسی رو با کلمات خشک و استعاره های خسته کننده هوش مصنوعی یکی دونست؟
هوش مصنوعی هیچوقت موقع نوشیدن چای با برق توی چشمهاش از جا بلند نمیشه و دفتر تیکه پارهاش رو از روی میز به هم ریختهاش بر نمیداره، اسم شخصیت ها رو یادداشت نمیکنه و از ذوق نوک اتودش نمیشکنه. کتاب های کتابخونه رو روی زمین نمیریزه و توی لپتاپش راجع به مستندات علمی ملزوم شاهکارش جست و جو نمیکنه.
هوش مصنوعی هيچوقت کلمات رو با خودکار آبی خط نمیزنه، ماگ قهوهاش رو روی دفتر خالی نمیکنه و سطل زبالهی اتاقش پر از کاغذ مچالههایی که احساسات و افکار فرو خوردهان نمیشه.
ایآی هرگز نمیتونه بعد نوشتن کلمه آخر با وسواس تموم داستان رو بخونه و توی دنیای ساختهی ذهن خودش غرق شه.
هیچوقت دست هاش از فرط گرفتن خودکار درد نمیگیرن و هیچوقت نوک انگشت هاش با تیزی کاغذ نمیبره.
ایآی، مینویسه و خلق میکنه، اما روحی نداره.
نوشته سایهی نویسندهاست. چه طور میشه جایگزین گرفت؟
یه اتاق به هم ریخته، دست های دردمند، خودکار خالی، کاغذ های زخمی و نالان و کتابی که حالا یک دنیای منحصر به فرده فقط به نویسنده تعلق داره. به جای عرق دست ها روی جلد، جوهر پخش شده وسط داستان، به باگ های تکرار شده و لغتی که مثل دعا بارها تکرار شده.
چه طور میشه همچین نعمت مقدسی رو با کلمات خشک و استعاره های خسته کننده هوش مصنوعی یکی دونست؟
باید بشینم پای استارلایت دیگه. رستش طولانی شد واقعاً که چه معنی میده؟
هستی خودش کم ناز بود الان با لهجهی اصفهانی که نازترین لهجهست هم حرف میزنه.
امروز شبیه مامان بچهها بودم. دست حدیثو گرفتم موقع تلفن صحبت کردن نخوره زمین، خریدا رو گرفتم دستم، بطری آبو بردم یه موقع تشنهشون نشه، کارت شهربازیمم محض احتیاط برده بودم.
نمیخواستم برم ماشین سواری ولی خیلی خوش گذشت 😭 به ازای هربار تصادف با بیتا و حدیث یه فحش میخوردیم ولی بازم ادامه میدادیم.