فلیکس دلما بین تعادل کار و زندگی گیر میکنه ولی چان اونجاست تا بهش بگه بیخیال کار بشه تا یکم به زندگی برگرده و اگه گوش نداد، طوری براش دلیل میاره که قانع بشه
منم خودم تصمیم میگیرم بیخیال کار بشم به جاش برم هابیت ببینم.
امروز انسانی با انرژی اجتماعی جالب هستم (وسط جمع سومین مهمونی برای امروز نشستم)
Forwarded from gone at 3:00
گاهی از عمد بباز یه چیزی رو. ادم تا گه نزنه به همه چی، هیچی یاد نمیگیره.
Forwarded from gone at 3:00
كار درست رو انجام دادن قرار نیست حالت رو بهتر کنه قراره تا مغز و استخونت رو بسوزونه.
Forwarded from gone at 3:00
گاهی نفرت و عصبانیت تو رو توی مسیر درست نگه میداره.
رنگ شعلهی استریک دولینگو خیلی خوشگل شده آدم دلش میخواد روشن نگهش داره.
Forwarded from 𝑅𝑎𝑖𝑛 𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑊𝑜𝑟𝑑𝑠
بهنظرم آدم وقتی بین گذشته و حالِ یه نفر گیر میکنه، بیشتر از اینکه دنبال جواب باشه، دنبال یه راهیه که با این تناقض کنار بیاد. اینکه چطور ممکنه کسی که یه زمانی عزیزترین آدم زندگیت بوده، امروز همون آدمی باشه که بیشتر از همه ناامیدت میکنه.
ولی فکر میکنم نباید هیچکدوم رو کامل انکار کرد. گذشته میگه این آدم یه زمانی چه جایگاهی برات داشته، چه احساسی بینتون بوده و چرا هنوز دیدنش یا شنیدن اسمش میتونه یه حس عجیبی بهت بده. حال هم نشون میده امروز با چه آدمی طرفی و آیا هنوز میتونی بهش اعتماد کنی یا نه.
درسته ممکنه هنوز دوستت داشته باشه. حتی ممکنه حرفهایی که دربارهی احساست زده میشه واقعاً دروغ نباشه. ولی دوست داشتن همیشه به معنی بلد بودنِ درست دوست داشتن نیست. آدم میتونه دلتنگت باشه و همزمان رفتاری داشته باشه که تو رو از خودش دورتر و دورتر کنه.
و شاید سختترین قسمت ماجرا همین باشه که دلت میخواد یکی از این دو تصویر رو انتخاب کنی؛ در حالی که شاید هر دو واقعی باشن. آدمها تغییر میکنن، رابطهها تغییر میکنن و گاهی کسی که زمانی پناهت بوده، بعدتر تبدیل میشه به کسی که باید ازش مراقبت کنی تا دوباره بهت آسیب نزنه.
فکر میکنم راه کنار اومدن باهاش این نیست که خاطرات خوب رو خراب کرد یا خودمون رو مجبور کنیم ازش متنفر بشیم. لازم نیست برای اینکه بشه از امروزِ اون عبور کرد، گذشتهرو دروغ حساب کرد. میشه هنوز بعضی خاطرهها رو دوست داشت، هنوز یه گوشهای از دل براش نرم باشه و در عین حال قبول کرد که چیزی که امروز دیده میشه، دیگه با چیزی که زمانی شناخته شده یکی نیست.
گاهی باید اجازه داد دو حقیقت همزمان وجود داشته باشن: «یه زمانی خیلی دوستش داشتم» و «امروز دیگه نمیتونم مثل قبل بهش اعتماد کنم.»
این دوتا همدیگه رو نقض نمیکنن.
شاید آرامش هم دقیقاً از جایی شروع بشه که دیگه سعی نکنیم بفهمیم کدوم نسخهی اون واقعیتر بوده. گذشته رو برای چیزی که داده، همونطور که بوده باید نگه داشت؛ ولی برای امروز، چیزی رو بایپ دید که جلوی چشمه.
چون بعضی آدمها قرار نیست با یک پایان بد، تمام خوبیهایی که یه زمانی داشتن رو از دست بدن؛ فقط ممکنه دیگه آدمِ مناسبی برای ادامهی مسیر نباشن.
و کنار اومدن با این موضوع شاید یعنی قبول کردن این که هنوز احساسی وجود داره، اما لازم نیست به خاطر همون احساس، واقعیت امروز رو انکار کرد.
ولی فکر میکنم نباید هیچکدوم رو کامل انکار کرد. گذشته میگه این آدم یه زمانی چه جایگاهی برات داشته، چه احساسی بینتون بوده و چرا هنوز دیدنش یا شنیدن اسمش میتونه یه حس عجیبی بهت بده. حال هم نشون میده امروز با چه آدمی طرفی و آیا هنوز میتونی بهش اعتماد کنی یا نه.
درسته ممکنه هنوز دوستت داشته باشه. حتی ممکنه حرفهایی که دربارهی احساست زده میشه واقعاً دروغ نباشه. ولی دوست داشتن همیشه به معنی بلد بودنِ درست دوست داشتن نیست. آدم میتونه دلتنگت باشه و همزمان رفتاری داشته باشه که تو رو از خودش دورتر و دورتر کنه.
و شاید سختترین قسمت ماجرا همین باشه که دلت میخواد یکی از این دو تصویر رو انتخاب کنی؛ در حالی که شاید هر دو واقعی باشن. آدمها تغییر میکنن، رابطهها تغییر میکنن و گاهی کسی که زمانی پناهت بوده، بعدتر تبدیل میشه به کسی که باید ازش مراقبت کنی تا دوباره بهت آسیب نزنه.
فکر میکنم راه کنار اومدن باهاش این نیست که خاطرات خوب رو خراب کرد یا خودمون رو مجبور کنیم ازش متنفر بشیم. لازم نیست برای اینکه بشه از امروزِ اون عبور کرد، گذشتهرو دروغ حساب کرد. میشه هنوز بعضی خاطرهها رو دوست داشت، هنوز یه گوشهای از دل براش نرم باشه و در عین حال قبول کرد که چیزی که امروز دیده میشه، دیگه با چیزی که زمانی شناخته شده یکی نیست.
گاهی باید اجازه داد دو حقیقت همزمان وجود داشته باشن: «یه زمانی خیلی دوستش داشتم» و «امروز دیگه نمیتونم مثل قبل بهش اعتماد کنم.»
این دوتا همدیگه رو نقض نمیکنن.
شاید آرامش هم دقیقاً از جایی شروع بشه که دیگه سعی نکنیم بفهمیم کدوم نسخهی اون واقعیتر بوده. گذشته رو برای چیزی که داده، همونطور که بوده باید نگه داشت؛ ولی برای امروز، چیزی رو بایپ دید که جلوی چشمه.
چون بعضی آدمها قرار نیست با یک پایان بد، تمام خوبیهایی که یه زمانی داشتن رو از دست بدن؛ فقط ممکنه دیگه آدمِ مناسبی برای ادامهی مسیر نباشن.
و کنار اومدن با این موضوع شاید یعنی قبول کردن این که هنوز احساسی وجود داره، اما لازم نیست به خاطر همون احساس، واقعیت امروز رو انکار کرد.