تماشای فیلم Normal (2025) را زمانی پیشنهاد میکنم که مخاطب عاشق باب ادنکیرک باشد، یا فقط دنبال فیلمی جدید باشد و یا اینکه اکشنی بدون چالش برای گذران وقت مد نظرش باشد.
در غیر اینصورت هیچ تفاوتی با آثار متوسط ساخته شده در این ژانر ندارد.
مردی خسته از دنیای انسانها، به عنوان کلانتر موقت شهری کوچیک شروع به کار میکند، که ادامه داستان و اتفاقات فیلم را میتوان از پوستر فیلم حدس زد.
البته فیلم در اجرای کلیشههای مرسوم در این ژانر موفق است، اما مشکل اصلی آن کم آوردن داستان است. داستان ناگهان کوتاهترین و راحتترین مسیر را برای به انتها رسیدن انتخاب میکند. مسیری که نه چالشی دارد نه هیجان خاصی! برای این داستان تصور یک اکشن در مقیاس بسیار بیشتر و بزرگتر را داشتم.
امتیاز من: 1.5 از 5
"Ramin Daei"
در غیر اینصورت هیچ تفاوتی با آثار متوسط ساخته شده در این ژانر ندارد.
مردی خسته از دنیای انسانها، به عنوان کلانتر موقت شهری کوچیک شروع به کار میکند، که ادامه داستان و اتفاقات فیلم را میتوان از پوستر فیلم حدس زد.
البته فیلم در اجرای کلیشههای مرسوم در این ژانر موفق است، اما مشکل اصلی آن کم آوردن داستان است. داستان ناگهان کوتاهترین و راحتترین مسیر را برای به انتها رسیدن انتخاب میکند. مسیری که نه چالشی دارد نه هیجان خاصی! برای این داستان تصور یک اکشن در مقیاس بسیار بیشتر و بزرگتر را داشتم.
امتیاز من: 1.5 از 5
"Ramin Daei"
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مقایسه نسخه رنگی و سیاه و سفید سریال Spider-Noir
۱۰ نکته درباره فصل آخر سریال "The Boys"
سیر صعودی تا سقوط!
۱- سکانسهایی که بار احساسی و عاطفی دارند، در مرز میان کلیشه و موقعیتهای معمولی (گاها اضافی) حرکت میکنند؛ از آنسو سکانسهایی که حال و هوای کمدی بر آنها غالب است، جذاب و با نمک از آب درآمدند.
۲- بیآنکه نشانههایی از پیشرفت آنچنانی در خباثت شخصیت هوملندر دیده شود و بیآنکه پیشزمینه مشخصی برای پلیدتر شدن کاراکترش وجود داشته باشد، رفتارهای قبلی او، تنها با شدت بیشتری تکرار میشوند و به همین دلیل تصمیم ناگهانیاش که قرار است تبدیل شدنش به یک اهریمن احمق را مهم جلوه دهد، ناگهانی شکل میگیرد، پشتوانه محکمی ندارد و طبعا آنچنان تأثیرگذار نیست.
۳- علاوه بر هوملندر، به مابقی کاراکترها بهاندازه جایگاهشان در داستان، پرداخته نمیشود؛ به همین دلیل از آنها فاصله میگیریم و دنبال کردنشان دیگر بهخاطر نقش کمرنگشان در این فصل نیست، بهخاطر سابقه پررنگشان در فصلهای قبلی است.
۴- ایده کلی داستان برای مهار هوملندر، برخلاف فصول قبل آنچنان که باید و شاید پرکشش نیست.
۵- پیرنگ اصلی چندان چنگی به دل نمیزند. پر و پیمان نیست. بهتر از این را هم قبلتر دیدیم.
۶- نسبت دادن شخصیت هوملندر و طرفدارنش به ترامپ و طرفداران جنبش MAGA بیش از اندازه پررنگ شده، دیگر از جنبه تیکه و کنایه گذشته و تکرار و تأکید چندباره روی آن، زیادی توی ذوق میزند.
۷- نقطه قوت و برگ برنده "The Boys" همچنان در مبارزهها و سکانسهای اکشن تعریف میشود. بعضی از نقاط اوج، همچنان تماشایی و غیرقابل پیشبینی هستند و همان میزان خشونت شدید و در عین حال خندهدار، کماکان در اکثر قسمتها کار میکند و همان جنس از هیجان و جنونی را یدک میکشد که از سریال انتظار داریم.
۸- مجموعا فصل آخر، آنقدرها پر طمطراق و پر آب و تاب نیست. بیشتر از یک فصل پایانی، شبیه به یک فصل معمولی است. این ویژگیاش از جهتی به آن کمک کرده تا با بیخیالی و پرهیز از شلوغکاری، روی همان دستمایههای گذشتهاش مانور دهد و پا به مسیری بیدردسر بگذارد، که در این زمینه تا حدودی موفق هم بوده و توانسته جسته و گریخته، لحظات گرم و چشمگیری را رقم بزند اما همین بیخیالی، موجب سقوط آزاد در دو قسمت آخر میشود، جایی که هر حادثه به شکلی سادهلوحانه با حداکثر سرعت ممکن رخ میدهد و با حداکثر سرعت موجود مرتفع میشود. هر گرهای با بدسلیقگی به یکباره ایجاد و به سادهترین حالت ممکن باز میشود.
۹- عنصر بیخیالی، آرامآرام اوج میگیرد و مثل ویروس به تمام اجزای سریال منتقل میشود؛ با این وضع در قسمت آخر دیگر نقطه اوج بیمعنا است. تمام مبارزهها که برگ برنده سریال بودند، انگار با دستپاچگی، نگرانی و با نگاه به وقت محدودی که در اختیار است، طراحی شدند تا مهمترین فصل از کل نبردها، کم فروغ، بیجان و فقط در چند دقیقه کوتاه فیصله پیدا کند. چون دیگر وقتی نمانده، زمان از دست رفته و طبیعتا این مسیر برای این مقصد ساخته نشده.
۱۰- میگویند بسیاری از آثار برای پایانشان ساخته میشوند. طوری که تمام ریخت و پاشها و تمام افت و خیزها برای رسیدن به آن نقطه انتهایی است. همه آن بالا و پایین رفتنها بهانهای است برای رسیدن به پایان، برای رسیدن به قله نهایی؛ جایگاهی که "The Boys"، سرگردان و حیران در پی آن است اما هیچوقت به آن نمیرسد، چراکه از چند مرحله قبلتر، نرسیده به قله، با شتابی ناگهانی که ماحصل بیخیالی است، سقوط میکند.
#گیتارینو
سیر صعودی تا سقوط!
۱- سکانسهایی که بار احساسی و عاطفی دارند، در مرز میان کلیشه و موقعیتهای معمولی (گاها اضافی) حرکت میکنند؛ از آنسو سکانسهایی که حال و هوای کمدی بر آنها غالب است، جذاب و با نمک از آب درآمدند.
۲- بیآنکه نشانههایی از پیشرفت آنچنانی در خباثت شخصیت هوملندر دیده شود و بیآنکه پیشزمینه مشخصی برای پلیدتر شدن کاراکترش وجود داشته باشد، رفتارهای قبلی او، تنها با شدت بیشتری تکرار میشوند و به همین دلیل تصمیم ناگهانیاش که قرار است تبدیل شدنش به یک اهریمن احمق را مهم جلوه دهد، ناگهانی شکل میگیرد، پشتوانه محکمی ندارد و طبعا آنچنان تأثیرگذار نیست.
۳- علاوه بر هوملندر، به مابقی کاراکترها بهاندازه جایگاهشان در داستان، پرداخته نمیشود؛ به همین دلیل از آنها فاصله میگیریم و دنبال کردنشان دیگر بهخاطر نقش کمرنگشان در این فصل نیست، بهخاطر سابقه پررنگشان در فصلهای قبلی است.
۴- ایده کلی داستان برای مهار هوملندر، برخلاف فصول قبل آنچنان که باید و شاید پرکشش نیست.
۵- پیرنگ اصلی چندان چنگی به دل نمیزند. پر و پیمان نیست. بهتر از این را هم قبلتر دیدیم.
۶- نسبت دادن شخصیت هوملندر و طرفدارنش به ترامپ و طرفداران جنبش MAGA بیش از اندازه پررنگ شده، دیگر از جنبه تیکه و کنایه گذشته و تکرار و تأکید چندباره روی آن، زیادی توی ذوق میزند.
۷- نقطه قوت و برگ برنده "The Boys" همچنان در مبارزهها و سکانسهای اکشن تعریف میشود. بعضی از نقاط اوج، همچنان تماشایی و غیرقابل پیشبینی هستند و همان میزان خشونت شدید و در عین حال خندهدار، کماکان در اکثر قسمتها کار میکند و همان جنس از هیجان و جنونی را یدک میکشد که از سریال انتظار داریم.
۸- مجموعا فصل آخر، آنقدرها پر طمطراق و پر آب و تاب نیست. بیشتر از یک فصل پایانی، شبیه به یک فصل معمولی است. این ویژگیاش از جهتی به آن کمک کرده تا با بیخیالی و پرهیز از شلوغکاری، روی همان دستمایههای گذشتهاش مانور دهد و پا به مسیری بیدردسر بگذارد، که در این زمینه تا حدودی موفق هم بوده و توانسته جسته و گریخته، لحظات گرم و چشمگیری را رقم بزند اما همین بیخیالی، موجب سقوط آزاد در دو قسمت آخر میشود، جایی که هر حادثه به شکلی سادهلوحانه با حداکثر سرعت ممکن رخ میدهد و با حداکثر سرعت موجود مرتفع میشود. هر گرهای با بدسلیقگی به یکباره ایجاد و به سادهترین حالت ممکن باز میشود.
۹- عنصر بیخیالی، آرامآرام اوج میگیرد و مثل ویروس به تمام اجزای سریال منتقل میشود؛ با این وضع در قسمت آخر دیگر نقطه اوج بیمعنا است. تمام مبارزهها که برگ برنده سریال بودند، انگار با دستپاچگی، نگرانی و با نگاه به وقت محدودی که در اختیار است، طراحی شدند تا مهمترین فصل از کل نبردها، کم فروغ، بیجان و فقط در چند دقیقه کوتاه فیصله پیدا کند. چون دیگر وقتی نمانده، زمان از دست رفته و طبیعتا این مسیر برای این مقصد ساخته نشده.
۱۰- میگویند بسیاری از آثار برای پایانشان ساخته میشوند. طوری که تمام ریخت و پاشها و تمام افت و خیزها برای رسیدن به آن نقطه انتهایی است. همه آن بالا و پایین رفتنها بهانهای است برای رسیدن به پایان، برای رسیدن به قله نهایی؛ جایگاهی که "The Boys"، سرگردان و حیران در پی آن است اما هیچوقت به آن نمیرسد، چراکه از چند مرحله قبلتر، نرسیده به قله، با شتابی ناگهانی که ماحصل بیخیالی است، سقوط میکند.
#گیتارینو
IMDb
The Boys (TV Series 2019–2026) ⭐ 8.5 | Action, Comedy, Crime
1h | TV-MA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانیه وست در استامبول کنسرت برگزار کرده.
۱۱۸ هزار نفر شرکت کردند و رکورد تماشاچی رو زده.
حالا اینا هیچی. فرض کنیم از این جمعیت ۱۰۰ هزار نفرش از خارج آمده باشند و فرض کنیم به طور میانگین هر کدوم فقط ۵ هزار دلار خرج این سفر و کنسرت کنند.
نیم میلیارد دلار درآمدزایی از یک کنسرت!
و با این کیفیت کنسرت (اجرا در ورزشگاه روی یک نیمکره انجام میشه)، دیگر ستارهها هم تشویق میشن به استامبول بیان.
طرفداران و رایدهندگان اردوغان از خیلی از آدمایی که اطرافتون میبینید اسلام براشون مهمتره.
به هر حال در این زمینه هم مثل سایر زمینهها ما هیچ، ما نگاه!
-مهدی تدینی-
۱۱۸ هزار نفر شرکت کردند و رکورد تماشاچی رو زده.
حالا اینا هیچی. فرض کنیم از این جمعیت ۱۰۰ هزار نفرش از خارج آمده باشند و فرض کنیم به طور میانگین هر کدوم فقط ۵ هزار دلار خرج این سفر و کنسرت کنند.
نیم میلیارد دلار درآمدزایی از یک کنسرت!
و با این کیفیت کنسرت (اجرا در ورزشگاه روی یک نیمکره انجام میشه)، دیگر ستارهها هم تشویق میشن به استامبول بیان.
طرفداران و رایدهندگان اردوغان از خیلی از آدمایی که اطرافتون میبینید اسلام براشون مهمتره.
به هر حال در این زمینه هم مثل سایر زمینهها ما هیچ، ما نگاه!
-مهدی تدینی-
❤️🔥 فیلمبرداری «What Happens at Night» ساخته جدید مارتین اسکورسیزی با بازی لئوناردو دیکاپریو، جنیفر لارنس و مدس میکلسن به پایان رسید.
این فیلم یک اثر در ژانر وحشت روانشناختی گوتیک درباره زوجی است که برای فرزندخواندگی به شهری دورافتاده در اروپا سفر میکنند، اما با رازهای عجیب و هویتهای پنهان روبهرو میشوند.
اسکورسیزی برای آماده سازی نقش از دی کاپریو خواسته بود دوباره فیلم Vertigo ساخته هیچکاک را تماشا کند. این موضوع نشان میدهد فيلم احتمالاً فضایی مشابه آثار روان شناختی و دلهره آور هیچکاک خواهد داشت
📅 اکران احتمالی: اواخر ۲۰۲۷
@TexTunes
این فیلم یک اثر در ژانر وحشت روانشناختی گوتیک درباره زوجی است که برای فرزندخواندگی به شهری دورافتاده در اروپا سفر میکنند، اما با رازهای عجیب و هویتهای پنهان روبهرو میشوند.
اسکورسیزی برای آماده سازی نقش از دی کاپریو خواسته بود دوباره فیلم Vertigo ساخته هیچکاک را تماشا کند. این موضوع نشان میدهد فيلم احتمالاً فضایی مشابه آثار روان شناختی و دلهره آور هیچکاک خواهد داشت
📅 اکران احتمالی: اواخر ۲۰۲۷
@TexTunes
❤1
قسمت اول، از فصل اول #سوپرانوز را دیدم و در جا دیدنش را متوقف کردم
شاید در یک دورانی خیلی خوب بوده اما حالا بیش از حد تکراری است! بهتره است ادم پدرخوانده، رفقای خوب، مظنونین همیشگی و … را چند باره ببیند تا این سریال!
امریکاییها در این سریال چه دیدند که انقدر نمره دادند نمیدانم.
"Alireza"
@TexTunes
شاید در یک دورانی خیلی خوب بوده اما حالا بیش از حد تکراری است! بهتره است ادم پدرخوانده، رفقای خوب، مظنونین همیشگی و … را چند باره ببیند تا این سریال!
امریکاییها در این سریال چه دیدند که انقدر نمره دادند نمیدانم.
"Alireza"
@TexTunes
❤1👍1
اگر فیلم 365 روز یا سریال Euphoria رو دوست داشتین یه فیلم جدید به نام OFF CAMPUS ( خارج از دانشگاه ) به همون سبک که میتونید ببینید.
"بچه خور"
@TexTunes
"بچه خور"
@TexTunes
❤2