💎TEXT💎
1.51K subscribers
1 photo
5 videos
1 file
7 links
💎واسہ نوشتڹ متنامـ مخمَـو آزاد مےڪنمـ از هـر ناحیہِ↻✘
💎☜بهتـریڹ ها رو تایپ مےڪنمـ همـراه با 💎قافیہِ↻✘
💎☜عیب و ایــرادے نـــدارڹ از هـر دیــــد و 💎زاویہِ↻✘
💎☜واسہ اینـِـڪہ تڪسامـ از هـر نظـر عالیہِ↻✘
💎 @TEXTT 💎
creator: @Nimix021
Addmins: @jrc1997
Download Telegram
ما تماشاچیانی هستیم ،
که پشت درهای بسته مانده‌ایم !
دیر آمدیم !
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس می‌زنیم ،
شرط می‌بندیم ،
شک می‌کنیم...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه‌یی دیگر در جریان است !
#حسین_پناهی
"تو"
بلندتر از تمام درختان جنگل
در من رویيدی
و اكنون من توام
من يك درختم بلندتر از تمام درختان دنيا
هیچ نامی بی‌حقیقت دیده‌ای
یا ز گاف و لامِ گل، گل چیده‌ای؟
اسم خواندی، رُو مسمی را بجو
مه به بالا دان نه اندر آب جو
خویش را صافی کن از اوصاف خود
تا ببینی ذات پاک صاف خود
#مولانا
ستاره‌ها در سردیِ رگهایم لرزیدند
خاک تپید
هوا موجی زد
علف‌ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند
میان دو دست تمنایم روییدی
در من تراویدی
آهنگ تاریک اندامت را شنیدم...
#سهراب_سپهری
تنگدستی راست لازم گریه‌ی بی‌اختیار
وقت بی‌برگی سرشک از تاک می‌آید برون
#صائب_تبریزی
در من بِدمی، من زنده شوم!
یک جان چه بُود؟ صد جانِ منی
#مولانا
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم
آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم!...
#سهراب_سپهری
اخوان ثالث تو بخشی از شعر قاصدکش میگه: «برو آنجا که تو را منتظرند» ببین خیلی حرفش قشنگه…

اینکه زور بزنی تو دل کسی جا شی و التماس توجه و همراهیش رو بکنی هیچ ثمری برات نداره جز اینکه غرورت بشکنه، عزت نفست بیاد پایین و به خودت حس بدی داشته باشه.

پس لطفا تموم کن یطرفه‌های زندگیتو !
تو در میان استخوان‌های من آواز می‌خوانی
‏افشین یداللهی چقدر قشنگ نتیجه دیر رسیدنو وصف کرده:
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم، از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
صدا بزن تا ...
هستی به پا خیزد
گل رنگ بازد
پرنده هوای فراموشی کند ...
#سهراب_سپهری
روزی که افتاده باشی از زمین بلندت خواهم کرد اگر هم نتوانم کنارت دراز خواهم کشید
تو تکرار نمیشوی
این منم که دلبسته تر میشم
نفسم شاید دلیل زنده بودنم باشه
ولی بی شک تو تنها دلیل نفس کشیدنی
ای همهٔ کودکی‌ها !
بر چه سبزه‌ای ندویدیم
که شبنم اندوهی بر ما نفشاند ؟
#سهراب_سپهری
‏آن آینه که می جستم
‏تا بتوانم
‏نقش وجودم را
‏در آن تماشا کنم
‏تویی
#احمد_شاملو
ای گل درخشان شو
نیرویی تابان شو
نزدم بازگردان
آنچه در دوران
ربود از من زمان
ترنم سبز می‌شکافد؛
نگاهِ زنی، چون خواب گوارا
به چشمانم می‌نشیند
ترس بی سلاح مرا از پا می‌افکند
من _نیزه‌دارِ کهن_ آتش می‌شوم
او _دشمنِ زیبا_ شبنم نوازش می‌افشاند
دستم را می‌گیرد
و ما _دو مردمِ روزگارانِ کهن_ می‌گذریم ...
#سهراب_سپهری
با شاپرک‌های موهایت
نگاهم را سوق می‌دهی
به آسمان که خانه‌ات است
گونه‌هایت برق می‌زد
دست‌هایم
دلشان می‌خواست
صورتت را نوازش کنند

چشم‌هایت
زلال و پاک بودند
دلم می‌خواست
درونشان شنا کنم

موهایت آن پشت‌
آرام خوابیده بودند
کاش می‌شد
بیدارشان کرد

لب‌های مهربانت
می‌خندیدند
و من
می‌خواستم بمیرم

به راستی
دلم
می‌خواست
برای خنده‌هایت
بمیرم...