و یهو تبدیل شدم به کسی که دیر جواب میده، تنهایی رو ترجیح میده، اگه انرژی منفی حس کنه، ناپدید میشه و اگه دیگه کسی باهاش در ارتباط نباشه، براش اهمیتی نداره.
Forwarded from Brain death.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچکس از من مراقبت نکرد، مثل تکه یخی عریان وسط آفتاب داشتم ذره ذره آب میشدم و حتی یک نفر هم حواسش به من نبود، سرسخت بنظر میرسیدم و میشد روی من حساب کرد، در حقیقت اما شکنندهتر از آنی بودم که زیر آن همه فشار و اندوه، یکه و تنها مقاومت کنم و نشکنم، به ظاهر ایستاده بودم، اما از درون مدتها بود که فرو ریخته بودم.
فکر میکنم غم زیاد منتهی میشه به خستگی، مثلا من الان نه ناراحتم، نه افسردهام، فقط خستهام از همه چی.
اگه حالمو بپرسی
میگم خوبم چون حوصله توضیح دادن ندارم،
اما اگه بغلم کنی میتونم تا صبح گریه کنم.
اگه حالمو بپرسی
میگم خوبم چون حوصله توضیح دادن ندارم،
اما اگه بغلم کنی میتونم تا صبح گریه کنم.
زخمهایی دارم که نه تنها از بین نمیروند، بلکه هر از گاهی
چنان خونریزی میکنند که زندگی را از یاد میبرم.
چنان خونریزی میکنند که زندگی را از یاد میبرم.