Havaye Zemzemehayat
Homayoun Shajarian
🎤همایون شجریان
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت
که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت
تهیست دستم اگر نه برای هدیه به عشقت
آخ چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت
که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت
تهیست دستم اگر نه برای هدیه به عشقت
آخ چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت
💔1
«انَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ»
همانا خدا هر چه بخواهد انجام مىدهد.
آیه ۱۸ سوره حج🌱
همانا خدا هر چه بخواهد انجام مىدهد.
آیه ۱۸ سوره حج🌱
❤1
Khalsan موزیکدل
muslim al waeli موزیکدل
انطوني راي شلون بالله
قلبي يوجعني عليكم
الموت اجاني وعطليته
أرد أموتاً فوق اديكم
«به من بگید چطور [تحمل کنم]؟
به خدا قلبم برای شما درد میکنه.
مرگ سراغم اومد، ولی جلوشو گرفتم؛
میخوام بالای دستهای شما بمیرم.»
قلبي يوجعني عليكم
الموت اجاني وعطليته
أرد أموتاً فوق اديكم
«به من بگید چطور [تحمل کنم]؟
به خدا قلبم برای شما درد میکنه.
مرگ سراغم اومد، ولی جلوشو گرفتم؛
میخوام بالای دستهای شما بمیرم.»
می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم
اما وقتی باران می بارد چتر به دست میگیری .
میگویی افتاب را دوست دارم
اما زیر نور خورشید به دنبال سایه میگردی .
می گویی باد را دوست دارم
اما وقتی باد می وزد پنجره را می بندی .
حالا دریاب وحشت مرا ، وقتی می گویی دوستت دارم...
باب مارلی
اما وقتی باران می بارد چتر به دست میگیری .
میگویی افتاب را دوست دارم
اما زیر نور خورشید به دنبال سایه میگردی .
می گویی باد را دوست دارم
اما وقتی باد می وزد پنجره را می بندی .
حالا دریاب وحشت مرا ، وقتی می گویی دوستت دارم...
باب مارلی
❤1👍1
Sarve Kharaman
Alireza Ghorbani
آهنگ «سرو خرامان»
خواننده: علیرضا قربانی
شعر: مولانا
ملودی کلام: اقتباس از اثر استاد ابراهیم شریف زاده
بازآفرینی و تنظیم: حسام ناصری، جوشکن کارادمیر
خواننده: علیرضا قربانی
شعر: مولانا
ملودی کلام: اقتباس از اثر استاد ابراهیم شریف زاده
بازآفرینی و تنظیم: حسام ناصری، جوشکن کارادمیر
❤1
❤1
Gerye
Ehsan Khajeh Amiri @RozMusic.com
🎤 احسان خواجه امیری
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمیکنه قدم میزنه...
مرد برای هضم دلتنگیاش
گریه نمیکنه قدم میزنه...
Jahanam Darre ~ UpMusics.Com
Ai Naghme
سرم بازارِ مسگرهاست
دلم در چنگِ بربرهاست
چنان با خود گلاویزم
درونم جنگ زرگرهاست
نه میلی به سخن دارم
نه مشتاقم به خاموشی
که روحِ جان پریشانم
بلاتکلیفِ باورهاست
تظاهر میکنم خوبم
ولی از روی ناچاری
که جانم تنگهای زخمی
به غمگینیِ بندرهاست
دلم در چنگِ بربرهاست
چنان با خود گلاویزم
درونم جنگ زرگرهاست
نه میلی به سخن دارم
نه مشتاقم به خاموشی
که روحِ جان پریشانم
بلاتکلیفِ باورهاست
تظاهر میکنم خوبم
ولی از روی ناچاری
که جانم تنگهای زخمی
به غمگینیِ بندرهاست
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از تجمعات کارگری تا اجتماعات حمایت از مردم ف ل س ط ی ن و اعتراضات دانشآموزی فرانسه؛ یک سرود و یک آرمان شنیده می شود: مبارزه با تبعیض، نابرابری و سلطه سرمایه.
مبارزه برای عدالت، جغرافیا نمیشناسد؛ همانطور که استثمار و سلطه، مرز نمیشناسند.«خلق متحد علیه سرمایهداری»؛ سرودی با ریشههای سیاسی و اعتراضی است که اولین بار مردم شیلی در حمایت از آلنده خوانده شد و بعداز آن به رسانه ای برای عدالتخواهی و آرمان مبارزه با استکبار و استعمار تبدیل شد و اینبار در جمع دانشآموزان معترض فرانسوی طنینانداز شده است!
✊ ✊ ✊ #فرانسه #دانش_آموز #اعتراضات_فرانسه #اعتراضات_دانش_آموزی
https://www.instagram.com/reel/DelU_OTodOU/?psln=dXQxNGgxNmZpYnRw
مبارزه برای عدالت، جغرافیا نمیشناسد؛ همانطور که استثمار و سلطه، مرز نمیشناسند.«خلق متحد علیه سرمایهداری»؛ سرودی با ریشههای سیاسی و اعتراضی است که اولین بار مردم شیلی در حمایت از آلنده خوانده شد و بعداز آن به رسانه ای برای عدالتخواهی و آرمان مبارزه با استکبار و استعمار تبدیل شد و اینبار در جمع دانشآموزان معترض فرانسوی طنینانداز شده است!
✊ ✊ ✊ #فرانسه #دانش_آموز #اعتراضات_فرانسه #اعتراضات_دانش_آموزی
https://www.instagram.com/reel/DelU_OTodOU/?psln=dXQxNGgxNmZpYnRw
👍1
جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بییادِ تو هر جا که نشستم توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
ابوسعید ابوالخیر
بییادِ تو هر جا که نشستم توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
ابوسعید ابوالخیر
❤5
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران
پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد
سویِ منِ وحشیصفتِ عقلرمیده
آهو رَوشی، کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دست
وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقیِ شِکَّر لبِ سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
#حافظ🌱
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران
پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد
سویِ منِ وحشیصفتِ عقلرمیده
آهو رَوشی، کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دست
وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقیِ شِکَّر لبِ سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
#حافظ🌱
🔻قلم در دست ماست…
روایت است که روزی موسی کلیمالله از مسیری می گذشت. جوانی ناخوشاحوال و درگیر مشکلات زیاد نزد حضرت موسی (ع) آمد و از سرنوشت خود شکایت کرد.
جوان گفت: «ای پیامبر خدا! از خداوند بخواه که تقدیر مرا تغییر دهد. من از زندگی خود راضی نیستم و نمیخواهم سرنوشتم اینگونه باشد. چرا باید تقدیر من چنین رقم خورده باشد؟»
حضرت موسی (ع) به درگاه خداوند رفت و بعد از راز و نیاز با خدا؛ ماجرای جوان و تغییر تقدیر و سرنوشت آن را با خدا در میان گذاشت. خطاب آمد: «ای موسی! برو و به آن جوان بگو قلم در لوح عزل، تقدیر تو را اینگونه نوشته است.»
حضرت موسی (ع) بازگشت و پاسخ خداوند را به جوان رساند. جوان لحظهای سکوت کرد و سپس با اندوه و اعتراضی آمیخته به امید گفت: «من فکر میکردم خداوند قدرت تغییر سرنوشت و تقدیر بندگانش را دارد!»
جوان این سخن را گفت و هنوز مدت زیادی نگذشته بود که بار دیگر به حضرت موسی (ع) وحی رسید. خطاب آمد:
«ای موسی! به آن جوان بگو که قلم در دست ماست؛ ما نیز تقدیر او را تغییر دادیم.»
وقتی این پیام به جوان رسید، دانست که نباید از رحمت خداوند ناامید شود؛ زیرا آنچه امروز پایان راه به نظر میرسد، لزوماً پایان داستان زندگی انسان نیست!
روایت است که روزی موسی کلیمالله از مسیری می گذشت. جوانی ناخوشاحوال و درگیر مشکلات زیاد نزد حضرت موسی (ع) آمد و از سرنوشت خود شکایت کرد.
جوان گفت: «ای پیامبر خدا! از خداوند بخواه که تقدیر مرا تغییر دهد. من از زندگی خود راضی نیستم و نمیخواهم سرنوشتم اینگونه باشد. چرا باید تقدیر من چنین رقم خورده باشد؟»
حضرت موسی (ع) به درگاه خداوند رفت و بعد از راز و نیاز با خدا؛ ماجرای جوان و تغییر تقدیر و سرنوشت آن را با خدا در میان گذاشت. خطاب آمد: «ای موسی! برو و به آن جوان بگو قلم در لوح عزل، تقدیر تو را اینگونه نوشته است.»
حضرت موسی (ع) بازگشت و پاسخ خداوند را به جوان رساند. جوان لحظهای سکوت کرد و سپس با اندوه و اعتراضی آمیخته به امید گفت: «من فکر میکردم خداوند قدرت تغییر سرنوشت و تقدیر بندگانش را دارد!»
جوان این سخن را گفت و هنوز مدت زیادی نگذشته بود که بار دیگر به حضرت موسی (ع) وحی رسید. خطاب آمد:
«ای موسی! به آن جوان بگو که قلم در دست ماست؛ ما نیز تقدیر او را تغییر دادیم.»
وقتی این پیام به جوان رسید، دانست که نباید از رحمت خداوند ناامید شود؛ زیرا آنچه امروز پایان راه به نظر میرسد، لزوماً پایان داستان زندگی انسان نیست!
❤2
نمیدانم ز منع گریه مقصد چیست ناصح را ؟
دل از من؛ دیده از من؛ اشک از من؛ آستین از من...!
#میرزامحمد_مازندرانی🌱
دل از من؛ دیده از من؛ اشک از من؛ آستین از من...!
#میرزامحمد_مازندرانی🌱
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تصنیف شیدایی
سنتور: پرویز مشکاتیان
آواز: محمدرضا شجریان
در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشنرایی
سنتور: پرویز مشکاتیان
آواز: محمدرضا شجریان
در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشنرایی
💔1