This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا کسانی که دوست داشته نشدهاند از خودشان متنفر میشوند
@TEDTalk1
چه بر سرِ کودکی میآید که درست دوست داشته نمیشود؟ شاید تصور کنیم او از کسی که به او محبت نمیکند متنفر میشود. اما حقیقت کاملاً برعکس است: کودک سرشار از شرم میشود.
اما شرم چیست؟ احساسی است عمیق از بیارزشی، آلودگی، گناه، زشتی و خفت همراه با حسِ خطر، این ترس که دیگران ممکن است به او حمله کنند یا مسخرهاش کنند.
@TEDTalk1
چه بر سرِ کودکی میآید که درست دوست داشته نمیشود؟ شاید تصور کنیم او از کسی که به او محبت نمیکند متنفر میشود. اما حقیقت کاملاً برعکس است: کودک سرشار از شرم میشود.
اما شرم چیست؟ احساسی است عمیق از بیارزشی، آلودگی، گناه، زشتی و خفت همراه با حسِ خطر، این ترس که دیگران ممکن است به او حمله کنند یا مسخرهاش کنند.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منو همانطور که هستم دوستم داشته باش
@TEDTalk1
یکی از بزرگترین خواستههای ما در عشق این است که طرف مقابل، ما را همانطور که واقعاً هستیم دوست بدارد. این جمله در ظاهر بسیار رمانتیک است، اما واقعیت این است که هیچکس نباید انتظار داشته باشد دیگری او را در تمامیتش با تمام نقصها و وجوه ناخوشایندش تحسین و ستایش کند. عشقِ واقعی یعنی سخاوتمند بودن در برابر آنچه در خود و دیگری شکسته است، نه لزوماً تحسینِ تمامِ آن.
@TEDTalk1
یکی از بزرگترین خواستههای ما در عشق این است که طرف مقابل، ما را همانطور که واقعاً هستیم دوست بدارد. این جمله در ظاهر بسیار رمانتیک است، اما واقعیت این است که هیچکس نباید انتظار داشته باشد دیگری او را در تمامیتش با تمام نقصها و وجوه ناخوشایندش تحسین و ستایش کند. عشقِ واقعی یعنی سخاوتمند بودن در برابر آنچه در خود و دیگری شکسته است، نه لزوماً تحسینِ تمامِ آن.
❤3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست از تلاش برای همیشه مهربان بودن بردار
@TEDTalk1
تقریباً همهی ما میخواهیم به عنوان آدمهای «مهربان» شناخته شویم. با این حال، خوشبختی ما گاهی به توانایی پذیرشِ کمی خودخواهی حسابشده بستگی دارد.
طبیعی و زیباست که بخواهیم مهربان باشیم. در دنیایی پر از بیرحمی و بیتفاوتی، آدمهای مهربان متعهد به سخاوت، همدلی و ملایمتاند. آنها نمیخواهند کسی احساس شکست کند یا شبها خوابش پریشان شود. حاضرند خیلی چیزها را تحمل کنند تا دیگران گریه نکنند. این تصور بسیار دلنشین است.
با این حال، زندگی نمیتواند صرفاً مهربانی محض باشد. دیر یا زود، همهی ما مجبوریم تصمیماتی بگیریم که حتی اگر از چیزهایی که برایمان مهم است محافظت کنند، باعث رنجش دیگران شوند، دلخوری ایجاد کنند و ممکن است (حداقل مدتی) در برخی جاها با نفرت شدیدی مواجه شویم.
😇🤗
@TEDTalk1
تقریباً همهی ما میخواهیم به عنوان آدمهای «مهربان» شناخته شویم. با این حال، خوشبختی ما گاهی به توانایی پذیرشِ کمی خودخواهی حسابشده بستگی دارد.
طبیعی و زیباست که بخواهیم مهربان باشیم. در دنیایی پر از بیرحمی و بیتفاوتی، آدمهای مهربان متعهد به سخاوت، همدلی و ملایمتاند. آنها نمیخواهند کسی احساس شکست کند یا شبها خوابش پریشان شود. حاضرند خیلی چیزها را تحمل کنند تا دیگران گریه نکنند. این تصور بسیار دلنشین است.
با این حال، زندگی نمیتواند صرفاً مهربانی محض باشد. دیر یا زود، همهی ما مجبوریم تصمیماتی بگیریم که حتی اگر از چیزهایی که برایمان مهم است محافظت کنند، باعث رنجش دیگران شوند، دلخوری ایجاد کنند و ممکن است (حداقل مدتی) در برخی جاها با نفرت شدیدی مواجه شویم.
😇🤗
❤3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خطرات زیادی در فکر کردن بیش از حد و کم فکر کردن وجود دارد
@TEDTalk1
چه بیش از حد فکر کنیم و چه کمتر از حد، هر دو میتواند خطرناک باشد. نکته این است که ذهنمان را بهگونهای به کار ببریم که به صادقترین، اصیلترین و اصلیترین افکار خود دسترسی پیدا کنیم.
فکر کردن دربارهی خودمان احساسات، گذشته، خواستهها و امیدهایمان کار بسیار دشواری است و بیشتر ما انرژی زیادی صرف میکنیم تا از آن فرار کنیم. از خودمان فاصله میگیریم چون خیلی از چیزهایی که ممکن است کشف کنیم، دردناکاند.
@TEDTalk1
چه بیش از حد فکر کنیم و چه کمتر از حد، هر دو میتواند خطرناک باشد. نکته این است که ذهنمان را بهگونهای به کار ببریم که به صادقترین، اصیلترین و اصلیترین افکار خود دسترسی پیدا کنیم.
فکر کردن دربارهی خودمان احساسات، گذشته، خواستهها و امیدهایمان کار بسیار دشواری است و بیشتر ما انرژی زیادی صرف میکنیم تا از آن فرار کنیم. از خودمان فاصله میگیریم چون خیلی از چیزهایی که ممکن است کشف کنیم، دردناکاند.
❤3👍1
Audio
For what is a man, what has he got?
If not himself, then he has naught.
To say the things he truly feels.
And not the words of one who kneels.
If not himself, then he has naught.
To say the things he truly feels.
And not the words of one who kneels.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حملههای اضطراب
@TEDTalk1
آسان است که حملههای اضطراب را رفتارهایی عجیب و بیمنطق ببینیم که هیچ جایگاهی در یک زندگی عادی ندارند. اما با توجه به شرایط دنیا و همه نگرانیهای واقعی و جدی که وجود دارد، شاید این حملهها در واقع نشانگر سلامت عقل باشند، هرچند دشوار و ناراحتکننده.
😟
@TEDTalk1
آسان است که حملههای اضطراب را رفتارهایی عجیب و بیمنطق ببینیم که هیچ جایگاهی در یک زندگی عادی ندارند. اما با توجه به شرایط دنیا و همه نگرانیهای واقعی و جدی که وجود دارد، شاید این حملهها در واقع نشانگر سلامت عقل باشند، هرچند دشوار و ناراحتکننده.
😟
🤯4🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نفرت از خود و اضطراب
@TEDTalk1
دلیل اینکه ممکن است بیشتر از حد لازم احساس اضطراب کنیم، در جایی غیرمعمول نهفته است: نفرت از خود. اگر خودمان را «بد» ببینیم، پس مطمئناً اتفاقات بد باید برای افراد بد بیفتد. یکی از راههای آرامتر شدن، یاد گرفتن این است که ریشههای این شک و تردید نسبت به خود را بررسی کنیم و زمینهای برای آیندهای با خوددوستی و دلسوزی بیشتر ایجاد کنیم.
@TEDTalk1
دلیل اینکه ممکن است بیشتر از حد لازم احساس اضطراب کنیم، در جایی غیرمعمول نهفته است: نفرت از خود. اگر خودمان را «بد» ببینیم، پس مطمئناً اتفاقات بد باید برای افراد بد بیفتد. یکی از راههای آرامتر شدن، یاد گرفتن این است که ریشههای این شک و تردید نسبت به خود را بررسی کنیم و زمینهای برای آیندهای با خوددوستی و دلسوزی بیشتر ایجاد کنیم.
❤2👍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا همهی ما اینقدر مضطربیم
@TEDTalk1
بیشتر ما تقریباً همیشه مضطرب هستیم ، اما اغلب فکر میکنیم دیگران اینطور نیستند. وقتش رسیده حقیقت را بپذیریم: اضطراب بخشی طبیعی و اساسی از تجربهی انسانی است.
@TEDTalk1
بیشتر ما تقریباً همیشه مضطرب هستیم ، اما اغلب فکر میکنیم دیگران اینطور نیستند. وقتش رسیده حقیقت را بپذیریم: اضطراب بخشی طبیعی و اساسی از تجربهی انسانی است.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا فکر میکنیم بازندهایم (در حالی که نیستیم)
@TEDTalk1
خیلی از ما با یک منتقد درونی سختگیر درگیر هستیم؛ همان صدایی که مدام میگوید «تو بازندهای». این صدا از کجا میآید و چطور میشود ساکتش کرد؟
«برخی از ما مدام با این احساس درگیر هستیم که بازندهایم. اطرافیان ممکن است دربارهمان خوب حرف بزنند. همکاران شاید از ما تعریف کنند، اما یک منتقد درونی وجود دارد که حکم دیگری صادر میکند: تو یک بیارزش هستی، مضحک هستی، چندشتآوری. این منتقد بسیار پیگیر و سرسخت است، انگار قهرمان جهانی این کار است. با بهترین دوستمون وارد بحث میشود تا ثابت کند نه، برخلاف چیزی که او فکر میکند، ما واقعاً افتضاحیم؛ شواهدی مثل ارتقا در کار یا جشن تولد غافلگیرکننده را نادیده میگیرد و مدام به همان حرف همیشگی برمیگردد: تو چندشتآوری…»
😞😔
@TEDTalk1
خیلی از ما با یک منتقد درونی سختگیر درگیر هستیم؛ همان صدایی که مدام میگوید «تو بازندهای». این صدا از کجا میآید و چطور میشود ساکتش کرد؟
«برخی از ما مدام با این احساس درگیر هستیم که بازندهایم. اطرافیان ممکن است دربارهمان خوب حرف بزنند. همکاران شاید از ما تعریف کنند، اما یک منتقد درونی وجود دارد که حکم دیگری صادر میکند: تو یک بیارزش هستی، مضحک هستی، چندشتآوری. این منتقد بسیار پیگیر و سرسخت است، انگار قهرمان جهانی این کار است. با بهترین دوستمون وارد بحث میشود تا ثابت کند نه، برخلاف چیزی که او فکر میکند، ما واقعاً افتضاحیم؛ شواهدی مثل ارتقا در کار یا جشن تولد غافلگیرکننده را نادیده میگیرد و مدام به همان حرف همیشگی برمیگردد: تو چندشتآوری…»
😞😔
❤2👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهترین راه برای روبهرو شدن با زمانهای سخت
@TEDTalk1
زندگی بدون نیاز به توضیح در بیشتر مواقع سرشار از تراژدی است. اما واقعبینی نسبت به این تلخی نباید جلوی لذتبردن از چیزهایی را بگیرد که درست پیش میروند؛ میشود در حالی که به سمت چوبهدار میرویم هم خندید.
@TEDTalk1
زندگی بدون نیاز به توضیح در بیشتر مواقع سرشار از تراژدی است. اما واقعبینی نسبت به این تلخی نباید جلوی لذتبردن از چیزهایی را بگیرد که درست پیش میروند؛ میشود در حالی که به سمت چوبهدار میرویم هم خندید.
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا خودمان خوشبختیمان را خراب میکنیم
@TEDTalk1
برای برخی از ما، خوشبختی و هیجان هیچوقت مدت زیادی دوام نمیآورند. هر بار که بالاخره به خودمان افتخار میکنیم و اعتماد به نفس نسبت به آینده پیدا میکنیم، به سرعت اتفاقی ناخوشایند رخ میدهد.
«ممکن است کاری باشد که خودمان انجام میدهیم و روحیهمان را خراب میکند، یا ناگهان دربارهی موضوعی شدیداً نگران میشویم، یا حادثهای ناگهانی رخ میدهد که ما را به هم میریزد…»
@TEDTalk1
برای برخی از ما، خوشبختی و هیجان هیچوقت مدت زیادی دوام نمیآورند. هر بار که بالاخره به خودمان افتخار میکنیم و اعتماد به نفس نسبت به آینده پیدا میکنیم، به سرعت اتفاقی ناخوشایند رخ میدهد.
«ممکن است کاری باشد که خودمان انجام میدهیم و روحیهمان را خراب میکند، یا ناگهان دربارهی موضوعی شدیداً نگران میشویم، یا حادثهای ناگهانی رخ میدهد که ما را به هم میریزد…»
❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چگونه بلوغ عاطفی خود را بسنجیم
@TEDTalk1
دانستن میزان بلوغ عاطفی یک فرد میتواند مهمترین نکته دربارهی او باشد؛ اما کسب این آگاهی ممکن است سالها (و با درد) طول بکشد. به همین دلیل، ما یک تست بسیار سریع و قابل اعتماد طراحی کردهایم که در چند دقیقه میتواند به ما کمک کند سطح بلوغ عاطفی خود و دیگران را بسنجیم. همه چیز به نحوهی واکنش فرد به آسیبپذیری مربوط میشود.
@TEDTalk1
دانستن میزان بلوغ عاطفی یک فرد میتواند مهمترین نکته دربارهی او باشد؛ اما کسب این آگاهی ممکن است سالها (و با درد) طول بکشد. به همین دلیل، ما یک تست بسیار سریع و قابل اعتماد طراحی کردهایم که در چند دقیقه میتواند به ما کمک کند سطح بلوغ عاطفی خود و دیگران را بسنجیم. همه چیز به نحوهی واکنش فرد به آسیبپذیری مربوط میشود.
❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چگونه تصمیم بگیریم
@TEDTalk1
زندگی مرتباً ما را وادار به گرفتن تصمیمهای بزرگ و اغلب دردناک میکند. وقتی بار دیگر با چنین انتخابی روبهرو میشویم، یک تمرین کوچک میتواند به ما کمک کند ذهن خود را واضحتر بشناسیم.
🤔🔁🔁
@TEDTalk1
زندگی مرتباً ما را وادار به گرفتن تصمیمهای بزرگ و اغلب دردناک میکند. وقتی بار دیگر با چنین انتخابی روبهرو میشویم، یک تمرین کوچک میتواند به ما کمک کند ذهن خود را واضحتر بشناسیم.
🤔🔁🔁
❤3
موجها خوابيدهاند, آرام و رام,
طبل توفان از نوا افتاده است.
چشمههاي شعله ور خشكيدهاند
آبها از آسياب افتاده است.
در مزارآباد شهر بي تپش
آواي جغدي هم نميآيد بگوش.
دردمندان بي خروش و بي فغان.
خشمناكان بي فغان و بي خروش.
آهها در سينهها گم كرده راه,
مرغكان سرشان بزير بالها.
در سكوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قيل و قالها.
آبها از آسيا افتاده است,
دارها بر چيده, خون ها شستهاند.
جاي رنج و خشم و عصيان بوتهها
پشک بُنهای پلیدی رستهاند.
مشتهاي آسمان كوب قوي
واشده ست و گونه گون رسوا شده ست.
يا نهان سيلي زنان, يا آشكار
كاسة پَست گدائيها شده ست
خانه خالي بود و خوان بي آب و نان
وآنچه بود, آش دهن سوزي نبود.
اين شب ست, آري, شبي بس هولناك؛
ليك پشت تپه هم روزي نبود.
باز ما مانديم و شهر بي تپش
و آنچه كفتارست و گرگ و روبهست.
گاه ميگويم فغاني بركشم,
باز ميبينم صدايم كوته ست.
باز ميبينم كه پشت ميلهها
مادرم استاده, با چشمان تر.
نالهاش گم گشته در فريادها,
گويدم گوئي كه: «من لالم, تو كر.»
آخر انگشتي كند چون خامهاي,
دست ديگر را بسان نامهاي.
گویدم: بنویس و راحت شو به رمز،,
« تو عجب ديوانه و خودكامهاي.»
من سري بالا زنم, چون ماكيان
از پس نوشيدن هر جرعه آب.
مادرم جنباند از افسوس سر,
هر چه از آن گويد, اين بيند جواب.
گوید: آخر... پیرهاتان نیز... هم؛
گويمش «اما جوانان مانده اند.»
گويدم «اين ها دروغند و فريب.»
گويم «آنها بس بگوشم خواندهاند.»
گويد «اما خواهرت, طفلت, زنت . . .؟»
من نهم دندان غفلت بر جگر.
چشم هم اينجا دم از كوري زند,
گوش كز حرف نخستين بود كر.
گاه رفتن گويدم ـ نوميدوار
وآخرين حرفش كه: «اين جهل ست و لج,
قلعهها شد فتح؛ سقف آمد فرود . . .»
و آخرين حرفم ستون ست و فرج.
مي شود چشمش پر از اشك و بخويش
ميدهد اميد ديدار مرا.
من به اشكش خيره از اين سوي و باز
دزد مسكين برده سيگار مرا.
آبها از آسياب افتاده؛ ليك
باز ما مانديم و خوان اين و آن.
ميهمان باده و افيون و بنگ
از عطاي دشمنان و دوستان.
آبها از آسياب افتاده؛ ليك
باز ما مانديم و عدل ايزدي.
و آنچه گوئي گويدم هر شب زنم:
«باز هم مست و تهي دست آمدي؟»
آنكه در خونش طلا بود و شرف
شانه ئي بالا تكاند و جام زد.
چتر پولادين ناپيدا بدست
رو بساحلهاي ديگر گام زد.
در شگفت از اين غبار بي سوار
خشمگين, ما ناشريفان ماندهايم.
آبها از آسياب افتاده؛ ليك
باز ما با موج و توفان ماندهايم.
هر كه آمد بار خود را بست و رفت.
ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب.
زآن چه حاصل, جز دروغ و جز دروغ؟
زين چه حاصل, جز فريب و جز فريب؟
باز ميگويند: فرداي دگر
صبر كن تا ديگري پيدا شود.
کاوهاي پيدا نخواهد شد, اميد!
كاشكي اسكندري پيدا شود.
( مهدی اخوان ثالث )
طبل توفان از نوا افتاده است.
چشمههاي شعله ور خشكيدهاند
آبها از آسياب افتاده است.
در مزارآباد شهر بي تپش
آواي جغدي هم نميآيد بگوش.
دردمندان بي خروش و بي فغان.
خشمناكان بي فغان و بي خروش.
آهها در سينهها گم كرده راه,
مرغكان سرشان بزير بالها.
در سكوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قيل و قالها.
آبها از آسيا افتاده است,
دارها بر چيده, خون ها شستهاند.
جاي رنج و خشم و عصيان بوتهها
پشک بُنهای پلیدی رستهاند.
مشتهاي آسمان كوب قوي
واشده ست و گونه گون رسوا شده ست.
يا نهان سيلي زنان, يا آشكار
كاسة پَست گدائيها شده ست
خانه خالي بود و خوان بي آب و نان
وآنچه بود, آش دهن سوزي نبود.
اين شب ست, آري, شبي بس هولناك؛
ليك پشت تپه هم روزي نبود.
باز ما مانديم و شهر بي تپش
و آنچه كفتارست و گرگ و روبهست.
گاه ميگويم فغاني بركشم,
باز ميبينم صدايم كوته ست.
باز ميبينم كه پشت ميلهها
مادرم استاده, با چشمان تر.
نالهاش گم گشته در فريادها,
گويدم گوئي كه: «من لالم, تو كر.»
آخر انگشتي كند چون خامهاي,
دست ديگر را بسان نامهاي.
گویدم: بنویس و راحت شو به رمز،,
« تو عجب ديوانه و خودكامهاي.»
من سري بالا زنم, چون ماكيان
از پس نوشيدن هر جرعه آب.
مادرم جنباند از افسوس سر,
هر چه از آن گويد, اين بيند جواب.
گوید: آخر... پیرهاتان نیز... هم؛
گويمش «اما جوانان مانده اند.»
گويدم «اين ها دروغند و فريب.»
گويم «آنها بس بگوشم خواندهاند.»
گويد «اما خواهرت, طفلت, زنت . . .؟»
من نهم دندان غفلت بر جگر.
چشم هم اينجا دم از كوري زند,
گوش كز حرف نخستين بود كر.
گاه رفتن گويدم ـ نوميدوار
وآخرين حرفش كه: «اين جهل ست و لج,
قلعهها شد فتح؛ سقف آمد فرود . . .»
و آخرين حرفم ستون ست و فرج.
مي شود چشمش پر از اشك و بخويش
ميدهد اميد ديدار مرا.
من به اشكش خيره از اين سوي و باز
دزد مسكين برده سيگار مرا.
آبها از آسياب افتاده؛ ليك
باز ما مانديم و خوان اين و آن.
ميهمان باده و افيون و بنگ
از عطاي دشمنان و دوستان.
آبها از آسياب افتاده؛ ليك
باز ما مانديم و عدل ايزدي.
و آنچه گوئي گويدم هر شب زنم:
«باز هم مست و تهي دست آمدي؟»
آنكه در خونش طلا بود و شرف
شانه ئي بالا تكاند و جام زد.
چتر پولادين ناپيدا بدست
رو بساحلهاي ديگر گام زد.
در شگفت از اين غبار بي سوار
خشمگين, ما ناشريفان ماندهايم.
آبها از آسياب افتاده؛ ليك
باز ما با موج و توفان ماندهايم.
هر كه آمد بار خود را بست و رفت.
ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب.
زآن چه حاصل, جز دروغ و جز دروغ؟
زين چه حاصل, جز فريب و جز فريب؟
باز ميگويند: فرداي دگر
صبر كن تا ديگري پيدا شود.
کاوهاي پيدا نخواهد شد, اميد!
كاشكي اسكندري پيدا شود.
( مهدی اخوان ثالث )
👍6
خانه ام آتش گرفته است! فرياد.... با صدای اخوان ثالث
اخوان ثالث
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من، همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من، همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
❤4