مجتبی اسلامی
59 subscribers
155 photos
10 videos
52 files
80 links
Download Telegram
🔰ونزوئلا و سوریه؛ دو مسیر متفاوت پس از پایان یک دوران

حدود ۵ ماه از انتقال قدرت در ونزوئلا می‌گذرد (ژانویه ۲۰۲۶) و ۱۸ ماه از تحولات سوریه (دسامبر ۲۰۲۴). هر دو کشور سال‌ها تحت فشار بودند، اما مسیر خروج از بحران و نتایج آن تفاوت‌های چشمگیری دارد.

ونزوئلا عملاً از ژانویه ۲۰۲۶ تحت مدیریت مستقیم واشینگتن قرار گرفت. صادرات نفت به چین از ۶۴۲ هزار بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ به ۱۶۶ هزار بشکه در روز در فوریه ۲۰۲۶ سقوط کرده است (Banca March, 2026). آمریکا تاکنون پنج نفتکش حامل نفت ونزوئلا را توقیف کرده است (PortalPortuario, 2026). در چهار ماه اول پس از مداخله، حدود ۱۰۰ میلیون بشکه نفت به ارزش تخمینی ۸ میلیارد دلار تحت نظارت واشینگتن به فروش رسیده است (Council on Foreign Relations, 2026). بزرگترین دریافت‌کنندگان نفت ونزوئلا در این دوره، آمریکا با ۴۳ درصد، هند با ۲۶ درصد و اسپانیا با ۸ درصد بوده‌اند (Council on Foreign Relations, 2026).

ونزوئلا امروز تبدیل به آزمایشگاهی برای مدل جدیدی شده است که در آن، نفت آزادانه فروخته می‌شود، اما پولش به جای جیب مردم، به حساب‌های تحت نظارت واشینگتن واریز می‌گردد.

اما زندگی مردم نسبت به دوران پیش از مادورو بهبود نیافته است. حقوق پایه ماهانه کارگران ونزوئلا از مارس ۲۰۲۲ تاکنون ۱۳۰ بولیوار (حدود ۰.۴۰ دلار در ماه) باقی مانده است (Runrun.es, 2026). دولت موقت دو بن خواربار (۴۰ دلار) و بن «جنگ اقتصادی» (حدود ۱۲۰ دلار) پرداخت می‌کند، اما این بن‌ها در محاسبه مزایای کارگری (بیمه، بازنشستگی، سنوات، وام و عیدی) تأثیری ندارند و دولت می‌تواند هر زمان که بخواهد قطعشان کند (Runrun.es, 2026). حقوق پایه پس از کسر مالیات و بیمه، به کمتر از ۰.۲۷ دلار در ماه می‌رسد (Runrun.es, 2026). قیمت یک قرص نان سفید ۵۰۰ گرمی در ونزوئلا حدود ۱.۸۸ تا ۱.۹۰ دلار است (Numbeo, 2026). حدود ۸۰ درصد جمعیت ونزوئلا در فقر زندگی می‌کنند (El Nacional, 2026).

سوریه اما مسیر دیگری را طی کرد. ۱۸ ماه پس از تحولات، دولت جدید کنترل مناطق شرقی را در دست گرفته است. بر اساس توافق ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶، دولت موقت سوریه کنترل کامل اداری و نظامی استان‌های دیرالزور و رقه، از جمله کلیه میادین نفت و گاز و گذرگاه‌های مرزی را به دست آورد (Anadolu Ajansı, 2026). برای اولین بار از ۲۰۱۱، دولت سوریه بر منابع هیدروکربنی کشور مسلط شده است.

اما زندگی مردم سوریه نیز بهبود نیافته است. بیش از ۸۰ درصد جمعیت سوریه زیر خط فقر زندگی می‌کنند و نرخ بیکاری بالای ۵۰ درصد است (حدود ۱۵ میلیون نفر به کمک‌های فوری نیاز دارند) (Anadolu Ajansı, 2026). هرچند دولت موقت در ژوئن ۲۰۲۶ حقوق کارمندان بخش دولتی و بازنشستگان را ۲۰۰ درصد افزایش داد. حداقل حقوق کارمندان دولت به ۷۵۰,۰۰۰ لیر سوریه (حدود ۷۵ دلار) در ماه رسید که ۲۰۰ درصد بیشتر از پیش از آن (۲۵ دلار) است (News of Bahrain, 2026).

ونزوئلا و سوریه دو مسیر متفاوت را نشان می‌دهند. در ونزوئلا، حاکمیت محدود شده و نفت جریان یافته اما فقر همچنان سیطره دارد. در سوریه نیز، حاکمیت عوض شده اما فقر باقی مانده است هرچند در ادامه امید به بهبودی وضعیت در سوریه هست. هر دو مدل یک پیام مشترک دارند: پایان یک دورۀ ناتوسعه‌یافته و آمدن حکومتی تازه به خودی خود و به‌سرعت، سفرۀ مردم را پر نمی‌کند. نفت و گاز می‌توانند کشور را از بحران خارج کنند، اما تا زمانی که درآمد آن به دست مردم نرسد و به چرخۀ توسعه وارد نشود یا ساختارهای فساد باقی بماند، «بهبود» شاید اندکی در آمارها دیده شود، اما در زندگی روزمره دیده نمی‌شود.

✍🏻مجتبی اسلامی
۱۸ خرداد ۱۴۰۵
گویا توصیه‌ای که در کتابچۀ «جنگ‌نامۀ ایران» (۱۴۰۵) به اصلاح‌طلبان در باب همگرایی با اصول‌گرایان در روند مذاکرات کرده بودیم به وقوع پیوسته اما یکی از اضلاع قدرت یعنی جبه‍ۀ پایداری، همچنان بر این امر کارشکنی دارد که در فرصتی مناسب با مطالعۀ تطبیقی چین و ویتنام در ارتباطشان با آمریکا به این مهم خواهیم پرداخت که چگونه کشور‌هایی در عین رقابت سخت و جدی، همکاری‌هایی نیز باهم دارند.

بنابراین نبایستی مانند اسرائیلی‌چی‌ها و پهلوی‌چی‌ها و در کل «براندازی‌طلبان تخیّلی» (که همۀ اینها مخالف یک توافق مطلوب هستند) در دام مسائل ایدئولوژیک و افراطی افتاد زیرا که میانه‌روی و عقلانیت، افق بهتری را به سمت توسعه و پیشرفت کشور نشان می‌دهد.
1👎1
#سرگرمی

چندتا از پیش‌بینی‌های فوتبالی بازی‌های جام‌جهانی این‌روزها در اپ همراه اول :)
1
🔰وقتی دکترین‌های راهبردی بهتر از خبرها آینده را می‌خوانند

در وقایع پیچیدهٔ خاورمیانه، کمتر کسی جرأت می‌کند آینده را با اطمینان پیش‌بینی کند. اما گاهی تحلیل مبتنی بر شناخت دکترین‌های راهبردی طرفین (دیپلماسی اجبار آمریکا در برابر صبر راهبردی و جنگ نامتقارن ایران) می‌تواند مسیر محتمل رویدادها را روشن‌تر از خبرها نشان دهد.

دو متنی که در کانال انجمن سیاستگذاری دانشگاه خوارزمی آمده، در ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ و ۲۹ فروردین ۱۴۰۵ نوشته شده‌اند؛ پیش از روشن شدن نتیجهٔ نهایی جنگ اخیر ایران. نکتهٔ جالب این است که هر دو، سناریوی «تشدید کنترل‌شده» را محتمل‌ترین مسیر معرفی کرده‌اند؛ سناریویی که در نهایت با توافق ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ (۱۵ ژوئن ۲۰۲۶) به پایان رسید، بدون آنکه جنگ به مرحلهٔ زمینی و فراگیر کشیده شود.

🔻در متن اول (منتشرشده در ۱۱ بهمن ۱۴۰۴) بر نقش تنگهٔ هرمز به‌عنوان شریان انرژی و ابزار فشار آمریکا بر ایران و چین تأکید شده بود.
https://t.me/social_policy2024/284

🔻در متن دوم (منتشرشده در ۲۹ فروردین در کانال انجمن در «بله»)، هشدارهایی دربارهٔ دوگانگی قدرت در ایران و چالش‌های اجرای هر توافقی مطرح شد که امروز نیز موضوع بحث تحلیلگران است.
https://ble.ir/social_policy/143516663754058331/1776543267755

هر دوی این متون به همراه متون دیگر در رابطه با جنگ ایران، در کتابچۀ «جنگنامۀ ایران» منتشرشده توسط انجمن سیاستگذاری، نیز آمده است.
صفحه‌ای از کتابچۀ «تطوّر گفتمان چپ و راست در جمهوری اسلامی ایران» منتشرشده در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ در انجمن علمی سیاستگذاری دانشگاه خوارزمی.
دلنوشته
دونالد ترامپ امروز ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ در حاشیۀ نشست سران گروه هفت، بیان کرد:

من به تغییر رژیم اعتقاد ندارم. سال‌هاست که تغییرات رژیم را دیده‌ام و هرگز جواب نداده‌اند. باید به‌طور طبیعی اتفاق بیفتد.
🔰آن ده سالی که از روایت عاشورا حذف شده است

یکی از بزرگ‌ترین تحریف‌هایی که گاه در فهم عاشورا رخ می‌دهد، تبدیل کردن امام حسین به نماد دائمی نفی مذاکره، نفی توافق و نفی هرگونه مدارا در سیاست است. گویی فلسفهٔ قیام کربلا این بوده که مؤمن حقیقی هرگز نباید تن به صلح، توافق یا مصالحه دهد.

اما تاریخ دقیقاً خلاف این را نشان می‌دهد.
امام حسن با معاویه صلح کرد و تا پایان عمر، حدود ۹ سال به آن پایبند ماند. امام حسین نیز نه‌تنها آن صلح را رد نکرد، بلکه حدود ۱۰ سال پس از شهادت امام حسن علیه معاویه قیامی نکرد و تا زمان مرگ او به آن پیمان وفادار ماند.

اگر اصل ماجرا صرف مخالفت با مذاکره و توافق بود، اگر هرگونه مصالحه نشانهٔ سازش‌کاری بود، اگر هر نوع مدارا با رقیب سیاسی خیانت به آرمان‌ها محسوب می‌شد، نخستین معترض به صلح امام حسن باید خود امام حسین می‌بود؛ حال آنکه چنین نبود.

آنچه عاشورا را رقم زد، اصلِ مذاکره یا عدم مذاکره نبود؛ بلکه عبور از یک مرز اخلاقی و سیاسی و نقض تعهداتی بود که مبنای صلح امام حسن با معاویه را تشکیل می‌داد. در بسیاری از منابع تاریخی، یکی از مهم‌ترین انتقادها به معاویه آن بود که با تعیین یزید به ولایتعهدی، از چارچوب توافقی که مبنای صلح با امام حسن بود خارج شد.

حسین بن علی با وجود اختلافات عمیق با معاویه، تا زمان حیات او صلح موجود را نقض نکرد، اما حاضر نشد با یزید بیعت کند زیرا مسئله صرفاً یک توافق سیاسی نبود؛ مسئله مشروعیت حکومتی بود که یزید نمایندگی‌اش را می‌کرد. از نگاه او، وضعیتی پدید آمده بود که دیگر نمی‌شد آن را تأیید کرد.

بنابراین درس عاشورا این نیست که هر توافقی باطل است و هر مذاکره‌ای خیانت. درس عاشورا این است که سیاست نیز مرزهای اخلاقی دارد. گاهی صلح و توافق عاقلانه است، چنان‌که امام حسن انجام داد و امام حسین به آن وفادار ماند؛ و گاهی شرایط چنان تغییر می‌کند که سکوت و همراهی دیگر ممکن نیست.

از این رو، استفاده از عاشورا برای محکوم کردن هرگونه مذاکره یا معرفی موافقان گفت‌وگو به‌عنوان «کوفیان زمان» نه تنها کمکی به فهم کربلا نمی‌کند، بلکه یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های تاریخی زندگی امام حسین را نادیده می‌گیرد. حسین بن علی نه پیامبر جنگ دائمی بود و نه مبلغ تسلیم دائمی؛ او سیاست را تابع اخلاق و شرایط زمانه می‌دانست. گاهی اخلاق و شرایط زمانه، صلح را اقتضا می‌کند و گاهی مقاومت را.

مشکل آنجاست که برخی تنها آن بخش از تاریخ را می‌بینند که به کربلا ختم شد و فراموش می‌کنند که همان حسین، سال‌ها پیش از کربلا، به پیمان صلحی که برادرش بسته بود متعهد ماند.

✍🏻مجتبی اسلامی
۴ تیر ۱۴۰۵
@social_policy2024
ساعت ۴:۳۴ دقیقۀ صبح هست و همچنان مات و مبهوت از جادوی زمین فوتبال در رقابت هیجان‌انگیز و کم‌نظیر آرژانتین و کیپ ورد.
زمین چمن از شدت سحر نزدیک به سوختن بود اما بالاخره عصای جادویی مسی بر آن غلبه کرد.

کیپ وردِ جان‌سخت به خوبی نشان داد که مستحق دومی گروه و آمدن به رقابت‌های حذفی این جام بود.
🔰درس ونزوئلا برای ایران

ونزوئلا بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت جهان را در اختیار دارد؛ کشوری که روزگاری یکی از ثروتمندترین اقتصادهای آمریکای لاتین بود، اما طی کمتر از یک دهه بیش از ۸۰ درصد تولید ناخالص داخلی خود را در اوج بحران، از دست داد، میلیون‌ها نفر از جمعیتش مهاجرت کردند و تورم در مقاطعی به میلیون‌ها درصد رسید. حتی پس از کنار رفتن مادورو، کاهش بخشی از تحریم‌های آمریکا (نه تمامی تحریم‌ها!) و بازگشت تدریجی صادرات نفت، اقتصاد این کشور هنوز با تورم بالا، خاموشی‌های مکرر، زیرساخت‌های فرسوده و بحران مالی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

برآوردها نشان می‌دهد دولت جدید هم‌زمان باید نزدیک به ۲۰۰ میلیارد دلار بدهی خارجی را مدیریت کند و میلیاردها دلار دیگر برای بازسازی زیرساخت‌ها سرمایه‌گذاری کند. در برخی ایالت‌های این کشور مانند زولیا و شهر ماراکایبو، مردم همچنان روزانه بین ۵ تا ۱۰ ساعت خاموشی برق را تجربه می‌کنند؛ خاموشی‌هایی که نتیجه سال‌ها کمبود سرمایه‌گذاری و فرسودگی شبکه برق است، نه صرفاً تحریم‌ها.

چرا چنین شد؟ زیرا تحریم تنها یکی از عوامل بحران بود، نه همه آن. سال‌ها کاهش سرمایه‌گذاری، فرسودگی صنعت نفت، ضعف نظام بانکی، مهاجرت نیروی انسانی، کسری بودجه و بی‌ثباتی اقتصادی، زخمی عمیق‌تر از آن ایجاد کرده بود که با یک توافق سیاسی درمان شود.

این دقیقاً همان نکته‌ای است که در تحلیل آینده اقتصاد ایران نیز نباید نادیده گرفت.
اگر فرض کنیم ایران و آمریکا به یک توافق جامع و پایدار برسند و بخش عمده تحریم‌ها برداشته شود، احتمالاً بازار ارز، تجارت خارجی و صادرات نفت سریع‌تر از سایر بخش‌ها واکنش نشان خواهند داد. اما این به معنای پایان فوری تورم، ناترازی انرژی، خاموشی‌ها یا افزایش محسوس رفاه مردم نیست.

اقتصاد مانند یک کلید برق نیست که با امضای توافق روشن شود؛ بیشتر شبیه بیماری است که پس از سال‌ها آسیب، تازه درمانش آغاز شده است. زیرساخت‌های فرسوده، کمبود سرمایه‌گذاری، ناترازی نظام بانکی، کسری بودجه و مشکلات ساختاری، حتی در بهترین سناریوی سیاسی نیز به زمان و اصلاحات داخلی نیاز دارند.

درس ونزوئلا روشن است: رفع تحریم شرط لازم برای احیای اقتصاد است، اما شرط کافی نیست. توافق می‌تواند مسیر را هموار کند، اما اگر با اصلاحات ساختاری، سرمایه‌گذاری و ثبات در سیاست‌گذاری همراه نباشد، انتظار معجزه در کوتاه‌مدت واقع‌بینانه نخواهد بود.

✍🏻مجتبی اسلامی
۲۰ تیر ۱۴۰۵
@social_policy2024
در روابطِ امروز، قدرت در دستِ کسی است که «کمتر می‌خواهد» و «بیشتر می‌تواند انتخاب کند». و این، در اغلبِ موارد، زن است. مردان، به دلیلِ پیش‌فرضِ «مشتاق‌بودن»، از ابتدا در موقعیتِ ضعف قرار دارند و زنان، با آگاهی از این عدم‌تقارن، به عنوانِ «مدیرانِ ورود و خروج» عمل می‌کنند.
مجتبی اسلامی
در روابطِ امروز، قدرت در دستِ کسی است که «کمتر می‌خواهد» و «بیشتر می‌تواند انتخاب کند». و این، در اغلبِ موارد، زن است. مردان، به دلیلِ پیش‌فرضِ «مشتاق‌بودن»، از ابتدا در موقعیتِ ضعف قرار دارند و زنان، با آگاهی از این عدم‌تقارن، به عنوانِ «مدیرانِ ورود و خروج»…
زنانِ امروز، کمونیسمِ عشق را رها کرده‌اند و فهمیده‌اند که باید در سرمایه‌داریِ رابطه، «سهامدارِ هوشمند» باشند.
مردانِ امروز، هنوز در آرزویِ کمونیسمِ عشق‌اند و نمی‌دانند که در بازارِ سرمایه‌داریِ رابطه، چطور باید معامله کنند.
😢1
مجتبی اسلامی
زنانِ امروز، کمونیسمِ عشق را رها کرده‌اند و فهمیده‌اند که باید در سرمایه‌داریِ رابطه، «سهامدارِ هوشمند» باشند. مردانِ امروز، هنوز در آرزویِ کمونیسمِ عشق‌اند و نمی‌دانند که در بازارِ سرمایه‌داریِ رابطه، چطور باید معامله کنند.
در عصرِ پست‌مدرن، «سرمایه‌ی جنسیِ مردانه» از «کالاهایِ ملموس» (پول، ظاهر، جایگاه) به «مهارت‌هایِ ناملموسِ رابطه‌ای» (مدیریتِ فاصله، رمزآلودیِ هوشمندانه، استقلالِ عاطفی) تغییر کرده است یعنی صرف داشتن گزینۀ اولی کافی نیست. مردی که این مهارت‌ها را بلد باشد، در بازارِ روابطِ امروز، «ارزشِ جنسیِ بالاتری» دارد، حتی اگر از نظرِ مالی یا ظاهری، در سطحِ متوسطی باشد.

✍🏻اسلامی
۱۱ مرداد ۱۴۰۵
10.22059_jisr.2026.403664.1670.pdf
901.3 KB
📝مقالۀ علمی پژوهشی «مطالعه نوع نگرش شهروندان نسبت به کودکان کار در شهر مشهد»

✍🏻رضا صفری شالی، مریم رضایی، مجتبی اسلامی و زهرا خادم‌حسینی

📕فصلنامۀ «مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایران»، دانشگاه تهران
۱۵ مرداد ۱۴۰۵
https://jisr.ut.ac.ir/article_106606.html
Forwarded from مجتبی اسلامی
گسترش ابتذال در زیرزمین هیپ هاپ: نقدی بر آلبوم فدایی
https://civilica.com/note/5845/

✍️مجتبی اسلامی
۱۳ شهریور ۱۴۰۳

پ.ن: به بهانه اتفاقات اخیر در رپ فارس، این متن رو که در ۱۶ شهریور ۱۴۰۳ داخلش یه سری پشت پرده‌ها و انتقادات رو کد داده بودم، بازنشر می‌کنم.
و حتی اگر چنانچه روزی هم بیان بگن این مستندات چند روز اخیر از ملتفت فیک و ساختگی بوده، باز هم بر نقدی که در شهریور ۱۴۰۳ بر بازاری بودن این بند نوشتم، پایبندم.
🔰زنانه‌شدن جامعه و تضعیف ساختاری مردان

در دهه‌های اخیر، تغییری آرام اما بنیادین در ساختار قدرت، هویت و روابط جنسیتی در حال شکل‌گیری است؛ تغییری که می‌توان آن را، با احتیاط مفهومی، «زنانه‌شدن» بخشی از ارزش‌های مسلط اجتماعی نامید. منظور از زنانه‌شدن در اینجا تغییر معیارهایی است که بر اساس آنها منزلت، جذابیت و ارزش اجتماعی سنجیده می‌شود: حرکت از تولید، استقلال، ایثار و تأمین به سوی زیبایی، جذابیت، نمایش عاطفه، مصرف و جلب توجه. این تحول را می‌توان حاصل هم‌پوشانی سه فرایند دانست: سرمایه‌داری عاطفی، اقتصاد توجه و دگرگونی ساختار خانواده و هویت جنسیتی. حاصل این هم‌پوشانی، نظمی است که در آن رابطه انسانی بیش از گذشته در معرض منطق بازار قرار گرفته و بخشی از مردان، در حال از دست دادن جایگاه سنتی خود به‌عنوان سوژه تولید و اقتدار و تبدیل‌شدن به مصرف‌کنندگان اقتصاد عاطفی و رسانه‌ای هستند.

اقتصاد توجه، در معنای کلاسیک خود که ریشه در صورت‌بندی هربرت سایمون دارد، بر این اصل استوار است که در عصر وفور اطلاعات، توجه انسان به منبعی کمیاب تبدیل می‌شود. شبکه‌های اجتماعی و صنعت سرگرمی دقیقاً بر همین کمیابی بنا شده‌اند: آنها برای تصاحب توجه، تصویر، میل، مقایسه و هیجان را به کالا تبدیل می‌کنند. در این محیط، بدن و جذابیت جنسی نیز به سرمایه تبدیل می‌شوند. مردان بیش از گذشته در معرض جریان بی‌پایانی از تصاویر ایده‌آل و متنوع زنان قرار گرفته‌اند؛ وضعیتی که می‌تواند میل را از تمرکز بر یک رابطه به جست‌وجوی مداوم تازگی و مقایسه سوق دهد. پورنوگرافی و فرهنگ تصویری نیز این فرایند را تشدید می‌کنند، هرچند رابطه آنها با تعهد و کیفیت روابط را نمی‌توان به‌صورت ساده و قطعی تبیین کرد. مسئله اساسی‌تر، تغییر ساختار میل است: میل، بیش از گذشته در معرض منطق مصرف، تنوع و جایگزینی قرار گرفته است.

در سوی دیگر، زنان در اقتصاد توجه از دسترسی گسترده‌تری به توجه و انتخاب برخوردار شده‌اند. فضای مجازی امکان دریافت حجم عظیمی از پیشنهاد، تأیید و توجه را فراهم کرده است. اما این قدرت الزاماً به معنای قدرت ساختاری نیست. توجه، هم‌زمان که می‌تواند قدرت انتخاب ایجاد کند، فرد را وارد رقابتی دائمی برای حفظ جذابیت و دریافت تأیید می‌کند. بنابراین زنان نیز در این نظم جدید گرفتار تناقضی بنیادین‌اند: از یک سو تعداد گزینه‌ها و امکان انتخاب افزایش یافته و از سوی دیگر، کیفیت و عمق ارتباط می‌تواند زیر فشار مقایسه دائمی و مصرف عاطفی قرار گیرد. در اقتصاد توجه، فراوانی انتخاب لزوماً به معنای افزایش رضایت نیست؛ گاه درست برعکس، تعهد را دشوارتر می‌کند.

اما نقطه مرکزی این تحول، تغییر موقعیت مردان است. بخش مهمی از هویت مردانه بر تولید، تأمین، استقلال، مسئولیت و توانایی ایجاد قدرت اقتصادی و اجتماعی استوار بود. این سرمایه‌ها در ساختار جدید همچنان اهمیت دارند، اما دیگر به‌تنهایی برای تولید جذابیت و منزلت عاطفی کافی نیستند. در اقتصاد توجه، آنچه دیده می‌شود ارزش بیشتری پیدا می‌کند و آنچه دیده نمی‌شود، حتی اگر از نظر اقتصادی یا اجتماعی ارزشمند باشد، ممکن است در بازار عاطفی کمتر قابل تبدیل به منزلت باشد. در نتیجه، مردانی که سرمایه‌های سنتی مردانه را در اختیار دارند اما فاقد سرمایه لازم برای حضور مؤثر در اقتصاد تصویری و عاطفی‌اند، ممکن است با شکلی تازه از بی‌اعتباری و بحران هویت مواجه شوند.

از این منظر، «تضعیف ساختاری مردان» به معنای از بین رفتن قدرت مردان در همه عرصه‌های جامعه نیست؛ بلکه به فرسایش بخشی از شکل سنتی مردانگی اشاره دارد. مردی که زمانی می‌توانست بخش بزرگی از هویت و منزلت خود را از تولید، شغل، تأمین خانواده و استقلال به دست آورد، اکنون در بازاری قرار گرفته که در آن جذابیت، دیده‌شدن، مهارت عاطفی و توانایی جلب توجه نیز به سرمایه‌های تعیین‌کننده تبدیل شده‌اند. این تغییر می‌تواند بخشی از مردان را از سوژه‌ای که ارزش خود را تولید می‌کند، به مصرف‌کننده‌ای تبدیل کند که برای دریافت تأیید و تجربه عاطفی تازه، دائماً در بازار توجه حضور دارد.

در همین نقطه، مفهوم «سرمایه‌داری عاطفی» ایوا ایلوز اهمیت پیدا می‌کند. در تحلیل ایلوز، عواطف دیگر حوزه‌ای کاملاً جدا از منطق اقتصادی نیستند؛ بلکه منطق بازار، انتخاب، ارزیابی و مصرف به درون روابط صمیمانه نفوذ کرده است. عشق نیز می‌تواند به عرصه‌ای برای مقایسه، انتخاب و جایگزینی تبدیل شود. انسان معاصر نه فقط می‌پرسد «چه کسی را دوست دارم؟»، بلکه ممکن است بپرسد «چه کسی برای من مناسب‌تر است؟»، «چه گزینه‌های دیگری دارم؟» و «آیا می‌توانم انتخاب بهتری داشته باشم؟».

ادامه در پایین👇
در چنین شرایطی، رابطه از یک پیوند صرفاً عاطفی به نوعی بازار تبدیل می‌شود و آزادی انتخاب، هم‌زمان می‌تواند به ناپایداری تعهد منجر شود.

از منظر زیگمونت باومن نیز این وضعیت را می‌توان در چارچوب «مدرنیته سیال» فهم کرد؛ جهانی که در آن پیوندهای اجتماعی، هویت‌ها و تعهدات نسبت به گذشته سیال‌تر و شکننده‌تر شده‌اند. اما آنچه اهمیت دارد این است که این سیالیت صرفاً نتیجه تغییر اخلاق فردی نیست. تغییرات اقتصادی، فناوری، ساختار خانواده، فردگرایی و اقتصاد توجه همگی در شکل‌گیری آن نقش دارند. بنابراین کاهش ازدواج، تغییر الگوهای خانواده، افزایش طلاق یا گسترش احساس تنهایی را باید درون مجموعه‌ای از تحولات ساختاری فهمید، نه صرفاً به‌عنوان نتیجه رفتار زنان یا مردان.

از این منظر، زنانه‌شدن جامعه را نباید پیروزی فرهنگی زنان دانست. این پدیده، اگر بتوان از آن به‌عنوان یک روند اجتماعی سخن گفت، می‌تواند بخشی از بازسازی قدرت توسط سرمایه‌داری باشد؛ نظامی که از یک سو برخی ویژگی‌های سنتاً زنانه مانند زیبایی، عاطفه و جذابیت را به سرمایه اقتصادی و رسانه‌ای تبدیل می‌کند و از سوی دیگر مردانی را که سرمایه‌های سنتی‌شان در نظم جدید کارایی سابق را ندارد، به مصرف‌کنندگان این بازار تبدیل می‌سازد. زنان در این ساختار لزوماً حاکم نیستند و مردان نیز لزوماً قربانی مطلق نیستند؛ هر دو درون نظمی قرار گرفته‌اند که ارزش انسانی را بیش از گذشته با میزان توجه، جذابیت و قابلیت مصرف پیوند می‌دهد.

به همین دلیل، اگر این تحول را صرفاً به جنگ قدرت میان زنان و مردان تقلیل دهیم، بخش اصلی مسئله را از دست خواهیم داد. مسئله عمیق‌تر، بازتعریف انسان درون اقتصاد توجه است: زنی که باید دائماً جذابیت خود را حفظ و عرضه کند و مردی که باید دائماً ارزش، موفقیت و جذابیت خود را اثبات کند، هر دو در نهایت به سوژه‌هایی تبدیل می‌شوند که ارزش خود را در برابر بازار اجتماعی اندازه می‌گیرند. تفاوت در اینجاست که سرمایه‌داری از سرمایه‌های جنسیتی متفاوت برای این کار استفاده می‌کند.

راه خروج نیز بازگشت به سلطه سنتی مردانه یا جایگزینی آن با سلطه زنانه نیست. مسئله، بازپس‌گیری رابطه از منطق صرفاً بازاری و بازتعریف آن بر اساس تعهد، حضور، عاملیت و مذاکره آگاهانه است.

از این منظر، پرسش جامعه‌شناسی معاصر نباید فقط این باشد که آیا زنان قدرتمندتر شده‌اند یا مردان ضعیف‌تر. پرسش بنیادی‌تر این است که چه نوع رابطه‌ای میان انسان‌ها در حال شکل‌گیری است و چه نیروهایی این رابطه را شکل می‌دهند؟ اگر سرمایه‌داری عاطفی و اقتصاد توجه بتوانند عشق، میل و هویت را به میدان دائمی مصرف، مقایسه و تأیید تبدیل کنند، بحران نهایی نه بحران زنان خواهد بود و نه بحران مردان؛ بلکه بحران خودِ رابطه انسانی خواهد بود.

✍🏻مجتبی اسلامی
۲۳ فروردین ۱۴۰۵

@social_policy2024
🔥1