«خطاب به من بنویس زندگی همین است 🌫️؛ شاید نقش اَبرها روی بومِ سفید خستهات کند 🎨، شاید یکطوری تنها شوی که انگار تمام آدمها منقرض شدهاند و یکه و تنها ماندی 🥀.»
تسکین
💯4❤3❤🔥3🔥1🤩1
گاهی یک رابطه نه بهخاطر خیانت تمام میشود، 🚫
نه دعوا، نه بیعلاقگی... 🤷♂️
فقط دو نفر
بیش از حد منتظر میمانند ⏳
تا یکیشان اول بگوید:
«من هنوز میخواهمت.» 💔
و آخرش هیچکدام نمیگویند. 🤐
نه دعوا، نه بیعلاقگی... 🤷♂️
فقط دو نفر
بیش از حد منتظر میمانند ⏳
تا یکیشان اول بگوید:
«من هنوز میخواهمت.» 💔
و آخرش هیچکدام نمیگویند. 🤐
تسکین
😍4💯4❤3🎉2👍1🥰1🤩1❤🔥1
غرور همیشه این نیست که برنگردی؛ 🚪
گاهی غرور یعنی
دلت میخواهد صدایش کنی، 📱
اما ترجیح میدهی
او فکر کند اصلاً دلت تنگ نشده. 🤐
گاهی غرور یعنی
دلت میخواهد صدایش کنی، 📱
اما ترجیح میدهی
او فکر کند اصلاً دلت تنگ نشده. 🤐
تسکین
❤🔥3❤2🎉2👍1🥰1🤩1😍1💯1
من هیچوقت به تو نرسیدم،
اما عجیبترین قسمت ماجرا این بود
که با وجود نداشتنت،
برای مدت زیادی
هیچکس دیگری به دلم نمینشست. 🍂
اما عجیبترین قسمت ماجرا این بود
که با وجود نداشتنت،
برای مدت زیادی
هیچکس دیگری به دلم نمینشست. 🍂
تسکین
❤🔥3❤2👍1🔥1🥰1🎉1🤩1😍1💯1
یک روز متوجه میشوی
دیگر دوست نداری برگردد.
نه اینکه بد شده باشی؛
فقط آنقدر بزرگ شدهای
که فهمیدهای
بعضی آدمها برای ماندن در زندگیات ساخته نشدهاند.
دیگر دوست نداری برگردد.
نه اینکه بد شده باشی؛
فقط آنقدر بزرگ شدهای
که فهمیدهای
بعضی آدمها برای ماندن در زندگیات ساخته نشدهاند.
تسکین
❤3👍2🎉2❤🔥2🔥1🥰1🤩1😍1
گاهی دلت برای یک نفر تنگ نیست؛
دلت برای زمانی تنگ است
که هنوز نمیدانستی
قرار است از دستش بدهی.
دلت برای زمانی تنگ است
که هنوز نمیدانستی
قرار است از دستش بدهی.
تسکین
❤4🤩2😍2👍1🔥1🥰1🎉1
📖 داستانک | «دو صندلی» ☕
در کافه دو صندلی کنار هم بود.
پسر نشست.
چند دقیقه بعد دختر آمد و صندلی روبهرویش نشست.
هر دو میدانستند چرا آنجا هستند.
اما هیچکدام شروع نکردند.
پنج دقیقه سکوت.
ده دقیقه سکوت.
آخرش دختر گفت:
«فکر کنم دیگه چیزی برای گفتن نداریم.»
پسر لبخند زد:
«اتفاقاً خیلی چیزا داشتیم… فقط هیچوقت به موقع نگفتیم.»
بلند شدند و رفتند. 🚶♂️🚶♀️
بعضی رابطهها با «نه» تمام نمیشوند؛
با «هیچوقت نگفتیم» تمام میشوند. 💔
در کافه دو صندلی کنار هم بود.
پسر نشست.
چند دقیقه بعد دختر آمد و صندلی روبهرویش نشست.
هر دو میدانستند چرا آنجا هستند.
اما هیچکدام شروع نکردند.
پنج دقیقه سکوت.
ده دقیقه سکوت.
آخرش دختر گفت:
«فکر کنم دیگه چیزی برای گفتن نداریم.»
پسر لبخند زد:
«اتفاقاً خیلی چیزا داشتیم… فقط هیچوقت به موقع نگفتیم.»
بلند شدند و رفتند. 🚶♂️🚶♀️
بعضی رابطهها با «نه» تمام نمیشوند؛
با «هیچوقت نگفتیم» تمام میشوند. 💔
تسکین
🔥4❤3❤🔥3💯3👍2🥰2🎉2😍2🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوباره همدیگه رو میبینیم ؟
صائب تبریزی چقدر قشنگ 🌹
جواب اونکه رفته و برمیگرده رو میده:
دل رُبایانه دگر بر سرِ ناز آمدهای
از دلِ ما چه به جا مانده که باز آمدهای؟! ✍️
جواب اونکه رفته و برمیگرده رو میده:
دل رُبایانه دگر بر سرِ ناز آمدهای
از دلِ ما چه به جا مانده که باز آمدهای؟! ✍️
تسکین
همه تقصیرارو گردن بگیر و ناپدید شو 😶 تو نمیتونی چیزیو بهشون بفهمونی که نمیخوان بفهمن 🚫
تسکین