🌙✨ شب پُر نور عرفه مبارک ✨🌙
امشب،
شب آرامش دلها و زمزمه دعاهاست…
شبی که فرشتگان، آمینگوی نجواهای بندگاناند
و درهای رحمت الهی بیش از همیشه گشوده میشود.
شب عرفه،
شبِ بخشیده شدن،
شبِ امید،
و شبِ بازگشت دلها به سوی خداست.
امید که خداوند مهربان
در این شب عزیز،
تمام غصهها را از دلهایتان دور کند،
دعاهایتان را به اجابت برساند،
رزق و روزیتان را پُربرکت سازد
و آرامشی زیبا مهمان قلبهایتان کند.
🤍 خدایا…
برای عزیزان ما
سلامتی، خوشبختی،
عاقبتِ خیر و دلِ آرام نصیب فرما. آمین 🤲🏻
🌿 شب عرفهتان لبریز از نور، دعا و قبولی طاعات 🌿
🌙 التماس دعا 🌙
امشب،
شب آرامش دلها و زمزمه دعاهاست…
شبی که فرشتگان، آمینگوی نجواهای بندگاناند
و درهای رحمت الهی بیش از همیشه گشوده میشود.
شب عرفه،
شبِ بخشیده شدن،
شبِ امید،
و شبِ بازگشت دلها به سوی خداست.
امید که خداوند مهربان
در این شب عزیز،
تمام غصهها را از دلهایتان دور کند،
دعاهایتان را به اجابت برساند،
رزق و روزیتان را پُربرکت سازد
و آرامشی زیبا مهمان قلبهایتان کند.
🤍 خدایا…
برای عزیزان ما
سلامتی، خوشبختی،
عاقبتِ خیر و دلِ آرام نصیب فرما. آمین 🤲🏻
🌿 شب عرفهتان لبریز از نور، دعا و قبولی طاعات 🌿
🌙 التماس دعا 🌙
᷂اللَّهُــمَّ ᷂صَلِّ ᷂وَسَـــلِّمْ ᷂وَبَارِك ᷂على ᷂نَبِيِّنَـــا ᷂مُحمَّدﷺ🫀..
جمعه مبارک 🤍
جمعه مبارک 🤍
گفته بودي كه چرا خوب به پايان نرسيد؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسيد
گرچه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه اخر شد و پايان زمستان نرسيد
من گذشتم كه به تقدير خودم تكيه كنم
جگرم سوخت ولي عشق به عصيان نرسيد
کل اين دهكده فهميد كه عاشق شده ام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسيد
در دل مزرعه بغضم سله بسته ست قبول!
گندمم حوصله كن نوبت باران نرسيد
نان عاشق شدنم را پسر خان ميخورد
لقمه ای هم به منِ بچهی دهقان نرسيد
تو از آن دگري رو كه مرا ياد تو بس
حيف دستم سر آن موي پريشان نرسيد
شهریار🖤
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسيد
گرچه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه اخر شد و پايان زمستان نرسيد
من گذشتم كه به تقدير خودم تكيه كنم
جگرم سوخت ولي عشق به عصيان نرسيد
کل اين دهكده فهميد كه عاشق شده ام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسيد
در دل مزرعه بغضم سله بسته ست قبول!
گندمم حوصله كن نوبت باران نرسيد
نان عاشق شدنم را پسر خان ميخورد
لقمه ای هم به منِ بچهی دهقان نرسيد
تو از آن دگري رو كه مرا ياد تو بس
حيف دستم سر آن موي پريشان نرسيد
شهریار🖤
من واقعا برام مهم نیست
که کسی باهام حال میکنه یا نمیکنه ،
آدما میان و میرن
منم یادم میره ...🤞
که کسی باهام حال میکنه یا نمیکنه ،
آدما میان و میرن
منم یادم میره ...🤞
نگو حرف از "خداحافظ" که دل باور نخواهد کرد
نرو که زندگی یک لحظه بی تو سر نخواهد کرد
نگو خواب گل سرخ خزان دیدی که دست باد
بهجز گلهای سرخ باغ را پرپر نخواهد کرد
مزن با رفتنت آتش به جان و شعله بر دل که
جهان بی تو نصیبم غیر خاکستر نخواهد کرد
هزاران موج میگرید لب دریای توفانی
کسی بی تو هوای ساحل بندر نخواهد کرد
پس از تو آسمان، پیراهن نیلی به تن دارد
شبش دیگر هوای ماه یا اختر نخواهد کرد
صدای پا نمیآید، کسی اینجا نمیآید
به جز "حسرت" کسی کوبه نصیب در نخواهد کرد
نوشتی وعدهی دیدار ما روز قیامت شد
دل از بیتابی اما تا قیامت سر نخواهد کرد
به واژه واژهی اشکم، غزل شد گریههای من
نگو حرف از "خداحافظ" که دل باور نخواهد کرد
نرو که زندگی یک لحظه بی تو سر نخواهد کرد
نگو خواب گل سرخ خزان دیدی که دست باد
بهجز گلهای سرخ باغ را پرپر نخواهد کرد
مزن با رفتنت آتش به جان و شعله بر دل که
جهان بی تو نصیبم غیر خاکستر نخواهد کرد
هزاران موج میگرید لب دریای توفانی
کسی بی تو هوای ساحل بندر نخواهد کرد
پس از تو آسمان، پیراهن نیلی به تن دارد
شبش دیگر هوای ماه یا اختر نخواهد کرد
صدای پا نمیآید، کسی اینجا نمیآید
به جز "حسرت" کسی کوبه نصیب در نخواهد کرد
نوشتی وعدهی دیدار ما روز قیامت شد
دل از بیتابی اما تا قیامت سر نخواهد کرد
به واژه واژهی اشکم، غزل شد گریههای من
نگو حرف از "خداحافظ" که دل باور نخواهد کرد
امشب کنار پنجره ، تنها نشستهام
تنهاتر از همیشه در اینجا نشستهام
دور از منی و یاد عزیز تو با من است
دور از تو با خیال تو تنها نشستهام
با یاد حرفهای تو در من ترانهای است
با ساز این ترانه به نجوا نشستهام
باغ است و تازیانه توفان و مرگ برگ
با دستِ بسته، من به تماشا نشستهام
تاریکی و تباهی ، بیداد میکند!
چون مرغ حق در این شب یلدا نشستهام
ماه و ستارگان را ، دستی ربود و برد
من سوگوار این همه یغما نشستهام
ای شب! مپای دیر ، رها کن مرا که من
بیدارم و به خاطر فردا نشستهام
تنهاتر از همیشه در اینجا نشستهام
دور از منی و یاد عزیز تو با من است
دور از تو با خیال تو تنها نشستهام
با یاد حرفهای تو در من ترانهای است
با ساز این ترانه به نجوا نشستهام
باغ است و تازیانه توفان و مرگ برگ
با دستِ بسته، من به تماشا نشستهام
تاریکی و تباهی ، بیداد میکند!
چون مرغ حق در این شب یلدا نشستهام
ماه و ستارگان را ، دستی ربود و برد
من سوگوار این همه یغما نشستهام
ای شب! مپای دیر ، رها کن مرا که من
بیدارم و به خاطر فردا نشستهام