🚨 همراهان عزیز سرور سایت دچار مشکلاتی است و مشغول برطرف کردن آن هستیم، امیدواریم ظرف فردا یا پس فردا سایت از نو در دسترس قرار گیرد 🚨
❤15🥰1
✏️مطالعه عین جادوست
▪️سم کریس
▪️فرزاد عظیمبیک
📎متن را درسایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
tajrishcircle.org/3055/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/07/مطالعه-عین-جادوست.pdf
▪️سم کریس
▪️فرزاد عظیمبیک
📎متن را درسایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
tajrishcircle.org/3055/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/07/مطالعه-عین-جادوست.pdf
🔥5
بخشی از متن:الکساندر لوریا، روانعصبشناس اهل شوروی، در سال ۱۹۳۱ به کوهپایههای آلای سفر کرد. این منطقه کوهستانی بایر میان ازبکستان و قرقیزستان قرار دارد. لوریا میخواست با این سفر نظریه خودش را ثابت کند: روندهای ذهنی در اصلِ خود اجتماعمحور و تاریخیاند. نه فقط محتوای فکرمان، بلکه «شیوهی» اندیشیدن ما هم تحتتاثیر جامعهای است که در آن زندگی میکنیم. او در کوهپایهی آلای جامعهای را پیدا کرد که با جامعهی خودش تفاوت اساسی داشت. در میان آن تپههای خشک، گلهداران بیسواد گاوداری میکردند و در درههای سرسبزی که برای آن منطقه عین گوهر بودند، دهقانان بیسواد پنبه میکاشتند. در آنجا و برای قرنها اساساً هیچکس نه سواد خواندن داشت و نه نوشتن. اما این وضع بیسوادی در حال تغییر بود. وقتی لوریا به آنجا رسید، دولت شوروی مشغول کوچ اجباری رمهداران و دهقانان به مزارع اشتراکی دولتی بود. جایی که برای اولینبار به جمعیت بزرگی از مردم روستایی، سواد آموخته میشد. لوریا سال بعد را در آن منطقه ماند و با آزمایشهای آزاردهندهاش مزاحم مردم شد.
لوریا فهمید فقط چند سال آموزش ابتداییِ خواندن و نوشتن در یک مدرسه کشاورزی، اثر شناختی بزرگی ]روی مردم بیسواد[ دارد. او در یکی از آزمایشهای اولیهاش گروهی از اشکال هندسی را به آنها نشان داد. شکلهایی مانند دایره کامل و ناتمام، مثلثهای سهگوش و ناتمام و مربع و مستطیلهایی که با خط و یا نقطه رسم شدند. لوریا از آنها خواست تا این اشکال را گروهبندی کنند. حدود نیمی از دهقانان، حتی با وجود نداشتن هیچ سواد هندسی و تنها پس از یادگیریهای ابتدایی، توانستند شکلها را به ترتیب هندسیشان دستهبندی کنند: مربعها با دیگر چهارگوشها و دایرهها با دیگر دایرهها. درهمینحال، هیچکدام از مردم بیسواد اصلاً نتوانستند ماهیت هندسی اشکال را درک کنند و همه را به اشیاء مرتبط دانستند.
خَمید، زنی ۲۴ ساله در یک روستای دورافتاده در آن منطقه، اصرار داشت که هیچچیزی نمیتواند با دایره ناتمام همگروه شود. «اون خودش تنهاست، اون مثل شکل ماه میمونه.» هنگامی که لوریا تلاش کرد تا به خَمید پیشنهاد دهد که مربع را با مستطیل همگروه کند، او مخالفت کرد و گفت: «این لیوانه و اون یکی قدح. اینا با هم یکی نیستن.» دیگران هم اشکال هندسی را به اشیائی مثل چادر مسافرتی، دستبند، کوه، مسیرهای زهکشی و ستارهها نسبت دادند.
لوریا فهمید فقط چند سال آموزش ابتداییِ خواندن و نوشتن در یک مدرسه کشاورزی، اثر شناختی بزرگی ]روی مردم بیسواد[ دارد. او در یکی از آزمایشهای اولیهاش گروهی از اشکال هندسی را به آنها نشان داد. شکلهایی مانند دایره کامل و ناتمام، مثلثهای سهگوش و ناتمام و مربع و مستطیلهایی که با خط و یا نقطه رسم شدند. لوریا از آنها خواست تا این اشکال را گروهبندی کنند. حدود نیمی از دهقانان، حتی با وجود نداشتن هیچ سواد هندسی و تنها پس از یادگیریهای ابتدایی، توانستند شکلها را به ترتیب هندسیشان دستهبندی کنند: مربعها با دیگر چهارگوشها و دایرهها با دیگر دایرهها. درهمینحال، هیچکدام از مردم بیسواد اصلاً نتوانستند ماهیت هندسی اشکال را درک کنند و همه را به اشیاء مرتبط دانستند.
خَمید، زنی ۲۴ ساله در یک روستای دورافتاده در آن منطقه، اصرار داشت که هیچچیزی نمیتواند با دایره ناتمام همگروه شود. «اون خودش تنهاست، اون مثل شکل ماه میمونه.» هنگامی که لوریا تلاش کرد تا به خَمید پیشنهاد دهد که مربع را با مستطیل همگروه کند، او مخالفت کرد و گفت: «این لیوانه و اون یکی قدح. اینا با هم یکی نیستن.» دیگران هم اشکال هندسی را به اشیائی مثل چادر مسافرتی، دستبند، کوه، مسیرهای زهکشی و ستارهها نسبت دادند.
❤2🔥1
📕نظام سلامت زیر تیغجراحی
فصل اول
▪️هاوارد وایتکینز و کارگروه «سلامت در فراسوی سرمایهداری»
▪️دکتر ونوشه بحرانی
🖍فصول این کتاب به تدریج در سایت حلقه تجریش منتشر و در پایان به صورت فایلی کامل در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت. متن فصل اول را در سایت بخوانید و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید:
https://www.tajrishcircle.org/bookc1/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/07/نظام-سلامت-زیر-تیغجراحی۱.pdf
#کتاب
فصل اول
▪️هاوارد وایتکینز و کارگروه «سلامت در فراسوی سرمایهداری»
▪️دکتر ونوشه بحرانی
🖍فصول این کتاب به تدریج در سایت حلقه تجریش منتشر و در پایان به صورت فایلی کامل در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت. متن فصل اول را در سایت بخوانید و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید:
https://www.tajrishcircle.org/bookc1/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/07/نظام-سلامت-زیر-تیغجراحی۱.pdf
#کتاب
🔥1🙏1
بخشی از متن:مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۶، پس از بیش از نیمقرن تلاش نافرجام برای ایجاد نظام ملی سلامت با پوشش همگانی در ایالات متحده، گفت:
«از میان همۀ اشکال نابرابری، بیعدالتی در حوزۀ سلامت تکاندهندهترین و غیرانسانیترین است.» (۱)
پنجاه سال بعد، طرحی با عنوان اوباماکر به اجرا درآمد. این طرح تعداد افراد فاقد بیمه را حدود ۴۰ درصد کاهش داد، اما در مقابل، هزینههای درمان برای بسیاری از بیمهشدگان پیشین بهشکل چشمگیری افزایش یافت. سهم پرداخت مستقیم بیماران بیشتر شد، بار مالی از دوش شرکتهای بیمه برداشته شد و با استفاده از منابع مالیاتی عمومی، یارانههای کلانی نصیب صنعت بیمۀ خصوصی گردید. پیشبینیها نشان میداد که طی چند سال آینده، هزینۀ درمان پرداختی از جیب خانوادۀ متوسط میتواند به حدود نیمی از کل درآمد سالانۀ آن خانواده برسد. به این ترتیب، اوباماکر از همان ابتدا در مسیری بحرانزا قرار داشت. (۲)
این روند شکستخورده پیش از آن شکل گرفته بود که دولت ترامپ رسماً کوشید اوباماکر را لغو کند. تلاش نخست به جایی نرسید و اقدامات بعدی نیز نشان داد که جمهوریخواهان صاحب قدرت قصد حذف عناصر اصلی این طرح را ندارند. از همین رو بسیاری پرسش کردند که آیا این شکست ظاهری و طرح نیمبند جایگزین ترامپکِر چیزی جز یک نمایش سیاسی بود؟ پیوندهای عمیق میان جمهوریخواهان و شرکتهای بیمه — که در دوران اوباماکر سودهای تاریخی بهدست آوردند — شکها نسبت به ارادۀ واقعی دولت برای لغو طرح را افزایش داد. بدین ترتیب، سیاستی که به نامی تازه عرضه شد، همچنان با همان تضاد بنیادین میان هزینههای گزاف و پوشش ناکافی ادامه یافت.
سرمایهداری و پزشکی کالاییشده در دل آن، روزبهروز شکنندهتر شده است: رکود ساختاری، بحرانهای پیاپی، بیکاری و بیثباتکاری، و شکاف طبقاتی فزاینده. انباشت سرمایه برای طبقات ممتاز — آنچه جنبش اشغال از آن با عنوان «یک درصد» یاد کرد — اکنون بیش از هر زمان دیگری از مسیر مالیسازی صورت میگیرد؛ یعنی کسب سود از ابزارهای مالی پرمنفعت و عمدتاً خیالی که هیچ ارتباطی با اقتصاد تولیدی واقعی ندارند.
شکل دیگر انباشت، «سرمایهداری فاجعه» است: ایجاد بحرانها از رهگذر جنگهای بیپایان و سپس کسب سود از بازسازی ویرانیها. همانگونه که سمیر امین و دیگران یادآور شدهاند، سرمایهداری به سبب تناقضهای درونی خود بهتدریج در حال فروپاشی است (۳) و همزمان تهدیدهای زیستمحیطی میآفریند که بقای انسان و دیگر گونههای حیات را به خطر میاندازد. (۴)
در برابر این وضعیت، جنبشهای اجتماعی بسیاری در سراسر جهان در تلاشاند الگوهایی پایدار برای تولید و خدمات انسانی پدید آورند؛ الگوهایی مبتنی بر همبستگی و نه سود. در آمریکای لاتین نمونههای روشن و موفقی دیده میشود: برنامههای نوآورانۀ سلامت عمومی که با حمایت دولتهای مردمی شکل گرفتهاند، شاخصهای مرگ و میر و ابتلا را کاهش داده و با وجود مداخله و فشار سیاسی ایالات متحده همچنان پابرجا ماندهاند. این تلاشها اغلب در پیوند با دفاع از منابع حیاتی مانند آب، حمایت از حقوق «مادر زمین» و حرکت بهسوی اقتصادهای غیرسرمایهدارانه است.
در چنین شرایطی، پرسشهایی بنیادین پیش روی ماست؛ پرسشهایی دربارۀ رابطۀ ساختاری میان سرمایهداری، نظام سلامت و خود سلامت. این کتاب از ضرورت پرداختن به همین پیوندها شکل گرفته است؛ ضرورتی برای رسیدن به شناختی ژرفتر که بتواند به مبارزههای عملی برای تغییر یاری رساند.
در سال ۲۰۱۳، من و مت اندرسون با اعضای هیئت تحریریۀ مانتلی ریویو وارد گفتگو شدیم تا راههای همکاری مشترک را بیازماییم. گفتوگو با جان بلامی فاستر، مایکل ییتس و برت کلارک ما را برای گسترش این پروژه در این دورۀ پرتلاطم تاریخی دلگرمتر کرد.
بخش عمدۀ کتاب پیش از انتخابات ۲۰۱۶ نوشته شد و پس از به قدرت رسیدن ترامپ بازنگری گردید. شگفت آنکه تغییر دولت تأثیر چندانی بر تحلیل ما نگذاشت، زیرا مسئلۀ اصلی نه نام دولتها، بلکه رابطۀ ساختاری سرمایهداری و سلامت بود. پزشکی کالاییشده در دورۀ اوباما تقویت شد، در دورۀ ترامپ ادامه یافت و اگر کلینتون پیروز میشد، تفاوت ماهوی چندانی در مسیر ایجاد نمیشد.
«از میان همۀ اشکال نابرابری، بیعدالتی در حوزۀ سلامت تکاندهندهترین و غیرانسانیترین است.» (۱)
پنجاه سال بعد، طرحی با عنوان اوباماکر به اجرا درآمد. این طرح تعداد افراد فاقد بیمه را حدود ۴۰ درصد کاهش داد، اما در مقابل، هزینههای درمان برای بسیاری از بیمهشدگان پیشین بهشکل چشمگیری افزایش یافت. سهم پرداخت مستقیم بیماران بیشتر شد، بار مالی از دوش شرکتهای بیمه برداشته شد و با استفاده از منابع مالیاتی عمومی، یارانههای کلانی نصیب صنعت بیمۀ خصوصی گردید. پیشبینیها نشان میداد که طی چند سال آینده، هزینۀ درمان پرداختی از جیب خانوادۀ متوسط میتواند به حدود نیمی از کل درآمد سالانۀ آن خانواده برسد. به این ترتیب، اوباماکر از همان ابتدا در مسیری بحرانزا قرار داشت. (۲)
این روند شکستخورده پیش از آن شکل گرفته بود که دولت ترامپ رسماً کوشید اوباماکر را لغو کند. تلاش نخست به جایی نرسید و اقدامات بعدی نیز نشان داد که جمهوریخواهان صاحب قدرت قصد حذف عناصر اصلی این طرح را ندارند. از همین رو بسیاری پرسش کردند که آیا این شکست ظاهری و طرح نیمبند جایگزین ترامپکِر چیزی جز یک نمایش سیاسی بود؟ پیوندهای عمیق میان جمهوریخواهان و شرکتهای بیمه — که در دوران اوباماکر سودهای تاریخی بهدست آوردند — شکها نسبت به ارادۀ واقعی دولت برای لغو طرح را افزایش داد. بدین ترتیب، سیاستی که به نامی تازه عرضه شد، همچنان با همان تضاد بنیادین میان هزینههای گزاف و پوشش ناکافی ادامه یافت.
سرمایهداری و پزشکی کالاییشده در دل آن، روزبهروز شکنندهتر شده است: رکود ساختاری، بحرانهای پیاپی، بیکاری و بیثباتکاری، و شکاف طبقاتی فزاینده. انباشت سرمایه برای طبقات ممتاز — آنچه جنبش اشغال از آن با عنوان «یک درصد» یاد کرد — اکنون بیش از هر زمان دیگری از مسیر مالیسازی صورت میگیرد؛ یعنی کسب سود از ابزارهای مالی پرمنفعت و عمدتاً خیالی که هیچ ارتباطی با اقتصاد تولیدی واقعی ندارند.
شکل دیگر انباشت، «سرمایهداری فاجعه» است: ایجاد بحرانها از رهگذر جنگهای بیپایان و سپس کسب سود از بازسازی ویرانیها. همانگونه که سمیر امین و دیگران یادآور شدهاند، سرمایهداری به سبب تناقضهای درونی خود بهتدریج در حال فروپاشی است (۳) و همزمان تهدیدهای زیستمحیطی میآفریند که بقای انسان و دیگر گونههای حیات را به خطر میاندازد. (۴)
در برابر این وضعیت، جنبشهای اجتماعی بسیاری در سراسر جهان در تلاشاند الگوهایی پایدار برای تولید و خدمات انسانی پدید آورند؛ الگوهایی مبتنی بر همبستگی و نه سود. در آمریکای لاتین نمونههای روشن و موفقی دیده میشود: برنامههای نوآورانۀ سلامت عمومی که با حمایت دولتهای مردمی شکل گرفتهاند، شاخصهای مرگ و میر و ابتلا را کاهش داده و با وجود مداخله و فشار سیاسی ایالات متحده همچنان پابرجا ماندهاند. این تلاشها اغلب در پیوند با دفاع از منابع حیاتی مانند آب، حمایت از حقوق «مادر زمین» و حرکت بهسوی اقتصادهای غیرسرمایهدارانه است.
در چنین شرایطی، پرسشهایی بنیادین پیش روی ماست؛ پرسشهایی دربارۀ رابطۀ ساختاری میان سرمایهداری، نظام سلامت و خود سلامت. این کتاب از ضرورت پرداختن به همین پیوندها شکل گرفته است؛ ضرورتی برای رسیدن به شناختی ژرفتر که بتواند به مبارزههای عملی برای تغییر یاری رساند.
در سال ۲۰۱۳، من و مت اندرسون با اعضای هیئت تحریریۀ مانتلی ریویو وارد گفتگو شدیم تا راههای همکاری مشترک را بیازماییم. گفتوگو با جان بلامی فاستر، مایکل ییتس و برت کلارک ما را برای گسترش این پروژه در این دورۀ پرتلاطم تاریخی دلگرمتر کرد.
بخش عمدۀ کتاب پیش از انتخابات ۲۰۱۶ نوشته شد و پس از به قدرت رسیدن ترامپ بازنگری گردید. شگفت آنکه تغییر دولت تأثیر چندانی بر تحلیل ما نگذاشت، زیرا مسئلۀ اصلی نه نام دولتها، بلکه رابطۀ ساختاری سرمایهداری و سلامت بود. پزشکی کالاییشده در دورۀ اوباما تقویت شد، در دورۀ ترامپ ادامه یافت و اگر کلینتون پیروز میشد، تفاوت ماهوی چندانی در مسیر ایجاد نمیشد.
🔥1
حلقه تجریش
🚨 همراهان عزیز سرور سایت دچار مشکلاتی است و مشغول برطرف کردن آن هستیم، امیدواریم ظرف فردا یا پس فردا سایت از نو در دسترس قرار گیرد 🚨
🚨دوستان و عزیزان از صبر و حوصله شما متشکریم، مشکلات سایت رفع شده و کمکم به روال عادی باز میگردیم. صفحه اینستاگراممان البته هنوز آغاز به کار نکرده است که آن نیز تا انتهای ماه از نو فعال خواهد شد. حلقه تجریش🚨
❤6
Forwarded from کارگاه دیالکتیک
کارگاه دیالکتیک
Photo
#ترجمه
فاشیسم بهسان یک مفهوم فراتاریخی
جستاری از انزو تراورسو
ترجمه: امین حصوری
۳ مرداد ۱۴۰۵
یادداشت مترجم:
امروزه، با نظر به رشد سریع سازوکارها و گرایشهای انسانستیز در ساحتهای داخلی و جهانی، باید دربارهی فاشیسم بازاندیشی کرد، تا گامی باشد برای چارهاندیشی/پیکار علیه روند تاریخیِ برآمدن آن. ترجمهی پیش رو، فشردهایست از رویکرد انزو تراورسو به تجلیهای فاشیسم معاصر (یا «پسافاشیسم» در واژگان او)، که خود وی در قالب یک سخنرانی (۲۰۲۰) و سپس در قالب یک مقاله (۲۰۲۴) بیان کرده است. تراورسو، مورخ ایتالیایی، از پژوهشگران سرشناس در حوزهی مطالعات فاشیسم، نظریهی انتقادی، و تاریخ فکری و سیاسی اروپای قرن بیستم است. از میان آثار او در زمینهی فاشیسم میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد: «خاستگاه خشونت نازی: یک تبارشناسی اروپایی» (۲۰۰۳)، «آتش و خون: جنگ داخلی اروپایی در فاصلهي ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۵» (۲۰۰۷)، و «چهرههای جدید فاشیسم: پوپولیسم و راست افراطی» (۲۰۱۷).
توضیح جانبی: دربارهی برخی اسامی خاصْ اطلاعات مقدماتیِ فشردهای را در پانویس صفحات آوردهام تا دنبالکردن رشتهی بحث برای خوانندگان سادهتر شود.
ا. ح. – ۳ مرداد ۱۴۰۵
———————————
چکیده:
فاشیسم در سرآغاز قرن بیستویک به چه معناست؟ این واژه چشمانداز تاریکی از سالهای میان دو جنگ، که سرشار از خشونت، دیکتاتوری و نسلکشی بود را تداعی میکند. با مشاهدهی دوبارهی صعود راست افراطی در مقیاسی جهانی، از اروپا تا ایالات متحده و برزیل، چنین تصاویری خودبهخود به افکار ما بازمیگردند. با این حال، فاشیسم پوست انداخته است. این جریانْ ویژگیهای فاشیستیِ متداول را بهطور نمایانی عرضه میکند: رهبری اقتدارگرا و کاریزماتیک، نفرت از دمکراسی، تحقیر قانون، ریشخندِ حقوق بشر، نژادپرستیِ علنی (بهویژه علیه سیاهپوستان، لاتینتبارها و مسلمانان)، زنستیزی (misogynism) و همجنسگراهراسی (homophobia)؛ ولی درعین حال، بلاغت (rhetoric) فاشیستیِ قدیمی را کنار گذاشته است. جنبشهای پسافاشیستی خود را بهعنوان مدافعان هویتهای ملی تصویر میکنند که از سوی جهانیشدن، مهاجرت تودهای و بنیادگرایی اسلامی مورد تهدید قرار گرفتهاند. این «پسافاشیسم» (post-fascism) بهسانِ پدیدهای ترکیبی (hybrid phenomenon)، نه بازتولید فاشیسمِ قدیمیست، و نه چیزی کاملاً جدید؛ این جریانْ میان آیندهای ناشناخته و گذشتهای کابوسوار و گریبانگیرْ معلق باقی میماند.
کلیدواژهها: فاشیسم، پسافاشیسم، خشونت، پوپولیسم، بیگانههراسی (xenophobia)، کمونیسمستیزی.
———————————
لینک مقاله در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1742
نسخهی پی.دی.اف
———————
@kdialectic
فاشیسم بهسان یک مفهوم فراتاریخی
جستاری از انزو تراورسو
ترجمه: امین حصوری
۳ مرداد ۱۴۰۵
یادداشت مترجم:
امروزه، با نظر به رشد سریع سازوکارها و گرایشهای انسانستیز در ساحتهای داخلی و جهانی، باید دربارهی فاشیسم بازاندیشی کرد، تا گامی باشد برای چارهاندیشی/پیکار علیه روند تاریخیِ برآمدن آن. ترجمهی پیش رو، فشردهایست از رویکرد انزو تراورسو به تجلیهای فاشیسم معاصر (یا «پسافاشیسم» در واژگان او)، که خود وی در قالب یک سخنرانی (۲۰۲۰) و سپس در قالب یک مقاله (۲۰۲۴) بیان کرده است. تراورسو، مورخ ایتالیایی، از پژوهشگران سرشناس در حوزهی مطالعات فاشیسم، نظریهی انتقادی، و تاریخ فکری و سیاسی اروپای قرن بیستم است. از میان آثار او در زمینهی فاشیسم میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد: «خاستگاه خشونت نازی: یک تبارشناسی اروپایی» (۲۰۰۳)، «آتش و خون: جنگ داخلی اروپایی در فاصلهي ۱۹۱۴ تا ۱۹۴۵» (۲۰۰۷)، و «چهرههای جدید فاشیسم: پوپولیسم و راست افراطی» (۲۰۱۷).
توضیح جانبی: دربارهی برخی اسامی خاصْ اطلاعات مقدماتیِ فشردهای را در پانویس صفحات آوردهام تا دنبالکردن رشتهی بحث برای خوانندگان سادهتر شود.
ا. ح. – ۳ مرداد ۱۴۰۵
———————————
چکیده:
فاشیسم در سرآغاز قرن بیستویک به چه معناست؟ این واژه چشمانداز تاریکی از سالهای میان دو جنگ، که سرشار از خشونت، دیکتاتوری و نسلکشی بود را تداعی میکند. با مشاهدهی دوبارهی صعود راست افراطی در مقیاسی جهانی، از اروپا تا ایالات متحده و برزیل، چنین تصاویری خودبهخود به افکار ما بازمیگردند. با این حال، فاشیسم پوست انداخته است. این جریانْ ویژگیهای فاشیستیِ متداول را بهطور نمایانی عرضه میکند: رهبری اقتدارگرا و کاریزماتیک، نفرت از دمکراسی، تحقیر قانون، ریشخندِ حقوق بشر، نژادپرستیِ علنی (بهویژه علیه سیاهپوستان، لاتینتبارها و مسلمانان)، زنستیزی (misogynism) و همجنسگراهراسی (homophobia)؛ ولی درعین حال، بلاغت (rhetoric) فاشیستیِ قدیمی را کنار گذاشته است. جنبشهای پسافاشیستی خود را بهعنوان مدافعان هویتهای ملی تصویر میکنند که از سوی جهانیشدن، مهاجرت تودهای و بنیادگرایی اسلامی مورد تهدید قرار گرفتهاند. این «پسافاشیسم» (post-fascism) بهسانِ پدیدهای ترکیبی (hybrid phenomenon)، نه بازتولید فاشیسمِ قدیمیست، و نه چیزی کاملاً جدید؛ این جریانْ میان آیندهای ناشناخته و گذشتهای کابوسوار و گریبانگیرْ معلق باقی میماند.
کلیدواژهها: فاشیسم، پسافاشیسم، خشونت، پوپولیسم، بیگانههراسی (xenophobia)، کمونیسمستیزی.
———————————
لینک مقاله در وبسایت کارگاه دیالکتیک:
https://kaargaah.net/?p=1742
نسخهی پی.دی.اف
———————
@kdialectic
❤1
Forwarded from نقد اقتصاد سیاسی
مهرداد وهابی چهگونه میاندیشد؟ آیا دیدگاههای اقتصادی وی در مجموعهی چپ یا اقتصاددانان دگراندیشِ چپگرا جای میگیرد؟
____________
👈متن کامل
____________
👈متن کامل
❤5👎3💩1
✏️نسلکشی در سایهی دموکراسی: روان-سیاستِ قَتلعامهای مُدرن
▪️یوهانس لانگ
▪️شهام شریفی
📎متن را در سایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
#نوشتارهای_دریافتی
https://www.tajrishcircle.org/re11055/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/08/نسلکشی-در-سایهی-دموکراسی.pdf
▪️یوهانس لانگ
▪️شهام شریفی
📎متن را در سایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
#نوشتارهای_دریافتی
https://www.tajrishcircle.org/re11055/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/08/نسلکشی-در-سایهی-دموکراسی.pdf
بخشی از متن:در ۳۱ ژوئیه ۱۹۳۲، نازیها در انتخابات ملی آلمان پیروز شدند و درصدد آن برآمدند تا قدرت را بهدست بگیرند. سیزده سال بعد، بخشهای وسیعی از جهان به ویرانه بدل گشته بود و میلیونها انسان بیگناه جان باخته بودند و زیر آوار مدفون مانده بودند. حدوداً شش میلیون یهودی در اتاقهای مخصوصِ گاز و در سرتاسر حومههای شهر اروپای شرقی هلاک گشتند. کابوس بیمانندی بر قلبِ حیاتی اروپا – که تا آن زمان مرکز تمدنِ والا بهشمار میرفت – فرود آمد. پرسشِ «چطور چنین چیزی ممکن شد؟» خیلی زود در آثارِ روشنفکران غربی به کلیشهای تکراری بدل گشت؛ و عبارتِ «هرگز دوباره!» چهبسا حتی بیش از آن بر زبانِ بازماندگان جاری بود. و با این همه، پرسش همچنان زنده ماند و مطرح بود، زیرا این غریوِ داد و فریادِ مُصمم، در عمل ثابت کرد که از هرگونه محتوا یا پشتوانهی سیاسی واقعی تهی است. نسلکشیها پس از جنگ جهانی دوم تداوم یافتند، و هر بار بهطور عوامپسندانهی ازمنظرِ عکسالعملهای سیاسی و واکنشهای شدید پیشامدرن: همچون قبیلهگرایی، دشمنیها و کینهای کهن یا شکستِ دموکراسی توضیح داده شده و توجیه میشدند. اما این تفاسیر و تعابیر بهکلی آن نکته اصلی را از کف میدهند – و آن هم به دلیلی مهم این چنین است. در واقع، اگر ما تماماً ریشههای راستین نسلکشی مدرن را پذیرا بوده و بدانها اذعان کنیم، آنگاه سایهای سنگین و اتهامبرانگیزی بر روندِ توسعه و شکلگیری و سیرهی خودِ تمدنمان خواهد افتاد، و برخی از لحظههای تاریخی که میآموزیم تا این روند توسعه و سیرت را پُرافتخار دانسته و تمجید گزاف کنیم، خصوصیتی بهمراتب شیطانیتر و منحوستر به خود خواهد گرفت. ۳۱ ژوئیه ۱۹۳۲ در آلمان سرنخی مهم برای این معما به دست میدهد؛ اما حقیقت بسیار برآشوبندهتر و زجرآورتر از آن است، چرا که زمینههای پیدایش و پیششرطهای ظهورِ نازیسم و هولوکاست در واقع نه سرچشمهگرفته از آلمانِ فئودالی، بلکه نشأت گرفته از فرانسه پیشرو بوده است(Wokler, 2000). همانطور که یورگن هابرماس ادعا میکند، نازیسم شاید عاقبتِ ناکامی آلمان در پیروی از بریتانیا و فرانسه درجهتِ برقراری تعادل شکننده میان عناصرِ جهانشمولگرایانه و خاصگرایانه هویت ملی بود(Fleming, 2003, p. 99). اما بااینحال میبایستی توجه داشت که پیشرفتهای نظری و سیاسی لازم برای نسلکشی مدرن در اصل زاده انقلابهای لیبرال و اختراع آنها بودند؛ یعنی ایدههای «دولت-ملت»[nation-state]، «دموکراسی» و «حقوق بشر»[rights of man]. تمامی اینها (دستکم تا حدی) در سالهای ۱۷۷۶ و ۱۷۸۹ تحقق یافتند، و همراه با آنها پیششرطهای نسلکشی مدرن نیز پا به عرصه وجود گذاشتند. در این مقاله، در وهلهی نخست به این گرایشِ تاریک و مخوفتر میپردازم و نشان میدهم که چگونه پاکسازی قومی[3] و نسلکشی مدرن، برخاسته از همان بنیادهای ایدئولوژیکی هستند که دموکراسی – و بهراستی خودِ مدرنیته – بر آنها متکی گشتهاند. بنابرین بخشِ نخست این مقاله به پیوندهای ساختاری میان دموکراسی و نسلکشی مدرن خواهد پرداخت: زایشِ دولت-ملت، آرمانهای دموکراتیک آن و تأثیرشان بر دورههای بعدی خشونتِ قومی. از دریچهی نسلکشی مدرن که بنگریم، بطرز وحشتناکی آشکار میگردد که روندی که به دولت-ملت و دموکراسی آن انجامید، به همان اندازه که ابداعِ «ما، مردم»[We, the People] بود، تعریف و تعیین «دیگری»[the Other] نیز بود. برای آنکه یک «ما» وجود داشته باشد، مسلماً میبایستی یک «آنهایی» نیز وجود داشته باشند. در تاریخِ پیش از این، خطوطِ بنیادین جدایی و تقسیمبندی، بیشتر بر مبنای طبقاتِ اجتماعی نامگذاری میشد. اکنون دموکراسی این تبعیض و جداسازیها را به چالش کشید و تقسیمبندیهای نوینی آفرید: میان شهروند و ناشهروند. مادامی که این روند با سپیدهدمانِ نژادپرستی[racism] و شکوفایی فناورانه جامعه مدرن درهم آمیخت، آنگاه بود که جاده رسیدن به نسلکشی تمامعیار هموار گشت. لیکن، دموکراسی بهمثابهی یک سیستم صرفاً از رهگذر همان فرایندهای تاریخی به نسلکشی مدرن پیوند ندارد، و بهواقع دموکراسیها تنها فقط بهطور غیرمستقیم بر قتلعامِ جمعی دامن نمیزنند؛ بلکه روابط علّی مستقیمی نیز میان رژیمهای دموکراتیک و رژیمهای نسلکشی وجود دارد، چرا که دموکراسیهای قدرتمند، کشورها و کل مناطق را بیثبات و متزلزل میکنند، و سرانجام به نسلکشی تشبث میجویند. افزون بر آن، هرگاه که نسلکشی در چنین مناطقی قریبالوقوع و یا در شُرف وقوع و غیرقابل پیشبینی است، دموکراسیهای غربی گویا همیشه در پیشگیری یا متوقف کردن آن شکست میخورند. در آنگاه، عاملان نسلکشی و مرتکبان جنایت عملاً بدون کمترین مانعی، آزاد هستند تا به برونریزی نیاتِ شیطانی و پلید خود بپردازند.
❤1
Forwarded from نشر اسطورۀ پرومته
چگونه ماکیاولی بخوانیم؟
نویسنده: مائوریتسیو ویرولی
مترجم: شیرزاد احمدیوند
انتشارات اسطوره پرومته
چاپ اول تابستان ۱۴۰۵
۱۲۶ صفحه، رقعی، شومیز
مجموعه ژانوس
کاغذ: بالک روسی
قیمت ۵۵۰٫۰۰۰ تومان
#نشر_اسطوره_پرومته
#کتاب_جدید
#ژانوس
#ماکیاولی
#مائوریتسیو_ویرولی
#سیاست
#فلسفه_سیاسی
#شیرزاد_احمدیوند
#پرومته
https://prometheepub.com
https://t.me/Prometheepub
https://instagram.com/prometheepub
نویسنده: مائوریتسیو ویرولی
مترجم: شیرزاد احمدیوند
انتشارات اسطوره پرومته
چاپ اول تابستان ۱۴۰۵
۱۲۶ صفحه، رقعی، شومیز
مجموعه ژانوس
کاغذ: بالک روسی
قیمت ۵۵۰٫۰۰۰ تومان
#نشر_اسطوره_پرومته
#کتاب_جدید
#ژانوس
#ماکیاولی
#مائوریتسیو_ویرولی
#سیاست
#فلسفه_سیاسی
#شیرزاد_احمدیوند
#پرومته
https://prometheepub.com
https://t.me/Prometheepub
https://instagram.com/prometheepub
❤6😢1
✏️امر شخصی، سیاسی است
▪️کارول هانیش
▪️پارسا شامحمدی، آیدا راوری
📎متن را در سایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
#نوشتارهای_دریافتی
https://www.tajrishcircle.org/rec180505/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/08/امر-شخصی-سیاسی-است.pdf
▪️کارول هانیش
▪️پارسا شامحمدی، آیدا راوری
📎متن را در سایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
#نوشتارهای_دریافتی
https://www.tajrishcircle.org/rec180505/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/08/امر-شخصی-سیاسی-است.pdf
❤2👏2🔥1
بخشی از متن: مقاله «امر شخصی، سیاسی است» در اصل در یادداشتهایی از سال دوم: رهایی زنان [1] در سال ۱۹۷۰ منتشر شد و در سالهای بعد بهطور گسترده تجدید چاپ و در سراسر جنبش و فراتر از آن دست به دست شد. من نمیدانستم تا چه اندازه دهان به دهان چرخیده بود تا آنکه جستجویی در گوگل انجام دادم و متوجه شدم به زبانهای مختلف راجع به آن بحث میشود.
جهت شفافسازی مایلم تصریح کنم که عنوان مقاله، «امر شخصی، سیاسی است» را من تعیین نکردهام. تا جایی که مطلعم این کار را ویراستاران نشریه «یادداشتهایی از سال دوم» شولی فایرستون[2] و آنه کودت[3] انجام دادند، آن هم پس از آنکه کیتی سارا چایلد[4] این نوشتار را به عنوان مقالهای (مناسب) برای چاپ در آن مجموعه اولیه به آنها پیشنهاد داد. همچنین، واژه «سیاسی» در اینجا به معنی وسیع کلمه، سروکار داشتن با روابط قدرت بهکار رفته است و نه به معنی دیدگاه محدود به سیاست انتخاباتی.
درواقع این مقاله در آغاز یادداشتی بود که آن را در فوریه 1969 زمانی که در گینزویل، فلوریدا بودم نوشتم. این یادداشت را برای فراکسیون زنان صندوق آموزشی کنفرانس جنوبی(SCEF)[5] ارسال کردم، گروهی که برای آنها به عنوان سازماندهندهای با دستمزد حداقلی کار میکردم و مشغول پژوهش اکتشافی برای راهاندازی پروژهای برای رهایی زنان در جنوب (ایالات متحده) بودم. این یادداشت در اصل چنین نامگذاری شده بود «تأملاتی در پاسخ به افکار داتی راجع به جنبش رهایی زنان» و در پاسخ به یادداشت یکی دیگر از اعضای کارکنان،داتی زلنر[6] ، نوشته شد؛ کسی که مدعی بود افزایش آگاهی صرفا نوعی رواندرمانی است و این سوال را مطرح کرد که آیا جنبش مستقل رهایی زنان[7] به راستی «سیاسی» است یا خیر.
این واکنشی غیرمعمول به ایدههای فمنیستی رادیکال در اوایل 1969 نبود. گروههای جنبش رهایی زنان در سراسر کشور و جهان در حال ظهور یافتن بودند. جنبشهای رادیکال حقوق مدنی، جنبشهای ضد جنگ ویتنام و گروههای چپ قدیمی وچپ نوظهور که بسیاری از ما ازدل آنها برخاستهایم، بهصورت کلی مردسالار بودند و در رابطه با جنبش زنان و بهخصوص سایه تهدیدآمیز رشد سریع جنبش مستقل رهایی زنان احساس نگرانی شدیدی میکردند، جنبشی که من مدافع سرسخت آن بودم. بعد از ده ماه فعالیت در جنبش حقوق شهروندی میسیسیپی با ورود به شهر نیویورک گروه SCEF که یکی از گروههای پختهتر و مترقیتر بود را یافتم. این گروه سابقه خوبی در زمینه کارهای نژادی، اقتصاد و عدالت سیاسی از دوران نیو دیلز[8] داشت و من در سال 1966 به عنوان مدیر دفتر شعبه نیویورک به اعضای کارکنان گروه پیوستم. SCEFبه زنان رادیکال نیویورک اجازه ملاقات در دفتر نیویورک، جایی که در آن مشغول به کار بودم را میداد و با درخواست من مبنی بر بررسی امکان راهاندازی پروژه رهایی زنان در جنوب موافقت شد. در هرحال، بسیاری از کارکنان SCEF، چه مرد و چه زن، سرانجام به منتقدانی پیوستند که گرد هم آمدن زنان در گروههای افزایش آگاهی برای بحث درمورد ستمی که مختص آنان بود را «خودکاوی بیحاصل» و «رواندرمانی شخصی» و قطعا «غیر سیاسی» تلقی میکردند.
جهت شفافسازی مایلم تصریح کنم که عنوان مقاله، «امر شخصی، سیاسی است» را من تعیین نکردهام. تا جایی که مطلعم این کار را ویراستاران نشریه «یادداشتهایی از سال دوم» شولی فایرستون[2] و آنه کودت[3] انجام دادند، آن هم پس از آنکه کیتی سارا چایلد[4] این نوشتار را به عنوان مقالهای (مناسب) برای چاپ در آن مجموعه اولیه به آنها پیشنهاد داد. همچنین، واژه «سیاسی» در اینجا به معنی وسیع کلمه، سروکار داشتن با روابط قدرت بهکار رفته است و نه به معنی دیدگاه محدود به سیاست انتخاباتی.
درواقع این مقاله در آغاز یادداشتی بود که آن را در فوریه 1969 زمانی که در گینزویل، فلوریدا بودم نوشتم. این یادداشت را برای فراکسیون زنان صندوق آموزشی کنفرانس جنوبی(SCEF)[5] ارسال کردم، گروهی که برای آنها به عنوان سازماندهندهای با دستمزد حداقلی کار میکردم و مشغول پژوهش اکتشافی برای راهاندازی پروژهای برای رهایی زنان در جنوب (ایالات متحده) بودم. این یادداشت در اصل چنین نامگذاری شده بود «تأملاتی در پاسخ به افکار داتی راجع به جنبش رهایی زنان» و در پاسخ به یادداشت یکی دیگر از اعضای کارکنان،داتی زلنر[6] ، نوشته شد؛ کسی که مدعی بود افزایش آگاهی صرفا نوعی رواندرمانی است و این سوال را مطرح کرد که آیا جنبش مستقل رهایی زنان[7] به راستی «سیاسی» است یا خیر.
این واکنشی غیرمعمول به ایدههای فمنیستی رادیکال در اوایل 1969 نبود. گروههای جنبش رهایی زنان در سراسر کشور و جهان در حال ظهور یافتن بودند. جنبشهای رادیکال حقوق مدنی، جنبشهای ضد جنگ ویتنام و گروههای چپ قدیمی وچپ نوظهور که بسیاری از ما ازدل آنها برخاستهایم، بهصورت کلی مردسالار بودند و در رابطه با جنبش زنان و بهخصوص سایه تهدیدآمیز رشد سریع جنبش مستقل رهایی زنان احساس نگرانی شدیدی میکردند، جنبشی که من مدافع سرسخت آن بودم. بعد از ده ماه فعالیت در جنبش حقوق شهروندی میسیسیپی با ورود به شهر نیویورک گروه SCEF که یکی از گروههای پختهتر و مترقیتر بود را یافتم. این گروه سابقه خوبی در زمینه کارهای نژادی، اقتصاد و عدالت سیاسی از دوران نیو دیلز[8] داشت و من در سال 1966 به عنوان مدیر دفتر شعبه نیویورک به اعضای کارکنان گروه پیوستم. SCEFبه زنان رادیکال نیویورک اجازه ملاقات در دفتر نیویورک، جایی که در آن مشغول به کار بودم را میداد و با درخواست من مبنی بر بررسی امکان راهاندازی پروژه رهایی زنان در جنوب موافقت شد. در هرحال، بسیاری از کارکنان SCEF، چه مرد و چه زن، سرانجام به منتقدانی پیوستند که گرد هم آمدن زنان در گروههای افزایش آگاهی برای بحث درمورد ستمی که مختص آنان بود را «خودکاوی بیحاصل» و «رواندرمانی شخصی» و قطعا «غیر سیاسی» تلقی میکردند.
❤5