_راضی هستی، رزِ یخبستهی من؟╰╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴
از رویای پنهونی که بهدست آوردی، راضی هستی؟
از مردِ بیدین و بیاعتقادی که برای پرستشِ تو به زانو درمیاومد و تو خلع سلاحش کردی، راضی هستی؟
از درختِ عشقی که توی دلِ لعنتیم کاشتی و با بیرحمیت از ریشه زدی، خوشحالی؟
از دیدنِ تکهتکه شدنِ قلبم، وقتی زیر پاهات جز خاکستر چیزی ازش باقی نمونده، راضی هستی؟
بگو...
بگو که شنیدنِ صدای شکستنِ روحم، برای نشوندنِ لبخند روی لبات کافی بوده.
رویای پنهونیِ تو همین بود عزیزکرده...
دیدنِ آخرین لبخندم، درست بعد از پذیرفتنِ نبودنت.
حالا بگو...
بالاخره به رویات رسیدی؟
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙏𝙖𝙚𝙝𝙮𝙪𝙣𝙜 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝘿𝙞𝙖𝙡𝙤𝙜𝙪𝙚
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙋𝙝𝙤𝙩𝙤 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲@vkook77v
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
_برگرد و از سنگینی امشب نجاتم بده دونهبرف...
_این شب زیادی سنگینه برای شونههای کسی که سالهاست تنهاش گذاشتی.
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
_این شب زیادی سنگینه برای شونههای کسی که سالهاست تنهاش گذاشتی.
_امشب، خاطراتت برای پسرت زیادی غریبانهان...
یکییکی به صورتم کوبیده میشن و تو نیستی که جلوم رو بگیری.
_آره عزیزکردهی قلبم...
برای آخرین بار به عکست چشم دوختم و پذیرفتم که رفتنت، حقیقته.
فکر کردم میتونم فراموشت کنم...
اما هیچوقت روی گردنبندمون خاک ننشست...
انگار حتی دستهام هم حاضر نبودن باور کنن که دیگه برنمیگردی.
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
Snowflake part13.pdf
چه کسانی در انتظار دونه نشستهاند تا تسا آنهارا خوشنود سازد؟!
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
Snowflake part13.pdf
Snowflake part14 (1).pdf
18.3 MB
《بهت میگم دونه برف..
نه بهخاطر سفیدیِ سادهات؛ بلکه چون وقتی روی زخم مینشینی، هم زیباترین منظرهای...
و هم عمیقترین درد.
تو، بیصدا میرقصی، میان جنگلی که بهشت را گم کرده؛ سرد، آرام، دستنیافتنی.
و هر که خیال لمس تو را در سر بپروراند، باید اول از سرمای مرگبارت جان سالم به در ببرد.
و من، از میان تمام راهها، انتخاب کردم زیر بارشت بایستم.
بگذارم سرمایِ تو، بهروی حرارتِ قلبِ زخمیام بنشیند.
حتی اگر این آخرین گرمایی باشد که از من میگیری، دونهبرفم.》
╰╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙋𝙖𝙧𝙩_14 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲@vkook77v
نه بهخاطر سفیدیِ سادهات؛ بلکه چون وقتی روی زخم مینشینی، هم زیباترین منظرهای...
و هم عمیقترین درد.
تو، بیصدا میرقصی، میان جنگلی که بهشت را گم کرده؛ سرد، آرام، دستنیافتنی.
و هر که خیال لمس تو را در سر بپروراند، باید اول از سرمای مرگبارت جان سالم به در ببرد.
و من، از میان تمام راهها، انتخاب کردم زیر بارشت بایستم.
بگذارم سرمایِ تو، بهروی حرارتِ قلبِ زخمیام بنشیند.
حتی اگر این آخرین گرمایی باشد که از من میگیری، دونهبرفم.》
╰╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙋𝙖𝙧𝙩_14 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲@vkook77v
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
_آغوشِ تو تنها جاییه که خستگی، جرئتِ موندن نداره دونهبرف... پس بغلَم کن... قبل از اینکه این خستگی، چیزی از هیونگت باقی نذاره. ╰╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴ ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙏𝙖𝙚𝙝𝙮𝙪𝙣𝙜 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝘿𝙞𝙖𝙡𝙤𝙜𝙪𝙚 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙋𝙝𝙤𝙩𝙤 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲@vkook77v
_اجازه بده برای آخرین بار، مابین دستهات اسیر بشم...
بذار آغوشت، قبرِ این تنِ خسته باشه؛ شاید تنها جایی باشه که حتی مرگ هم نتونه ازت جدام کنه.
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
_و همیشه به یاد بسپار...من عمیقترین زخمِ عمرم را از همان دستی گرفتم که تمامِ تلاشم، محافظت از آن بود.
_مرا مابین همان دست ها بگیر که دیگر جانی برای جنگیدن با زندگیِ بیتو، ندارم!
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
_اما عزیز جان؛ اگر روزی نبودم بدون که تمام تلاشم رو کردم..
_شاید من متعلق به این دنیا نبودم..
پیامی که داخل ربات اومده از طرف خود سرور ربات هست دونهبرف هام؛ مال من نیست❄️
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
_اما عزیز جان؛ اگر روزی نبودم بدون که تمام تلاشم رو کردم..
_اما من از اعماق وجودم خواستم که بشه و نشد..
_لبخند بزن هیونگ؛ به این قبرستونی که داخل قلبم کاشتی، لبخند بزن.╰╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴
به قبرستون پشت نگاهم نگاه بنداز و لبخند رضایت سر بده.
تو به نحو احسنت، هرچیزی که برای داشتن با تو میخواستم رو از بین بردی..
تو قاتل بوسه هایی شدی که بارها و بارها داخل رویا تصورش کردم..
قاتل شب هایی که میخواستم کنار تو به طلوع خورشید برسن.
قاتل هرچیزی به اسم "من" شدی هیونگ..
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙆𝙤𝙤𝙠 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝘿𝙞𝙖𝙡𝙤𝙜𝙪𝙚
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙋𝙝𝙤𝙩𝙤 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲@vkook77v
=͟͟͞𝙇𝙖𝙨𝙩`´𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚彡
Snowflake part14 (1).pdf
Snowflake part15.pdf
21.6 MB
《بهت میگم دونه برف..
نه بهخاطر سفیدیِ سادهات؛ بلکه چون وقتی روی زخم مینشینی، هم زیباترین منظرهای...
و هم عمیقترین درد.
تو، بیصدا میرقصی، میان جنگلی که بهشت را گم کرده؛ سرد، آرام، دستنیافتنی.
و هر که خیال لمس تو را در سر بپروراند، باید اول از سرمای مرگبارت جان سالم به در ببرد.
و من، از میان تمام راهها، انتخاب کردم زیر بارشت بایستم.
بگذارم سرمایِ تو، بهروی حرارتِ قلبِ زخمیام بنشیند.
حتی اگر این آخرین گرمایی باشد که از من میگیری، دونهبرفم.》
╰╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙋𝙖𝙧𝙩_15 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲@vkook77v
نه بهخاطر سفیدیِ سادهات؛ بلکه چون وقتی روی زخم مینشینی، هم زیباترین منظرهای...
و هم عمیقترین درد.
تو، بیصدا میرقصی، میان جنگلی که بهشت را گم کرده؛ سرد، آرام، دستنیافتنی.
و هر که خیال لمس تو را در سر بپروراند، باید اول از سرمای مرگبارت جان سالم به در ببرد.
و من، از میان تمام راهها، انتخاب کردم زیر بارشت بایستم.
بگذارم سرمایِ تو، بهروی حرارتِ قلبِ زخمیام بنشیند.
حتی اگر این آخرین گرمایی باشد که از من میگیری، دونهبرفم.》
╰╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴╴
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙎𝙣𝙤𝙬𝙛𝙡𝙖𝙠𝙚 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡
^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲#𝙋𝙖𝙧𝙩_15 ^᪲᪲᪲୨ৎ^᪲᪲᪲@vkook77v