𝘛𝘢𝘦𝘨𝘺𝘶 𝘈𝘯𝘴𝘸𝘦𝘳
33 subscribers
163 photos
33 videos
18 files
1.05K links
نــاشــنــاس هــآ؛

[https://t.me/TaegyuAnswer/3 ]
Download Telegram
Forwarded from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒 (ᴡɪꜱᴛᴇʀɪᴀ)
من تو را یک‌بار از دست ندادم؛
بارها و بارها، در چیزهایی که زمانی مرا به تو می‌رساندند، از دستت دادم.
گاهی با شنیدن آهنگی، بی‌اختیار به لبخندت فکر می‌کردم؛
گاهی از میان شلوغی خیابان، چهره‌ای شبیه تو مرا برای لحظه‌ای متوقف می‌کرد،
و گمان می‌کردم هنوز چیزی از تو در من جا مانده است.
اما زمان، بی‌آنکه از من اجازه بخواهد، همه‌چیز را آرام‌آرام از خاطرم شست.

تا روزی رسید که همان آهنگ را شنیدم،

و عجیب بود؛
نه دلتنگ شدم، نه لبخندت را به یاد آوردم، نه حتی قلبم برای گذشته‌ای که داشتیم تکان خورد.
آن‌جا فهمیدم مدت هاست که قلبم موفق شده مهر تو را در گذشته‌ای که نابودش کردی دفن کند و با خاکستر آینده‌ای که به آتش کشیدی زندگی نو و شادی برایم برپا سازد؛ البته اگر که شادی فقط یک رویا نباشد
Forwarded from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒 (ᴡɪꜱᴛᴇʀɪᴀ)
«شاید روزی نامم برایت فقط خاطره‌ای دور باشد؛ اما تا آن روز، بگذار آخرین چیزی که از تو در تو می‌ماند، همین دوست داشتنی باشد که هیچ‌وقت فرصت تمام شدن پیدا نکرد...»

سرانجام من هم فراموشت خواهم کرد و تو دیگر هیچگاه این گونه دوست داشته نخواهی شد.
Forwarded from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒 (ᴡɪꜱᴛᴇʀɪᴀ)
«کاش در عصری دیگر، با تو برخورد می‌کردم؛ در روزگاری که شکوه، در طنینِ پیانو و ویولن گم می‌شد و شب‌ها با عطر شراب‌های کهنه و رقصِ درباریان سپری می‌گشت. دلم می‌خواست میانِ گل‌های خشک‌شده‌ی کتاب‌های قدیمی، نامه‌های عاشقانه‌مان را پنهان می‌کردیم و در پس پنجره‌های بلند و مشرف به باغ، در سکوتی پر از اشتیاق، به هم وعده می‌دادیم. اما افسوس که در آن عصر نبودیم و در این عصر… ما دو غریبه‌ای هستیم که زمان، در میان شکوه گذشته، ما را از هم جدا کرد.»
Forwarded from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒 (ᴡɪꜱᴛᴇʀɪᴀ)
«هیچ‌وقت سعی نکردم تو را به کسی معرفی کنم. نه در جمع، نه در گفتگوهایم. انگار می‌ترسیدم اگر نامت را به زبان بیاورم، از حالتِ مقدس و بی‌نقصش خارج شوی. پس در تمام سال‌ها، تو را در پس پرده‌های کلامم مخفی کردم. تمام داستان‌هایم، تمام شعرهایم، همگی درباره‌ی تو بودند، اما بدون اینکه نامی از تو ببرند. می‌خواستم تو را برای خودم داشته باشم، یک راز شخصی که جهان از آن بی‌خبر بماند...»

« تفاوت ما در همین بود. من هم درباره تو
چیزی به هیچ‌کس نگفته بودم؛
اما آن‌ها تو را بارها و بارها دیده‌ بودند که در چشمانم زندگی می‌کردی.»
Forwarded from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒 (ᴡɪꜱᴛᴇʀɪᴀ)
امیدوارم کسی جا نمونده باشه😭
Forwarded from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒 (ᴡɪꜱᴛᴇʀɪᴀ)
خب دیگه تموم
بیاین یا طلاق بگیرین یا آیدی بگیرین دوبازه بک بزنین چون ما دراما میخوایم😔
Forwarded from ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒 (ᴡɪꜱᴛᴇʀɪᴀ)
آن‌قدر چشم به راهت ماندم که دیگر آمدنت شبیه رؤیا نیست.
هر شب، دلم را به فردایی سپردم
که شاید نام تو را با خود بیاورد؛
اما فرداها یکی‌یکی آمدند و رفتند
و تو نیامدی…
و من میان این همه «شاید»،
آرام‌آرام از دوست داشتنت جا ماندم.

حالا دیگر انتظارت را نمی‌کشم.
نه از آن رو که دوستت ندارم؛ از آن رو که فهمیده‌ام بعضی عشق‌ها قرار نیست به رسیدن ختم شوند، فقط می‌آیند تا انسان را با درد رفتن آشنا کنند.

اما این بار، اگر برگردی،
کسی پشت این پنجره منتظرت نیست؛
من رفته‌ام…
به جایی دور از تمام «شاید»هایی
که سال‌ها مرا به تو بند کرده بودند
ᝰ𝑇𝑎𝑒𝐺𝑦𝑢 𝑅𝑒𝑔𝑖𝑜𝑛𝄒
Photo
من واقعا روی زانوهام هستم
این دو نفر عجیب بهم میان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM