Taekook
287 subscribers
39 photos
18 videos
7 links
𐙚 edits • moments • updates
— 𝐀𝐑𝐌𝐘 𝐨𝐧𝐥𝐲 🖤
☕️ wanna talk ?! @taeguokbot
Download Telegram
چه خوشگل اشلی
سین اینجا چرا اینقد خوبه چشم نخوره یهو🙁😑
Forwarded from sꪡꫀꫀイ ρᖇıꪀᥴꫀ (Ɩıɱơ)
+​𝚂𝙾 , 𝙷𝙾𝚆 𝙳𝙸𝙳 𝚈𝙾𝚄 𝙵𝙰𝙻𝙻 𝙸𝙽 𝙻𝙾𝚅𝙴?
-𝚃𝙷𝚁𝙾𝚄𝙶𝙷 𝚃𝙷𝙴𝙸𝚁 𝙴𝚈𝙴𝚂!

#T‌E‌A‌K‌O‌O‌K‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه چنل نازی پیدا کردم
عاشق ادیت شدم یعنی ،اسلیییی💋😭
ㅤㅤ 𝗏𝗂𝗇𝗍𝖺𝗀𝖾 ‘𝗌 𝖽𝗂𝖺𝗋𝗒 ⎯‌‌ 2 𝖼𝗈𝖽𓏺𝖾
‌ ‌ ‌ ㅤ 𝗍𝗂𝗇𝗒 夜 ៸ ☕ ៸ 𝗈𝗅𝖽 𝗆𝖾𝗅𝗈𝖽𝗂𝖾𝗌
اسلی کردی خسته نباشید
‌ Do some nasty thing with @JUNGAZURE
‌ ❌ ‌have fun 🎁 jk gang
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پک ریپلای شده + کپشنش + این پیام رو فور کنید

پست مشخص کنید ازتون فور کنم تا +80 ویو بگیرید
limit: be join 🐶❌❌❌❌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from K͏O͏O͏.9͏7͏ シ︎
‌ ‌ ‌‌ ‌ If Jungkook had a mood, maybe it would feel a little like this 🥡
‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ 𝒜ndroid dark / 𝒜ndroid light
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
وای سکسیترین تم که تا الان دیدم خیلی خیلی خفن اسلی گلی
5 تا شکلات بیاد 290 بشیم؟ 💘🫠
Forwarded from Closed
Forwarded from Closed
𝕱𝖔𝖗 𝖘𝖆𝖓𝖎
من خوب نبودم؛
نه آن‌قدر که بتوانم برای تو آرامش باشم، نه آن‌قدر که حتی مرهمی بر زخم‌هایت شوم. انگار تمام چیزی که از من به تو رسید، نمکی بود بر زخم‌هایی که پیش از من هم به اندازه‌ی کافی درد داشتند.
 
من دریا بودم و تو آسمان.
همیشه فکر می‌کردم اگر روزی ابری شدی، وسعت من می‌تواند پناه باران‌هایت باشد. خیال می‌کردم اگر از سنگینی ابرهایت گریستی، دریا آغوشت می‌شود؛ بارانت را در خودش جا می‌دهد و بی‌آنکه شکایتی کند، آرام می‌گیرد.
 
اما چه تلخ که من حتی دریا بودن را هم بلد نبودم.
 
تو پشت ابرهایت می‌باریدی و من به‌جای آنکه سکوتی امن برای باریدنت باشم، موج برمی‌داشتم. به‌جای آنکه آبی بر آتش اندوهت بریزم، طوفانی شدم که حتی فرصت نفس کشیدن را از تو گرفت. تو باران بودی و من آن‌قدر خروشان شدم که قطره‌هایت هم در تلاطمم گم شدند.
 
گمان می‌کردم دارم تو را از اعماق اقیانوس نجات می‌دهم؛ غافل از آنکه با دست‌های خودم به مردابی کشاندمت که راه نفس کشیدن را هم از تو می‌گرفت. فکر می‌کردم شاید این مسیر، تقدیر ماست؛ اما حالا می‌فهمم گاهی نامی که بر اشتباهاتمان می‌گذاریم، فقط راهی‌ست برای ندیدن حقیقت.
 
و حقیقت این است که من به تو آسیب زدم؛
به کسی که شاید بیشتر از هر چیز، به اندکی آرامش احتیاج داشت. من همان کسی شدم که نباید می‌شدم. همان طوفانی که کاش هیچ‌وقت به آسمانت نمی‌رسید.
 
نمی‌دانم چطور باید از تو عذر خواست، وقتی می‌دانم بعضی زخم‌ها با شنیدن یک ببخشید بسته نمی‌شوند. حتی گفتنش هم برایم آسان نیست؛ نه از آن رو که پشیمان نیستم، بلکه چون می‌ترسم کلماتم هم شبیه همان موج‌هایی باشند که بارها آرامشت را از تو گرفتند.
 
شاید پایان این قصه باید خداحافظی باشد؛ اما فکر می‌کنم بزدلانه‌ترین کار این است که بعد از آن‌همه آسیبی که زده‌ام، بی‌هیچ اعترافی ترکت کنم و تو را با تمام آنچه بر سرت آورده‌ام، در این مرداب تنها بگذارم.
 
پس اگر قرار نیست خداحافظی کنم، دست‌کم باید به اشتباهم اعتراف کنم:
متأسفم که آسمان تو بودم و به‌جای باریدن، طوفان کردم.
متأسفم که دریا بودم، اما به‌جای پذیرفتن باران‌هایت، غرقشان کردم.
 
می‌دانم دریا بودنم چیزی از خشکیِ زخمی که بر جا گذاشته‌ام کم نمی‌کند. می‌دانم شاید دیگر هیچ بارانی نتواند آنچه را میان ما بود به شکل اولش برگرداند.
 
و شاید تلخ‌ترین سهم من از تو همین باشد:
اینکه از این پس هر بار آسمانی ابری را بالای دریایی ببینم، به یاد بیاورم که روزی کسی تمام ابرهایش را به من سپرد و من حتی نتوانستم برایش ساحل امنی باشم.
 
من از تو چیزی طلب نمی‌کنم؛ نه بخشش، نه بازگشت و نه حتی پاسخی.
فقط کاش می‌شد پیش از آنکه این‌همه دیر شود، می‌فهمیدم که قرار نبود هر موجی که در من بلند می‌شود، به ساحل تو برسد.
 
متاسفم که آرامشت را به آشوب کشیدم.
و متاسفم که دریا بودم، اما پناه نبودم.
 
-من از تو بخشش نمی‌خواهم؛ فقط نمی‌خواهم اشتباهم را پشت سکوتی پنهان کنم که خودش شکل دیگری از فرار است.
وای اسلی گردی قشنگم همش متنای قشنگ مشنگ مینویسی عاشق قلمت و خودت