فراموش کردنِ کسی مثل این است که
شبی فراموش کنی چراغ حیاط پشتی را خاموش کنى!
چراغ تمام روز بعد روشن میماند و نور خورشید مانع فهمیدنت میشود.
اما تاریکیِ شب بعد، وا میداردت که به یاد بیاوری.
یهودا آمیخای
اتاق در تابلوی سرریز از اندرو ویت، همزمان هم حسی از مسکون بودن و هم حسی از متروک بودن را متبادر میکند و هوایش با بوی گرد و غبار و خاطره سنگین است. روی تخت، زنی به چشم میخورد، نیمه پوشیده از کتان و سایه. جسمش در حال استراحت است، اما زمزمه ی حسی از تنش و تنهایی در زیر این آرامش به گوش می رسد.
رئالیسم ویت، عکس گونه نیست، بلکه روانشناختیست. هر تَرَک دیوار، هر رشته الیاف، تبدیل به نشانه ایی از شکنندگی انسان می شود. نور پشت پنجره پخش نمی شود و صحنه را میان صمیمیت و فاصله، تقسیم می کند. انگار که این نقاشی، به شکلی همزمان، هم گونه ایی اعتراف است و هم یک راز. ویت، یک لحظه ی تنهایی را به چشم اندازی از احساسات مبدل می کند، جایی که معنا از سکون سرریز می کند.
آنتونیو لاوکیا
Overflow 1978
Andrew Wyeth
@Tacksear
❤5🔥2
"وقتی کسی برای مدت طولانی بدون هیچ نشانهای از تحقق احتمالی منتظر چیزی مانده باشد، ابژهٔ انتظار به مرور شروع به کمرنگ شدن میکند. بااینحال، فرد از انتظارکشیدن دست نمیکشد. وضعیت عدم تحقق همچنان باقی است، ولی امید به پایان گرفتن انتظار، آرام و نامحسوس تحلیل رفته و انتظار به چیزی خالی تبدیل شده است، همچون گشودگیای صرف در برابر فقدان ابدی."
هانس یوست
Waiting For the Tram 2001
Jacek Yerka
@Tacksear
❤1👍1👎1
در این اتاق های تاریک، که می گذرانم
روزهای خفقان را، پس و پیش می روم
تا پنجره ای بیابم – اگر پنجره ای
گشوده شود، مایه تسلی خاطر است –
اما پنجره ای یافت نمی شود، یا من
نمی توانم بیابم. و شاید بهتر آنکه نمی یابمشان.
شاید نور
ظلمی نو باشد.
چه کسی می داند که چه چیزهای جدیدی را فاش می کند.
کنستانتین کاوافی
روزهای خفقان را، پس و پیش می روم
تا پنجره ای بیابم – اگر پنجره ای
گشوده شود، مایه تسلی خاطر است –
اما پنجره ای یافت نمی شود، یا من
نمی توانم بیابم. و شاید بهتر آنکه نمی یابمشان.
شاید نور
ظلمی نو باشد.
چه کسی می داند که چه چیزهای جدیدی را فاش می کند.
کنستانتین کاوافی
👍2🤔2🤨1