تکثیر
154 subscribers
287 photos
11 videos
7 links
همچون فریاد واژگون جنگلی
در دریاچه‌یی،
آزاد و رها
همچون آینه‌یی
که تکثیرت می‌کند.

شاملو
Download Telegram
Forwarded from تازی
متداول‌ترین شکلِ پسمیسم، نه از جنس فلسفی است و نه دینی؛ بل پسمیسمِ ناشی از آمالِ بی‌حاصل است… نیشخندِ تلخِ مردی که در جست‌وجوی گل‌های سرخ، چیزی جز خاکستر نمی‌یابد.
جورجیا هارکنس
ترجمه: ع. وارسته
تصویر:
Edward Hopper, Man Seated on a Bed, 1905.
2👎1
فراموش کردنِ کسی مثل این است که
شبی فراموش کنی چراغ حیاط پشتی را خاموش کنى!
چراغ تمام روز بعد روشن می‌ماند و نور خورشید مانع فهمیدنت میشود.
اما تاریکیِ شب بعد، وا میداردت که به یاد بیاوری.

یهودا آمیخای



اتاق در تابلوی سرریز از اندرو ویت، همزمان هم حسی از مسکون بودن و هم حسی از متروک بودن را متبادر میکند و هوایش با بوی گرد و غبار و خاطره سنگین است. روی تخت، زنی به چشم میخورد، نیمه پوشیده از کتان و سایه. جسمش در حال استراحت است، اما زمزمه ی حسی از تنش و تنهایی در زیر این آرامش به گوش می رسد.

رئالیسم ویت، عکس گونه نیست، بلکه روانشناختیست. هر تَرَک دیوار، هر رشته الیاف، تبدیل به نشانه ایی از شکنندگی انسان می شود. نور پشت پنجره پخش نمی شود و صحنه را میان صمیمیت و فاصله، تقسیم می کند. انگار که این نقاشی، به شکلی همزمان، هم گونه ایی اعتراف است و هم یک راز. ویت، یک لحظه ی تنهایی را به چشم اندازی از احساسات مبدل می کند، جایی که معنا از سکون سرریز می کند.

آنتونیو لاوکیا

Overflow 1978
Andrew Wyeth


@Tacksear
5🔥2
"وقتی کسی برای مدت طولانی بدون هیچ نشانه‌ای از تحقق احتمالی منتظر چیزی مانده باشد، ابژهٔ انتظار به مرور شروع به کم‌رنگ‌ شدن می‌کند. بااین‌حال، فرد از انتظارکشیدن دست نمی‌کشد. وضعیت عدم تحقق هم‌چنان باقی است، ولی امید به پایان گرفتن انتظار، آرام و نامحسوس تحلیل رفته و انتظار به چیزی خالی تبدیل شده است، همچون گشودگی‌ای صرف در برابر فقدان ابدی."

هانس یوست


Waiting For the Tram 2001
Jacek Yerka


@Tacksear
1👍1👎1
- Death: It is I who makes you serious; let us embrace each other (1896)
- Odilon Redon


@Tacksear
👏5🔥1
Photographer / Олег Ярунин

Чёрно-белая фотография
🔥2🍓2
در این اتاق های تاریک، که می گذرانم

روزهای خفقان را، پس و پیش می روم

تا پنجره ای بیابم – اگر پنجره ای

گشوده شود، مایه تسلی خاطر است –

اما پنجره ای یافت نمی شود، یا من

نمی توانم بیابم. و شاید بهتر آنکه نمی یابمشان.

شاید نور

ظلمی نو باشد.

چه کسی می داند که چه چیزهای جدیدی را فاش می کند.


کنستانتین کاوافی
👍2🤔2🤨1
Forwarded from تصویر و زندگی
درخت‌های داوود امدادیان. به زعمِ اطرافیان‌اش او پس از مدتی که از انقلاب می‌گذشت، فقط درخت کشید؛ از بامداد تا شامگاه. «او این اواخر و پیش از مرگ‌ فقط نیم‌ساعت می‌خوابید»: همسرش می‌گوید. اگر این جنون به تکرار، این استمرار و یکنواختی و مرارت نبود درخت‌هایش این‌گونه نبود. شیفته‌ی نقاشان و فیلم‌سازانی هستم که دیوانه‌وار به پدیده‌ای «پیله» می‌کنند؛ امدادیان نیز این‌گونه است: او آن‌قدر درخت کشید که رفته‌رفته معنای عینی پدیده کم‌رنگ شود ‌و درختْ بدل به حجمی هیولاوش و منبسط گردد؛ آدم‌ها و حیوانات به سیاق رمانتیک‌ها بدل شدند به اکسسوارهای کوچک («استافج» در ادبیات آن نقاش‌ها). درخت‌های او فرق دارند با فی‌المثل درخت‌های کیارستمی، در درخت‌های او sublime موج می‌زند: زیباییِ خوف‌ناک. امدادیان بیشتر شبیه فیگور الکساندر در ایثار تارکوفسکی‌ست: آن‌قدر تکرار کنیم تا زوارِ عینیت در رَود و معجزه‌ای رخ دهد. درخت‌های امدادیان بیشتر از امپرسیونیسم یا رمانتسیسمْ محصولِ انقلاب ۵۷اند.
کانال تصویر و زندگی
🔥32👍1👏1🙏1
معلوم نیست وصل بمونه یا نه، پس از همینجا میگم امیدوارم حالت همه تون، همونقدری که تو این شرایط امکانش هست، خوب باشه.
4🕊2🍓1
شهیدی برخاک خفته است
جوانی نوزده ساله.
روزها در زیر  نور خورشید
و شب‌ها در زیر ستارگان
در میدان بایزید استانبول
شهیدی بر خاک خفته است
در یک دستش کتاب درس
و در دست دیگر رویای او-
که آغاز نشده پایان گرفته است-
در بهار سال هزار و نهصد و شصت،
در میدان بایزید استانبول
شهیدی برخاک خفته است
او را گلوله زدند
زخم گلوله
بر روی پیشانی‌اش
همچون میخک سرخی شکفته است.
در میدان بایزید استانبول
شهید بر خاک خواهد خفت
خونش قطره قطره بر خاک
خواهد چکید.
تا زمانی‌که
ملت مسلح من، با سرودهای آزادی
از راه برسد
و میدان بزرگ را تسخیر کند...


ناظم حکمت
3😢1🍓1
Solace
Jesse Cook
🤔2🤨1🍓1