نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث، خوش است
که جز تو با دگرم نیست، ذوقِ گفت و شِنود
#حسین_منزوی🌱
خسته تر از اونی هستم که بخوام دیوان منزوی رو باز کنم هشتگ رو دنبال میکنم مناسب ترین بیت با حال و روزم میاد بالا!
نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث، خوش است
که جز تو با دگرم نیست، ذوقِ گفت و شِنود
#حسین_منزوی🌱
خسته تر از اونی هستم که بخوام دیوان منزوی رو باز کنم هشتگ رو دنبال میکنم مناسب ترین بیت با حال و روزم میاد بالا!
❤3
الا ڪـه از همڪَانت
عزیزتر دارم...
شڪـسته باد دلم ، ڪَر دل از تو بردارم...
اڪَر چه دشمن جان منی ،
نمی دانم
چرا ز دوستترت نیز ، دوستتر دارم...!!
#حسین_منزوی🌻🍀
عزیزتر دارم...
شڪـسته باد دلم ، ڪَر دل از تو بردارم...
اڪَر چه دشمن جان منی ،
نمی دانم
چرا ز دوستترت نیز ، دوستتر دارم...!!
#حسین_منزوی🌻🍀
❤2🔥2
❤7
پیاده روی(طبائی)
گر بَرکَنَم دل از تو و بَردارم از تو مِهر آن مِهر بَر کِه افکنم؟ آن دل کجا بَرَم؟ #حافظ
چه داد و فغانی تو این بیت هست!
👍7
Forwarded from پیاده روی(طبائی)
❤2
❤1
❤1🔥1
▪«زنده به گور»
_____
بیمارم و ز آشنا جدا مانده
رنجور و نژند و مبتلا مانده
محروم ز درگهِ بقا گشته
حیرتزده بر رهِ فنا مانده
نه گشته فنای محض جاویدان
نه هیچ نشانم از بقا مانده
از هستی و عشق و شادی و امّید
من ماندهام و دلی جدا مانده
من ماندهام و تنی تبآلوده
فرسوده به بند سد بلا مانده
قدی که چو سرو بوستان بوده
از غصهی زندگی دوتا مانده
دستی دو ز کار خویش افتاده
پایی دو ز راه خویش وامانده
گوشی دو به زنگ دوست پیوسته
چشمی دو به راهِ آشنا مانده
آن هیچ نوای دوست نشنیده
وین تیره و تار و بیضیا مانده
مویی که به بوی ضیمران بوده
نیمی شده نیمهیی به جا مانده
رویی که به رنگ ارغوان بوده
پژمرده به رنگ کهربا مانده
کامی که در او زبانِ زهرآگین
خوشیده ز تلخیِ دوا مانده
آن باز ز ماجرای حیرتبار
وین باز ز شرحِ ماجرا مانده
جانی که در او امید نغنوده
قلبی که در او قرار نامانده
شهمات ز بازی قدر گشته
مبهوت به ششدر قضا مانده
پابستهی رشتهی هوس بوده
دلخستهی سوزنِ هوا مانده
نایی ز جدایی دمِ یاران
خاموش چو نای بینوا مانده
خاموش یکی چراغِ بیروغن
دودین و شکسته و سیا مانده
سقفی که دهان دودآگینش
بگشاده چو کام اژدها مانده
از تارتنان خدای میداند
بر سقف به جا چه تارها مانده
جان مرده و خشک تارتن بر تار
دروا دو سه بیست بر هوا مانده
دیوار چهارسوی من گویی
دیوی است چهار روی پا مانده
با این همه سختی ای عجب کین جسم
زنده به جهان دگر چرا مانده
#مظاهر_مصفا
_____
بیمارم و ز آشنا جدا مانده
رنجور و نژند و مبتلا مانده
محروم ز درگهِ بقا گشته
حیرتزده بر رهِ فنا مانده
نه گشته فنای محض جاویدان
نه هیچ نشانم از بقا مانده
از هستی و عشق و شادی و امّید
من ماندهام و دلی جدا مانده
من ماندهام و تنی تبآلوده
فرسوده به بند سد بلا مانده
قدی که چو سرو بوستان بوده
از غصهی زندگی دوتا مانده
دستی دو ز کار خویش افتاده
پایی دو ز راه خویش وامانده
گوشی دو به زنگ دوست پیوسته
چشمی دو به راهِ آشنا مانده
آن هیچ نوای دوست نشنیده
وین تیره و تار و بیضیا مانده
مویی که به بوی ضیمران بوده
نیمی شده نیمهیی به جا مانده
رویی که به رنگ ارغوان بوده
پژمرده به رنگ کهربا مانده
کامی که در او زبانِ زهرآگین
خوشیده ز تلخیِ دوا مانده
آن باز ز ماجرای حیرتبار
وین باز ز شرحِ ماجرا مانده
جانی که در او امید نغنوده
قلبی که در او قرار نامانده
شهمات ز بازی قدر گشته
مبهوت به ششدر قضا مانده
پابستهی رشتهی هوس بوده
دلخستهی سوزنِ هوا مانده
نایی ز جدایی دمِ یاران
خاموش چو نای بینوا مانده
خاموش یکی چراغِ بیروغن
دودین و شکسته و سیا مانده
سقفی که دهان دودآگینش
بگشاده چو کام اژدها مانده
از تارتنان خدای میداند
بر سقف به جا چه تارها مانده
جان مرده و خشک تارتن بر تار
دروا دو سه بیست بر هوا مانده
دیوار چهارسوی من گویی
دیوی است چهار روی پا مانده
با این همه سختی ای عجب کین جسم
زنده به جهان دگر چرا مانده
#مظاهر_مصفا
🔥3💔1
حیفه امشب نریم سراغ حافظ:
کسی کو بستۀ زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
کسی کو بستۀ زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
❤2
در سوگ خانم نون
فیلمهایش از خودش قشنگتر بود. از آشنایی من با نون خیلی نمیگذرد. بلاگر بود و برایم چند فیلم از فیلمهایی که در صفحهاش منتشر کرده بود فرستاد. در آنها بسیار زیبا به نظر میرسید. بعد از آن خانم نون را به طور اتفاقی در یکی از بازارچهها دیدم. بسیار ریزنقشتر از آنی بود که در فیلمها دیده بودم. وقتی دستانش را برای احوالپرسی جلو آورد، ترسیدم مبادا با گرفتن دستش به او آسیب بزنم. پرسید چه چیزی در من نظرت را جلب کرد. گفتم زیباییت. نحیف بودنش را به رویش نیاوردم. سادگی ظاهریم نظرش را جلب کرده بود. به شوخی از او خواستم که کلاس خوشگلاسیون برایم بگذارد. گفت بعد از عمل میتوانیم با هم قرار بگذاریم. پیشنهاد دادم برویم کافه یا سینما. البته قبل از اینکه او را در بازارچه ببینم پیشنهاد داده بودم.
بعد از دیدنش چنان فرو ریختم که دیگر نمیخواستم با او حرف بزنم. حرفهایش عذابم میداد. پر از امید بود. نون خودش را دوست داشت، به خودش میرسید، پر از زندگی بود. زیبایی برایش در اولویت بود. عاشقان بسیاری داشت. عکس یکی از آنها را برایم فرستاد. دربارهاش حرف زدیم و تمام تلاشم را کردم که به او بگویم کسی نمیتواند ما را دوست داشته باشد. من و تو برای معشوق بودن و دوست داشته شدن زاده نشدیم. اگر کسی به ما ابراز علاقه کند، هدفی جز سرگرمی ندارد. به شوخی گفتم شازده کارت معافیت میخواهد. گفت اینطور نیست، معافیت دارد. از من خواست که جسم را مانعی بر سر راه عشق نبینم. گمان میکرد بعد از عمل به کمال میرسد. امروز با خبر شدم که نون بعد از عمل به هوش آمد و سپس تمام کرد. نون از من کوچکتر بود و زرنگتر. از زندگی میگفت و در پیاش بود، اما زندگی را قال گذاشت.
#فاطمه_سادات_طبائی
@tabai_f
فیلمهایش از خودش قشنگتر بود. از آشنایی من با نون خیلی نمیگذرد. بلاگر بود و برایم چند فیلم از فیلمهایی که در صفحهاش منتشر کرده بود فرستاد. در آنها بسیار زیبا به نظر میرسید. بعد از آن خانم نون را به طور اتفاقی در یکی از بازارچهها دیدم. بسیار ریزنقشتر از آنی بود که در فیلمها دیده بودم. وقتی دستانش را برای احوالپرسی جلو آورد، ترسیدم مبادا با گرفتن دستش به او آسیب بزنم. پرسید چه چیزی در من نظرت را جلب کرد. گفتم زیباییت. نحیف بودنش را به رویش نیاوردم. سادگی ظاهریم نظرش را جلب کرده بود. به شوخی از او خواستم که کلاس خوشگلاسیون برایم بگذارد. گفت بعد از عمل میتوانیم با هم قرار بگذاریم. پیشنهاد دادم برویم کافه یا سینما. البته قبل از اینکه او را در بازارچه ببینم پیشنهاد داده بودم.
بعد از دیدنش چنان فرو ریختم که دیگر نمیخواستم با او حرف بزنم. حرفهایش عذابم میداد. پر از امید بود. نون خودش را دوست داشت، به خودش میرسید، پر از زندگی بود. زیبایی برایش در اولویت بود. عاشقان بسیاری داشت. عکس یکی از آنها را برایم فرستاد. دربارهاش حرف زدیم و تمام تلاشم را کردم که به او بگویم کسی نمیتواند ما را دوست داشته باشد. من و تو برای معشوق بودن و دوست داشته شدن زاده نشدیم. اگر کسی به ما ابراز علاقه کند، هدفی جز سرگرمی ندارد. به شوخی گفتم شازده کارت معافیت میخواهد. گفت اینطور نیست، معافیت دارد. از من خواست که جسم را مانعی بر سر راه عشق نبینم. گمان میکرد بعد از عمل به کمال میرسد. امروز با خبر شدم که نون بعد از عمل به هوش آمد و سپس تمام کرد. نون از من کوچکتر بود و زرنگتر. از زندگی میگفت و در پیاش بود، اما زندگی را قال گذاشت.
#فاطمه_سادات_طبائی
@tabai_f
❤3💔2
جانِ بیمارِ مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
نه حافظ جان!
مرا ندیده گرفت و هر آن گذشت از من
@tabai_f
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
مرا ندیده گرفت و هر آن گذشت از من
@tabai_f
🔥1
از خونه ما تا سفارت فرانسه روی تپسی ۷۵ دقیقه است شاید یه کتاب نوشتم و اسمشو گذاشتم ۷۵ دقیقه:))
❤3👌3
Forwarded from جواد فانی خیاوی
❤1
Forwarded from جواد فانی خیاوی
مادرانِ زیادی
فرزندانشان را میکُشند؛
فرزندان هم، مادرانِ خود را!
امّا زندگی
تا همیشه خواهد بود؛
مرگ،
هرگز مادرِ خویش را نخواهد کُشت.
#جواد_فانی_خیاوی
@JavadFaniKhiyavi
فرزندانشان را میکُشند؛
فرزندان هم، مادرانِ خود را!
امّا زندگی
تا همیشه خواهد بود؛
مرگ،
هرگز مادرِ خویش را نخواهد کُشت.
#جواد_فانی_خیاوی
@JavadFaniKhiyavi
👌2