Suzerain Iranian Fandom
👑سوردلند در دوران حکومت خاندان رنان👑 #Suzerain
ملکه آگنولیا زنی ۲۰ ساله به نام "لنا" بود، ملکه لنا از این اتحاد نظامی حمایت کرد و بعدها با اریک رنان رابطه عاشقانهای برقرار کرد.
معشوقهی آگنولیایی سابق اریک رنان با این ازدواج مخالف بود و حس خیانت بهش دست داده بود، او کسی بود که این پیشنهاد اتحاد با آگنولیا رو مطرح کرد اما مثل خیلیهای دیگه انتظار این رو نداشت که به ازدواج اریک رنان با ملکه آگنولیا منجر بشه!این ازدواج سلطنتی یک اتحاد سیاسی غیرمنتظره بین حاکمان سوردلند و آگنولیا ایجاد کرد و جبهه متحدی علیه پادشاهی رومبورگ ایجاد کرد.
این ازدواج سلطنتی در سال ۱۶۷۵ انجام شد و حاصل این ازدواج سلطنتی در سال ۱۶۷۵ این بود که دو قلمرو "حکومت اشرافی رنان"(سوردلند) و "پادشاهی آگنولیا" در سال ۱۶۷۵ با هم ادغام شدند و کشور جدیدی به نام "پادشاهی مشترکالمنافع سوردلند-آگنولیا" را تشکیل دادند.
اریک رنان و ملکه لنا به طور مشترک بر قلمروهای خود سلطنت میکردند و به همدیگر در امور مملکتداری کمک میکردند.
نیروهای نظامی سوردلندی و آگنولیایی در کنار هم موفق شدند که جلوی پیشروی ارتش پادشاهی رومبورگ را بگیرند و حتی در مواردی موفق شدند که به طور قابل توجهای از مناطق از دست رفته رو بازپس بگیرند.
همزمان که نیروهای سوردلندی و آگنولیایی در حال نبرد با پادشاهی رومبورگ بودند، امپراتوری استعماری والگوس هم بیکار ننشست و چندین تهاجم نظامی دریایی رو علیه بنادر و سواحل سوردلند و آگنولیا انجام داد که همگی این تهاجمات با شکست مواجه شد و نیروهای نظامی سوردلندی و آگنولیایی بار موفق شدند که در کنار هم به پیروزی نظامی دست پیدا کنند.
با این حال، جنگ با پادشاهی رومبورگ طولانی و فرسایشی شده بود و نیروهای نظامی و مردم عادی از جنگ با رومبورگ خسته شده بودند و فقط از اینکه مناطق از دست رفته دوباره به مام میهن بازگشته بودند، راضی بودند. برای همین در سال ۱۷۱۰، سه کشور آگنولیا، سوردلند و رومبورگ پیمان صلح امضا کردند.
هنگامی که ملکه لنا در سال ۱۷۴۰ در سن ۸۵ سالگی درگذشت. پس از ۶۵ سال اتحاد سرزمینی آگنولیا با سوردلند، پادشاهی آگنولیا تصمیم گرفت که پس از مرگ ملکه لنا از اتحاد سرزمینی با سوردلند خارج شود. طبق سند ازدواج اریک رنان و ملکه لنا، این اتحاد سرزمینی فقط تا زمانی اعتبار دارد که ملکه رنان در قید حیات باشد، پس از مرگ ملکه لنا، پادشاهی آگنولیا تصمیم خواهد گرفت که همچنان جزو "پادشاهی مشترکالمنافع سوردلند-آگنولیا" باشد یا خیر!
پس از جدایی پادشاهی آگنولیا از قلمرو سوردلند، پادشاهی آگنولیا درگیر جنگ داخلی شد، این جنگ داخلی بین سه خاندان اشرافی آگنولیایی رقیب بود که بر سر تاج و تخت با یکدیگر میجنگیدند!
دوک آگنولیای غربی هوادار سوردلند و خاندان رنان بود از طرفی هم علاقه نداشت که در جنگ داخلی آگنولیا دخالت کند!
دوکنشین آگنولیای غربی از پادشاهی آگنولیا جدا شد تا جزوی از قلمروی "حکومت اشرافی رنان"(سوردلند) باشد.
در نتیجه دوکنشین آگنولیای غربی همچنان جزوی قلمرو سوردلند باقی ماند و نام این دوکنشین از "دوکنشین آگنولیا غربی" به "دوکنشین آگنلند" تغییر نام پیدا کرد و پس از انحلال سلطنت در سال ۱۹۲۳، مجدداً نام این استان از "دوکنشین آگنلند" به "استان آگنلند" تغییر کرد.
پس از پایان جنگ داخلی آگنولیا، آگنولیا به عنوان یک جمهوری تجاری به ریاست یک کشیش دوباره تأسیس شد.
در دهههای بعد شانس با خاندان رنان یار نبود چرا که در همهی زمینهها در حال پسرفت بودند و از مسابقهی استعماری جا مانده بودند!
کشورهایی مثل امپراتوری استعماری والگوس و خیلی کشورهای دیگه در حال رقابت بر سر استعمار، استثمار و تصرف هر چه بیشتر قاره یکا و قاره شینا بودند، ولی سوردلند به دلیل ضعف ذاتی در نیروی دریایی در کنار تهاجمات دریایی با دلیل یا بدون دلیل امپراتوری استعماری والگوس، از رقابتهای استعمار جا ماند.
در سال ۱۸۲۳ پادشاهی آرکاسیا به دست نیروهای انقلابی آرکاسیایی سرنگون شد. نیروهای انقلابی آرکاسیا پس از سرنگونی حکومت سلطنت مطلقه ادوارد دوازدهم، به سرعت اوضاع رو تحت کنترل خودشان در آوردند و خیلی زود یک رفراندوم بین دو گزینهی سلطنت یا جمهوری برگذار کردند، گزینهی سلطنت در رفراندوم شکست سراسری و ملی آرکاسیا شکست خورد و مردم آرکاسیا به جمهوری رای دادند و اینگونه بود که حکومت نخستین حکومت جمهوری دموکراتیک و لیبرال جهان بوجود آمد! حکومت جدیدی به اسم "جمهوری آرکاسیا" که در سال ۱۸۲۳ تاسیس شد.
پیروری این انقلاب ضدسلطنتی در آرکاسیا فقط به مرزهای آرکاسیا محدود نشد، پیروزی این انقلاب باعث سلسله انقلابات ضدسلطنتی، کودتاهای نظامی، جنگهای داخلی ایدئولوژیک و ظهور جنبشهای ضداستعماری شد که به "قرن انقلابها" مشهور است.
#Suzerain
معشوقهی آگنولیایی سابق اریک رنان با این ازدواج مخالف بود و حس خیانت بهش دست داده بود، او کسی بود که این پیشنهاد اتحاد با آگنولیا رو مطرح کرد اما مثل خیلیهای دیگه انتظار این رو نداشت که به ازدواج اریک رنان با ملکه آگنولیا منجر بشه!این ازدواج سلطنتی یک اتحاد سیاسی غیرمنتظره بین حاکمان سوردلند و آگنولیا ایجاد کرد و جبهه متحدی علیه پادشاهی رومبورگ ایجاد کرد.
این ازدواج سلطنتی در سال ۱۶۷۵ انجام شد و حاصل این ازدواج سلطنتی در سال ۱۶۷۵ این بود که دو قلمرو "حکومت اشرافی رنان"(سوردلند) و "پادشاهی آگنولیا" در سال ۱۶۷۵ با هم ادغام شدند و کشور جدیدی به نام "پادشاهی مشترکالمنافع سوردلند-آگنولیا" را تشکیل دادند.
اریک رنان و ملکه لنا به طور مشترک بر قلمروهای خود سلطنت میکردند و به همدیگر در امور مملکتداری کمک میکردند.
نیروهای نظامی سوردلندی و آگنولیایی در کنار هم موفق شدند که جلوی پیشروی ارتش پادشاهی رومبورگ را بگیرند و حتی در مواردی موفق شدند که به طور قابل توجهای از مناطق از دست رفته رو بازپس بگیرند.
همزمان که نیروهای سوردلندی و آگنولیایی در حال نبرد با پادشاهی رومبورگ بودند، امپراتوری استعماری والگوس هم بیکار ننشست و چندین تهاجم نظامی دریایی رو علیه بنادر و سواحل سوردلند و آگنولیا انجام داد که همگی این تهاجمات با شکست مواجه شد و نیروهای نظامی سوردلندی و آگنولیایی بار موفق شدند که در کنار هم به پیروزی نظامی دست پیدا کنند.
با این حال، جنگ با پادشاهی رومبورگ طولانی و فرسایشی شده بود و نیروهای نظامی و مردم عادی از جنگ با رومبورگ خسته شده بودند و فقط از اینکه مناطق از دست رفته دوباره به مام میهن بازگشته بودند، راضی بودند. برای همین در سال ۱۷۱۰، سه کشور آگنولیا، سوردلند و رومبورگ پیمان صلح امضا کردند.
هنگامی که ملکه لنا در سال ۱۷۴۰ در سن ۸۵ سالگی درگذشت. پس از ۶۵ سال اتحاد سرزمینی آگنولیا با سوردلند، پادشاهی آگنولیا تصمیم گرفت که پس از مرگ ملکه لنا از اتحاد سرزمینی با سوردلند خارج شود. طبق سند ازدواج اریک رنان و ملکه لنا، این اتحاد سرزمینی فقط تا زمانی اعتبار دارد که ملکه رنان در قید حیات باشد، پس از مرگ ملکه لنا، پادشاهی آگنولیا تصمیم خواهد گرفت که همچنان جزو "پادشاهی مشترکالمنافع سوردلند-آگنولیا" باشد یا خیر!
پس از جدایی پادشاهی آگنولیا از قلمرو سوردلند، پادشاهی آگنولیا درگیر جنگ داخلی شد، این جنگ داخلی بین سه خاندان اشرافی آگنولیایی رقیب بود که بر سر تاج و تخت با یکدیگر میجنگیدند!
دوک آگنولیای غربی هوادار سوردلند و خاندان رنان بود از طرفی هم علاقه نداشت که در جنگ داخلی آگنولیا دخالت کند!
دوکنشین آگنولیای غربی از پادشاهی آگنولیا جدا شد تا جزوی از قلمروی "حکومت اشرافی رنان"(سوردلند) باشد.
در نتیجه دوکنشین آگنولیای غربی همچنان جزوی قلمرو سوردلند باقی ماند و نام این دوکنشین از "دوکنشین آگنولیا غربی" به "دوکنشین آگنلند" تغییر نام پیدا کرد و پس از انحلال سلطنت در سال ۱۹۲۳، مجدداً نام این استان از "دوکنشین آگنلند" به "استان آگنلند" تغییر کرد.
پس از پایان جنگ داخلی آگنولیا، آگنولیا به عنوان یک جمهوری تجاری به ریاست یک کشیش دوباره تأسیس شد.
در دهههای بعد شانس با خاندان رنان یار نبود چرا که در همهی زمینهها در حال پسرفت بودند و از مسابقهی استعماری جا مانده بودند!
کشورهایی مثل امپراتوری استعماری والگوس و خیلی کشورهای دیگه در حال رقابت بر سر استعمار، استثمار و تصرف هر چه بیشتر قاره یکا و قاره شینا بودند، ولی سوردلند به دلیل ضعف ذاتی در نیروی دریایی در کنار تهاجمات دریایی با دلیل یا بدون دلیل امپراتوری استعماری والگوس، از رقابتهای استعمار جا ماند.
در سال ۱۸۲۳ پادشاهی آرکاسیا به دست نیروهای انقلابی آرکاسیایی سرنگون شد. نیروهای انقلابی آرکاسیا پس از سرنگونی حکومت سلطنت مطلقه ادوارد دوازدهم، به سرعت اوضاع رو تحت کنترل خودشان در آوردند و خیلی زود یک رفراندوم بین دو گزینهی سلطنت یا جمهوری برگذار کردند، گزینهی سلطنت در رفراندوم شکست سراسری و ملی آرکاسیا شکست خورد و مردم آرکاسیا به جمهوری رای دادند و اینگونه بود که حکومت نخستین حکومت جمهوری دموکراتیک و لیبرال جهان بوجود آمد! حکومت جدیدی به اسم "جمهوری آرکاسیا" که در سال ۱۸۲۳ تاسیس شد.
پیروری این انقلاب ضدسلطنتی در آرکاسیا فقط به مرزهای آرکاسیا محدود نشد، پیروزی این انقلاب باعث سلسله انقلابات ضدسلطنتی، کودتاهای نظامی، جنگهای داخلی ایدئولوژیک و ظهور جنبشهای ضداستعماری شد که به "قرن انقلابها" مشهور است.
#Suzerain
❤1
Suzerain Iranian Fandom
👑سوردلند در دوران حکومت خاندان رنان👑 #Suzerain
"قرن انقلابها" دورانی بود که با انقلاب ضدسلطنتی آرکاسیا در سال ۱۸۲۳ شروع شد و با انقلاب ضدسلطنتی سوردلند در سال ۱۹۲۳ تمام شد.
"قرن انقلابها" نقطه شروعی بود که باعث تولد هزاران تفکر سیاسی جدید و مختلف مثل لیبرالسیم، جمهوریخواهی، سوسیالیسم، کمونیسم، استعمارزدایی، ناسیونالیسم قومی، ناسیونالیسم مدنی و تمامیتخواهی در سراسر جهان شد.
در سال ۱۸۳۳، یک شورش مسلحانه به شدت خشونتطلب و ملیگرایانه در دل قلمرو حکومت رنانها رخ داد، انقلابیون ناسیونالیست سوردلندی به صورت خودسرانه به تاجرانی که وهلنی و بلود بودند حملهی مسلحانه میکردند و آنها را میکشتند و شکنجه میکردند و حتی اموال آن تاجران وهلنی و بلود را غارت میکردند و خانههای آنها را آتش میزدند. این شورش مسلحانه ملیگرایانه به شدت توسط حکومت رنانها سرکوب شد. اما حکومت رنانها کماکان دست به اصلاحات سیاسی نزد و محبوبیت ناسیونالیسم سوردلندی همچنان رو به افزایش بود.
بسیاری از ناسیونالیستهای سورد علت ناکارآمدی مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور را خاندان رنان میدانستند و معتقد بودند که خاندان رنان با اشرافسالاری باعث فساد سیستماتیک شدند. در ادامه آنها روی سوردلندی نبودن خاندان رنان تاکید میکردند تا حس اشغال شدن و استعمار شدن رو به مردم عادی سورد القاء کنند. از طرف دیگر هم رهبران سیاسی ناسیونالیستهای سوردلند علت عقب ماندن در رقابتهای استعماری رو هم با هم به گردن خاندان رنان میانداختند! بدون اینکه شرایط ژئوپلیتیکی و نظامی سوردلند رو در نظر بگیرند!
در سال ۱۸۵۹، در شهر آنریکا، گروهی از شبهنظامیان ناسیونالیست به رهبری اگموند نورسورد علیه خاندان رنان شورش کردند و انقلاب ملی سال ۱۸۵۹ رو رقم زدند.
این انقلاب منجر به هرج و مرج و جنگ داخلی هفت ساله شد. در این هفت سال، تعداد بسیار زیادی از اشراف محلی و نظامیان به جنگسالارانی تبدیل شده بودند که هر یک بسته به قدرت نظامی و موقعیت سیاسی-جغرافیایی خودش کنترل یک استان یا یک بخش کوچکی از کشور سوردلند رو در اختیار داشت، در این میان تعداد زیادی از شهرها و روستاها نیز دولت-شهرهای خودشان را تاسیس کرده بودند و از حکومت اشرافی رنان جدا شده بودند و اعلام استقلال کرده بودند.
پس از هفت سال جنگ داخلی بالاخره ناسیونالیستهای سوردلند، سوردلند رو زیر یک پرچم متحد کردند و خاندان رنان پس از سرنگون شدن حکومتشان توسط ناسیونالیستهای سورد، توسط ناسیونالیستهای سورد و به دستور اگموند نورسورد ترور و قتلعام شدند.
در سال ۱۸۶۶، اگموند نورسورد خود را مردی با خون اشرافی و از نوادگان امپراتوران مارکیانی اعلام کرد و در تبلیغات پروپاگاندایی دولتی از خود به عنوان مردی یاد میکرد سوردلند را زیر مشت آهنین خود متحد کرده بود.
در سال ۱۸۶۶، به طور رسمی اعلامیه اعلام موجودیت پادشاهی سوردلند در کاخ اشرافی رنان قرائت شد.
این کاخ که زمانی اقامتگاه تابستانی مرحوم آلبرشت رنان بود، حالا به دستور آگموند نورسورد این اقامتگاه تابستانی به کاخ سلطنتی رسمی پادشاهی سوردلند تبدیل شده بود.
#Suzerain
"قرن انقلابها" نقطه شروعی بود که باعث تولد هزاران تفکر سیاسی جدید و مختلف مثل لیبرالسیم، جمهوریخواهی، سوسیالیسم، کمونیسم، استعمارزدایی، ناسیونالیسم قومی، ناسیونالیسم مدنی و تمامیتخواهی در سراسر جهان شد.
در سال ۱۸۳۳، یک شورش مسلحانه به شدت خشونتطلب و ملیگرایانه در دل قلمرو حکومت رنانها رخ داد، انقلابیون ناسیونالیست سوردلندی به صورت خودسرانه به تاجرانی که وهلنی و بلود بودند حملهی مسلحانه میکردند و آنها را میکشتند و شکنجه میکردند و حتی اموال آن تاجران وهلنی و بلود را غارت میکردند و خانههای آنها را آتش میزدند. این شورش مسلحانه ملیگرایانه به شدت توسط حکومت رنانها سرکوب شد. اما حکومت رنانها کماکان دست به اصلاحات سیاسی نزد و محبوبیت ناسیونالیسم سوردلندی همچنان رو به افزایش بود.
بسیاری از ناسیونالیستهای سورد علت ناکارآمدی مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور را خاندان رنان میدانستند و معتقد بودند که خاندان رنان با اشرافسالاری باعث فساد سیستماتیک شدند. در ادامه آنها روی سوردلندی نبودن خاندان رنان تاکید میکردند تا حس اشغال شدن و استعمار شدن رو به مردم عادی سورد القاء کنند. از طرف دیگر هم رهبران سیاسی ناسیونالیستهای سوردلند علت عقب ماندن در رقابتهای استعماری رو هم با هم به گردن خاندان رنان میانداختند! بدون اینکه شرایط ژئوپلیتیکی و نظامی سوردلند رو در نظر بگیرند!
در سال ۱۸۵۹، در شهر آنریکا، گروهی از شبهنظامیان ناسیونالیست به رهبری اگموند نورسورد علیه خاندان رنان شورش کردند و انقلاب ملی سال ۱۸۵۹ رو رقم زدند.
این انقلاب منجر به هرج و مرج و جنگ داخلی هفت ساله شد. در این هفت سال، تعداد بسیار زیادی از اشراف محلی و نظامیان به جنگسالارانی تبدیل شده بودند که هر یک بسته به قدرت نظامی و موقعیت سیاسی-جغرافیایی خودش کنترل یک استان یا یک بخش کوچکی از کشور سوردلند رو در اختیار داشت، در این میان تعداد زیادی از شهرها و روستاها نیز دولت-شهرهای خودشان را تاسیس کرده بودند و از حکومت اشرافی رنان جدا شده بودند و اعلام استقلال کرده بودند.
پس از هفت سال جنگ داخلی بالاخره ناسیونالیستهای سوردلند، سوردلند رو زیر یک پرچم متحد کردند و خاندان رنان پس از سرنگون شدن حکومتشان توسط ناسیونالیستهای سورد، توسط ناسیونالیستهای سورد و به دستور اگموند نورسورد ترور و قتلعام شدند.
در سال ۱۸۶۶، اگموند نورسورد خود را مردی با خون اشرافی و از نوادگان امپراتوران مارکیانی اعلام کرد و در تبلیغات پروپاگاندایی دولتی از خود به عنوان مردی یاد میکرد سوردلند را زیر مشت آهنین خود متحد کرده بود.
در سال ۱۸۶۶، به طور رسمی اعلامیه اعلام موجودیت پادشاهی سوردلند در کاخ اشرافی رنان قرائت شد.
این کاخ که زمانی اقامتگاه تابستانی مرحوم آلبرشت رنان بود، حالا به دستور آگموند نورسورد این اقامتگاه تابستانی به کاخ سلطنتی رسمی پادشاهی سوردلند تبدیل شده بود.
#Suzerain
❤1
Suzerain Iranian Fandom
👑سوردلند در دوران حکومت خاندان رنان👑 #Suzerain
قلمرو حکومت اشرافی رنان (سوردلند) در سال ۱۸۳۶
#Suzerain
#Suzerain
❤2
Suzerain Iranian Fandom
Photo
نام: پادشاهی سوردلند
پایتخت:
ارلوری (پایتخت موقت در سال ۱۸۶۶)
هولسورد (پایتخت از سال ۱۸۶۶ تا ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳)
زبان رسمی: سوردی
گروههای قومی:
- سورد
- بلودها
- آگنو-سورد
وضعیت مذهبی:
- دستنوریسم(اکثریت سوردها)
- ورورشیسم(عمدتاً شامل سوردهای ساکن شهر لاچاون)
- گولکوندیسم(شامل تمامی بلودها)
ساختار دولت و حکومت:
سلطنت مشروطه پارلمانی تمرکزگرا
پادشاه:
اگموند اول (از سال ۱۸۶۶ تا سال ۱۹۲۳)
قوه مقننه: پارلمان سوردلند
مهمترین رویدادهای تاریخی پادشاهی سوردلند:
سال ۱۸۶۶:
پایان دوران هفت ساله جنگسالارها، سرنگونی حکومت اشرافی خاندان رنان و تاسیس پادشاهی سوردلند.
سال۱۸۶۷:
- اعلان جنگ پادشاهی سوردلند به پادشاهی وهلن
سال ۱۸۶۷:
- پیروزی پادشاهی سوردلند در برابر پادشاهی وهلن، الحاق استان بلودیا شرقی به قلمرو دوکنشین برگیا(استان برگیا).
از ۵ اکتبر سال ۱۸۷۰ تا ۲۰ اکتبر سال ۱۸۷۰:
- جنگ ۱۵ روزه بین پادشاهی سوردلند و پادشاهی رومبورگ
از ۱ دسامبر سال ۱۸۷۰ تا ۱ ژانویه سال ۱۸۷۱:
- اعتراضات سراسری سوردلند به رهبری آرتور اس ویسچی
۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳:
- انقلاب ضدسلطنتی سوردلند به رهبری آرتور اس ویسچی
مساحت کشور:
- شامل کل سوردلند امروزی
جمعیت:
در سال ۱۸۶۶ جمعیت سوردلند
حدود ۱۲ میلیون نفر بود و تا سال ۱۹۲۳ جمعیت سوردلند به ۲۵ میلیون نفر رسید.
واحد پول ملی:
رن سورد (SR)
#Suzerain
پایتخت:
ارلوری (پایتخت موقت در سال ۱۸۶۶)
هولسورد (پایتخت از سال ۱۸۶۶ تا ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳)
زبان رسمی: سوردی
گروههای قومی:
- سورد
- بلودها
- آگنو-سورد
وضعیت مذهبی:
- دستنوریسم(اکثریت سوردها)
- ورورشیسم(عمدتاً شامل سوردهای ساکن شهر لاچاون)
- گولکوندیسم(شامل تمامی بلودها)
ساختار دولت و حکومت:
سلطنت مشروطه پارلمانی تمرکزگرا
پادشاه:
اگموند اول (از سال ۱۸۶۶ تا سال ۱۹۲۳)
قوه مقننه: پارلمان سوردلند
مهمترین رویدادهای تاریخی پادشاهی سوردلند:
سال ۱۸۶۶:
پایان دوران هفت ساله جنگسالارها، سرنگونی حکومت اشرافی خاندان رنان و تاسیس پادشاهی سوردلند.
سال۱۸۶۷:
- اعلان جنگ پادشاهی سوردلند به پادشاهی وهلن
سال ۱۸۶۷:
- پیروزی پادشاهی سوردلند در برابر پادشاهی وهلن، الحاق استان بلودیا شرقی به قلمرو دوکنشین برگیا(استان برگیا).
از ۵ اکتبر سال ۱۸۷۰ تا ۲۰ اکتبر سال ۱۸۷۰:
- جنگ ۱۵ روزه بین پادشاهی سوردلند و پادشاهی رومبورگ
از ۱ دسامبر سال ۱۸۷۰ تا ۱ ژانویه سال ۱۸۷۱:
- اعتراضات سراسری سوردلند به رهبری آرتور اس ویسچی
۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳:
- انقلاب ضدسلطنتی سوردلند به رهبری آرتور اس ویسچی
مساحت کشور:
- شامل کل سوردلند امروزی
جمعیت:
در سال ۱۸۶۶ جمعیت سوردلند
حدود ۱۲ میلیون نفر بود و تا سال ۱۹۲۳ جمعیت سوردلند به ۲۵ میلیون نفر رسید.
واحد پول ملی:
رن سورد (SR)
#Suzerain
Suzerain Iranian Fandom
Photo
در سال ۱۸۵۹، در شهر آنریکا، گروهی از شبهنظامیان ناسیونالیست به رهبری آگموند نورسورد علیه خاندان رنان شورش کردند و انقلاب ملی سال ۱۸۵۹ رو رقم زدند.
این انقلاب ملی منجر به هرج و مرج سیاسی و سپس منجر به جنگ داخلی هفت سالهای شد که به دوران جنگسالاران معروف شد. در این هفت سال، تعداد بسیار زیادی از اشراف محلی، اعضای خاندان اشرافی رنان، رهبران نظامی و رهبران شبهنظامی به جنگسالارانی تبدیل شده بودند که هر یک بسته به قدرت نظامی و موقعیت سیاسی-جغرافیایی خودشان کنترل یک استان یا یک بخش کوچکی از کشور سوردلند رو در اختیار داشتند، در این میان تعداد زیادی از شهرها و روستاها نیز دولت-شهرهای خودشان را تاسیس کرده بودند و از سوردلند جدا و اعلام استقلال کرده بودند.
پس از هفت سال جنگ داخلی در نهایت شبهنظامیان و نظامیان ناسیونالیست سوردلندی موفق شدند که سوردلند رو زیر یک پرچم متحد کنند و تمامی جنگسالاران رقیب را شکست دهند.
خاندان رنان پس از سرنگون شدن حکومتشان توسط ناسیونالیستهای سورد، توسط ناسیونالیستهای سورد و به دستور اگموند نورسورد ترور، قتلعام و کشتار شدند.
در سال ۱۸۶۶، اگموند نورسورد خود را مردی با خون اشرافی و از نوادگان امپراتورهای مارکیان اعلام کرد و در تبلیغات و پروپاگاندای دولتی از خود به عنوان مردی یاد میکرد سوردلند را زیر مشت آهنین خود متحد کرده بود.
در سال ۱۸۶۶، به طور رسمی اعلامیه اعلام موجودیت پادشاهی سوردلند در کاخ اشرافی رنان قرائت شد.
این کاخ که زمانی اقامتگاه تابستانی مرحوم آلبرشت رنان بود، حالا به دستور آگموند نورسورد این اقامتگاه تابستانی به کاخ سلطنتی رسمی پادشاهی سوردلند تبدیل شده بود و نام این اقامتگاه تابستانی به "کاخ مارون" تغییر کرد.
پس از تاجگذاری، آگموند نورسورد به خود لقب "آگموند اول" داد و هویت ملی کشور سوردلند را دگرگون کرد و از ساختارها و نهادهای سیاسی اشرافی قدیمی فاصله گرفت. یکی از اولین تصمیمات آگموند اول انتقال پایتخت از شهر ارلوری به شهر "هول" بود. پس از مدتی نام شهر هول هم به هولسورد تغییر یافت که هم به معنای سورد بالا و هم به معنای شهر بالا هستش. هدف آگمون اول از این تغییر نام این بود که پسوند سورد را به هول بچسباند، در زبان سوردی کلمهی "هول" به معنای "بالا" هستش.
سپس آگموند اول تصمیم گرفت که ساختار مدیریت استانی سوردلند رو به هفت دوکنشین تقسیم کند که هر استان توسط یک دوک مدیریت میشود. که شامل:
دوکنشین آگنلند، دوکنشین برگیا، دوکنشین هولسورد بزرگ، دوکنشین نارگس، دوکنشین لورن، دوکنشین گلسورد، دوکنشین گرونی.
آگموند اول در آغاز فقط ادعای داشتن خون سلطنتی داشت و خودش رو از تبار امپراتوران مارکیانی معرفی میکرد. اما آگموند اول و مشاوران سلطنتی او تصمیم گرفتند این ایده را گسترش دهند و آن را به همهی مردم سوردلند تعمیم دهند.
به همین ترتیب بود که مفهوم سیاسی «خون بنفش» پا به عرصهٔ سیاست سوردلند گذاشت.
رنگ بنفش در فرهنگ سوردی نماد اشرافیت، اصالت و ثروت بود برای همین هم از این رنگ به عنوان یک اصطلاح سیاسی استفاده میکردند.
محتوای این اصطلاح سیاسی این بود که مردم سورد به لحاظ قومی و نژادی برترند و برتری ذاتی بر سایر اقوام و نژادها دارند. در چارچوب همین اندیشه، به امپراتوری مارکیان همچون گذشتهای پرشکوه و نوستالژیک نگریسته میشود. پادشاهی رومبورگ نیز همواره دشمن تاریخی سوردها معرفی میگردد.
حامیان و تئوریسینهای سیاسی این ایده سیاسی ملیگرایان افراطی و سلطنتطلبان افراطی هستند و طبق منطق این مفهوم سیاسی مردم سورد بهمراتب بالاتر از وهلنیها هستند، چون به اعتقاد ملیگرایان افراطی سورد این خاندان رچنیک وهلنیتبار بود که باعث نابودی و فروپاشی امپراتوری مارکیان شد.
همچنین ملیگرایان افراطی سورد نسبت به بلودها و تا اندازهای وهلنیها بدگمان بودند و هستند، چراکه در دوران حکومت اشرافی رنانها تاجران بلود و وهلنی روابط نزدیکی با خاندان رنان داشتند از طرف دیگری هم نسبت به درخواست بلودها برای خودمختاری را کاملاً تجزیهطلبانه میدانند.
ملیگرایان افراطی سورد در چارچوب مفهوم سیاسی "خون بنفش" خواهان اتحاد سرزمینی و نژادی میان سوردها، آگنوها و والگها هستند.
امروزه مفهوم سیاسی و ایدئولوژیک "خون بنفش" توسط حزب راست افراطی "جبهه ملی" و شاخهی جوانان او یعنی "سازمان جوانان سورد" در جمهوری سوردلند ترویج داده میشود.
یکسال پس از تثبیت تاج و تخت، آگموند اول در سال ۱۸۶۷ به ضعیفترین کشور همسایه خود یعنی پادشاهی وهلن اعلان جنگ میکند.
#Suzerain
این انقلاب ملی منجر به هرج و مرج سیاسی و سپس منجر به جنگ داخلی هفت سالهای شد که به دوران جنگسالاران معروف شد. در این هفت سال، تعداد بسیار زیادی از اشراف محلی، اعضای خاندان اشرافی رنان، رهبران نظامی و رهبران شبهنظامی به جنگسالارانی تبدیل شده بودند که هر یک بسته به قدرت نظامی و موقعیت سیاسی-جغرافیایی خودشان کنترل یک استان یا یک بخش کوچکی از کشور سوردلند رو در اختیار داشتند، در این میان تعداد زیادی از شهرها و روستاها نیز دولت-شهرهای خودشان را تاسیس کرده بودند و از سوردلند جدا و اعلام استقلال کرده بودند.
پس از هفت سال جنگ داخلی در نهایت شبهنظامیان و نظامیان ناسیونالیست سوردلندی موفق شدند که سوردلند رو زیر یک پرچم متحد کنند و تمامی جنگسالاران رقیب را شکست دهند.
خاندان رنان پس از سرنگون شدن حکومتشان توسط ناسیونالیستهای سورد، توسط ناسیونالیستهای سورد و به دستور اگموند نورسورد ترور، قتلعام و کشتار شدند.
در سال ۱۸۶۶، اگموند نورسورد خود را مردی با خون اشرافی و از نوادگان امپراتورهای مارکیان اعلام کرد و در تبلیغات و پروپاگاندای دولتی از خود به عنوان مردی یاد میکرد سوردلند را زیر مشت آهنین خود متحد کرده بود.
در سال ۱۸۶۶، به طور رسمی اعلامیه اعلام موجودیت پادشاهی سوردلند در کاخ اشرافی رنان قرائت شد.
این کاخ که زمانی اقامتگاه تابستانی مرحوم آلبرشت رنان بود، حالا به دستور آگموند نورسورد این اقامتگاه تابستانی به کاخ سلطنتی رسمی پادشاهی سوردلند تبدیل شده بود و نام این اقامتگاه تابستانی به "کاخ مارون" تغییر کرد.
پس از تاجگذاری، آگموند نورسورد به خود لقب "آگموند اول" داد و هویت ملی کشور سوردلند را دگرگون کرد و از ساختارها و نهادهای سیاسی اشرافی قدیمی فاصله گرفت. یکی از اولین تصمیمات آگموند اول انتقال پایتخت از شهر ارلوری به شهر "هول" بود. پس از مدتی نام شهر هول هم به هولسورد تغییر یافت که هم به معنای سورد بالا و هم به معنای شهر بالا هستش. هدف آگمون اول از این تغییر نام این بود که پسوند سورد را به هول بچسباند، در زبان سوردی کلمهی "هول" به معنای "بالا" هستش.
سپس آگموند اول تصمیم گرفت که ساختار مدیریت استانی سوردلند رو به هفت دوکنشین تقسیم کند که هر استان توسط یک دوک مدیریت میشود. که شامل:
دوکنشین آگنلند، دوکنشین برگیا، دوکنشین هولسورد بزرگ، دوکنشین نارگس، دوکنشین لورن، دوکنشین گلسورد، دوکنشین گرونی.
آگموند اول در آغاز فقط ادعای داشتن خون سلطنتی داشت و خودش رو از تبار امپراتوران مارکیانی معرفی میکرد. اما آگموند اول و مشاوران سلطنتی او تصمیم گرفتند این ایده را گسترش دهند و آن را به همهی مردم سوردلند تعمیم دهند.
به همین ترتیب بود که مفهوم سیاسی «خون بنفش» پا به عرصهٔ سیاست سوردلند گذاشت.
رنگ بنفش در فرهنگ سوردی نماد اشرافیت، اصالت و ثروت بود برای همین هم از این رنگ به عنوان یک اصطلاح سیاسی استفاده میکردند.
محتوای این اصطلاح سیاسی این بود که مردم سورد به لحاظ قومی و نژادی برترند و برتری ذاتی بر سایر اقوام و نژادها دارند. در چارچوب همین اندیشه، به امپراتوری مارکیان همچون گذشتهای پرشکوه و نوستالژیک نگریسته میشود. پادشاهی رومبورگ نیز همواره دشمن تاریخی سوردها معرفی میگردد.
حامیان و تئوریسینهای سیاسی این ایده سیاسی ملیگرایان افراطی و سلطنتطلبان افراطی هستند و طبق منطق این مفهوم سیاسی مردم سورد بهمراتب بالاتر از وهلنیها هستند، چون به اعتقاد ملیگرایان افراطی سورد این خاندان رچنیک وهلنیتبار بود که باعث نابودی و فروپاشی امپراتوری مارکیان شد.
همچنین ملیگرایان افراطی سورد نسبت به بلودها و تا اندازهای وهلنیها بدگمان بودند و هستند، چراکه در دوران حکومت اشرافی رنانها تاجران بلود و وهلنی روابط نزدیکی با خاندان رنان داشتند از طرف دیگری هم نسبت به درخواست بلودها برای خودمختاری را کاملاً تجزیهطلبانه میدانند.
ملیگرایان افراطی سورد در چارچوب مفهوم سیاسی "خون بنفش" خواهان اتحاد سرزمینی و نژادی میان سوردها، آگنوها و والگها هستند.
امروزه مفهوم سیاسی و ایدئولوژیک "خون بنفش" توسط حزب راست افراطی "جبهه ملی" و شاخهی جوانان او یعنی "سازمان جوانان سورد" در جمهوری سوردلند ترویج داده میشود.
یکسال پس از تثبیت تاج و تخت، آگموند اول در سال ۱۸۶۷ به ضعیفترین کشور همسایه خود یعنی پادشاهی وهلن اعلان جنگ میکند.
#Suzerain
Suzerain Iranian Fandom
Photo
هدف دیگر آگموند اول در کنار فتح سرزمینهای بیشتر، این بود که با این حمله یک نمایش قدرت برای ارتش سوردلند انجام دهد. نبردهای پی در پی، شهرت ارتش سوردلند را در قاره مرکوپا افزایش داد. این اولین فتح موفقیتآمیز پادشاه اگموند اول بود. پادشاهی سوردلند موفق شد که استان بلودیای شرقی که جزو قلمرو پادشاهی وهلن بود، را به قلمرو پادشاهی سوردلند الحاق کند و قلمرو سوردلند را به سمت غرب گسترش دهد.
مردم بلود هزاران سال در اینجا ساکن بودند. در ابتدا، آنها از سربازان سوردی به عنوان کسانی که آنها را از شر مشت آهنین خاندان رچنیک و وهلنیها نجات دادند، استقبال کردند.
پس از پیروزی در جنگ، قلمرو بلودیا شرقی جزوی از قلمرو دوکنشین برگیا شد و مساحت استان برگیا بیشتر شد. اما ترکیب قومی سوردلند و به ویژه استان برگیا برای همیشه دستخوش تغییر شد.
سوردها هم به مرور زمان با مردم بلود به طوری برخورد کردند و رفتار کردند که مشابه این رفتار و برخورد رو زمانی مردم وهلنی علیه مردم بلود داشتند.
البته در مقام مقایسه تنش قومی سوردها با بلودها به مراتب کمتر از تنش قومی وهلنیها با بلودها بود.
اما تنش زمانی شروع شد که پادشاه سوردلند متوجه شد که بافت قومی استان برگیا تغییر کرده است و باید فکری به حال این وضعیت بکند، از طرفی هم آگموند اول و مشاوران سلطنتی او معتقد بودند که اقلیت بلودی که حاضر به خیانت به پادشاهی وهلن شده است، قطعاً در آینده و در اولین فرصتی که بدست بیارد خواستار استقلال از پادشاهی سوردلند میشود و برای رسیدن به این استقلال حاضر است با هر قدرت خارجی که رقیب پادشاهی سوردلند است، همکاری کند.
برای همین آگموند اول سیاست اسکان سوردها در مناطق بلودنشین را اجرا کرد و آموزش زبان سوردی را برای بلودها اجباری کرد. این سیاستها تاحدودی جواب داد و باعث شد که اقلیت بلودی که زمانی اکثریت استان برگیا را تشکیل میدادند، حتی در سرزمینهای خودش هم به اقلیت تبدیل شوند. هر چند که بلودها همچنان بزرگترین اقلیت قومی در سوردلند هستند و طبق آمارهایی که تا سال ۱۹۵۴ از جمعیت سوردلند گرفته شده نشان میدهد که امروزه بلودها ۹.۶٪ جمعیت سوردلند را تشکیل میدهند.
اما جالب است که اگموند اول با آگنولیاییهایی که تحت حکومت سوردها زندگی میکردند، بسیار بهتر رفتار میکرد. او تا حد امکان به آگنو-سوردها آزادی داد و آگنولیاییهای ساکن دوکنشین آگنلند به آرامی در فرهنگ سوردی جذب و حل شدند. لقب «آگنو-سوردها» برای آگنولیاییهای ساکن سوردلند است که شهروندی سوردی را پذیرفتند.
در سال ۱۸۷۰، قرارداد دوستی بین دو کشور پادشاهی رومبورگ و پادشاهی سوردلند توسط اگموند اول لغو شد، در واکنش آلفرد لینگستون دوم که پادشاه رومبورگ بود علیه پادشاهی سوردلند اعلان جنگ میکند.
طبق این قرارداد سوردلند به کشتیهای رومبورگی اجازه میداد که از رودخانه سورن که از آلفردون، کریمسراد، استورد و لاچاون میگذرد برای رسیدن به دریای مارکیان استفاده کنند.
پادشاه آلفرد لینگستون دوم به سوردلند اولتیماتوم داد و موضع خود را تکرار کرد: اگر رودخانه سورن را به روی کشتیهای رومبورگی به هر دلیلی ببندید ما به شما اعلان جنگ خواهیم داد. اگموند اول به اولتیماتوم آلفرد لینگستون دوم بیاعتنایی کرد و در ماه مه علاوه بر اینکه دستور داد که مسیر رودخانه به روی همه کشتیهای رومبورگی بسته شود، در ادامه دستور داد که ارتش شاهنشاهی سوردلند در امتداد مرز شمالی با رومبورگ بسیج شود.
در ۵ اکتبر، رومبورگ یک سری حملات پیشگیرانه علیه نیروهای نظامی سورد در امتداد مرز رومبورگ انجام داد. همزمان، نیروهای سورد یک حمله زمینی به شهر کریمسراد انجام دادند اما بلافاصله به عقب رانده شدند.
در دهم اکتبر، گروهی از رومبورگیهای ساکن شهر استورد، حملات چریکی و مأموریتهای خرابکارانهای را با هدف قطع خطوط تدارکاتی نیروهای سوردی ترتیب دادند.
در واکنش نیروهای ارتش شاهنشاهی سوردلند دست به اخراج و جابجایی اجباری تمامی رومبورگیها از استان نارگس زدند.
در رویدادی که به "حادثه استورد" معروف است، ادعا میشود که بسیاری از مردم رومبورگیتبارانی که نسبت به جابجایی و اخراج اجباری از شهر استورد مقاومت کردند، توسط سربازان ارتش شاهنشاهی سوردلند به رگبار گلوله بسته شدن و کشته شدند. امروزه رومبورگ همچنان ادعا میکند که این حادثه واقعی بوده است، سوردلند هم به صورت تلویحی این ادعا را قبول میکند ولی مسئولیت جنایت را نمیپذیرد. چون به اعتقاد سیاستمداران سوردلندی این حادثه یک عمل خودجوش از سمت چند سرباز ملیگرای افراطی بوده و از طرفی سوردلند مدارک مبهمی دارد مبنی بر اینکه آمار رومبورگیهای کشته شده در شهر استورد اغراقآمیز است! رومبورگ بر سر این مساله همچنان از سوردلند خواهان غرامت جنگی است و هر بار هم سوردلند ادعای رومبورگ را رد میکند و غرامت جنگی به رومبورگ نمیدهد.
#Suzerain
مردم بلود هزاران سال در اینجا ساکن بودند. در ابتدا، آنها از سربازان سوردی به عنوان کسانی که آنها را از شر مشت آهنین خاندان رچنیک و وهلنیها نجات دادند، استقبال کردند.
پس از پیروزی در جنگ، قلمرو بلودیا شرقی جزوی از قلمرو دوکنشین برگیا شد و مساحت استان برگیا بیشتر شد. اما ترکیب قومی سوردلند و به ویژه استان برگیا برای همیشه دستخوش تغییر شد.
سوردها هم به مرور زمان با مردم بلود به طوری برخورد کردند و رفتار کردند که مشابه این رفتار و برخورد رو زمانی مردم وهلنی علیه مردم بلود داشتند.
البته در مقام مقایسه تنش قومی سوردها با بلودها به مراتب کمتر از تنش قومی وهلنیها با بلودها بود.
اما تنش زمانی شروع شد که پادشاه سوردلند متوجه شد که بافت قومی استان برگیا تغییر کرده است و باید فکری به حال این وضعیت بکند، از طرفی هم آگموند اول و مشاوران سلطنتی او معتقد بودند که اقلیت بلودی که حاضر به خیانت به پادشاهی وهلن شده است، قطعاً در آینده و در اولین فرصتی که بدست بیارد خواستار استقلال از پادشاهی سوردلند میشود و برای رسیدن به این استقلال حاضر است با هر قدرت خارجی که رقیب پادشاهی سوردلند است، همکاری کند.
برای همین آگموند اول سیاست اسکان سوردها در مناطق بلودنشین را اجرا کرد و آموزش زبان سوردی را برای بلودها اجباری کرد. این سیاستها تاحدودی جواب داد و باعث شد که اقلیت بلودی که زمانی اکثریت استان برگیا را تشکیل میدادند، حتی در سرزمینهای خودش هم به اقلیت تبدیل شوند. هر چند که بلودها همچنان بزرگترین اقلیت قومی در سوردلند هستند و طبق آمارهایی که تا سال ۱۹۵۴ از جمعیت سوردلند گرفته شده نشان میدهد که امروزه بلودها ۹.۶٪ جمعیت سوردلند را تشکیل میدهند.
اما جالب است که اگموند اول با آگنولیاییهایی که تحت حکومت سوردها زندگی میکردند، بسیار بهتر رفتار میکرد. او تا حد امکان به آگنو-سوردها آزادی داد و آگنولیاییهای ساکن دوکنشین آگنلند به آرامی در فرهنگ سوردی جذب و حل شدند. لقب «آگنو-سوردها» برای آگنولیاییهای ساکن سوردلند است که شهروندی سوردی را پذیرفتند.
در سال ۱۸۷۰، قرارداد دوستی بین دو کشور پادشاهی رومبورگ و پادشاهی سوردلند توسط اگموند اول لغو شد، در واکنش آلفرد لینگستون دوم که پادشاه رومبورگ بود علیه پادشاهی سوردلند اعلان جنگ میکند.
طبق این قرارداد سوردلند به کشتیهای رومبورگی اجازه میداد که از رودخانه سورن که از آلفردون، کریمسراد، استورد و لاچاون میگذرد برای رسیدن به دریای مارکیان استفاده کنند.
پادشاه آلفرد لینگستون دوم به سوردلند اولتیماتوم داد و موضع خود را تکرار کرد: اگر رودخانه سورن را به روی کشتیهای رومبورگی به هر دلیلی ببندید ما به شما اعلان جنگ خواهیم داد. اگموند اول به اولتیماتوم آلفرد لینگستون دوم بیاعتنایی کرد و در ماه مه علاوه بر اینکه دستور داد که مسیر رودخانه به روی همه کشتیهای رومبورگی بسته شود، در ادامه دستور داد که ارتش شاهنشاهی سوردلند در امتداد مرز شمالی با رومبورگ بسیج شود.
در ۵ اکتبر، رومبورگ یک سری حملات پیشگیرانه علیه نیروهای نظامی سورد در امتداد مرز رومبورگ انجام داد. همزمان، نیروهای سورد یک حمله زمینی به شهر کریمسراد انجام دادند اما بلافاصله به عقب رانده شدند.
در دهم اکتبر، گروهی از رومبورگیهای ساکن شهر استورد، حملات چریکی و مأموریتهای خرابکارانهای را با هدف قطع خطوط تدارکاتی نیروهای سوردی ترتیب دادند.
در واکنش نیروهای ارتش شاهنشاهی سوردلند دست به اخراج و جابجایی اجباری تمامی رومبورگیها از استان نارگس زدند.
در رویدادی که به "حادثه استورد" معروف است، ادعا میشود که بسیاری از مردم رومبورگیتبارانی که نسبت به جابجایی و اخراج اجباری از شهر استورد مقاومت کردند، توسط سربازان ارتش شاهنشاهی سوردلند به رگبار گلوله بسته شدن و کشته شدند. امروزه رومبورگ همچنان ادعا میکند که این حادثه واقعی بوده است، سوردلند هم به صورت تلویحی این ادعا را قبول میکند ولی مسئولیت جنایت را نمیپذیرد. چون به اعتقاد سیاستمداران سوردلندی این حادثه یک عمل خودجوش از سمت چند سرباز ملیگرای افراطی بوده و از طرفی سوردلند مدارک مبهمی دارد مبنی بر اینکه آمار رومبورگیهای کشته شده در شهر استورد اغراقآمیز است! رومبورگ بر سر این مساله همچنان از سوردلند خواهان غرامت جنگی است و هر بار هم سوردلند ادعای رومبورگ را رد میکند و غرامت جنگی به رومبورگ نمیدهد.
#Suzerain
Suzerain Iranian Fandom
Photo
پس از آنکه نیروهای رومبورگی و سوردی بدون هیچ موفقیت نظامی متحمل تلفات نظامی و انسانی سنگین شدند، رومبورگ و سوردلند در 20 اکتبر 1870 با آتشبس موافقت کردند. امضاء این قرارداد آتشبس در قطاری در حومه شهر استورد، در جنگلی که اکنون «جنگل اکتبر» نامیده میشود، اتفاق افتاد و انجام شد. این جنگ کوتاه مدت بود و به پیروزی هیچ یک از طرفین منجر نشد. این جنگ به "جنگ ۱۵ روزه" معروف شد.
پس از جنگ، اگموند اول به بهانهی جبران کسری بودجه و پُر کردن خزانه سلطنتی دست به مصادره و ملی کردن تمامی املاک، جواهرات و داراییهای خاندان رنان کرد و همهی آنها را به خزانه شخصی خودش منتقل کرد.
در ادامه آگموند اول مجدداً باز هم به بهانهی جبران کسری بودجه دولت به برنامههای رفاهی پرهزینهای که در دوران رنانها وجود داشت، پایان داد.
این کار منجر به بزرگترین اعتراضات سراسری تاریخ سوردلند در آن دوران شد، اعتراضات سراسری در یک دسامبر سال ۱۸۷۰ شروع شد و در یک ژانویه سال ۱۸۷۱ تمام شد.
مردم سوردلند از آرتور اس. ویسچی، که رهبر جناح جمهوریخواه در پارلمان سوردلند بود، حمایت کردند.
آرتور اس. ویسچی به دنبال تاسیس یک حکومت جمهوری با الهام همزمان از جمهوریهای پارلمانی مرکوپای غربی و دولتهای رفاهی سوسیالیستی مثل کونتانا متحده، در سوردلند بود.
اعتراضات سراسری پس از یک سال به موفقیت رسید و باعث شد که آگموند اول از برخی از برنامههای خود دست بردارد تا از وقوع یک شورش انقلابی تمامعیار جلوگیری کند.
در سال ۱۸۹۱، چهرهای قدرتمند به نام هرون والت در جناح سلطنتطلب به قدرت رسید و به عنوان مشاور اصلی پادشاه منصوب شد. هرون والت معمار و مدیر ماهری بود که برای بررسی پروژهها و پیشرفتهای موفق به منظور بهکارگیری آنها در پادشاهی سوردلند به سراسر جهان سفر کرده بود. موفقترین کارهای او شهر کشاورزی دیر، بندر آروری و منطقه آزاد تجاری سارنا بود.
این پروژههای عظیم، شهرها را از فقر رهایی بخشید و اقتصاد را احیا کرد، که این امر همچنین محبوبیت اگموند اول رو در زمانی که وضعیت او بحرانی بود افزایش داد.
هرون والت بعداً توسط اگموند اول بالاترین نشان افتخار را دریافت کرد؛ اسم این نشان، نشان "قهرمان پادشاه" بود.
در سال ۱۹۱۵، اختلافات دریایی بین پادشاهی سوردلند و امپراتوری استعماری والگوس ، که در آن زمان یک قدرت استعماری بزرگ بود، به اوج خودش رسید.
امپراتوری استعماری والگوس با محاصره دریایی سوردلند و حمله به کشتیهای تجاری و غیرنظامی سوردلند تلافی کرد. در این زمان، ناوگان والگوس بزرگترین ناوگان در جهان بود. این تحریم و محاصره به پادشاهی سوردلند آسیب زیادی رساند و باعث انزوا سوردلند شد، این تنشهای دریایی فقط محدود به سوردلند و والگوس نبود، این ناامنیها تهدید بزرگی برای تجارت دریایی جهانی در آن زمان بود، در آن زمان تجارت بدون هیچ جنگ مستقیمی متزلزل بود، دیگه وای به حال اون روزی که جنگ مستقیم دریایی هم در جریان باشد.
مسائل داخلی دیگری نیز در سوردلند وجود داشت، از جمله عدم به دنیا آوردن وارث مرد توسط اگموند اول. تنها فرزند او دختری به نام ژول بود که برای حکومت بسیار جوان بود و توسط مشاوران سلطنتطلب اگموند نامناسب تلقی میشد. در همین حال، با نمایان شدن پیری، تسلط پادشاه اگموند بر سوردلند رو به زوال بود.
دوران "قرن انقلابها" همچنان کشورهای همسایه سوردلند را در بر میگرفت و دچار تغییرات سیاسی رادیکال و تاسیس حکومتهای جمهوری جدید میکرد.
همزمان با این وضعیت ژئوپلیتیکی، در یک چرخش سیاسی تکاندهنده، مشاور پادشاه، هرون والت، نیز توسط انقلابی آرتور اس. ویسچی، رادیکال و جمهوریخواه شده بود. هرون والت پادشاه را رها کرد و به دنبال ویسچی به انقلاب ضدسلطنتی پیوست.
این آغاز زنجیرهای از وقایع بود که آرتور اس. ویسچی را وادار و علاقهمند میکرد که مردم سوردلند را با ایدههای دموکراتیک خود آشنا کند.
هزاران نفر در یک راهپیمایی گرد هم آمدند. ارتش اول نیز به نفع انقلابیون ریزش کرد و از تجمعات جمهوریخواهان و انقلابیون محافظت میکرد. سایر ارتشها هم نسبت به تغییرات سیاسی بیتفاوت بودند و علاقهای نداشتند که با مداخلهی خود باعث یک جنگ داخلی خونین شوند.
انقلاب ضدسلطنتی سوردلند به سلطنت ۵۷ ساله آگموند نورسورد خاتمه داد و جمهوری سوردلند در ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تاسیس شد.
آرتور اس. ویسچی توسط دولت موقت به عنوان اولین رئیس جمهور تاریخ سوردلند انتخاب و اعلام شد.
برای جلوگیری از خونریزی بیشتر و حفظ ثبات سیاسی، آرتور اس. ویسچی شخصاً دستور داد که شخص آگموند نورسورد و سایر اعضای خانواده سلطنتی او به "جزیره دورو" که یک جزیره دورافتاده متعلق به خاک سوردلند است، تبعید شوند.
#Suzerain
پس از جنگ، اگموند اول به بهانهی جبران کسری بودجه و پُر کردن خزانه سلطنتی دست به مصادره و ملی کردن تمامی املاک، جواهرات و داراییهای خاندان رنان کرد و همهی آنها را به خزانه شخصی خودش منتقل کرد.
در ادامه آگموند اول مجدداً باز هم به بهانهی جبران کسری بودجه دولت به برنامههای رفاهی پرهزینهای که در دوران رنانها وجود داشت، پایان داد.
این کار منجر به بزرگترین اعتراضات سراسری تاریخ سوردلند در آن دوران شد، اعتراضات سراسری در یک دسامبر سال ۱۸۷۰ شروع شد و در یک ژانویه سال ۱۸۷۱ تمام شد.
مردم سوردلند از آرتور اس. ویسچی، که رهبر جناح جمهوریخواه در پارلمان سوردلند بود، حمایت کردند.
آرتور اس. ویسچی به دنبال تاسیس یک حکومت جمهوری با الهام همزمان از جمهوریهای پارلمانی مرکوپای غربی و دولتهای رفاهی سوسیالیستی مثل کونتانا متحده، در سوردلند بود.
اعتراضات سراسری پس از یک سال به موفقیت رسید و باعث شد که آگموند اول از برخی از برنامههای خود دست بردارد تا از وقوع یک شورش انقلابی تمامعیار جلوگیری کند.
در سال ۱۸۹۱، چهرهای قدرتمند به نام هرون والت در جناح سلطنتطلب به قدرت رسید و به عنوان مشاور اصلی پادشاه منصوب شد. هرون والت معمار و مدیر ماهری بود که برای بررسی پروژهها و پیشرفتهای موفق به منظور بهکارگیری آنها در پادشاهی سوردلند به سراسر جهان سفر کرده بود. موفقترین کارهای او شهر کشاورزی دیر، بندر آروری و منطقه آزاد تجاری سارنا بود.
این پروژههای عظیم، شهرها را از فقر رهایی بخشید و اقتصاد را احیا کرد، که این امر همچنین محبوبیت اگموند اول رو در زمانی که وضعیت او بحرانی بود افزایش داد.
هرون والت بعداً توسط اگموند اول بالاترین نشان افتخار را دریافت کرد؛ اسم این نشان، نشان "قهرمان پادشاه" بود.
در سال ۱۹۱۵، اختلافات دریایی بین پادشاهی سوردلند و امپراتوری استعماری والگوس ، که در آن زمان یک قدرت استعماری بزرگ بود، به اوج خودش رسید.
امپراتوری استعماری والگوس با محاصره دریایی سوردلند و حمله به کشتیهای تجاری و غیرنظامی سوردلند تلافی کرد. در این زمان، ناوگان والگوس بزرگترین ناوگان در جهان بود. این تحریم و محاصره به پادشاهی سوردلند آسیب زیادی رساند و باعث انزوا سوردلند شد، این تنشهای دریایی فقط محدود به سوردلند و والگوس نبود، این ناامنیها تهدید بزرگی برای تجارت دریایی جهانی در آن زمان بود، در آن زمان تجارت بدون هیچ جنگ مستقیمی متزلزل بود، دیگه وای به حال اون روزی که جنگ مستقیم دریایی هم در جریان باشد.
مسائل داخلی دیگری نیز در سوردلند وجود داشت، از جمله عدم به دنیا آوردن وارث مرد توسط اگموند اول. تنها فرزند او دختری به نام ژول بود که برای حکومت بسیار جوان بود و توسط مشاوران سلطنتطلب اگموند نامناسب تلقی میشد. در همین حال، با نمایان شدن پیری، تسلط پادشاه اگموند بر سوردلند رو به زوال بود.
دوران "قرن انقلابها" همچنان کشورهای همسایه سوردلند را در بر میگرفت و دچار تغییرات سیاسی رادیکال و تاسیس حکومتهای جمهوری جدید میکرد.
همزمان با این وضعیت ژئوپلیتیکی، در یک چرخش سیاسی تکاندهنده، مشاور پادشاه، هرون والت، نیز توسط انقلابی آرتور اس. ویسچی، رادیکال و جمهوریخواه شده بود. هرون والت پادشاه را رها کرد و به دنبال ویسچی به انقلاب ضدسلطنتی پیوست.
این آغاز زنجیرهای از وقایع بود که آرتور اس. ویسچی را وادار و علاقهمند میکرد که مردم سوردلند را با ایدههای دموکراتیک خود آشنا کند.
هزاران نفر در یک راهپیمایی گرد هم آمدند. ارتش اول نیز به نفع انقلابیون ریزش کرد و از تجمعات جمهوریخواهان و انقلابیون محافظت میکرد. سایر ارتشها هم نسبت به تغییرات سیاسی بیتفاوت بودند و علاقهای نداشتند که با مداخلهی خود باعث یک جنگ داخلی خونین شوند.
انقلاب ضدسلطنتی سوردلند به سلطنت ۵۷ ساله آگموند نورسورد خاتمه داد و جمهوری سوردلند در ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تاسیس شد.
آرتور اس. ویسچی توسط دولت موقت به عنوان اولین رئیس جمهور تاریخ سوردلند انتخاب و اعلام شد.
برای جلوگیری از خونریزی بیشتر و حفظ ثبات سیاسی، آرتور اس. ویسچی شخصاً دستور داد که شخص آگموند نورسورد و سایر اعضای خانواده سلطنتی او به "جزیره دورو" که یک جزیره دورافتاده متعلق به خاک سوردلند است، تبعید شوند.
#Suzerain
سوردلند در دوران جمهوری موقت سوردلند (از ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تا ۲۲ مه سال ۱۹۲۷)
#Suzerain
#Suzerain
Suzerain Iranian Fandom
سوردلند در دوران جمهوری موقت سوردلند (از ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تا ۲۲ مه سال ۱۹۲۷) #Suzerain
نام: جمهوری سوردلند
پایتخت: هولسورد
اسمهای غیرسمی و رایج: جمهوری اول سوردلند، جمهوری موقت سوردلند
زبان ملی: سوردی
گروههای قومی:
سورد
بلودها
آگنو-سورد
نوع ساختار دولت و حکومت:
جمهوری موقت، حکومت دوران گذار
رئیسجمهور: آرتور اس. ویسچی (از ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تا ۲۲ مه سال ۱۹۲۷)
قوه مقننه: مجلس ملی بزرگ سوردلند
پس از: پادشاهی سوردلند(از سال ۱۸۶۶ تا ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳)
پیش از: حکومت نظامی ادوارد لودرین ( از ۲۲ مه سال ۱۹۲۷ تا ۶ ژوئن سال ۱۹۲۸)
پایتخت: هولسورد
اسمهای غیرسمی و رایج: جمهوری اول سوردلند، جمهوری موقت سوردلند
زبان ملی: سوردی
گروههای قومی:
سورد
بلودها
آگنو-سورد
نوع ساختار دولت و حکومت:
جمهوری موقت، حکومت دوران گذار
رئیسجمهور: آرتور اس. ویسچی (از ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تا ۲۲ مه سال ۱۹۲۷)
قوه مقننه: مجلس ملی بزرگ سوردلند
پس از: پادشاهی سوردلند(از سال ۱۸۶۶ تا ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳)
پیش از: حکومت نظامی ادوارد لودرین ( از ۲۲ مه سال ۱۹۲۷ تا ۶ ژوئن سال ۱۹۲۸)
Suzerain Iranian Fandom
سوردلند در دوران جمهوری موقت سوردلند (از ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تا ۲۲ مه سال ۱۹۲۷) #Suzerain
پیشزمینه انقلاب ضدسلطنتی سوردلند:
پس از پایان جنگ ۱۵ روزه بین پادشاهی سوردلند و پادشاهی رومبورگ، اگموند اول به بهانهی جبران کسری بودجه و پُر کردن خزانه سلطنتی دست به مصادره اموال و ملی کردن تمامی داراییهای باقیماندهی خاندان رنان زد اما همهی آنها را به خزانه شخصی خودش منتقل کرد و فقط مقدار کمی را به خزانه دولت منتقل کرد و پول زیادی رو به اقتصاد سوردلند تزریق نکرد.
این ملی سازی اموال و مصادره اموال چندان سر و صدای رسانهای برپا نکرد و خیال آگموند اول از احتمال خشم مردم سوردلند راحت شد.
در ادامه آگموند اول مجدداً باز هم به بهانهی جبران کسری بودجه دولت تصمیم گرفت که بودجه وزارت بهداشت و رفاه، بودجه وزارت آموزش و پرورش و بودجه سایر برنامههای رفاهی و نهادهای اجتماعی پرهزینهای که در دوران رنانها بوجود آمده بودند و هنوز وجود داشتند، را قطع کند. همزمان بسیاری از یارانهها و بودجههای رفاهی دیگر هم به بهانهی آزادسازی اقتصاد و تامین کسری بودجه دولت قطع شدند.
این اقدامات سیاسی جنجالی آگموند اول منجر به وقوع بزرگترین اعتراضات سراسری در کل تاریخ سوردلند تا آن زمان شد، اعتراضات سراسری سوردلند در دسامبر سال ۱۸۷۰ شروع شد و در ژانویه سال ۱۸۷۱ پایان یافت.
در این سالها مردم سوردلند از آرتور اس. ویسچی، که رهبر جناح جمهوریخواه در پارلمان سوردلند بود، به عنوان رهبر اپوزیسیون حمایت کردند.
آرتور اس. ویسچی از خانوادهای ثروتمند و بورژوا در پادشاهی سوردلند بود. او تحصیلات خود را در لسپیا به پایان رسانده بود. آرتور اس. ویسچی نویسندهای پرکار بود و به شدت تحتتأثیر نویسندگان خارجی و غیرسوردی بود که در دوران "قرن انقلابها" مقاله، مانیفست سیاسی و کتاب مینوشتند. آثار آرتور اس. ویسچی تا پایان زندگیاش به طور گسترده در سراسر سوردلند منتشر میشد و آرتور اس. ویسچی به یک چهره انقلابی تأثیرگذار در کشور سوردلند تبدیل شد.
آرتور اس. ویسچی به دنبال تاسیس یک حکومت جمهوری با الهام همزمان از جمهوریهای پارلمانی غربی در مرکوپای غربی و دولتهای رفاهی سوسیالیستی شرقی مثل کونتانا متحده، در سوردلند بود.
در زمان شروع اعتراضات سراسری سوردلند در دسامبر سال ۱۸۷۰ آرتور اس. ویسچی فقط ۲۵ سال سن داشت اما این سیاستمدار و نماینده پارلمان جوان موفق شد که رهبری جناح جمهوریخواه را در پارلمان سوردلند بدست آورد و موفق شد که موج اعتراضات سراسری در دسامبر سال ۱۸۷۰ و ژانویه سال ۱۸۷۱ را مدیریت، سازماندهی، رهبری کند، در نهایت این اعتراضات به سرانجام رسید و آگموند اول از برخی از برنامهها و سیاستگذاریهای خود عقبنشینی کرد و مجدداً سیستم دولت رفاه رنانها را ادامه داد (هر چند به مراتب کمتر) تا از وقوع یک شورش انقلابی تمامعیار جلوگیری کند.
در سال ۱۹۱۵، اختلافات دریایی بین پادشاهی سوردلند و امپراتوری استعماری والگوس، که در آن زمان یک قدرت دریایی و استعماری بزرگ بود، به اوج خودش رسید.
امپراتوری استعماری والگوس با محاصره دریایی سوردلند و حمله به کشتیهای تجاری و غیرنظامی سوردلند تلاش داشت تا به اقتصاد سوردلند ضربه بزند. در این دوران، ناوگان نظامی امپراتوری والگوس بزرگترین ناوگان نظامی در جهان بود.
این تحریم و محاصره دریایی به وضعیت اقتصادی و رفاهی پادشاهی سوردلند آسیب زیادی رساند و باعث انزوا سوردلند شد، این تنشهای دریایی فقط محدود به پادشاهی سوردلند و امپراطوری والگوس نبود، این ناامنیهای دریایی تهدید بزرگی برای تجارت دریایی جهانی در آن زمان بشمار میرفت، در آن زمان تجارت دریایی بدون خطر هیچ جنگ مستقیمی همچنان متزلزل بود، چه برسد به اینکه یک جنگ دریایی مستقیم هم بین کشورهای مختلف در جریان باشد.
همزمان که رکود اقتصادی، محاصره دریایی و تحریم اقتصادی از سمت امپراتوری والگوس به پادشاهی سوردلند تحمیل میشد، مسائل داخلی دیگری نیز در سوردلند وجود داشت که منجر به بیثباتی سیاسی شده بود، از جمله عدم به دنیا آوردن وارث مرد توسط اگموند اول. تنها فرزند آگموند اول دختری به نام ژول بود که برای سلطنت کردن بسیار جوان بود و حتی توسط مشاوران سلطنتی اگموند اول هم نامناسب تلقی میشد.
در همین حال، با نمایان شدن پیری، تسلط پادشاه اگموند بر سوردلند رو به زوال بود.
دوران "قرن انقلابها" همچنان کشورهای همسایه پادشاهی سوردلند را در بر میگرفت و این کشورها را دچار تغییرات سیاسی رادیکال و تاسیس حکومتهای جمهوری جدید میکرد. از مهمترین این انقلابها میتوان به پیروزی انقلاب ضدسلطنتی وهلن در سال ۱۹۱۴ و پیروزی انقلاب کمونیستی ۱۹۲۰ در دل قلمرو امپراتوری والگوس اشاره کرد.
پس از پایان جنگ ۱۵ روزه بین پادشاهی سوردلند و پادشاهی رومبورگ، اگموند اول به بهانهی جبران کسری بودجه و پُر کردن خزانه سلطنتی دست به مصادره اموال و ملی کردن تمامی داراییهای باقیماندهی خاندان رنان زد اما همهی آنها را به خزانه شخصی خودش منتقل کرد و فقط مقدار کمی را به خزانه دولت منتقل کرد و پول زیادی رو به اقتصاد سوردلند تزریق نکرد.
این ملی سازی اموال و مصادره اموال چندان سر و صدای رسانهای برپا نکرد و خیال آگموند اول از احتمال خشم مردم سوردلند راحت شد.
در ادامه آگموند اول مجدداً باز هم به بهانهی جبران کسری بودجه دولت تصمیم گرفت که بودجه وزارت بهداشت و رفاه، بودجه وزارت آموزش و پرورش و بودجه سایر برنامههای رفاهی و نهادهای اجتماعی پرهزینهای که در دوران رنانها بوجود آمده بودند و هنوز وجود داشتند، را قطع کند. همزمان بسیاری از یارانهها و بودجههای رفاهی دیگر هم به بهانهی آزادسازی اقتصاد و تامین کسری بودجه دولت قطع شدند.
این اقدامات سیاسی جنجالی آگموند اول منجر به وقوع بزرگترین اعتراضات سراسری در کل تاریخ سوردلند تا آن زمان شد، اعتراضات سراسری سوردلند در دسامبر سال ۱۸۷۰ شروع شد و در ژانویه سال ۱۸۷۱ پایان یافت.
در این سالها مردم سوردلند از آرتور اس. ویسچی، که رهبر جناح جمهوریخواه در پارلمان سوردلند بود، به عنوان رهبر اپوزیسیون حمایت کردند.
آرتور اس. ویسچی از خانوادهای ثروتمند و بورژوا در پادشاهی سوردلند بود. او تحصیلات خود را در لسپیا به پایان رسانده بود. آرتور اس. ویسچی نویسندهای پرکار بود و به شدت تحتتأثیر نویسندگان خارجی و غیرسوردی بود که در دوران "قرن انقلابها" مقاله، مانیفست سیاسی و کتاب مینوشتند. آثار آرتور اس. ویسچی تا پایان زندگیاش به طور گسترده در سراسر سوردلند منتشر میشد و آرتور اس. ویسچی به یک چهره انقلابی تأثیرگذار در کشور سوردلند تبدیل شد.
آرتور اس. ویسچی به دنبال تاسیس یک حکومت جمهوری با الهام همزمان از جمهوریهای پارلمانی غربی در مرکوپای غربی و دولتهای رفاهی سوسیالیستی شرقی مثل کونتانا متحده، در سوردلند بود.
در زمان شروع اعتراضات سراسری سوردلند در دسامبر سال ۱۸۷۰ آرتور اس. ویسچی فقط ۲۵ سال سن داشت اما این سیاستمدار و نماینده پارلمان جوان موفق شد که رهبری جناح جمهوریخواه را در پارلمان سوردلند بدست آورد و موفق شد که موج اعتراضات سراسری در دسامبر سال ۱۸۷۰ و ژانویه سال ۱۸۷۱ را مدیریت، سازماندهی، رهبری کند، در نهایت این اعتراضات به سرانجام رسید و آگموند اول از برخی از برنامهها و سیاستگذاریهای خود عقبنشینی کرد و مجدداً سیستم دولت رفاه رنانها را ادامه داد (هر چند به مراتب کمتر) تا از وقوع یک شورش انقلابی تمامعیار جلوگیری کند.
در سال ۱۹۱۵، اختلافات دریایی بین پادشاهی سوردلند و امپراتوری استعماری والگوس، که در آن زمان یک قدرت دریایی و استعماری بزرگ بود، به اوج خودش رسید.
امپراتوری استعماری والگوس با محاصره دریایی سوردلند و حمله به کشتیهای تجاری و غیرنظامی سوردلند تلاش داشت تا به اقتصاد سوردلند ضربه بزند. در این دوران، ناوگان نظامی امپراتوری والگوس بزرگترین ناوگان نظامی در جهان بود.
این تحریم و محاصره دریایی به وضعیت اقتصادی و رفاهی پادشاهی سوردلند آسیب زیادی رساند و باعث انزوا سوردلند شد، این تنشهای دریایی فقط محدود به پادشاهی سوردلند و امپراطوری والگوس نبود، این ناامنیهای دریایی تهدید بزرگی برای تجارت دریایی جهانی در آن زمان بشمار میرفت، در آن زمان تجارت دریایی بدون خطر هیچ جنگ مستقیمی همچنان متزلزل بود، چه برسد به اینکه یک جنگ دریایی مستقیم هم بین کشورهای مختلف در جریان باشد.
همزمان که رکود اقتصادی، محاصره دریایی و تحریم اقتصادی از سمت امپراتوری والگوس به پادشاهی سوردلند تحمیل میشد، مسائل داخلی دیگری نیز در سوردلند وجود داشت که منجر به بیثباتی سیاسی شده بود، از جمله عدم به دنیا آوردن وارث مرد توسط اگموند اول. تنها فرزند آگموند اول دختری به نام ژول بود که برای سلطنت کردن بسیار جوان بود و حتی توسط مشاوران سلطنتی اگموند اول هم نامناسب تلقی میشد.
در همین حال، با نمایان شدن پیری، تسلط پادشاه اگموند بر سوردلند رو به زوال بود.
دوران "قرن انقلابها" همچنان کشورهای همسایه پادشاهی سوردلند را در بر میگرفت و این کشورها را دچار تغییرات سیاسی رادیکال و تاسیس حکومتهای جمهوری جدید میکرد. از مهمترین این انقلابها میتوان به پیروزی انقلاب ضدسلطنتی وهلن در سال ۱۹۱۴ و پیروزی انقلاب کمونیستی ۱۹۲۰ در دل قلمرو امپراتوری والگوس اشاره کرد.
Suzerain Iranian Fandom
سوردلند در دوران جمهوری موقت سوردلند (از ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تا ۲۲ مه سال ۱۹۲۷) #Suzerain
امپراتوری استعماری والگوس فروپاشید و تجزیه شد. پس از فروپاشی امپراتوری استعماری والگوس چندین کشوری که زمانی مستعمره امپراتوری والگوس بودند از این امپراتوری اعلام استقلال کردند و خود حکومت امپراتوری هم در دل قلمرو خودش سرنگون شد و جای خودش را به حکومت سوسیالیستی و جدیدی به نام "جمهوری دموکراتیک والگسلند" داد.
انقلاب ضدسلطنتی سوردلند ۱۹۲۳:
همزمان با این وضعیت ژئوپلیتیکی پیچیده منطقهای، محاصره دریایی از سمت امپراتوری والگوس و عدم وجود یک جانشین مناسب برای آگموند اول، در یک چرخش سیاسی تکاندهنده مشاور سلطنتی آگموند اول یعنی هرون والت هم تحتتأثیر افکار انقلابی آرتور اس. ویسچی قرار گرف و از یک سلطنتطلب دوآتشه به یک جمهوریخواه رادیکال تبدیل شد.
هرون والت پادشاه سوردلند را رها کرد و به دنبال ویسچی به انقلاب ضدسلطنتی پیوست.
آرتور اس. ویسچی به عنوان نماینده پارلمان سوردلند و رهبر جناح جمهوریخواه، در سال ۱۹۲۰، خواستار کنارهگیری مسالمتآمیز آگموند اول از سلطنت شد، که این درخواست منجر به سرکوب جمهوریخواهان و تشدید کنترل پادشاه بر پارلمان شد. هر چند که پیش از این واقعه هم این پارلمان صرفاً به عنوان یک نهاد مشورتی عمل میکرد.
سایر جمهوری خواهان به راحتی توسط دستگاه اطلاعاتی پادشاهی سوردلند سرکوب خیابانی، ترور هدفنند و دستگیر میشدند، دستگاه اطلاعاتی سوردلند دست به جنایات مختلفی میزد و آنها را به گردن جمهوری خواهان میانداخت و حتی در مواردی در بین شبکههای جمهوریخواه نفوذ میکردند تا بجای خودشان، این جمهوریخواهان فریب خورده باشند که دست به جنایت بزنند.
اما دستگاه امنیتی سوردلند هیچگاه به آرتور اس ویسچی و سایر اعضای خانواده او صدمه نزدند چون سران امنیتی و اطلاعاتی پادشاهی سوردلند اعتقاد داشتند که نباید از آرتور اس. ویسچی و سایر اعضای خانواده او "شهید انقلاب" بسازند.
از طرفی دیگر عوامل نفوذی دستگاه امنیتی و اطلاعاتی سوردلند در بین مردم سوردلند شایعهپراکنی میکردند که آرتور اس. ویسچی سوپاپ اطمینان رژیم سلطنتی است چرا که صرفاً برعکس سایر جمهوریخواهان، آرتور و خانوادهاش هیچگاه مورد آزار دستگاه امنیتی و اطلاعاتی سوردلند قرار نگرفتند.
این اتفاقات آغاز زنجیرهای از وقایع سیاسی بود که آرتور اس. ویسچی را وادار کرد که مردم سوردلند را با ایدههای سیاسی خودش آشنا کند.
در سالهای بعد، آرتور اس. ویسچی از شهری به شهر دیگر سفر کرد و حمایت عمومی را برای یک انقلاب تمامعیار در سوردلند جلب میکرد. در سال ۱۹۲۳، او با صد هزار انقلابی وارد هولسورد شد و راهپیمایی رو آغاز کردند. ارتش اول نیز به نفع انقلابیون ریزش کرد و از تجمعات و راهپیمایی جمهوریخواهان و انقلابیون محافظت میکرد. سایر ارتشها هم نسبت به تغییرات سیاسی بیتفاوت بودند و علاقهای نداشتند که با مداخلهی خود باعث یک جنگ داخلی خونین شوند.
وقتی آرتور اس ویسچی و همراهان او میخواستند وارد کاخ سلطنتی مارون شوند، گارد سلطنتی پادشاهی سوردلند مقاومت نکرد و به آرتور اس ویسچی و همراهان او احترام نظامی گذاشتند و اجازه دادند که آرتور اس ویسچی و سایر انقلابیون وارد کاخ سلطنتی مارون شوند.
در عرض چند ساعت، آگموند اول موافق کرد که از سلطنت کنارهگیری کند. آرتور اس ویسچی پایان سلطنت و اعلام جمهوری را در کاخ سلطنتی مارون اعلام کرد، همان کاخ سلطنتی که زمانی آگموند نورسورد در سال ۱۸۶۶ تاسیس پادشاهی سوردلند را اعلام کرده بود.
انقلاب ضدسلطنتی سوردلند در تاریخ ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ آخرین انقلاب از سلسله انقلابهایی بود که در دوران "قرن انقلابها" اتفاق افتاد، پس از گذشت یک قرن از انقلاب ضدسلطنتی آرکاسیا در سال ۱۸۲۳، بالاخره عطش انقلابیگری در سراسر جهان فروکش کرد و رهبران جهان تصمیم گرفتند که نظم نوین جهانی را سازماندهی کنند. جهان پس از ۱۹۲۳ وارد جنگ سرد شد و ژئوپلیتیک سیاسی جهان دوقطبی و حتی چندقطبی شد. غرب در برابر شرق، سرمایهداری آرکاسیایی در برابر مالنیویسم کونتانا متحده، در این بین حتی حکومتهای سلطنتی هم که از دوران "قرن انقلابها" جان سالم برده برده بودند هم به سمت قطب بندی سیاسی-ژئوپلیتیکی رفتند تا از رقابت با کونتانا متحده و جمهوری آرکاسیا جا نمانند.
جمهوری موقت سوردلند:
آرتور اس ویسچی به همراه سایر اعضای جناح جمهوریخواه، قانون اساسی جدیدی نوشتند و جمهوری سوردلند را در تاریخ ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ اعلام کردند.
نام این قانون اساسی، قانون اساسی ۱۹۲۳ بود که طبق مفاد و مواد آن به نهاد قوه مقننه اختیارات سیاسی گستردهای همچون استیضاح رئیسجمهور، استیضاح رئیس دیوان عالی کشور، رای اعتماد به وزیران کابینه دولت و آستانه انتخاباتی ۳٪ داده شده بود.
آرتور اس. ویسچی در سن ۷۸ سالگی در سال ۱۹۲۳ توسط اعضای دولت موقت به عنوان اولین رئیسجمهور تاریخ سوردلند انتخاب شد.
انقلاب ضدسلطنتی سوردلند ۱۹۲۳:
همزمان با این وضعیت ژئوپلیتیکی پیچیده منطقهای، محاصره دریایی از سمت امپراتوری والگوس و عدم وجود یک جانشین مناسب برای آگموند اول، در یک چرخش سیاسی تکاندهنده مشاور سلطنتی آگموند اول یعنی هرون والت هم تحتتأثیر افکار انقلابی آرتور اس. ویسچی قرار گرف و از یک سلطنتطلب دوآتشه به یک جمهوریخواه رادیکال تبدیل شد.
هرون والت پادشاه سوردلند را رها کرد و به دنبال ویسچی به انقلاب ضدسلطنتی پیوست.
آرتور اس. ویسچی به عنوان نماینده پارلمان سوردلند و رهبر جناح جمهوریخواه، در سال ۱۹۲۰، خواستار کنارهگیری مسالمتآمیز آگموند اول از سلطنت شد، که این درخواست منجر به سرکوب جمهوریخواهان و تشدید کنترل پادشاه بر پارلمان شد. هر چند که پیش از این واقعه هم این پارلمان صرفاً به عنوان یک نهاد مشورتی عمل میکرد.
سایر جمهوری خواهان به راحتی توسط دستگاه اطلاعاتی پادشاهی سوردلند سرکوب خیابانی، ترور هدفنند و دستگیر میشدند، دستگاه اطلاعاتی سوردلند دست به جنایات مختلفی میزد و آنها را به گردن جمهوری خواهان میانداخت و حتی در مواردی در بین شبکههای جمهوریخواه نفوذ میکردند تا بجای خودشان، این جمهوریخواهان فریب خورده باشند که دست به جنایت بزنند.
اما دستگاه امنیتی سوردلند هیچگاه به آرتور اس ویسچی و سایر اعضای خانواده او صدمه نزدند چون سران امنیتی و اطلاعاتی پادشاهی سوردلند اعتقاد داشتند که نباید از آرتور اس. ویسچی و سایر اعضای خانواده او "شهید انقلاب" بسازند.
از طرفی دیگر عوامل نفوذی دستگاه امنیتی و اطلاعاتی سوردلند در بین مردم سوردلند شایعهپراکنی میکردند که آرتور اس. ویسچی سوپاپ اطمینان رژیم سلطنتی است چرا که صرفاً برعکس سایر جمهوریخواهان، آرتور و خانوادهاش هیچگاه مورد آزار دستگاه امنیتی و اطلاعاتی سوردلند قرار نگرفتند.
این اتفاقات آغاز زنجیرهای از وقایع سیاسی بود که آرتور اس. ویسچی را وادار کرد که مردم سوردلند را با ایدههای سیاسی خودش آشنا کند.
در سالهای بعد، آرتور اس. ویسچی از شهری به شهر دیگر سفر کرد و حمایت عمومی را برای یک انقلاب تمامعیار در سوردلند جلب میکرد. در سال ۱۹۲۳، او با صد هزار انقلابی وارد هولسورد شد و راهپیمایی رو آغاز کردند. ارتش اول نیز به نفع انقلابیون ریزش کرد و از تجمعات و راهپیمایی جمهوریخواهان و انقلابیون محافظت میکرد. سایر ارتشها هم نسبت به تغییرات سیاسی بیتفاوت بودند و علاقهای نداشتند که با مداخلهی خود باعث یک جنگ داخلی خونین شوند.
وقتی آرتور اس ویسچی و همراهان او میخواستند وارد کاخ سلطنتی مارون شوند، گارد سلطنتی پادشاهی سوردلند مقاومت نکرد و به آرتور اس ویسچی و همراهان او احترام نظامی گذاشتند و اجازه دادند که آرتور اس ویسچی و سایر انقلابیون وارد کاخ سلطنتی مارون شوند.
در عرض چند ساعت، آگموند اول موافق کرد که از سلطنت کنارهگیری کند. آرتور اس ویسچی پایان سلطنت و اعلام جمهوری را در کاخ سلطنتی مارون اعلام کرد، همان کاخ سلطنتی که زمانی آگموند نورسورد در سال ۱۸۶۶ تاسیس پادشاهی سوردلند را اعلام کرده بود.
انقلاب ضدسلطنتی سوردلند در تاریخ ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ آخرین انقلاب از سلسله انقلابهایی بود که در دوران "قرن انقلابها" اتفاق افتاد، پس از گذشت یک قرن از انقلاب ضدسلطنتی آرکاسیا در سال ۱۸۲۳، بالاخره عطش انقلابیگری در سراسر جهان فروکش کرد و رهبران جهان تصمیم گرفتند که نظم نوین جهانی را سازماندهی کنند. جهان پس از ۱۹۲۳ وارد جنگ سرد شد و ژئوپلیتیک سیاسی جهان دوقطبی و حتی چندقطبی شد. غرب در برابر شرق، سرمایهداری آرکاسیایی در برابر مالنیویسم کونتانا متحده، در این بین حتی حکومتهای سلطنتی هم که از دوران "قرن انقلابها" جان سالم برده برده بودند هم به سمت قطب بندی سیاسی-ژئوپلیتیکی رفتند تا از رقابت با کونتانا متحده و جمهوری آرکاسیا جا نمانند.
جمهوری موقت سوردلند:
آرتور اس ویسچی به همراه سایر اعضای جناح جمهوریخواه، قانون اساسی جدیدی نوشتند و جمهوری سوردلند را در تاریخ ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ اعلام کردند.
نام این قانون اساسی، قانون اساسی ۱۹۲۳ بود که طبق مفاد و مواد آن به نهاد قوه مقننه اختیارات سیاسی گستردهای همچون استیضاح رئیسجمهور، استیضاح رئیس دیوان عالی کشور، رای اعتماد به وزیران کابینه دولت و آستانه انتخاباتی ۳٪ داده شده بود.
آرتور اس. ویسچی در سن ۷۸ سالگی در سال ۱۹۲۳ توسط اعضای دولت موقت به عنوان اولین رئیسجمهور تاریخ سوردلند انتخاب شد.
Suzerain Iranian Fandom
سوردلند در دوران جمهوری موقت سوردلند (از ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تا ۲۲ مه سال ۱۹۲۷) #Suzerain
برای نخستین بار در دوران دولت موقت تصمیم گرفته شد که پرچم ملی سوردلند تغییر کند. پرچم ملی جدید سوردلند برعکس پرچم حکومت اشرافی رنانها و پرچم پادشاهی سوردلند فقط یک پرچم یکدست بنفش نیود که وسطش نماد ملی سوردلند قرار گرفته باشد.
هنرمندان و مورخان در کنار هم خلاقیت به خرج دادند و پرچم ملی جدید سوردلند را سه رنگ طراحی کردند!
سه رنگ بنفش شرابی، سفید و زرد طلایی که هر یک نماد یک بخشی از تاریخ سوردلند هستند.
رنگ زرد طلایی در پرچم اشاره به رنگ زرد غالب پرچم امپراتوری و میراث امپراتوری مارکیان را دارد اما به ثروت و خورشید هم قابل تفسیر است.
رنگ سفید در پرچم نشاندهنده پاکی، صداقت و صلح است و البته رنگ سفید نماد این است که حکومت جمهوری با حداقل خونریزی به قدرت رسیده است! رنگ بنفش شرابی در پرچم ملی سوردلند نمادی از اشاره به مفهوم ناسیونالیسمی "خون بفنش"، اصالت و شرافت است، رنگ بنفش رنگ تاریخی قوم سورد بوده و هست و حتی پیش از دوران مهاجرت بزرگ هم قوم سورد از رنگ بنفش برای نمادگرایی قومی استفاده میکرد.
اما برخلاف پرچم حکومت رنانها و پرچم پادشاهی سوردلند که رنگ بنفش تنها رنگ غالب در پرچم ملی سوردلند بود، رنگ بنفش در پرچم ملی جمهوری سوردلند در کنار رنگهای زرد طلایی و سفید استفاده شده است. نشان ملی سوردلند هم تقریباً بدون تغییر خاصی در پرچم ملی سوردلند حفظ شد، نشان ملی سوردلند یک بز کوهی است که روی دو پای عقبی خود ایستاده و دو سُم جلوی او بالا است و سر بز به سمت بالا است، این بز در مرکز نشان ملی قرار داره.
نشان ملی سوردلند دارای عناصر مذهبی از مذهب دستنوریست است و از صلیب دستنوریست در نشان ملی سوردلند استفاده شده است.
در مجموع شش تاج سهپر هم در نشان ملی وجود دارد که سه تاج به عقب بز و سه تاج در جلوی بز قرار دارد.
دو برگ بلوط به رنگ سبزکمرنگ هم در زیر نشان ملی سوردلند قرار دارد.
بز کوهی حیوان ملی سوردلند است و از طرفی هم ریشه باستانی-مذهبی دارد!
مذهبی چون حیوان خانگی "سَنت داست" که پیامبر مذهب دستنوریست بود، یک بز کوهی بود، و باستانی چون که نشان بز کوهی یک نشان باستانی و قدیمی برای قوم سورد هستش که قدمتش برمیگرده به پیش از وقوع دوران مهاجرت بزرگ!
بز کوهی در فرهنگ سوردی نماد مقاومت در شرایط سخت و جنگجو بودن است.
به دستور شخص آرتور اس ویسچی مجلس ملی بزرگ سوردلند در همان سال ۱۹۲۳ تاسیس شد تا جایگزینی برای پارلمان پادشاهی سوردلند باشد. هدف آرتور اس ویسچی از تاسیس مجلس ملی بزرگ سوردلند این بود که این مجلس تنها نهادی باشد که طبق قانون اساسی سوردلند از اختیارات قانونگذاری برخوردار باشد و مسئول نهاد قانونگذاری دولت سوردلند باشد.
هرون والت هم به عنوان وزیر اقتصاد، تجارت و انرژی توسط آرتور اس. ویسچی انتخاب شد و توانست رای اعتماد مجلس را هم بگیرد.
برای جلوگیری از خونریزی بیشتر و حفظ ثبات سیاسی، آرتور اس. ویسچی شخصاً دستور داد که شخص آگموند نورسورد و سایر اعضای خانواده سلطنتی او به "جزیره دورو" که یک جزیره دورافتاده متعلق به خاک سوردلند است، تبعید شوند.
به دستور آرتور اس ویسچی تمامی عناوین سلطنتی و اشرافی ملغی شدند و ساختار مدیریت استانی در سوردلند دستخوش تغییر شد و از ساختار مدیریت استانی هفت دوکنشین به ساختار مدیریت استانی هفت استان تغییر پیدا کرد.
کاخ مارون یا همان کاخ سلطنتی به کاخ ریاستجمهوری تبدیل شد اما اسمش مارون باقی ماند، مارون نامی بود که در دوران سلطنت آگموند اول به این کاخ داده شده بود و حتی پس از تاسیس جمهوری نیز نام این کاخ همچنان "مارون" باقی ماند.
آزادی مطبوعات اعلام شد و به احزاب سیاسی مختلفی اجازهی فعالیت سیاسی داده شد.
در دوران ریاست جمهوری آرتور ویسچی، ایدههای لیبرال و سوسیالیستی وارد سپهر سیاسی سوردلند شدند. با این حال، نیروهای ارتجاعی (عمدتاً نیروهای مسلح ) از محبوبیت روزافزون سوسیالیستها نگران بودند و از انقلابی شبیه به انقلابهای سوسیالیستی کونتانا و والگسلند وحشت داشتند.
در سال ۱۹۰۷ انقلاب کمونیستی در کونتانا رخ داد و باعث بوجود آمدن حکومت اولین حکومت مالنیویسمی جدیدی به نام "کونتانا متحده" شد.
در سال ۱۹۲۰ هم امپراتوری استعماری والگوس دچار انقلاب کمونیستی شده بود و کمونیستها حکومت جدیدی به نام جمهوری دموکراتیک والگسلند را تاسیس کردند.
در این دوران حزبهای سیاسی مختلفی تاسیس شدند که با کودتای ادوارد لودرین در ۲۲ مه سال ۱۹۲۷ منحل شدند.
از جمله "حزب آزادی بلود" به رهبری رمزو خوجک که در سال ۱۹۲۴ تاسیس شده بود و ادعا میکرد که اقلیت قومی "بلود" را نمایندگی سیاسی میکند و برای حقوق بلودها مبارزه میکند.
هنرمندان و مورخان در کنار هم خلاقیت به خرج دادند و پرچم ملی جدید سوردلند را سه رنگ طراحی کردند!
سه رنگ بنفش شرابی، سفید و زرد طلایی که هر یک نماد یک بخشی از تاریخ سوردلند هستند.
رنگ زرد طلایی در پرچم اشاره به رنگ زرد غالب پرچم امپراتوری و میراث امپراتوری مارکیان را دارد اما به ثروت و خورشید هم قابل تفسیر است.
رنگ سفید در پرچم نشاندهنده پاکی، صداقت و صلح است و البته رنگ سفید نماد این است که حکومت جمهوری با حداقل خونریزی به قدرت رسیده است! رنگ بنفش شرابی در پرچم ملی سوردلند نمادی از اشاره به مفهوم ناسیونالیسمی "خون بفنش"، اصالت و شرافت است، رنگ بنفش رنگ تاریخی قوم سورد بوده و هست و حتی پیش از دوران مهاجرت بزرگ هم قوم سورد از رنگ بنفش برای نمادگرایی قومی استفاده میکرد.
اما برخلاف پرچم حکومت رنانها و پرچم پادشاهی سوردلند که رنگ بنفش تنها رنگ غالب در پرچم ملی سوردلند بود، رنگ بنفش در پرچم ملی جمهوری سوردلند در کنار رنگهای زرد طلایی و سفید استفاده شده است. نشان ملی سوردلند هم تقریباً بدون تغییر خاصی در پرچم ملی سوردلند حفظ شد، نشان ملی سوردلند یک بز کوهی است که روی دو پای عقبی خود ایستاده و دو سُم جلوی او بالا است و سر بز به سمت بالا است، این بز در مرکز نشان ملی قرار داره.
نشان ملی سوردلند دارای عناصر مذهبی از مذهب دستنوریست است و از صلیب دستنوریست در نشان ملی سوردلند استفاده شده است.
در مجموع شش تاج سهپر هم در نشان ملی وجود دارد که سه تاج به عقب بز و سه تاج در جلوی بز قرار دارد.
دو برگ بلوط به رنگ سبزکمرنگ هم در زیر نشان ملی سوردلند قرار دارد.
بز کوهی حیوان ملی سوردلند است و از طرفی هم ریشه باستانی-مذهبی دارد!
مذهبی چون حیوان خانگی "سَنت داست" که پیامبر مذهب دستنوریست بود، یک بز کوهی بود، و باستانی چون که نشان بز کوهی یک نشان باستانی و قدیمی برای قوم سورد هستش که قدمتش برمیگرده به پیش از وقوع دوران مهاجرت بزرگ!
بز کوهی در فرهنگ سوردی نماد مقاومت در شرایط سخت و جنگجو بودن است.
به دستور شخص آرتور اس ویسچی مجلس ملی بزرگ سوردلند در همان سال ۱۹۲۳ تاسیس شد تا جایگزینی برای پارلمان پادشاهی سوردلند باشد. هدف آرتور اس ویسچی از تاسیس مجلس ملی بزرگ سوردلند این بود که این مجلس تنها نهادی باشد که طبق قانون اساسی سوردلند از اختیارات قانونگذاری برخوردار باشد و مسئول نهاد قانونگذاری دولت سوردلند باشد.
هرون والت هم به عنوان وزیر اقتصاد، تجارت و انرژی توسط آرتور اس. ویسچی انتخاب شد و توانست رای اعتماد مجلس را هم بگیرد.
برای جلوگیری از خونریزی بیشتر و حفظ ثبات سیاسی، آرتور اس. ویسچی شخصاً دستور داد که شخص آگموند نورسورد و سایر اعضای خانواده سلطنتی او به "جزیره دورو" که یک جزیره دورافتاده متعلق به خاک سوردلند است، تبعید شوند.
به دستور آرتور اس ویسچی تمامی عناوین سلطنتی و اشرافی ملغی شدند و ساختار مدیریت استانی در سوردلند دستخوش تغییر شد و از ساختار مدیریت استانی هفت دوکنشین به ساختار مدیریت استانی هفت استان تغییر پیدا کرد.
کاخ مارون یا همان کاخ سلطنتی به کاخ ریاستجمهوری تبدیل شد اما اسمش مارون باقی ماند، مارون نامی بود که در دوران سلطنت آگموند اول به این کاخ داده شده بود و حتی پس از تاسیس جمهوری نیز نام این کاخ همچنان "مارون" باقی ماند.
آزادی مطبوعات اعلام شد و به احزاب سیاسی مختلفی اجازهی فعالیت سیاسی داده شد.
در دوران ریاست جمهوری آرتور ویسچی، ایدههای لیبرال و سوسیالیستی وارد سپهر سیاسی سوردلند شدند. با این حال، نیروهای ارتجاعی (عمدتاً نیروهای مسلح ) از محبوبیت روزافزون سوسیالیستها نگران بودند و از انقلابی شبیه به انقلابهای سوسیالیستی کونتانا و والگسلند وحشت داشتند.
در سال ۱۹۰۷ انقلاب کمونیستی در کونتانا رخ داد و باعث بوجود آمدن حکومت اولین حکومت مالنیویسمی جدیدی به نام "کونتانا متحده" شد.
در سال ۱۹۲۰ هم امپراتوری استعماری والگوس دچار انقلاب کمونیستی شده بود و کمونیستها حکومت جدیدی به نام جمهوری دموکراتیک والگسلند را تاسیس کردند.
در این دوران حزبهای سیاسی مختلفی تاسیس شدند که با کودتای ادوارد لودرین در ۲۲ مه سال ۱۹۲۷ منحل شدند.
از جمله "حزب آزادی بلود" به رهبری رمزو خوجک که در سال ۱۹۲۴ تاسیس شده بود و ادعا میکرد که اقلیت قومی "بلود" را نمایندگی سیاسی میکند و برای حقوق بلودها مبارزه میکند.
Suzerain Iranian Fandom
سوردلند در دوران جمهوری موقت سوردلند (از ۹ سپتامبر سال ۱۹۲۳ تا ۲۲ مه سال ۱۹۲۷) #Suzerain
انتظار میرفت که این حزب به عنوان حزب اپوزیسیون اصلی در انتخابات ۱۹۲۷ شرکت کند، اما با وقوع کودتای لودرین این حزب به طور موقت تا سال ۱۹۲۹ منحل شد و پس از پایان جنگ داخلی سوردلند و در سال ۱۹۲۹ و تاسیس دوباره جمهوری سوردلند، این حزب به فعالیت سیاسی خودش ادامه داد اما در سال ۱۹۳۳ این حزب به تارکین سول یک حزب ممنوعه اعلام شد چون که "حزب آزادی بلودها" از اقدامات تروریستی و تجزیهطلبانه "جبهه آزادی بلودها" علیه دولت سوردلند حمایت سیاسی میکرد.
حزب کمونیست سوردلند توسط دانشگاهیانی که از اقتصاد اجتماعی مارسیایی، یعنی مالنیویسم، الهام گرفته بودند، در سال ۱۹۲۴ تأسیس شد. رهبر این حزب دنیس استالر بود.
پس از کودتای لودرین در تاریخ ۲۲ مه سال ۱۹۲۷، این حزب توسط ژنرال ادوارد لودرین در سال ۱۹۲۸ ممنوع اعلام شد. بسیاری از اعضا و هواداران این حزب که موفق به فرار از کشور نشده بودند، بعداً به دستور لودرین کشتار دستهجمعی خیابانی، ترور هدفمند و در ملاءعام اعدام شدند.
به دستور آرتور اس ویسچی نظام آموزشی سوردلند سکولار شد و به زنان و دختران حق تحصیل داده شد.
تلاش شد تا امور سیاسی و مذهبی با یکدیگر ارتباط و اتحاد برقرار نکنند.
دولت موقت سوردلند برای تقویت دولت رفاه خود دست به کاهش بودجهی حوزه نظامی، امنیتی و دفاعی زد.
اما نتیجه این تصمیم سیاسی اصلاً خوشایند نبود.
همزمان با شروع انتخابات سراسری ۲۲ مه سال ۱۹۲۷، ژنرال لودرین، که یک ژنرال سلطنتطلب و فاشیست بود کودتایی علیه دولت موقت سوردلند را سازماندهی و رهبری کرد و بلافاصله هرون والت و سایر سران دولت موقت به جز آرتور اس ویسچی توسط سربازان لودرین به جرم خیانت به کشور به طرز وحشیانهای تیرباران شد اما خود آرتور اس ویسچی فقط دستگیر و سپس زندانی شد، چون لودرین نمیخواست که از ویسچی یک شهید انقلاب بسازد.
بهانهی لودرین برای این کودتا این بود که به اعتقاد او و همفکرانش آرتور اس ویسچی با وارد کردن ایدئولوژیهای خارجی و ضدملی، با اجازه فعالیت سیاسی دادن به کمونیستها و تجزیهطلبان بلود و با به خطر انداختن امنیت کشور با کاهش بودجهی نظامی در حال خیانت به سوردلند است.
ادوارد لودرین قانون اساسی ۱۹۲۳ را به حالت تعلیق درآورد و در سراسر کشور حکومت نظامی اعلام کرد و با تاسیس سازمان شبهنظامی جوانان سورد مجدداً مفهوم سیاسی-ایدئولوژیک "خون بنفش" را در میان جوانان سورد ترویج داد و به کمک همین سازمان شبهنظامی افراطی مردم را سرکوب میکرد.
اعتراضات سراسری علیه کودتا منجر به سرکوب و کشتار دستهجمعی معترضان شد و همچنین منجر به اعدام بسیاری از فعالان سیاسی چپگرا، کمونیست و بلود در سال 1928 شد.
این امر منجر به این شد که بسیاری از غیرنظامیان علیه حکومت نظامی اسلحه به دست بگیرند.
ژنرال ریکارد، که یک ژنرال کمونیست بود، تا قبل از اعدام کمونیستها از درگیریها با لودرین اجتناب میکرد، اما پس از این واقعه به لودرین اولتیماتوم فرستاد تا خشونت علیه چپها را متوقف کند و دولت جمهوری را دوباره احیاء کند. وقتب ژنرال لودرین این اولتیماتوم را رد کرد، ریکارد در 2 ژوئن 1928 به نیروهای لودرین در هولسورد حمله کرد و بدینگونه جنگ داخلی سوردلند در تاریخ ۲ ژوئن سال ۱۹۲۸ آغاز شد.
حزب کمونیست سوردلند توسط دانشگاهیانی که از اقتصاد اجتماعی مارسیایی، یعنی مالنیویسم، الهام گرفته بودند، در سال ۱۹۲۴ تأسیس شد. رهبر این حزب دنیس استالر بود.
پس از کودتای لودرین در تاریخ ۲۲ مه سال ۱۹۲۷، این حزب توسط ژنرال ادوارد لودرین در سال ۱۹۲۸ ممنوع اعلام شد. بسیاری از اعضا و هواداران این حزب که موفق به فرار از کشور نشده بودند، بعداً به دستور لودرین کشتار دستهجمعی خیابانی، ترور هدفمند و در ملاءعام اعدام شدند.
به دستور آرتور اس ویسچی نظام آموزشی سوردلند سکولار شد و به زنان و دختران حق تحصیل داده شد.
تلاش شد تا امور سیاسی و مذهبی با یکدیگر ارتباط و اتحاد برقرار نکنند.
دولت موقت سوردلند برای تقویت دولت رفاه خود دست به کاهش بودجهی حوزه نظامی، امنیتی و دفاعی زد.
اما نتیجه این تصمیم سیاسی اصلاً خوشایند نبود.
همزمان با شروع انتخابات سراسری ۲۲ مه سال ۱۹۲۷، ژنرال لودرین، که یک ژنرال سلطنتطلب و فاشیست بود کودتایی علیه دولت موقت سوردلند را سازماندهی و رهبری کرد و بلافاصله هرون والت و سایر سران دولت موقت به جز آرتور اس ویسچی توسط سربازان لودرین به جرم خیانت به کشور به طرز وحشیانهای تیرباران شد اما خود آرتور اس ویسچی فقط دستگیر و سپس زندانی شد، چون لودرین نمیخواست که از ویسچی یک شهید انقلاب بسازد.
بهانهی لودرین برای این کودتا این بود که به اعتقاد او و همفکرانش آرتور اس ویسچی با وارد کردن ایدئولوژیهای خارجی و ضدملی، با اجازه فعالیت سیاسی دادن به کمونیستها و تجزیهطلبان بلود و با به خطر انداختن امنیت کشور با کاهش بودجهی نظامی در حال خیانت به سوردلند است.
ادوارد لودرین قانون اساسی ۱۹۲۳ را به حالت تعلیق درآورد و در سراسر کشور حکومت نظامی اعلام کرد و با تاسیس سازمان شبهنظامی جوانان سورد مجدداً مفهوم سیاسی-ایدئولوژیک "خون بنفش" را در میان جوانان سورد ترویج داد و به کمک همین سازمان شبهنظامی افراطی مردم را سرکوب میکرد.
اعتراضات سراسری علیه کودتا منجر به سرکوب و کشتار دستهجمعی معترضان شد و همچنین منجر به اعدام بسیاری از فعالان سیاسی چپگرا، کمونیست و بلود در سال 1928 شد.
این امر منجر به این شد که بسیاری از غیرنظامیان علیه حکومت نظامی اسلحه به دست بگیرند.
ژنرال ریکارد، که یک ژنرال کمونیست بود، تا قبل از اعدام کمونیستها از درگیریها با لودرین اجتناب میکرد، اما پس از این واقعه به لودرین اولتیماتوم فرستاد تا خشونت علیه چپها را متوقف کند و دولت جمهوری را دوباره احیاء کند. وقتب ژنرال لودرین این اولتیماتوم را رد کرد، ریکارد در 2 ژوئن 1928 به نیروهای لودرین در هولسورد حمله کرد و بدینگونه جنگ داخلی سوردلند در تاریخ ۲ ژوئن سال ۱۹۲۸ آغاز شد.