Conan Gray
توی
“The Cut That Always Bleeds”
یکی از دردناکپترین شکلهای وابستگی رو تعریف میکنه نه یه جدایی ساده، بلکه رابطهای که آدم میدونه داره نابودش میکنه ولی هنوز نمیتونه ازش دل بکنه.
شروع آهنگ با جملهی
“I don’t love you anymore”
خیلی جالبه، چون خودش میگه "دیگه دوستت ندارم" اما بعد بلافاصله میگه این جملهایه که قبلا شنیده انگار حتی این جمله هم براش تبدیل شده به یه دروغ تکراری. کسی که روبهروش هست بارها رفته و برگشته، بارها گفته تمومه، ولی هیچوقت واقعاً تمومش نکرده.
“you keep me on a rope / and tied a noose around my throat”
خیلی توصیف سنگینیه طناب اینجا نماد بلاتکلیفی و کنترل شدنه اینکه یکی تو رو نه کامل نگه میداره نه کامل رها میکنه به اصطلاح خودمون همون توی آب نمک میزاره تورو.
بدترین نوع درد همینه وقتی کسی اونقدر نزدیکه که امید داشته باشی، ولی اونقدر دور میشه که هر بار بشکنی.
قسمت
“you’re gone, then back at my door”
دقیقاً چرخهی یه رابطهی ناسالمه طرف میره، تو سعی میکنی خودتو جمع کنی، بعد دوباره برمیگرده و همهی احساسات قدیمی رو زنده میکنه نه به خاطر اینکه واقعا تغییر کرده بلکه چون میدونه هنوز جایی توی قلبت داره.
یکی از قشنگترین استعارههای آهنگ هم همون “lover on a leash”
یعنی من عاشقتم اما مثل یه چیزی که هر وقت بخوای میکشی سمت خودت و هر وقت حوصله نداشتی رها میکنی عشق تبدیل شده به انتظار کشیدن برای توجه کسی که فقط وقتی خودش نیاز داره برمیگرده.
“The kiss that you don’t need / The lie between your teeth / The cut that always bleeds”
اینجا کنان انگار خودش رو به یه زخم تشبیه میکنه زخمی که هیچوقت فرصت خوب شدن نداره چون همون آدمی که باعث زخمش شده دوباره برمیگرده و بازش میکنه دردناکترین بخشش اینکه اون آدم همزمان هم درمانه، هم دلیل درد.
قسمتی که میگه:
“Say you love somebody new / And beat my heart to black and blue / Then they leave, and it’s me you come back to”
خیلی حس «گزینهی دوم بودن» رو منتقل میکنه اینکه یکی تو رو انتخاب نمیکنه فقط وقتی انتخابهای دیگش شکست میخورن یاد تو میوفته و با این حال راوی هنوز خوشحال میشه که برگشته حتی اگه برگشتنش دوباره زخمش کنه.
ولی شاید تلخترین قسمت آخره:
“Even though you’re killing me / I need you like the air I breathe”
اینجا تناقض اصلی آهنگه*عاشق این بخشم*
راوی میدونه این رابطه داره نابودش میکنه ولی هنوز احساس میکنه بدون اون آدم نمیتونه نفس بکشه این دقیقا همون جاییه که عشق و وابستگی قاطی میشن جایی که آدم دیگه نمیپرسه "این آدم به من آسیب میزنه؟!" بلکه فقط میترسه "اگه نباشه چی؟!"
قشنگی آهنگ اینکه نمیاد بگه "من قویام و ازت گذشتم" برعکس شجاعانه اعتراف میکنه که بعضی وقتا آدمها میدونن یه چیزی براشون خوب نیست ولی هنوز دوستش دارن و همین اعتراف ساده آهنگ رو دردناک میکنه.
“The Cut That Always Bleeds”
دربارهی کسی نیست که فقط قلبش شکسته دربارهی کسیه که هر بار امیدوار میشه دوباره همون زخم قدیمی باز میشه
یه آهنگ دربارهی دوست داشتن کسیه که بلد نیست با دوست داشته شدن چطور رفتار کنه.
توی
“The Cut That Always Bleeds”
یکی از دردناکپترین شکلهای وابستگی رو تعریف میکنه نه یه جدایی ساده، بلکه رابطهای که آدم میدونه داره نابودش میکنه ولی هنوز نمیتونه ازش دل بکنه.
شروع آهنگ با جملهی
“I don’t love you anymore”
خیلی جالبه، چون خودش میگه "دیگه دوستت ندارم" اما بعد بلافاصله میگه این جملهایه که قبلا شنیده انگار حتی این جمله هم براش تبدیل شده به یه دروغ تکراری. کسی که روبهروش هست بارها رفته و برگشته، بارها گفته تمومه، ولی هیچوقت واقعاً تمومش نکرده.
“you keep me on a rope / and tied a noose around my throat”
خیلی توصیف سنگینیه طناب اینجا نماد بلاتکلیفی و کنترل شدنه اینکه یکی تو رو نه کامل نگه میداره نه کامل رها میکنه به اصطلاح خودمون همون توی آب نمک میزاره تورو.
بدترین نوع درد همینه وقتی کسی اونقدر نزدیکه که امید داشته باشی، ولی اونقدر دور میشه که هر بار بشکنی.
قسمت
“you’re gone, then back at my door”
دقیقاً چرخهی یه رابطهی ناسالمه طرف میره، تو سعی میکنی خودتو جمع کنی، بعد دوباره برمیگرده و همهی احساسات قدیمی رو زنده میکنه نه به خاطر اینکه واقعا تغییر کرده بلکه چون میدونه هنوز جایی توی قلبت داره.
یکی از قشنگترین استعارههای آهنگ هم همون “lover on a leash”
یعنی من عاشقتم اما مثل یه چیزی که هر وقت بخوای میکشی سمت خودت و هر وقت حوصله نداشتی رها میکنی عشق تبدیل شده به انتظار کشیدن برای توجه کسی که فقط وقتی خودش نیاز داره برمیگرده.
“The kiss that you don’t need / The lie between your teeth / The cut that always bleeds”
اینجا کنان انگار خودش رو به یه زخم تشبیه میکنه زخمی که هیچوقت فرصت خوب شدن نداره چون همون آدمی که باعث زخمش شده دوباره برمیگرده و بازش میکنه دردناکترین بخشش اینکه اون آدم همزمان هم درمانه، هم دلیل درد.
قسمتی که میگه:
“Say you love somebody new / And beat my heart to black and blue / Then they leave, and it’s me you come back to”
خیلی حس «گزینهی دوم بودن» رو منتقل میکنه اینکه یکی تو رو انتخاب نمیکنه فقط وقتی انتخابهای دیگش شکست میخورن یاد تو میوفته و با این حال راوی هنوز خوشحال میشه که برگشته حتی اگه برگشتنش دوباره زخمش کنه.
ولی شاید تلخترین قسمت آخره:
“Even though you’re killing me / I need you like the air I breathe”
اینجا تناقض اصلی آهنگه*عاشق این بخشم*
راوی میدونه این رابطه داره نابودش میکنه ولی هنوز احساس میکنه بدون اون آدم نمیتونه نفس بکشه این دقیقا همون جاییه که عشق و وابستگی قاطی میشن جایی که آدم دیگه نمیپرسه "این آدم به من آسیب میزنه؟!" بلکه فقط میترسه "اگه نباشه چی؟!"
قشنگی آهنگ اینکه نمیاد بگه "من قویام و ازت گذشتم" برعکس شجاعانه اعتراف میکنه که بعضی وقتا آدمها میدونن یه چیزی براشون خوب نیست ولی هنوز دوستش دارن و همین اعتراف ساده آهنگ رو دردناک میکنه.
“The Cut That Always Bleeds”
دربارهی کسی نیست که فقط قلبش شکسته دربارهی کسیه که هر بار امیدوار میشه دوباره همون زخم قدیمی باز میشه
یه آهنگ دربارهی دوست داشتن کسیه که بلد نیست با دوست داشته شدن چطور رفتار کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و من عاشق اجرای این آهنگم...هربار و هربار بیشتر عاشقش میشم
زیبایی اجرای کنان اینکه آهنگ رو با خشم نمیخونه با یه جور شکستگی و تسلیم شدن در برابر اون فرد میخونه.
بعضی جاها مخصوصا وقتی آرومتر میشه و انگار زیر لب زمزمه میکنه حسش این نیست که داره برای طرف مقابل آواز میخونه انگار داره خودش رو قانع میکنه.
با حالت زمزمه میگه
oh, I can't be
oh, I can't be
The kiss that you don't need, The lie between your teeth, The cut that always bleeds,
The cut that always bleeds,
But even though you're killing me, yeah
I need you like the air I breathe
I need, I need you more than me
I need you more than anything
Please, please
این زمزمهها باعث میشن آهنگ صمیمیتر بشه مثل وقتی که نصف شب توی اتاقت نشستی و داری چیزی رو که نمیخوای قبول کنی برای خودت تکرار میکنی.
صدای کنان یه لرزش خاصی داره انگار هنوز بین «میخوام برم» و «خواهش میکنم نرو» گیر کرده.
زیبایی اجرای کنان اینکه آهنگ رو با خشم نمیخونه با یه جور شکستگی و تسلیم شدن در برابر اون فرد میخونه.
بعضی جاها مخصوصا وقتی آرومتر میشه و انگار زیر لب زمزمه میکنه حسش این نیست که داره برای طرف مقابل آواز میخونه انگار داره خودش رو قانع میکنه.
با حالت زمزمه میگه
oh, I can't be
oh, I can't be
The kiss that you don't need, The lie between your teeth, The cut that always bleeds,
The cut that always bleeds,
But even though you're killing me, yeah
I need you like the air I breathe
I need, I need you more than me
I need you more than anything
Please, please
این زمزمهها باعث میشن آهنگ صمیمیتر بشه مثل وقتی که نصف شب توی اتاقت نشستی و داری چیزی رو که نمیخوای قبول کنی برای خودت تکرار میکنی.
صدای کنان یه لرزش خاصی داره انگار هنوز بین «میخوام برم» و «خواهش میکنم نرو» گیر کرده.
𝖲𝗎𝗆𝗆𝖾𝗋 𝖢𝗁𝗂𝗅𝖽⊹ ׅ ࣪
و من عاشق اجرای این آهنگم...هربار و هربار بیشتر عاشقش میشم زیبایی اجرای کنان اینکه آهنگ رو با خشم نمیخونه با یه جور شکستگی و تسلیم شدن در برابر اون فرد میخونه. بعضی جاها مخصوصا وقتی آرومتر میشه و انگار زیر لب زمزمه میکنه حسش این نیست که داره برای طرف مقابل…
و این please please گفتنای کنان
با اینکه فقط یه بخش از یه آهنگه ولی انگار واقعا داری صدای یه نفر رو میشنوی که پشت یه در بسته نشسته، غرورش رو گذاشته کنار و فقط با آخرین امید خواهش میکنه که طرف برگرده.
فکر نکنم کسی بتونه اینطوری “please” بگه.»
با اینکه فقط یه بخش از یه آهنگه ولی انگار واقعا داری صدای یه نفر رو میشنوی که پشت یه در بسته نشسته، غرورش رو گذاشته کنار و فقط با آخرین امید خواهش میکنه که طرف برگرده.
فکر نکنم کسی بتونه اینطوری “please” بگه.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝖨'𝗆 𝗌𝖼𝖺𝗋𝖾𝖽 𝗍𝗈 𝗀𝗋𝗈𝗐 𝗎𝗉, 𝗂 𝗐𝖺𝗇𝗇𝖺 𝖻𝖾 𝖺 "𝗍𝖾𝖾𝗇𝖺𝗀𝖾𝗋 𝖿𝗈𝗋𝖾𝗏𝖾𝗋"
بعضی وقتا دلم میخواد یه ماشین داشتم که somehow همهتون توش جا میشدین شیشهها نیمهباز، هوای خنک شب و آهنگای تیلور که تا آخر زیاد بودن.
تا پنج صبح توی خیابونای خلوت میچرخیدیم، هر بار یکی آهنگ بعدی رو انتخاب میکرد و بقیه وسطش باهاش میخوندن و میخندیدن بدون اینکه اصلا مهم باشه کجا میریم یا نگران چیزی باشیم.
بعدش با چشمهای خوابآلود میرفتیم کنار دریا و تا طلوع آفتاب همونجا مینشستیم و آروم شدن آسمونو نگاه میکردیم.
بعد میرفتیم یه فروشگاه و عجیبترین خوراکیهایی که پیدا میکردیم برای صبحونه میخریدیم و همون کنار خیابون، کنار ماشین، میخوردیم.
آخرش هم یکییکی، با موهای بههمریخته و قیافههای خسته، میرسوندمتون خونه و درحالی که همچنان باز آهنگ تیلور توی بک گراند پلی بود بهم میگفتیم صبح بخیر که بیشتر شبیه شب بخیر بود چون تازه میرفتیم میخوابیدیم...
واقعا دلم یه شب این شکلی با همتون میخواد.
تا پنج صبح توی خیابونای خلوت میچرخیدیم، هر بار یکی آهنگ بعدی رو انتخاب میکرد و بقیه وسطش باهاش میخوندن و میخندیدن بدون اینکه اصلا مهم باشه کجا میریم یا نگران چیزی باشیم.
بعدش با چشمهای خوابآلود میرفتیم کنار دریا و تا طلوع آفتاب همونجا مینشستیم و آروم شدن آسمونو نگاه میکردیم.
بعد میرفتیم یه فروشگاه و عجیبترین خوراکیهایی که پیدا میکردیم برای صبحونه میخریدیم و همون کنار خیابون، کنار ماشین، میخوردیم.
آخرش هم یکییکی، با موهای بههمریخته و قیافههای خسته، میرسوندمتون خونه و درحالی که همچنان باز آهنگ تیلور توی بک گراند پلی بود بهم میگفتیم صبح بخیر که بیشتر شبیه شب بخیر بود چون تازه میرفتیم میخوابیدیم...
واقعا دلم یه شب این شکلی با همتون میخواد.
البته میتونستم نرسونمتون خونه باهم فرار میکردیم و روزا و شبای بیشتری اینطوری میگذشت
خلاصه که وسایل موردنیازتون رو آماده بزارین چون سامر چایلد یه روزی میاد و شمارو میبره دور دور✨
And someone who hasn’t seen the movie asks me, “Are they together?”
And I’m just like, “It’s complicated.”
“So, do you like complicated?”
And I’m just like, “It’s complicated.”
“So, do you like complicated?”